تبليغاتX
انجمن مجازی
منتظر نقد و نظر شما هم هستیم

نقد یک غزل و چند رباعی از رضا نیکوکار

 

به نام پروردگار

 

اول

 

در جامعه ي ادبي ايران ، شاعر و نويسنده ي خوب بسيار داريم ؛ اما منتقد خوب را بايد با چراغ جست .

 

دوم

 

از آنجا كه قصد داريم در آينده برگزيده ي جلسات نقد و بررسي را به صورت كتاب منتشر كنيم ، انتظار داريم كه اعضا و دوستاني كه به انجمن مجازي مي پيوندند ، از خواندن سرسري آثار بپرهيزند  و در فرصت مناسب به خوانشي شايسته و نقدي منصفانه بپردازند .

 

سوم

 

از این پس پيام هايي كه بدون نام يا به صورت خصوصي ارسال شوند ، به هيچ عنوان مطرح نخواهند شد.

 

چهارم

 

در اين مجال دو هفته اي اشعار زير را از  رضا نیکوکار بدون در نظر گرفتن نام صاحب اثر و فارغ ار حب و بغض مورد بررسي قرار مي دهيم :

 

 يك غزل

 

ديده اي يك نفر پرنده شود ، پر بگيرد ، بدون پر باشد

سايه گستر شود درختي كه تنه اش زخمي تبر باشد

 

ديده اي تاكنون پرستويي روي مين آشيانه بگذارد

استخواني بيايد و مثل قاصدك هاي خوش خبر باشد

 

 

فكر كن ديده اي كه يك شب ماه روي دوشش ستاره بگذارد

يك نفر بعد رفتنش حتي باز هم بهترين پدر باشد

 

همه ي شهر مي شناسندت گرچه يك كوچه هم به نامت نيست

من نديدم هنوز دريايي از دل تو بزرگتر باشد

 

آنقدر ارتفاع داري كه مرگ از تو سقوط خواهد كرد

زندگي بعد مرگ مي آيد بيشتر در تو شعله ور باشد

 

هر چه ناديدني است را ديدي تا ابد سنت جنون اين است

عشق از هر دري بيايد تو ، عقل بايد كه پشت در باشد

 

 

و چند رباعي :

 

1-

روياي قشنگ تو ، صداي گيتار

بر دفتر شعر بوسه ي يك خودكار

دارد به تو عاشقانه مي انديشد

اين قطره ناچيز : رضا نيكوكار

 

2-

با ديدن تو تار شده چشمانم

هر ثانيه بيمار شده چشمانم

از بس كه برات شعله روشن كرده

دهقان فداكار شده چشمانم

 

3-

ابروي كمان و تير و يك جفت نگاه

موهاي پريشان تو بر صورت ماه

اوزان عروضي رباعي مني :

لاحول ولا قوة الا بالله

 

4-

روياي سپيد قوي من را بردي

زيبايي آرزوي من را بردي

من بچه ي خوب و سر به راهي بودم

اي عشق،تو آبروي من را بردي

 

5-

ديگر به خدا خسته ام از بازي ها

من ماندم و رأي آخر قاضي ها

بگذار به عقد هم درآييم امروز

گور پدر تمام ناراضي ها

 

 

پنجم

                                  nazarat

( نقد شما هم به تدريج در اين جا منعكس خواهد شد .)

 

سيروس عبديدوشنبه 2 مهر1386 ساعت: 20:58

 

آقای نیکوکار شعر را نسبتن خوب میشناسد و با مسئله زبان به راحتی کنار می آید ولی دقت در پرداخت هنری بسیار مهم است
مثلن در بیت دوم غزل جانشینی کلمه تاکنون خوب نیست و کلمه برجسته نمایی میکند و در مجموعه غزل خوب هضم نشده
ولی غزل زیبا و خوبی بود رباعیهاهم خیلی خوبی بودند

 

سيامك بهرام پرورچهارشنبه 4 مهر1386 ساعت: 0:39

 

عرض شود که چون به دلیل کم سعادتی تاکنون شعر دیگری از جناب آقای نیکوکار نخوانده ام یا لاقل در ذهن ندارم پس بدیهی ست آن چه می نویسم تنها به همین انتخابها محدود می شود ... غزل نشان می دهد که شاعر ما به قالب تسلط کامل دارد ، لحن را با توجه به مضمون اثرش به خوبی انتخاب کرده است - لحنی صمیمانه و روان و ساده - و اینکه سعی می کند دایره واژگانی اش را در گستره شعر وسعت ببخشد که البته تا حد زیادی هم موفق است . به گمان من وزن طولانی شعر هم مناسب است چرا که اصولا قرار نبوده با غزلی ریتمیک طرف باشیم بلکه بیشتر قرار است - با توجه به درونمایه - غزل موسیقی نجواگرانه ای داشته باشد و مثل یک زمزمه به گوش برسد .. این وزن انتخابی به واسطه بلند بودنش و نیز بریده بریده بودنش به واسطه وقفه ها یا سکوتهایی که دارد این حالت نجواوار را به خوبی تداعی می کند ... بنابراین از آن دست شعرهاست که باید برای خودت زمزمه کنی تا کاربرد صحیح موسیقی را توسط شاعر در یابی

نکته اینجاست که شاعر تلاش کرده است در زمینه مضمون پردازی نیز به کشفهای تازه برسد ... در این راه شاعر هم از تصویرهای عکس وار - ثابت- و به عبارت بهتر مثل یک تک فریم استفاده می کند : ديده اي تاكنون پرستويي روي مين آشيانه بگذارد ... و هم از تصاویر دینامیک تر و به عبارتی متحرک : ديده اي يك نفر پرنده شود ، پر بگيرد ، بدون پر باشد ... گاه این مضمون پردازیها برخلاف مثالهای قبل متکی به تصویر عینی نیست بلکه بیشتر فراروی معنایی دارد و به عبارت بهتر انتزاعی ست : آنقدر ارتفاع داري كه مرگ از تو سقوط خواهد كرد .... هرگاه شاعر دستش را و روحش را به چنین پروازهایی در آورده حاصل شنیدنی ست و گاهی نیز البته از قله مضمون پردازی به زیر می آید تا تنها حسی را واگو کند : يك نفر بعد رفتنش حتي باز هم بهترين پدر باشد ...که به خودی خود بد نیست به شرط آنکه با مصاریع بالا و پایین خود متناسب باشد و شعر را دچار چالش نکند . مثلا در همین مورد فوقالذکر مصراع اول کاملا توصیر گرا با این مصراع چندان متناظر نیست و شگفت آن که فارغ از این موضوع ارتباط چندانی از لحاظ معنایی نیز بین شان نیست ، بدین معنا که هیچ رابطه ای از نظر علی ومعلولی یا پایه و پیرو بودن بین شان نیست که یکی دیگری را فراخوانی کند هرچند هر یک به نوبه خود مصاریع خوبی هستند

مطلب بعدی اینکه تنها در یک مورد در غزل مورد بحث واژه انتخابی فصیح نیست که به نظرم حیف است برای این غزل خوب : ديده اي تاكنون پرستويي روي مين آشيانه بگذارد ...آشیانه گذاشتن فعل درستی به نظر نمی رسد . فصیح تر اشیانه ساختن یا آشیان کردن است و گویا مثل اشتباهات رایجی از این دست که در کار همه ما یافت می شود ترکیب دو فعل به فعلی نوساخت و البته ناصحیح بدل شده است که در مورد اخیر به نظر می رسد که تخم گذاشتن و آشیانه کردن ترکیب شده و آشیانه گذاشتن را ساخته اند که چنانکه گفتم ترکیب نازیبایی به نظر می رسد ... خلاصه اینکه غزل خوبی در ژانر شعر دفاع مقدس خواندیم که سعی در کشفهای تازه داشت و نسبتا موفق هم بود ... رباعی ها هم کارهای خیلی خوبی هستند : رباعی 1و4و5 تقریبا متعلق به نحله ای از سرایش رباعی هستند که با استفاده از ترکیبات عامیانه و ضرب المثلها ضربه نهایی خود را شکل می دهند و به عبارت بهتر از زبان و به خصوص صمیمیت زبان رایج برای تاثیرگذاری سود می جویند و خیلی دغدغه تصویر یا کشفهای آن چنانی ندارند و اتفاقا به واسطه همین صمیمیت شان به شرط داشتن حس کافی و وافی جذاب هم هستند. رباعی 2و3 اما راهی دیگر می گشایند و بیشتر سعی در خلق تصاویر تازه دارند وئ به نظر حقیر شاعرانه تر هم هستند . هر چند در رباعی دوم دو مصراع نخست کم رمق به مصراع 3و4 درخشانی ختم می شوند اما در رباعی 3 تصاویر به ظاهر تکراری دو مصراع اول در مصراع 4 به خوانش تازه می رسند . به عبارت دیگر شاعر با ارائه لا حول و لا قوه الا بالله در مصراع 4 هم تمامی مطالب مطروحه در 3 مصراع قبل را در کنار هم جمع می کند ...هم ذره ذره زیبایی های یار را به آفریننده نسبت می دهد و هم برای سرایش رباعی به قول ادبا حسن تعلیل می آورد

خلاصه اینکه شعرهای خوبی خواندیم و لذت بردیم ...شعرهایی که حرف اولشان را حس جاری و سادگی و گریز از ابهام و پیچش می زد

 

پرويز بيگي حبيب آبادي چهارشنبه 4 مهر1386 ساعت: 0:46

 

حیف است در زبانی که روان است و چارچوب رباعی را خوب میشناسد گاه از واژگانی استفاده شود که به زبان معیار نیست

 

تورج بخشایشی  پنجشنبه 5 مهر1386 ساعت: 17:23

 کار اول که در حیطه ی شعر جنگ قرار می گرفت هرچند دارای روایتی صریح بود اما استفاده از نمادهای آشنا مخاطب را تا آخر به دنبال گمشده ای می کشاند که هیچ وقت پیدا نمی شود. من از خواندن کار لذت بردم و لی لذت من فقط در یک سطح ماند یعنی به جایی نرسید که مو بر تنم سیخ شود و یا احساس کنم خون به مغزم دویده است یعنی همه ی ابیات در یک سطح که البته سطح نسبتا خوبی هم بود جای داشت . من حرکت در این شعر را به صورت یک خط مستقیم دیدم نه یک حرکت سینوسی

 

حسین جلال پور پنجشنبه 5 مهر1386 ساعت: 20:48

 

این اولین غزل بود که از آقای نیکوکار می خواندم پس روشن است که بی هیچ پیش زمینه ی ذهنی این مطلب را می نویسم.

من از لحن شعر از یک نقطه ی خوب شروع می کنم تا ببینم عاقبت به کجا می رسم.

لحن ملایم و نجواگر شعر با شروعی از "وسط" ما را تا آخر اثر در خود نگه می دارد.
از زیبایی های این شعر یکی این است که از "میانه" شروع شده است و این امر باعث می شود خواننده را وادار کند بپذیرد که آن چه شاعر از قبل گفته است درست است. شروع ِ این گونه، موجب شده است که ما فرض را بر این بگذاریم که"هر آن چه پیش از این بوده" را پذیرفته ایم و اکنون داریم بقیه را می شنویم...بقیه ای که دیگر دست خودمان است که بپذیریم یا نه.
"دیده ای یک نفر..."

شعر با یک اتفاق ِ ممکن در بیرون شروع می شود هرچند که در مصراع اول با یک موقعیت نسبتا "سوررئال" رو به رو باشیم اما با توضیحی که در ابتدا دادم این موقعیت را پذیرفته ایم. هر چند شاعر تلویحا می خواهد بگوید که :"ندیده ای" و این موقعیت،یک موقعیت منحصر به فرد است" ،اما همین را هم حتا می پذیریم.

دو مصراع اول وضعیت هایی هستند حقیقیو مصراع سوم وضعیتی نسبتا حقیقی اما در مصراع چهارم "بلافاصله" وارد وضعیتی تازه می شویم،وارد وضعیتی می شویم که دیگر واژه، وجه حقیقی ِ خودش را از دست داده است در واقع دیگر باید دیگر دنبال وجه غیر حقیقی واژه باشیم، و این "بلافاصله"، شعر را دچار لکنت می کند.

مصراع سوم یک مصراع کنایی است که با کمک ِعهد ذهنی و همچنین با استعانت از فضای کلی ِ حاکم بر شعر می توانیم یک معنی "غیر ماوضع له" برای "پرستو"ی این مصراع در نظر بگیریم که همان شهید باشد.مصراع بعد و آمدن استخوان نیز به این نگاه کمک می کند. همه ی این اتفاق هادر فضایی دو پهلو رخ می دهد._به یقین احتیاج به توضیح بیش تر نیست که کنایه خود چیست_. یعنی هم می شود گفت این است و هم می شود گفت آن. این فضا می تواند یک "ابهام هنری" بر اثر تحمیل کند اما وجود "مین" مانع این می شود باعث می شود از این موازنه ی به نفع هر دو سمت کاسته شود،مین نگاه را به یک جانب سمت می دهد و موجب می شود کفه کاملا به یک طرف سقوط کند.

کلمه در گستره ی زبان معیار "دالی" است که با مدلول خود که مفهوم باشد در ارتباط مستقیم است.این ارتباط یک ارتباط یک جانبه است که در لایه ی بیرونی زبان اتفاق می افتد اما در گستره ی شعر این ارتباط یک سویه نیست. در این ساحت کلمه با مدلول های دیگری در ارتباط است و وجوه دیگری پیدا می کند. چیزی که "مین" از گسترش ِ بیش تر آندر شعر جلوگیری کرده است.

"استخوانی بیاید و ..."در فضایی غیر از آن چه ما " تا کنون " از شعر شنیده ایم سیر می کند؛راستی! "تا کنون" هم یک کلمه ی نا آشناست برای فضای این شعر.

"فکر کن دیده ای..."
در این بیت با دو پاره ی غیر مرتبط در ارتباطیم.
مصراع اول یک امر کاملا ذهنی و غیر قابل وقوع حداقل در جهان مادی است و مصراع بعد یک چیز که کاملا قابلیت تحقق پذیری دارد.مکن است پرسیده شود "خب چه ایرادی دارد؟" ایراد این جاست که اگر نتوانیم این دو نگاه را به هم نزدیک کنیم گسست در تصویر و در ادامه پارگی دو مصراع اتفاق می افتد. در ارتباط بین دو مصراع نخی حتا نامریی در کلمات موجود در شعر به نظر نمی آید یا اگر ارتباطی هست "بیرون متنی"فهم فقیر من از درک آن عاجز است.

در بیت چهارم با عوض شدن مخاطب رو به رو می شویم. تا این جا مخاطب ِ شعر عوامل بیرون از شعر بودند و در این بیت کسی که در شعر است مخاطب واقع می شود. نمی توانم به ضزس قاطع بگویم کدام یک می توانست صمیمی تر باشد ،نه نمی توانم اما به اعتقاد من با توجه به تعداد کم ابیات و به دنبال آن فضای کم این تغییر غیر منتظره نشان می دهد. احساس می کنم با توجه به رسمیت موجود در زبان و فضای شعر و نیز وجود "هنوز" و زمان جمله، فعل، می باید "ندیده ام" باشد به این شکل: «من هنوز دریایی که از دل تو بزرگ تر با شد ندیده ام» و ندیدم نمی تواند بیانگر این "زمان" این جمله در این بیت باشد. اگر به جای "هنوز"،"دیگر" بود احتمالا درست تر می شد: من دیگر دریایی به بزرگی دل تو ندیدم.

نکته ای که شایسته گفتن است این است که ریتم و لحن این شعر آن قدر زمزمه انگیز و خلسه آور است که اجازه نمی دهد از این شعر لذت نبریم فقط وقتی می خواهیم مته به خشخاش بگذاریم مطالب من بازگو می شوند.
با آرزوی توفیق بیش تر برای دوست ندیده ام که باعث شد ما به وجد بیاییم و پر حرفی کنیم.

 

احمد ارجمندي جمعه 6 مهر1386 ساعت: 12:24

 

در مورد غزل:
این غزل به نظر من در ادبیات دفاع مقدسی این کشور طبقه بندی می شود . شاید شعرهای زیادی در این موضوع که بازگشت یک رزمنده به خانه است گفته شده باشد
و شعر گفتن در این باره را دشوار نموده است.
این آثار دارای مولفه های مشترکی مثل بال و پر و شکستن این ها یا کلماتی کلیشه ای مانند استخوان .مرگ. کوچه . و نام کوچه ها و ....
اما بحث من در استفاده از کلیشه ها و کلمات تکراری نیست اشکال کار هایی از این دست در تغییر ندادن زاویه دید و نگاهی تکراری به این کلمات است .
شاید سخن آن شاعر را شنیده باشیدکه:
اول کسی که صورت معشوق را به ماه تشبیه کرد شاعر بود و نفر دوم که این کار را کرد احمق بود.
باید از کلمه ماه فراتر رفت و نگاه به ماه تغییر داد و شخصیت چند بعدی کلمه را در ناپیدا ترین زاویه ممکن کلمه به نمایش گذاشت.
با تمام این تفاسیر من این شعر را به خاطر تکه و شاعرانگی های زیبای آن که مخاطب آگاه را گاه گاهی به رها شدن از این کلیشه تکراری می برد پسندیدم.
که خود دلیل بر شاعر بودن شاعر و رسیدن به لحظات ناب است.
با این حال هدف من هدیه کردن لحظه ای درنگ برای این شاعر خوب بود

 

دريا موسوي جمعه 6 مهر1386 ساعت: 13:45

 

گمان می کنم بلند بودن مصراع ها از خصوصیات خوب شعر است .
شعر مخاطب را در گیر می کند . با پرسیدن سوال هایی اینچنین باعث می شود که خواننده به دنبال جواب تا انتهای شعر پیش رود و این نیز از نکات خوبش است.
و توانسته است بسیاری ارزش ها را خیلی ساده به زیر سوال بکشد و خواننده را وادار به تفکر کند(همه ي شهر مي شناسندت گرچه يك كوچه هم به نامت نيست)
در کل شعر خوبی است و بار شاعرانگی را در خود دارد.

 

خيام ظهيري شنبه 7 مهر1386 ساعت: 13:3

 

غزل خيلي خوب شروع شده . با وزني و مضموني همخوان . و البته كه شاعر موسيقي شعر را به وزن نسپرده (منظورم اين است كه افسارش را به دمب عروض نسپرده كه هرجا رفت خوب رفته ديگه !) (( ديده اي يك نفر پرنده شود پر بگيرد بدون پر باشد )) ايا صرفن وزن است كه شعر را حركت مي دهد؟ نقش (( پرنده )) (( پر )) (( بدون پر باشد )) چيست ؟ از ابتداي شعر شاعر مثل شناگري ست كه خود را به اب مي زند و اب زلال رود او را با خود مي برد . حركتي روان و اشتياق اور . اشتياقي براي ادامه شعر و غوطه خوردن هر چه بيشتر در ان .كلمه هايي كه مثال اوردم نمونه خوبي از تناسب موسيقايي ست كه در اين شعر ايجاد شده . دروني و بيروني / مفهومي و فرمي .مصرع بعدي هم قدرتمند و در تكامل مصرع قبلي امده .
در مورد (( اشيانه گذاشتن روي مين )) با نظر اقاي بهرام پرور موافق نيستم . به نظرم مناسب است و به چشم نمي ايد . درواقع ناهمگوني يي ندارد كه به چشم بيايد يا نيايد . هر كلمه اي تركيبي اصطلاحي در موقعيت هاي مختلف / فضاهاي متفاوتي را ايجاد مي كنند كه بايد در همان موقعيت بررسي شوند .
اما به نظرم استخوان كه در مصرع چهارم امده بعد از پرنده و درخت و سايه و پرواز و پرستو همجنس كلمه هاي از اين دست كه فضاي شعر را رنگ اميزي كرده اند نيست . البته من معتقد به اين نيستم كه براي ورود كلمه به شعر بايد / نبايد كرد . اما به اين معتقدم كه كلمه ها در شعر بايد از يك رنگ باشند كه البته رنگ اميزي اش دست شاعر نيست . ( با انتخاب و چينش واژگان اشتباه نگيريد .)
در ادامه نيز شعر نسبتن خوب پيش مي رود اما ان بيكرانگي اول شعر را گويي مي خواهد زودتر از موعد به كناره ببرد . و اصلن قرار است شعر كناري داشته باشد ؟
در مورد رباعي ها چيزي نمي گويم جز اينكه از دومي سومي و پنجمي خوشم امد .
تا حالا با شاعر اين شعرها _ اقاي نيكوكار _ اشنا نبودم اما با خواندن اين شعرها با شاعري خوش قريحه آشنا شدم .

 

عبدالحسين انصاري يکشنبه 8 مهر1386 ساعت: 12:9

 

غزل ایشون رو می شه ادامه ی یه موج غزل با وزن دوری دونست که الان در رشت فراگیر شده و البته بعضا کارای ماندگاری هم شده وزن دوری همونطور که می دونید اگر از وزن لطیفی بهره ببره بهترین ظرف برای ارتباط صمیمانه برقرار کردن با مخاطبه والبته اگر زبان دچار تزلزل بشه کار به گونه ای شدید دچار افت زبان می شه یکی از آسیب ها که در این وزن استعداد زیادی براش هست حشوه که در غزل رضا نیکوکار کمتر مشاهده شد هر چند در مصرع اول (پرنده شود) و(پر بگیرد )به هم نزدیکند ولی تکرار آن یک لذت موسیقایی داره که نمی شه این رو از حشو بودن دور کرده
البته غزل ابتدا با سوالاتی شاعرانه شروع می شه ولی به گونه ای غافلگیر کننده مخاطب شعر تغییر می کنه که فکر می کنم اندکی عجولانه این کار صورت گرفته ودر چند بیت هم ارتباط معنایی بین دو مصرع ضعیفه ویا نیست
ولی بعضی حرفها به خودی خود شاعرانه وزیباست مثل مرگ از تو سقوط خواهد کرد
ورباعی ها هم همه فضایی نو را عرضه کرده اند که هر چند در مقایسه با هم سلفانی مثل صفربیگی وزبردست در مرتبه ای پایین تر قرار داره ولی احساس کردم اگر رضا این قالب رو جدی تر بگیره در آینده حرف های بسیاری برا گفتن داره

عبدالحسين انصاري يکشنبه 8 مهر1386 ساعت: 12:9

 

غزل ایشون رو می شه ادامه ی یه موج غزل با وزن دوری دونست که الان در رشت فراگیر شده و البته گاهی کارای ماندگاری هم شده. وزن دوری همونطور که می دونید اگر از ضرب آهنگ ملایمی بهره ببره بهترین ظرف برای ارتباط صمیمانه برقرار کردن با مخاطبه والبته اگر زبان دچار تزلزل بشه کار به گونه ای شدید دچار افت زبان می شه. یکی از آسیب ها که در این وزن استعداد زیادی براش هست حشوه که در غزل رضا نیکوکار کمتر مشاهده شد هر چند در مصرع اول (پرنده شود) و(پر بگیرد )به هم نزدیکند ولی تکرار آن یک لذت موسیقایی داره که(پر بگیرد)رو از حشو بودن دور کرده
غزل ابتدا با سوالاتی شاعرانه شروع می شه ولی به گونه ای غافلگیر کننده مخاطب شعر تغییر می کنه که فکر می کنم اندکی عجولانه وبدون فضاسازی لازم این کار صورت گرفته ودر چند بیت هم ارتباط معنایی بین دو مصرع ضعیفه ویا نیست
ولی بعضی حرفها به خودی خود شاعرانه وزیباست مثل مرگ از تو سقوط خواهد کرد.
رباعی ها هم همه فضایی نو را عرضه کرده اند که هر چند در مقایسه با رباعی سرایان زبده ای مثل صفربیگی زبردست و ارژن در مرتبه ای پایین تر قرار داره ولی احساس کردم اگر رضا این قالب رو جدی تر بگیره در آینده حرف های بسیاری برا گفتن داره

 

بهرام احمدی یکشنبه 8 مهر1386 ساعت: 20:10

 

به نظر من رباعی اول و دوم فوق العاده ریبا بودند به خصوص دومی اما بقیه رباعی ها انتظار منو بر آورده نکردند هر چند با خوانش اول لذت بردم اما لذت ماندگار نبود.
و اما غزل که به طور کلی یک غزل باصلابت و قوی در حیطه آثار دفاع مقدس بود ولی نقد را میپذیرد
1ديده اي يك نفر پرنده شود ، پر بگيرد ، بدون پر باشد
سايه گستر شود درختي كه تنه اش زخمي تبر باشد
یک سوال در این بیت مطرح میشود که جواب آن نمیتواند نه باشد
من این بیت را شاه بیت غزل مینامم
بیت دوم را کسانی خوب میفهمند که هنوز منتظر تکه های....
خب بیت سوم به نظر من به خاطر مصرع دوم و قافیه آن سروده شده و شاید من مفهوم این بیت را ذرک نمیکنم
هرچه از بیت اول دور میشویم شعر افت میکند
بیت چهارم چه ارزشی را میخواهد به مخاطب القا کند
اینکه حتما باید کوچه ای به نام رزمنده(شهید یا مجروح یا..)باشد
و شاید کوچه ماییم(خاطره ماکه نام او را به از یاد برده)اما با این حال همهد شهر میشناسندش و شاعر اینگونه رفع ابهام کرده که نه حتما نباید نام تو روی کوچه ها باشد نام تو در سینه های مردم کوچه و بازار به جا مانده است
بیت پنجم را اصلا دوست ندارم بی تعارف
بیت ششم هم منو قانع نمیکنه
چون آخر غزله خیلی زیباتر باید باشه تا مخاطب با ذهنیتی خوب با شعر وداع کنه

 

رضا آسیایی سه شنبه 10 مهر1386 ساعت: 0:22

 

اول :
سلام خدمت دوستان و عرض این مطلب که من به علت تجربه کوتاه مدتم در زمینه ادبیات و شعر تنها نظر شخصی خودم را عنوان می کنم و امید دارم دوستان اشتباهات بنده را به من گوشزد کنند تا بنده هم از این عرصه چیزی اندوخته باشم:

دوم: نقد

غزل:
شخصا احساس می کنم آقای نیکوکار وزنی را که در شعرشان مورد استفاده قرار داده اند تصادفی انتخاب نکرده اند.چون این وزن با محتوا و زبانی که از ایشان در این غزل مشاهده می کنیم تا حدودی سنخیت دارد.
اما سوالی که در ذهن اینجانب به وجود می آید این است که با وجود محتوای کاملا روشن غزل ایشان، چه ارتباطی بین دو مصرع بیت اول برقرار می باشد؟ و همین طور در مورد ابیات دوم و سوم، چهارم و نیم مصرع اول بیت ششم با بقیه بیت.
تا مصرع اول بیت سوم آقای نیکوکار با استفاده از تصویر سازی های ذهنی و استفاده از اشیا و جانداران سعی در رساندن مفهوم درونی شعر خود به مخاطب دارند.در مصراع دوم بیت سوم با استفاده از یک خصوصیت انسانی و در بیت چهارم سوم شخص شعر خود را مورد خطاب قرار می دهد. و در آخر این شعر من متوجه نشدم جز تعریف و تمجید از یک سوم شخص ( شهید، مفقودالاثر و ... )چه چیز دیگری در این شعر وجود داشت.البته میشود از این منظر هم به شعر نگریست که شعر یک کار مناسبتی است. ولی در هر صورت کار خوب پرداخت نشده و گسستگی های فنی و مفهومی شعر مخاطب را پس از سرگردانی های پی در پی به جای اول باز می گرداند.
گذشته از آن شکستی که استفاده از کلمه های نا هماهنگ با زبان شعر در این غزل ایجاد می کند ( کلمه ی تو در مصرع دوم بیت ششم ) به ذهن مخاطب ضربه وارد می کند.
از نقاط قوت شعر می توان به احساس جاری در ابیات این شعر اشاره کرد. که ترکیب این احساس با تصویرسازی مناسب ( در بیت پنجم ) می تواند شاعرانگی های زیبایی خلق کند.

صحبت به درازا کشید.در مورد رباعی ها تنها در مورد رباعی چهارم که نظر بنده را به خود جلب کرد توضیحی را ارائه می دهم:
آقای نیکوکار دو مصرع اول را در حد قابل قبولی ارائه داده اند و اگر دو مصرع اول را جدا از دو مصرع دوم در نطر بگیریم، دو مصرع دوم نیز جالب و قابل توجه هستند اما این دو با هم به خوبی مرتبط نیستند. از نظر این جانب مصرع چهارم این رباعی نقض دو مصرع اول می باشد ( عاشق شدن باعث از بین رفتن رویاها و زیبایی های آرزوی شاعر شده اند و عشق در این جا منفور واقع شده که با توجه به لحن و فضای شعر آقای نیکوکار تناقضی احساس می شود.) البته باز هم تاکید می کنم این نظر شخصی اینجانب است نه چیزی بیشتر.
با آرزوی موفقیت هر چه بیشتر برای این دوست عزیز.
 

 

فاطیما حکمت سه شنبه 10 مهر1386 ساعت: 17:14

 

از خوانش این همه احساس ناب شاعرانگی لذت بردم .قلمی ساده و روان و زیبا که خیلی راحت و در همان خوانش اولیه با مخاطب ارتباط برقرار میکند . این روانی کلام اولین و شاید بهترین فاکتور شعری شاعر است که مخاطب را با واژگانی ساده و در دسترس به دنیای شاعرانه خود میکشد و با همین ابزارساده به خلق تصاویری ملموس،با بیانی تازه تر می پردازد .و همین خلق شکلی تازه از اتفاقات تکراری است که به کمتر کلیشه شدن اتفاق کمک میکند .
مهارت شاعر در شکل دادن به این اتفاق از همان بیت اول خودش را به نمایش میگذارد«ديده اي يك نفر پرنده شود ، پر بگيرد ، بدون پر باشد»این تعبیر به پرنده شدن را شاید زیاد در اشعار مناسبتی از این دست خوانده و شنیده باشیم اما همه به نوعی به کلیشه شکسته شدن بال اشاره داشتند و این تصویر پرواز بدون بال و پر از همان تکرار ،یک شکل تازه ساخت که زیبا و تاثیر گذار بود .
هرچند بعضا تصاویر بکارت خود را از دست میداد اما خوشبختانه تصویر سازی بر ترکیب سازی سوار بود .و از همه تصاویر زیباتر و تازه تر مصرع «آنقدر ارتفاع داري كه مرگ از تو سقوط خواهد كرد»

اما نکته ای که به نظرم آمد این است که هرچند شاعر مفهوم را کاملا در اختیار دارد و کمتر اجازه داده یکدستی کار تخریب شود؛ اما از نظر بار معنایی غزل را به دوقسمت سه بیتی تفکیک کرده که هر یک مخاطبی جداگانه دارند .
حس کردم در سه بیت ابتدایی شخصیتی را برایت ترسیم میکند و در سه بیت انتهایی مخاطب همان شخصیت اولی است که همه توصیفات و توضیحات را در موردش عنوان کرده بود .به عبارت دیگر احساس میشد شاعردر آن واحد دارد با دو نفر صحبت میکند .و این به نظر من یک ضربه کاری است برای شعری که تقریبا از همه مولفه های یک شعر خوب برخوردار است .
شاید اگر ضمایر تغییر می کرد این لطمه ای که به یک دستی کار وارد شده جبران میشد"همه شهر میشناسندش گرچه یک کوچه هم به نامش نیست..." هرچند زیبایی تصاویر بعدی ممکن است تحت الشعاع قرار بگیرد .اما همانطور که محتوا نباید فدای زبان شود ،شکل کلی زبان هم نمی بایست درگیر مضمون و محتوا بشود .روی هم رفته غزل زیبایی بود که خوب شروع شد و خوب هم به پایان رسید .
رباعیها هم با توجه به همان مهارت تصویر سازی شاعر دلنشین بودند اما در رباعی دوم باز هم یک کلمه یکدستی زبان را متزلزل کرده ،«از بس كه برات شعله روشن كرده »از نظر من به حکم از دست ندادن وزن نباید دو زبان گفتار و نوشتار را با هم آمیخت .
و همه اینها تنها یک نظر شخصی بود نه نقد حرفه ای!

امیر محمد اعتمادی چهارشنبه 11 مهر1386 ساعت: 20:10

در یکی دو مورد انگار بین من و شاعر گرانقدر اختلاف نظر هست .
1- من فکر می کنم و باور دارم که عشق زیبایی آرزوی آدم را نمی برد بلکه زیبایی می آفریند و می آورد. حتا بسیاری ( عرفا ) معتقدند که علت آفرینش توسط خداوند عشق بود و لاغیر. حال چگونه و با چه منطقی این شاعر گرانقدر می فرماید که عشق زیبایی آرزویش را برده است ، حیرانم . به گمانم در تعریف عشق اختلاف نظر داشته باشیم!

2-با دیدن تو تار شده چشمانم !!!
عزیز من ، داری ستایش می کنی یا سرزنش . این را به حساب مدح بگذاریم ؟
نظرت لابد نورانی بودن طرف است اما من که هیچ مولفه ای که این معنا را برساند ندیدم . به هر حال من که هرگز به معشوقم نمی گویم با دیدن تو تار شده چشمانم !!
3- من ماندم و رای آخر قاضی ها ! یعنی چه ؟ کدام قاضی ؟ کدام دادگاه ؟
و مخاطب از کجا بداند ؟
اینجا یک گسست معنایی افتاده بین پیش فرض ها و کدهای ارائه شده از سوی شاعر از یک طرف ، و پیش فرض ها و خوانش متن که در نهایت منجر می شود به بازتولید شعر توسط خواننده ، از طرف دیگر . یعنی شاعر چیزهایی را که پیش خود اندیشیده به گمانش مخاطب هم می داند.

۴-- لا حول ولا...
من فکر می کنم با وجود کلیشه ای بودن ترکیبات و حتی چینش واژه ها
همین رباعی قابل قبول تر از بقیه باشد .
5-در مورد غزل :
بیت اول خوب است .
بیت دوم : روی مین آشیانه گذاشتن ؟! درست است که شاعر باید خلاق و ابداع گر باشد ولی دیگر نه این جور ! اما ارتباط میان پرستو ، آشیانه ، آمدن ، قاصدک خوش خبر ، با معنای مستور در بیت ( شهید ) شیرین جا افتاده است .
بیت سوم : مصراع اولش اصلن خوب نیست و به ترانه های داریوش می ماند : ماهو میذارم رودوشم شیره ی سنگو می دوشم ...!!!! اما مصراع دوم بعد از ترکیب شدن با مصراعی درست و مناسب می تواند ارزشهای خودش را نشان دهد.اگر چه خود« بهترین پدر» موهوم است و درست نیست برای پدر به کار رود . شاعر در استفاده از صفت محدود است و هرچه بیشتر از صفت استفاده کند ارزش شعرش نازل تر می شود . به ویژه اینکه در صورت نیاز مبرم دست کم باید یک صفت اختصاصی استفاده شود ( گزینش وسواس آمیز واژه ها که می گویند همین موارد و مثل آن را شامل می شود ، دیگر. ) اما در مورد صفت عالی « بهترین » که به نظر من نادرست است و تحت تاثیر محاوره ی معمول ( و اغلب عادتی و نیند یشیده ) در شعر آمده است ، باید بگویم شاعر حق ندارد از این کلمه استفاده کند .
یک محک برای معلوم کردن صفت خاص از غیر این است که صفت را برای دیگر چیزها آزمایش کنید اگر با بیش از یک مورد همخوانی داشت خاص نیست . مثل : بهترین پدر ، بهترین خاک ، بهترین آجر ، بهترین ماشین ، بهترین اتوبان .... می بینید که در کنار همه می نشیند و همین یعنی خاص نیست و کسی که تخصص دارد و خود را مهندس زبان و کاربردش می داند حق ندارد مانند مردم کوچه و بازار به این صورت و بدون بررسی های لازم از واژه ای استفاده کند .
بیت چهارم : مشکل بزرگی دارد : بین مصراع اول و دوم هیچ ارتباط معنایی نیست البته این در دید اول به چشم می آید .اما خوب که دقت کنیم می بینیم شاعر تلاش کرده که از قبل یک مبتدا دو خبر در آورد و البته تلاشی نا موفق . چرا که به ضرورت وزنی مبتدا را در میانه ی دو خبر آورده است که البته نمی تواند جوابگو باشد .
یا باید خواند : گرچه یک ... نیست ، همه ی شهر می شناسندت .
و یا : گرچه یک ... نیست ، من ندیدم دریایی ... که البته بگذریم از زمان نادرست فعل ندیدم که با توجه به کاربرد در محاوره مورد استفاده قرار گرفته است .

 بیت پنجم : آنقدر ارتفاع داری ...
منظور شاعر از ارتفاع در اینجا چیست ؟ یعنی قدش خیلی بلند است ؟! و یا... مسلما نه.
منظور لابد این است که در قبال عظمت او مرگ کاره ای نیست و این مرگ است که سقوط می کند و لابد او را به آسمان ، کوه و ... تشبیه کرده است اما با کدام ادات تشبیه ؟ و کجا ؟
اشتباه بزرگتر اینجاست که مصراع دوم با مصراع اول هیچ ارتباطی ندارد.و خود مصراع دوم هم که از دو قسمت تشکیل شده این دو قسمت هیچ ارتباطی با هم ندارند و کنار هم چینی شان به هیچ وجه خواننده را اقناع نمی کند.
بیت آخر :هر چه نادیدنی است را دیدی ... !
این مصراع یعنی چه ؟ سنت جنون تا ابد این است که هر چه نادیدنی است را دیدی ؟؟؟ به زمان فعل ها دقت کنید . دیدی باید بینی باشد . از زمان بگذریم .ارتباط جنون با دیدن هر چه نادیدنی در چیست ؟ و اصلا ارتباط با مصراع بعدی در کجاست و در چیست ؟ لابد می خواهد جنون را با عشق مناسبت دهد وچنین نتیجه بگیرد که ... اما نه ! خود شعر باید گویا و خود بسنده باشد.
و حرف دیگر اینکه گیرم جنون را با عشق بسته بدانیم حرف از پشت در ماندن عقل در اینجا چه مناسبتی دارد ؟ گذشته از کلیشه ای بودنش که آنقدر از پشت در ماندن عقل در مقابل عشق گفته شده که دیگر رسما مندرس و نخ نما شده است ، چرایی گفتن این جمله در چیست ؟ هر کلمه و ترکیبی که در شعر می آید باید چرایی و علت وجودی و کارآیی اختصاصی داشته باشد.
در کل من فکر میکنم شاعر ما وزن را می شناسد اما شعرش از نظر مفاهیم و دانسته ها دچار ضعفی غیر قابل قبول است . و سخنی که همواره مصداق دارد اینکه به گمان من مطالعه و کسب معلومات بیشتر برای همه مان لازم است . و باز حرف آخر اینکه امیدوارم شاعر عزیز از صراحت لهجه ام نرنجد و نیز اگر در صحت گفته ها و نظرهایم شک دارد از همین حالا می گویم و اقرار می کنم که همیشه و در همه حال حق با خود شاعر است .
والسلام.

برزو علي پور پنجشنبه 12 مهر1386 ساعت: 21:11

شعر جناب آقاي رضا نيكوكار را چندين بار خواندم اينجانب بارها نظرم را در خصوص نحوه ايجاد تخيل در شعر امروز بيان داشته ام به عقيده اينجانب ديگر تخيل در شعر امروز از راه علم بيان ايجاد نشود بهتر است دوره استعاره و تشبيه و اغراق و...گذشته است لااقل طراوت قبلي را در حال حاضر ندارند شعر امروز از طريق تصاوير لايه لايه كه براي هم ايجاد تزاحم مي نمايند و تداخل دارند به تخيل مي رسد.به دو مثال زير توجه بفرمائيد:
((ديده اي تاكنون پرستويي روي مين آشيانه بگذارد
استخواني بيايد و مثل قاصدك هاي خوش خبر باشد))
يا:

((فكر كن ديده اي كه يك شب ماه روي دوشش ستاره بگذارد))

شعر امروز به نظر بنده ساده است و به قولي سهل و ممتنع مي باشد شعر امروز مثل خودم صبح از خواب دير بيدار مي شود تند تند صبحانه خورده نخورده مي دود تا به اتوبوس واحد برسد و كارش دير نشود صف نان مي ايستد با همسرش دعوا مي گيرد كرايه خانه اش دير مي شود صاحب خانه مي خواهد وسيله اش را بيرون بريزد حقوق ماهانه اش تا آخر ماه نمي رسد و هميشه خدا بدهكار است و خلاصه اين كه شعر امروز يعني زندگي امروز يعني سرعت سرسام آور تصاويري كه از جلوي چشم من مي گذرند يعني برق فروشگاه هايي كه شوق مصرف زدگي را در من بيدار مي كنند تبليغات سرسام آور كه براي زندگي من تعيين تكليف مي كنند و...
بچه من نمي تواند از من بپذيرد كه ماه هستم و ستاره را روي دوشم قرار داده ام سريع مي گويد دروغ نگو بابا و به من مي خندد او اين حرف مرا شعر نمي داند دروغ مي داند شعر به نظر بنده ايجاد تقدس نمي كند جاي به به گفتن نيست اگر از زحمت كسي مي خواهيم تشكر كنيم از راه ديگري غير شعر وارد شويم شاعر زبان اعتراض جماعتي است كه او را چشمهاي خود تصور مي كنند تا به جاي آنها فرياد حق طلبي را سر دهد.
اينها كه نوشتم نظري شخصي است و قرار هم نيست كسي ديگر بپذيرد هركس آزاد است هر جور دلش مي خواهد فكر كند.
از رضا نيكو كار به خاطر صبوري اش سپاس گزارم.خب شعر او بهانه اي شد تا كمي بنويسم هر چند به شعر او خيلي هم ربط داشت.

 

مهرداد سنجابي جمعه 13 مهر1386 ساعت: 0:10

من غزل را پسندیدم . غزل زیبایی بودباوزنی طولانی و بدیع که سراینده خوب ازپس وزن برآمده بود.زبان راهم ساده و صمیمی یافتم . حرفهای دلنشین برزو علیپور عزیزراخواندم و دردرستیشان تردیدی ندارم اما معنقدم شعر هنوزهم باید شاعرانگی اش راداشته باشدتابتواند مخاطب عام راهم جذب کند.هدف سرودن در مکانی است که رسانه هایش کوچکترین تبلیغی برای شعر نمی کنند وادبیات را به پایین ترین لایه های ممکن اجتماع فرستاده اندهدف سرودن در مکانی است که مردمش سالی یکبار به نمایشگاه بین المللی میروندتا چندشماره ردو بدل شود چند عکس یادگاری گرفته شود و چند شخصیت معروف را ببینند(البته نه نویسنده و شاعر) و دست آخر رمان اتوبوس و ... خریداری شود. هدف سرودن درمکانی است که از 50 رمان پرفروش سال حداقل 40 عنوانش حکم جنایت دارد وخیانت به قلم وخیانت به نوجوانانی که آنانرا میخوانندو الگوی عاشق پیشگی نوجوانیشان قرارمیدهند.پس اگر تصویر و اغراق و استعاره و لطافت و دیگر جاذبه های شعر را از شعر بگیریم هیچ نیرویی جوان نیازمند نوپا را جذب نمی کند مگر همانهایی نام بردم وروزبروز شکاف بین روشنفکر و عامه عمیق وعمیق تر می شود. بهانه خوبی بود غزلی که میبایست نقدشود و حرفهای دوست عزیزم جناب علیپور که نظر شخصی ام رابیان کنم هر چندخودم عاشقانه شعرهای موردنظر برزوی علیپور را میخوانم ومیپسندم . شعرآقای نیکوکاردارای چندبیت زیبابودکه بهترینش ازنظرمن بیت : همه شهرمیشناسندت ... بود.ضمنا رباعیها را خیلی ساده دیدم و انتظاراتم بعنوان یک مخاطب برآورده نشد. برای این شاعر توانا آرزوی سرودن غزلهای زیباتر

دارم .

 

 

نرگس رجايي جمعه 13 مهر1386 ساعت: 15:49 

 

غزل خوبی بود. فارغ از مباحث فنی وساختاری که دوستان به اندازه کافی بحث کرده اند در حوزه محتوایی چیزی که قابل توجه بود نگاه واقع بینانه شاعر به موضوع جنگ بود. شاعر توانسته است در لابه لای کلمات،واژه ها و ترکیبات شعری جنگ را به بوته نقد بکشاند بدون آنکه یکسری ارزشها را زیر سوال ببرد. نقدی کاملا" مستتر و محترمانه. به نظر من این شعر ضد جنگ

بود.

 

سامان بختياري

 

غزل با تم روایی زیبایی شروع می شود و تا پایان به این روایت پایبند میماند . البته از آنجایی که ما با مفهوم از پیش ذهنی شده جنگ آشنا هستیم این روایت آشناست . حال در اینگونه موارد باید تغییراتی در روایت ایجاد بشود که خلاف انتظار مخاطب است که شاعر در بعضی از ابیات به این مهم دست پیدا کرده است و در بعضی دیگر نه . مجادله ی بین عشق و عقل کلیشه ایست نخ نما که شاعر مقطع را به آن اختصاص داده است . شاید اگر پرداختش جور دیگر بود خوشتر می نشست .مصرع همه ی شهر می شناسندت ... زیباست اما در مصرع بعد دریا کمی غریب و بعید است . درواقع رابطه بین شهر کوچه با دریا کمی دور از ذهن است می شد جایگزینی بهتر را دید. اما رباعی ها آنچه که زنگ آخر است در رباعی به گوش می آید اما در همه رباعیها مصرعها به لحاظ ارتباط عقیمند . در بعضی از رباعیات بافت زبان به هم می ریزد . مثل ابروی کمان .... شکست کلام و یا سکته ی ناشی از گزینش مناسب کلمه در رباعی من ماندم ورای ....

 

 

 

 

ششم

   

 

                                  javabha

 

 

....................................................

....................................................

....................................................

....................................................

....................................................

 

هفتم

 

تاريخ به روز رساني آينده : عصر دوشنبه 16/7/86

 

موضوع نقد جلسه ی آینده : اشعار برزو علی پور 

 

هشتم

 

شما هم مي توانيد با شركت در نقد ، به جمع اعضا انجمن بپيونديد .

 

انجمن مجازی.دوشنبه دوم مهر 1386

لينك مطلب