نقد اشعار برزو علی پور
به نام پروردگار
اول
از آنجا كه قصد داريم در آينده برگزيده ي جلسات نقد و بررسي را به صورت كتاب منتشركنيم ، انتظار داريم كه اعضا و دوستاني كه به انجمن مجازي مي پيوندند ، از خواندن سرسري آثار بپرهيزند و در فرصت مناسب به خوانشي شايسته و نقدي منصفانه بپردازند.
دوم
نقد و نظرها تنها با نام و نام خانوادگي مطرح خواهند شد . لطفا از گذاشتن پيام با نام وبلاگ يا نام مستعار پرهيز فرماييد.
سوم
موضوع بحث اين جلسه ،بررسي دو شعر از برزو علي پور است :
1-
فرودگاه که فرش شد
کچل در لانه ی کبوتر تحصن کرد
(بی خیال دختری که
به عدد موهای نداشته دوستش دارد).
آسمان برای برج بلند شد و
حاج آقا معمار ...
_:«ایشان لای برف گیر کرده
لطفن صفحه را ورق بزنید ».
صفحه...صفحه...صفحه
پشت سر هم ...همه ...صفحه
_:«یاد ایامی»...قیژ...ویژ
_:«گرامافون سوزنش گیر دارد ».
_:«حالا کمی آرامتر نمیشود؟ تهمینه!».
دومب ...دومب...دومب...دومب
_:«اتوبان»...دومب...«جای گاز دادن»
ای ی ی ...بومب
دی دید ...دی دید
_:«آقای دکتر
در صفحات میانی کتاب جدیدشان ...».
_:«بابا آسانسور چرا گیر کرده؟
یک نفر دارد در طبقه هم کف خودکشی میکند».
_:«مسافران پرواز شماره ی...».
هیش ش ش ش ...هو و و
_:«لا اله الا الله».
_:«به خبری که هم اکنون پخش میشود ...».
مردی کلاه گیسش را
در ازدحام تو در توی سرکها
زیر روسری پنهان
و از گوشهی کادر
بیرون میخزد.
2-
بهمن که آمد
پرتقال های نارس سقط شدند و
قاطر ها برای هیزم
به جنگل نرفتند و
هر روز قایق موتوری
چرخ خورد
شاید رمضان
لااقل تورش را
بالای آب بفرستد.
سبیلت را بهانه جویدن می کنی
تا دست در جیب
یقه کاپشن کهنه را بالا داده
در «ایستگاه آخرین»*
مرد سیگار فروشی
کنار جعبه پرتقال
از سرما می لرزید را
فراموش کنی.
...
...
حالا می توانی پایین بیایی
پا بر زمین بکوبی
تا بچرخد ...چرخد ...چرخ.
یاد فرفره ای که از تو دزدیده اند می افتی.
زمین که نشست
تو ایستادی
بچرخ...چرخ ...چرخ
جمعیت یک صدا فریاد زدند
_:«آی میرزلی چوپان !
بزن نی ...بزن نی...بزن نی».
و دم دمای صبح
توی دست های خودت
خراب شدی.
چهارم

(نقد و نظر شما هم به تدريج در اين قسمت منعكس خواهد شد .)
او در شعر روندی را در پیش گرفته است که براستی اقتضای شعر امروز را برای مخاطب به تصویر می کشد این گونه نویسش از نظر من رفتار تازه ای با شعر است چرا که هر کس از شعر او به تاویل های مختلف می رسد و خوانش شعر او منجر به کشف امکانات زیادی برای مخاطب می شود از این رو شعر او در پی طنازی ست تا آنجایی که خودش را بارور سازد و با درک صحیح و درونی کردن مدرنیزم در عرصه ادبیات گره گشای تفکرات عادت زده باشد که این تمهیدات نشان از باروری شعور و تعالی یک شاعر تجدد طلب است.
استفاده از عناصر سینمائی و زاویه های مختلف در شعر حذف اول شخص از شعر ورود غیر منتظره شخصیت ها اشیا صداها تصویر ها دیالوگ ها و چند صدایی کردن متن تاکید نا به جا به عبارت های مختلف برجسته کردن معنا و گاه به تعلیق انداختن معنا گاهی این تمهیدات که عنوان کردم مرا سر درگم می کند ولی می دانم این ترفندها جزو شگرد و خصیصه های شاعر است که ذهن جزئی نگر او هیچگاه نسبت به جهان پیرامون و اتفاقاتش بی تفاوت نیست.
من معتقدم روابط پنهانی در شعر علی پور درک صحیح او از عناصر وحدت دهنده ی محتوا و شکل شعر است به طوریکه سرنوشت متن در انعقاد ذهنیت شاعر است به عنوان مثال:
پرتقال های نارس سقط شدند و
قاطر ها برای هیزم
به جنگل نرفتند و
هر روز قایق موتوری
چرخ خورد
شاید رمضان
لااقل تورش را
بالای آب بفرستد.
خوب اگر توجه کنید به سطرهای مذکور ورود ناگهانی رمضان و توری که قرار است به بالای اب بفرستد چه ارتباطی به امدن بهمن و سقط پرتقال هادارد.
سبیلت را بهانه جویدن می کنی
تا دست در جیب
یقه کاپشن کهنه را بالا داده
در «ایستگاه آخرین»*
مرد سیگار فروشی
کنار جعبه پرتقال
از سرما می لرزید را
فراموش کنی.
اما در ادامه چیزی که برای من اهمیت داشت اتفاق نمی افتد یعنی من لنتظار داشتم اتفاقات بعد بهمن را بدانم ولی شاعر در ادامه بسیار ساده به حواشی می پردازد و سبیل جویدن را نوعی بی تفاوتی و رخوت را در متن سرازیر می کند انگار اصلن بهمنی در کار نبوده این نابهنگامی در شعر را جزو نقاط عطف این شعر می دانم
اما این پروسه ماهیت بینا متنی با خود شعر دارد ایا این حوادث خطاب به رمضان است یا شخصی دیگر ... حتا این مسئه برای خود من سوال است و شگرد شاعر در به کار بردن صنعت ایهام خودش را این گونه به رخ می کشد
حالا می توانی پایین بیایی
پا بر زمین بکوبی
تا بچرخد ...چرخد ...چرخ.
یاد فرفره ای که از تو دزدیده اند می افتی.
زمین که نشست
تو ایستادی
بچرخ...چرخ ...چرخ
جمعیت یک صدا فریاد زدند
_:«آی میرزلی چوپان !
بزن نی ...بزن نی...بزن نی».
و دم دمای صبح
توی دست های خودت
خراب شدی.
چند صدایی مولفه ای نیست که بتوان وارد حوزه آن شد و به تصنع کشیده نشد اما کمترین آسیب را در متن آقای علی پور دیدم .
و موسیقی درونی مناسب. از فاکتورهایی که به قدرت اثر خیلی کمک کرده
استفاده از تصاویر مواج با حالتی هست که از هیچ کجای کار قسمت بعد قابل حدس زدن نیست و در هر قسمت حرف جدید و تصویرتازه ای برای جذب مخاطب وجود داره از طرفی باوجود هارمونی مناسبی که در ایجاد تصاویر محور عمودی اثر وجود داره اما بسیاری از تصاویر متناقض یکدیگر هستند که شاعر با اینکار جو متشنج اجتماعی رو به زیبایی نشان داده تنها نکته ای که به نظرم میرسه اینه که باتوجه به زبان و بافت شعر به راحتی واقعیتهای پشت اثردر همه ی قسمتها ملموسه و لااقل من این کار رو نمی تونم شعر معنا گریز قلمداد کنم اما عبارت (کچل در لانه ی کبوتر تحصن کرد)نوعی معنا گریزی داره که خارج از فضای شعر قرار گرفته از طرفی خود واژه ی (کچل) باعث به وجود آمدن طنزی نا خواسته شده که پرداختی در ادامه ی اثر نداره در کل ابهام خیلی بزرگی در این عبارت هست و تصور می کنم بود یا نبودش هیچ تاثیری درفضای روایی شعر نداره …
شعر دوم هم کار بسیار خوبی بودخصوصا استفاده آواها ریتم رو خیلی زیبا
چنین شعرهایی در پی گریز از روایت و خروج و عدول از سامانه هایی هستند که جهان مدرن و تاریخ تک ساحتی آن برای بشریت ترسیم کرده است . تا این جا اجر چنین آثاری ماجور است اما مسئله تنها حرکت از این مبدا نیست بلکه اطلاع کافی یا نسبی از مقصد هم هست تا شاعر نبیند که هی دارد دور خود می چرخد . شاعر ولو پست مدرن به ایده نیازمند است . به قول مرحوم مختاری : " شیوه های مختلف محو فردیت در آثار نویسندگان مختلف خود نشانه ای است از این که نوع کشش آنان برای محو فردیت نیز تابع فردیت و هویت خود آنان است . "
در این آثار ما با تشتت و ازدحام ابژه ها برای به چالش کشیدن نقش تا کنونی شان مواجه هستیم تا بتوانیم در برهوتی بی تاریخ و بی پیشینه با واژگان به مغازله بنشینیم اما باید توجه داشت که هیچ کلمه ای هرگز از تاریخ و فرهنگ زمینه ی زندگی اش تهی نیست و گر نه چگونه می شد آن را به دیالکتیک و چالش سوق داد ؟ از سوی دیگر احضار انفجاری ابژها که سخت بر آن است که وجوه فرمیک شعر را به مخاطره بیندازد( کوششی پست مدرنیستی ) خود تبدیل به جغرافیای واژگانی قابل حدسی شده که که با اتوماتیزه کردن متن به نوعی نقض غرض است و در گیر شدن با نوع جدیدی از فرم ( گیرم فرم باز ) .
در این شعر معانی بر دوش سطرهای گسسته سخت تلاش دارند که به سرانجام نرسند اما باید توجه داشت که شعر عرصه ی بی معنایی نیست بلکه گریز از اقتدار معنای یگانه برای احضار معانی محتوم و پس رانده توسط فرهنگ ادبی مسلط است .
با این اوصاف نفس حرکت در چنین آثاری مغتنم است اما نوع حرکت نیازمند کوشش و جوشش بیشتری از سوی شاعر .
فاطمه قائدي چهارشنبه 18 مهر1386 ساعت: 17:2
در باز خوان شعر اول به یک در هم تنیدگی تکه تکه می رسیم
به مثابه یک چینی زیبا که بند خورده باشد
تصویرها و مراودات کلامی این چنین زیبا به چینشی نا همگون رسیده اند طوری که مخاطب را گیج می کند که صد البته شاعر تعمدا اینگونه خواسته است.
من شخصا با شعر دوم بیشتر رابطه برقرار کردم روحی سیال از ابتدا تا به انتها خواننده را همراه می کند
عناصر اثر گذار در شعر با هم رابطه به جایی دارند:
پا بر زمین...
فر فره...
پر تقال(در اول شعر)
چرخ چرخ ...
در انتها (خراب شدن )که از لحاظ معنایی به اول شعر (آمدن بهمن و سقط پرتقال های نارس )می رسد.
رجب بذر افشان پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت: 3:32
نوعی تصنع و به رخ کشیدن در شعرها مشاهده می شود که گاه شاعر ارجمند از ساحت شعر خارج شده و بازگشت به شعر را به کلیت وا می گذارد... و خواننده در طول سطرها نگاه مفهوم یایی را دنبال می کند که شاعر از جمع بست اجزا خلق خواهد کرد...
و اگر بگویم جریان شعر در بیرون از شعر دارای هویت و مفهوم است تا حدی حق مطلب ادا می شود... البته ترغیب و توسل به دیالوگ و استفاده از ژانر نمایشی - سینمایی گویای این مطلب است که شاعر می خواهد به شیوه ای مدرن دریافت هایش را شعر کند... شاید هم زبان شعر کشش لازم را برای شاعرانه کردن اشیا نداشته باشد که خواننده برای عبور از هر سطر ... معنای شعر را می قاپد. برای نمونه:((بهمن که آمد / پرتقال های نارس سقط شدند و / قاطر ها برای هیزم /
به جنگل نرفتند و ))
فضاسازی در این شعر مشهود است اما معنا و معناها در لایه جریان ندارد بل که رو و بیان کننده ی آنچه هست که قصد شاعر بر آن است.
عليرضا عاشوري رود پشتي پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت: 10:20
این شعر ریشه دارد در روح روستایی که برزوی علیپور باآن زندگی کرده و این نمادهای نوستالژیکی که درکارهایش دیده میشود ریشه در روح او دآرد.برزو دربسیاری از شعرهایش زندگی کرده ودراین زندگیست که به شعر می رسد آنچه دلخواه من است.
عبدالحسين انصاري پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت: 11:46
هردو کار رو خوندم
یک متن برای اینکه از متنیت فراتر رود ودر جایگاه شعر بنشیند نیاز به عناصری دارد از جمله خیال ,عاطفه وصد البته تکنیک .هرگاه این عناصر به گونه ای ظریف (البته بدون دخالت مستقیم خودآگاه شاعردر زمان سرایش)در کنار هم به تعادل برسند آن وقت یک شعر خوب اتفاق می افتد. ولی متاسفانه در شعر سپید امروز این عدم تعادل به عینه حس می شود.ناگفته پیداست که عنصر غالب شعر امروز تکنیک های زبانی ست که کار رادر حد یک تفنن زبانی یا چشم بندی زبانی و... نزول می دهد.
با این مقدمه می رویم به سراغ اشعار جناب برزو علی پور:
در شعر اول شاعر بیشتر از هر چیزی انرژی اش را صرف پریشان گویی والقای این فضا به مخاطب کرده است و شاید با این کار خواسته اند کارشان را به اشعار پست مدرن نزدیک کنند واحتمال می دهم که در خوانش هم این تاثیر بیشتر باشد ولی با همه ی زیبایی های متن هیچگونه کشف شاعرانه ای صورت نگرفته است فقط مجموعه ای از اصوات، متنی زیبا را تشکیل داده اند که البته با پایان بندی خوب به نوعی انسجام هم رسیده است ولی همه ی اینها کافی نیست. می پرسیم جایگاه مخاطب در این شعر کجاست هیچ جا .
مهرداد سنجابي جمعه 20 مهر1386 ساعت: 0:37
یکسالی می شود که شعرهای برزو علی پور رامی خوانم وتقریبا با زبان شعری ایشان آشنا هستم . آنچه که وجه تمایز سروده های علی پور است دغدغه های امروز شعر است وزبانی که مخاطب خاص می طلبد و تفکر پس از خوانش و طبیعی است که در صورت رسیدن مخاطب به مکاشفه و برداشت آزاد و منطقی از شعر لذت حاصل می شود ودرغیر این صورت نه . برزو علی پور بر خلاف اعتقاد خودش از صنایع ادبی و آرایه های زبانی در شعرش استفاده می کند و نقطه قوت شعرهایش هم همین استفاده مناسب از اسطوره ها متل ها فولکلور رویدادهای تاریخی و... است که شعر را اوج می دهد و ارتباط برقرارکردن با ذهن شاعر را میسر می کند. تصویر سازی هم در کارهای علی پور نقشی اساسی دارد که البته ابن تصاویر لایه لایه ساخته شده ودر ذهن مخاطب مثل یک پازل کلیت شعر را جان بخشی می نماید. از دو شعر بالا من اولی رابیشتر پسندیدم .البته شعر دوم شروعش بسیار زیبا بود. ایهامی دل انگیز در شعر موج می زدکه شروعش راشیرین تر می کرد . نکته قابل توجه دیگر درکارهای علی پور وارد کردن مردم عادی و زندگی روزمره شان و شغل های بد وخوب شان در شعر است و و تبدیل کردن همین روزمرگی ها به تصویر و تعلیق و موسیقی . در کل من کارهای علی پور را و سبک سرودنش را می پسندم ومعتقدم که کفه مثبتش خیلی سنگین تراز ایراداتی است که دربالا خواندم و اورا شاعر بروزی می دانم . شعر اقیانوس بیکرانه ای است و مرواریدش از هرگونه ونوع که باشد ارزشمند وگران بهاست به شرطی که اصیل باشد.و شعرهای علی پور با تمام خوبی ها وبدی هایشان اصیلندو شناسنامه دار.فقط یک تذکرکوچک وآن هم پرهیز از تکرار را درکارهای علی پور تقاضامندم .
امير محمد اعتمادي جمعه 20 مهر1386 ساعت: 23:7
من با نظر آقای بذر افشان و آقای خواجات همراهم به اضافه ی اینکه در این اشعار نوعی معناگریزی تحمیلی نیز می بینم . که تصنعی است و نمی تواند خود را در روح شعر جاری کند و این خود دلیل خاص خود را دارد .
متاسفانه ما یاد گرفته ایم که از جریانات روز پیروی کنیم و حتی وقتی کلاسیک فکر می کنیم می خواهیم پست مدرن حرف بزنیم . این البته برمی گردد به شعر روز فارسی و ربط خاصی به این دو شعر ندارد بلکه فقط می گویم اینها نیز دچار همان بیماری فراگیر هستند که شاعران ما فراموش کرده اند که این تمهیدات و شاید حتی این ترفند ها ! را مدت هاست که شاعران زبان های روز جهان آنقدر دست مالی کرده اند که از ریخت افتاده و دیگر برای آن ور آبی ها شعر به حساب نمی آید . البته آقای علی پور را از دور می شناسم و به توانایی هایش در شعر باور دارم و چون از سعه ی صدرشان نیز باخبرم بهانه کردم که اشکالات کلی شعر معاصر ( یا بگوییم شعر حال حاضر ) را در همین حد و حوصله ی ناچیز بیان کنم . دیگر اینکه مسئله ی معنا گریزی در شعر البته مهم است اما باید در تار و پود شعر بتند و و به چشم نیاید بلکه در ژرفنای لایه هایش حس شود . آن وقت است که فرم و ساختار شعر به هارمونی و هماهنگی میرسند .
در کل می توانم بگویم در میان اشعار این چند هفته شعر های آقای علی پور بیشتر می تواند دلبری بکند به یک شرط ! اگر تصنع بگذارد .
و باز حرف آخر اینکه می توانم یک توصیه داشته باشم ( به بهانه ی سن بیشتر ): خودت باش و حرف خودت را بزن و به خصوص خودت باش . این را هم بگویم که یک روز خبرنگاری از من پرسید : تو می خواهی چه بشوی و چه شخصیتی را الگو داری .
جواب دادم : می خواهم بهترین و دلنشین ترین امیر محمد اعتمادی ممکن شوم !
خندید و گفت : الآن مگه نیستید ؟
به صراحت گفتم نه و تاکید کردم : نیز می دانم که هرگز به طور کاملی امیرمحمد اعتمادی نمی شوم ولی تا جان در بدن دارم و تا نفسی می آید تلاش می کنم.
این را گفتم که بدانید ( از نظر من ) هر گز خودتان نمی شوید و فقط اگر باخود صادق باشید و پشتکار لازم را داشته باشید می توانید قدم هایی به آن خود که اسمش را دارید نزدیک شوید.
مريم عباسيان شنبه 21 مهر1386 ساعت: 0:42
شعرهای آقای علی پور را تا آن جایی که من دنبال کرده ام دارای چند ویژگی مهم است :
1- عصیان زدگی زبان شعری
شاعر وارد دنیای جدیدی از ساحت زبانی می شود که نه با ساخت ترکیب های تازه و واژه سازی های بدیع در پی التذاذ زبانی و دکوپاژهای نوین ساختار زبانی باشد بلکه با یک زبان مکانیکی خشن , خشونت دنیای مورد نظرش را پرورش می دهد . از این منظر که شاعر از زبان امروزی شعری عدول می کند و به فراخور چگونگی دنیای شعری اش زبان متناسب با آن را می یابد , در خور تامل است . اما در این فضای زبانی نو , نوعی خشک مزاجی زبانی بر متن شعر سوار می شود که صدای قیژ قیژ روغن نخورده درهای زبان شعری گوش آزار می شود . به بیان دیگر شاعر خرج چندانی جهت نرمش زبان تصنعی اش نمی کند. واضح است که شاعر عامدانه این گزینش زبانی را انتخاب کرده و در حال آزمون و خطا به دنیال یافتن جایگاه زبانی خویش و تثبیت آن است ؛ اما وقتی قرار است ما شعر بخوانیم نه مقاله یا فیلم نامه یا نمایش نامه یا حتی داستان و رمان به جایی پناه می بریم که طنازی ها و توحش های زبانی را مغازله کنیم نه مطالعه .
2- ساختار روایی چند ژانری
شاعر گویی همه هنرها را به مدد می گیرد تا چارچوب شعری را استوار کند و در پایان با یک چرخش غافلگیر کننده به ما یادآوری می کند که اینجا خانه شعر است . استفاده از دیالوگ ها ( آن هم با کم خرجی و خساست شاعر در استفاده از کلمه ) , کات های سریع ( که ما رابه یاد ویدئو کلیپ می اندازد ) و آوردن اسامی ( از مختصات دنیای داستانی ) اثباتی بر این مدعاست . سوق دادن شعر به سمت دیگر اراضی هنری و ادغام آنها با یک دیگر , ترفندی است که شاعر به خوبی از پس آن برآمده است .
_:«یاد ایامی»...قیژ...ویژ
_:«گرامافون سوزنش گیر دارد ».
_:«حالا کمی آرامتر نمیشود؟ تهمینه!».
دومب ...دومب...دومب...دومب
_:«اتوبان»...دومب...«جای گاز دادن»
ای ی ی ...بومب
دی دید ...دی دید
_:«آقای دکتر
در صفحات میانی کتاب جدیدشان ...».
_:«بابا آسانسور چرا گیر کرده؟
یک نفر دارد در طبقه هم کف خودکشی میکند».
در یادداشت آقای رحمتی خواندم که ایشان عدم پردازش شاعر به عناصر ورودی شعر ووجود چندین عنصر در یک شعر را نقاط قوتی بر شعر دانسته اند . شعر نقاط اشتراک بسیار زیادی با داستان کوتاه دارد . برخلاف تصور عموم وجه اشتراک داستان کوتاه با شعر بسیار بیشتر از رمان است . ( که در این جا مجالی جهت بحث در این باره نیست ) . در داستان کوتاه به خاطر کوتاه بودن و عدم فرصت برای پردازش نویسنده می تواند یک عنصر به عنوان مسئله اصلی داستان و یک شخصیت اصلی را وارد جهان داستانی اش کند . در غیر این صورت فقط لیست فهرست واری از اسامی یا مکان ها یا مسائل را آورده است . در شعر هم دقیقن همین طور است . در چند سطر و یکی دو صفحه بهتر است شاعر با وارد کردن یک عنصر و گشت و گذارش حول همان عنصر و رسیدن از نقطه A به نقطه B ی همان عنصر , پردازش عمیق تری از مسئله اش به خواننده می دهد و لایه های درونی بیشتری منشعب می شود . آوردن " رمضان " , " میرزلی " و " دوم شخص " در یک شعر یک یا نهایتن دو صفحه ای به آشفتگی شعر منجر می شود .
فاطيما حكمت شنبه 21 مهر1386 ساعت: 1:21
با قلم برزو علیپور بیگانه نیستم .اندیشه بکر و خلاقیتش را در به تصویر کشیدن محیط پیرامون همیشه می ستایم .قبلا هم گفته ام قلم جناب علیپور به نوعی سهل و ممتنع است .مخاطب را با کش و قوسی عجیب به لایه های تو در توی شعرش هدایت میکند . به سادگی اتفاقاتی را به نمایش می گذارد و به ناگاه در یک تعلیق ناخواسته رهایت میکند و کشف و شهودی شیرین را برایت به ارمغان می آورد .
استفاده از عناصر داستانی و به نوعی باز آفرینی آنها هم از دیگر مشخصه های شعر جناب علیپور است که علاوه بر اینکه به ارتباط بیشتر اثر با مخاطب کمک می کند ، زبان را از لفافه ی بیانی شاعرانه که خاص خود ایشان است خارج میکند و هضم اتفاق را برای مخاطبش ساده تر.
خواننده یا شنونده اثر به محض یافتن این عنصر آشنای ذهن یک رابطه منطقی بین او و شعر پیدا می کند که تا به حال تجربه نکرده بود و این یعنی زبان خاص برزو علیپور .
در کار اول دقیقا از سطر ابتدایی این اتفاق راشاهد هستیم .
« فرودگاه که فرش شد
کچل در لانه ی کبوتر تحصن کرد
(بی خیال دختری که
به عدد موهای نداشته دوستش دارد). »
این بند برای من به نوعی داستان کچل کفتر باز صمد بهرنگی را باز آفرینی کرد . شاید در ادامه به نوعی رها شد و هیچ اتفاق دیگری برایش نیفتاد اما به خودی خود از نظر من یک شعر کوتاه به حساب می آمد .
و این باز هم از همان مشخصه های بارز شعر برزو علیپور است ، بندهایی متفاوت از کل کار که بعضا جایش تثبیت شده نیست اما به تنهایی قابل قبول است .
اپیزودیک کار کردن بدون اینکه شاهد دسته بندی و شماره گذاری خاصی باشیم هم از دیگر ایده های شعری جناب علیپور است .چنانچه در همین کار اول هم این اتفاق افتاده و تنها با یک کلمه کلیدی یا حتی کلماتی وابسته این ارتباط عمودی را بین کار پی میگیرد که انسجام را از دست ندهد و این تصاویر متعدد را به نوعی به هم پیوند بزند . مثل فرودگاه ، مسافران ، پرواز ، آسمان و...
و این همان چیزی است که از دیدگاه من ارتباط را کمی کمرنگ می کند و باید مورد توجه شاعر قرار بگیرد .
حالت روایی این متن نمایشنامه ای میتوانست رعایت شود .قبلا هم گفته ام شاید کمی شبیه همان چیزی که در شعر کلاسیک موقوف المعانیش می خوانیم ؛ درشعر آزاد ایجاد یک روند منطقی است بین سطور که خواننده خودش را تنها در ازدحام واژه ها گم نکند .
استفاده ناگهان از یک شخص یا مکان خاص هم که قبلا در شعر معرفی نشده بود به کلیت کار ضربه می زند وضربه سختر زمانی است که مخاطب را دراین کشف ناشناخته رها میکند .برای مثال به این بند توجه کنید:
_:«حالا کمی آرامتر نمیشود؟ تهمینه!». این تهمینه کیست ؟و لزوم ورودش به این فضا برای چیست ؟ میتوانست هرکس دیگری هم غیر از تهمینه باشد .یا مثلا همان حاج آقا معمار سطر بالایی .
اما شعر دوم را دلنشین تر یافتم . روال منطقی که در کار اول دنبالش میگشتیم ، در کار دوم کمی خودش را نشان داد. آهنگی هم که لابه لای تصاویر پنهان شده بود به خوبی کار را صیقل داد .
از نظر من دراشعار آزاد موسیقی درونی لازمه یک ارتباط موفق است .چینش کلمات در قالب تصاویر متعدد حتی اگر با روندی منطقی پیش برود اگر گوش مخاطب را نوازش نکند دلش را هم تکان نمیدهد . یک جمله و پیام مصور به تنهایی و بدون ریتم خاصی یک طرح واره است . و چیدمان این بندها در کنار هم تنها زمانی دلچسب خواهد بود که با آهنگی درونی هدایت شود و البته روندی منطقی را هم دنبال کند که خواننده اثر با ابهام مواجه نشود . از این دست طرح واره ها در کارهای جناب علیپور زیاد به چشم می خورد که معمولا نگاه بکر و تازه اش جذبت میکند :« بهمن که آمد/ پرتقال های نارس سقط شدند »
در پایان برای جناب علیپور گرامی آرزوی موفقیت می کنم و باز هم تاکید میکنم این فقط و فقط یک نظر شخصی بود و نه نقد حرفه ای .
اسماعيل مهرانفر یکشنبه 22 مهر1386 ساعت: 10:34
شعر برزو علی پور را خوب خوانده ام
فضا سازی های ابتدایی شعر خود در دستور کار برزو قرار گرفته و ایشان همیشه به نحوی محتوم دست به این کار می زنند
1-
فرودگاه که فرش شد
ورود (( که )) در جمله ها این امر را تایید می کند و حتی در شعر دوم نیز این مورد رویت شده :
2-
بهمن که آمد
و این فضا معمولا تا پایان شعر تصاویر متعددی را همراهش به یدک می کشد و ورود شخصیت های متعددی که کار عمده ای در شعر انجام نمی دهند کمی صور خیالم را نا تمام می گذارد و من نظر شخصی ام بر این است که دانای کلی در شعرهای برزو وجود ندارد و خوب هم هست که وجو د ندارد اما زبان راوی که معلوم نیست کیست چه در شعر اول و چه در شعر دوم کمی کنکاش هایمان را در راه رسیدن به تم اصلی بی ثمر می کند .
و اما فضا سازی های برزو که نقش عمده در شعرش ایفا می کنند . فضا به چه صورتی وارد شده اند . در جاهایی مشاهده می شود که به کارهای اجرایی پرداخته که اصلا گویا نیست مثلا :
دومب ...دومب...دومب...دومب
ای ی ی ...بومب
دی دید ...دی دید
آیا این روند اجرا به نوعی در ادبیات معاصر به کهنه پوشی نپرداخته . هوشنگ ایرانی در سطحی وسیع و افراطی به این کار پرداخت که در مجموعه ی از جیغ بنفش اگر اشتباه نکنم به کرات شاهدش هستیم . کدام مخاطب به جز منوچهر آتشی به لذت بردن از این کار پرداخته و آیا این اجرا در فضاسازی مورد نظر برزو نقشی داشته یا نه؟
محمد رضا خواجه پور دوشنبه 23 مهر1386 ساعت: 3:59
نظر من بر شعر اول : ما با نوعی کولاژ روبریم . اما شاعر موفق نبوده . تعدد فضاها و صداها با ریتم تند و کوتاهی شعر مشکل بزرگی ایجاد کرده است و از طرف دیگر پیوند نخوردن فضاها شعر را به گزاره های گنگ و مبهم تبدیل کرده است . ما کچلی را می بینیم که غیبش میزند/ صفحه هایی که ورق میخورند/ هواپیمایی که می نشید و بعد بلند میشود . و اینها ارتباطهای عمودی شعر است.اما این توالیها با من مخاطب چه کار میکند ؟ هیچ. در میانه های شعر تقریبا حس پایداری القا نمیشود ( شاید تنها شلوغی که با تلفیق صداها نمایان میشود) و هیچ فضایی به بلوغ ذهنی نمیرسد . تصویری مشخص نمایان نمیشود و شعر گنگ میماند.صداهایی به زعم من شنیداری مانند : دوب / هو و و و / دی دید و ...که هر کدام بار معنایی و احساسی شعر را به طریقی بر دوش دارد بیشتر تاثیرشان هنگام شنیدن شعر از زبان خود شاعر بروز میکند. اما وقتی بی محابا تبدیل به نوشتار میشوند کارکردی متفاوت می یابند و به درک مفهومی شعر لطمه میزنند.گفتار و نوشتار رابطه ای دیالتیک دارند اما این دیالکتیک موجود درشعر به لذتی هنری منجر نمیشود . گیج کردن مخاطب هنر نیست . شعر نیاز به پیچش دارد اما این شعر گنگ شده.به نظر من چسباندن فضاها در کنار هم در دو صورت جواب میدهد !_ ایجاد پس زمینه ی ذهنی 2- قابلیتهای زبانی . زبان لخت و بی بنیه این شعر توانایی اثر گذاری را ندارد و در ریتم تند جایی برای زمینه سازی ذهنی هم باقی نمانده ....در کل با شعری کوتاه روبرییم پر از صداها و فضاهایی که در پایان نه انها را لمس کرده ایم و فهمیده ایم و نه لذت هنری نصیبمان کرده است...
علي مرام جمعه 27 مهر1386 ساعت: 15:33
اساسآ این روزها بازی با زبان مد شده است . البته بی انصافیست که این دو کار را صرفآ بازی با زبان دانست ولی چیزی که در شعر بصورت قلمبه خودش را نشان میدهد بازی بی هدف با کلمات است . توضیحات دقیقتر را دوستان داده اند از جمله با آقایان خواجات و انصاری موافق هستم .
داوود بيات شنبه 28 مهر1386 ساعت: 13:27
جناب علی پور با توجه به مطالبی که ازشون خوندم با ارائه ی مسلسل وار تصاویر با سرعت زیاد و نشون دادن مقاطع مختلف زندگی شکل دهی سینما یی به شعر میده که شاید بشه گفت تو ی کار های مخملباف تا حدودی میشد دید به این شکل که با ایجاد لابیرنت های گوناگون سعی در ایجاد تشکلی واحد داره که اگه هنرمندانه انجام بشه و در نرم مطلوب سلیقه ی سخت گیر ادبی قرار بگیره جذابیت خاصی رو می تونه به دنبال داشته باشه یعنی مثل فیلمی میشه که کار گردان هوشمندانه میخواد با برش های مختلف قطعات پازلی رو به بیننده بده که بیننده با جمعبندی به حظ هنری برسه تا اینجا ی کار می تونه شیوه و زبان و نگاه تازه رو بدنبال داشته باشه اما اشکال کار زمانی پیش میاد که این کات دادن به تصویری که هنوز با هاش اخت نشدی و شروع سکانس و پلاتو ی بعدی بدون تمهیدات مثل مسیری می مونه که شروع میشه جاده وار و یه دفه می افتی تو دست انداز که تعمدی درست شده و این به زعم من دست انداز ،مسیر تازه ای رو رقم می زنه تا بطور ناگهانی مسیر تازه تر و...که همه ی اینها هم از سرعت کمی برخوردار نیست تا توازن و تعادل حفظ بشه بلکه این تغییر مسیر خودش عدم تعادل رو دامن می زنه سرعت تغییر این سیکل تشکیل دهنده چرخش همه ی حس و تخیل و ...در بر می گیره باز با خوندن چند اثر از این دست میشه دست شاعر رو خوند و در مراحل و اشعار بعدی انتظار این ها رو داشت و راحت تر با هاش کنار اومد و اون عدم تعادل مزبور را با پیدا کردن سابقه ی ذهنی کاهش داد ولی لطمه ای که ایجاد میشه کم کم همین شگرد که می تونست زبان و شیوه ی خاص شاعر باشه به کلیشه تبدیل میشه و اصل غافلگیری از بین میره در مجموع با این نگرش تصویری نمیشه الی بی نهایت شعر گفت و هنوز رسیدن به آن شاعری و بقول اخوان شعور نبوتی زحمتی فوق العاده طلب میکنه تا بقدری این آن شاعری مانوس باشه که در هر شعری به شکلی تظاهر کنه که همه رو مجذوب کنه در کل نگاه اندیشمند علی پور عزیز سرشار از خلصه های شاعرانه است اما خلاصه شدنشون پشت چند تکنیک سینمایی باعث افت این شاعر عزیز و با معلومات مون میشه همیشه از ایشون آموختم و از شعراشون هم لذت بردم و منتظر اشعار زیباترشون هم هستم.
خيام ظهيري شنبه 28 مهر1386 ساعت: 23:2
از آنجايي كه اين روزها خيلي فرصت براي به ادبيات انديشيدن ندارم مي خواستم فقط براي عرض ادب و اينكه جواب دعوتتان را داده باشم بيايم كه دلم نيامد به همين بسنده كنم و چيزي ننويسم .
1. من با اين شكل عرضه شعر و نقد آثار موافق نيستم. اينكه از شاعري فقط 2 شعر انتخاب كرده و بخواهيم نقد شوند.
من به حركت شاعر در عمر شاعرياش از شعري به شعري و از دورهاي به دورهاي معتقدم از اينرو پيشنهاد مي كنم از اين به بعد براي نقد بهتر از هر شاعر 4 يا 5 شعر حداقل انتخاب شود تا مخاطب به حداقل اشنايي با انديشه شعري شاعر برسد. اين مسئله در مورد شعرايي كه كتابي چاپ نكردهاند و هنوز جامعه ادبي به اندازه كافي با اثارشان اشنا نيست لازم تر مي نمايد. همچنين به نظرم شعرهاي انتخابي از يك شاعر از يك نوع شعري باشند بهتر است مثلن يا فقط شعرهاي سپيد يا مثلن غزل يا فقط رباعي براي نقد انتخاب شود . (راستي انتخاب ها توسط خود شاعر انجام مي گيرد ديگر؟ نه؟)
اگر اين پيشنهاد را به شور بگذاريد به گمانم بهتر باشد .2. سعي كردم قحطي فرصت مانعي براي پرداختن كافي به شعر آقاي عليپور نباشد . هر دو شعر را خواندم و خواستم نظرم را بنويسم كه ديدم اقاي خواجات با زباني گويا و دانشي بيشتر ايراداتي كه بر اين شعرها ( به نظر من شعر اول ) وارد است بيان داشته اند البته كمي كلي تر . مي خواهم اين مسئله را بيافزايم كه شعر اول و شعر دوم البته از نظر كيفيت و سطح برقراري ارتباط با مخاطب،همچنين رعايت و اجراي قواعد نانوشته شعري در يك تراز نيستند. شعر اول به گمانم و با عرض معذرت بسيار از اين مقوله به دور است . آنچه كه در شعر اول مشهود است ترافيك تصاوير ذهني ،عجله شاعر براي ثبت ذهنيات و به طبع آن عدم تمركز بر ساختاري كه مي بايد تصاوير را در يك چينش ارگانيك قرار دهد٬ همچنين عدم عينيت بخشي به درونيات براي درك مخاطب (وجه رسانه اي شعر و زبان)
و نيز پاك نكردن حشو و زوائد از شعر است كه شعر را از متنيت دور كرده .
اما در شعر دوم – حداقل در بند اول شعر تا نقطه چين ها _ يك كل را مي بينيم كه از اجزاي ساختمند و هماهنگ تشكيل شده. روايتي واحد كه تصاوير متعدد شعر را ( البته نه به مقدار شعر اول) در مسير شعر به نمايش درﺁورده . اگر در شعر اول سطرها و تصاوير هماهنگي طولي با هم نداشتند٬ اگر شعر يك نوشته ايستا و غير قابل نفوذ مي نمود در شعر دوم عكس آن را شاهديم. تصاوير در امتداد هم مي ﺁيند و مكمل هم هستند هر چند استقلال نسبي دارند همچنين شعر داراي حركتي پيوسته از ابتدا به انتهاست كه مخاطب را به عبور از فضاها و تصاوير شعر وا مي دارد. روايتي كه در جهت ايجاد واكنش در مخاطب عرضه مي شود .
فلورا تاجيكي یکشنبه 29 مهر1386 ساعت: 0:4
این شعر مخاطب خاص خود را دارد وبا نزدیک شدن شاعر به حوزه ی طنز وابهام انسان ناخواسته وادار به دوباره خوانی وتفکر میشود.
پنجم

جواب ۱ پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت: 23:21
نقص هائي كه براي شعر اينجانب در يكي از نظر ها مرقوم شده بودم به شرح ذيل مي باشند جمع بندي مي كنم تا موثر واقع شود. البته اين توضيح لازم است كه شايد لازم نباشد منتقد حتمن به نظر خودش عمل كند فقط نظرش را درباره شعر ديگري مي گويد:
1_لذت بخش نبودن((من از این دو شعر به ویژه شعر اول لذتی نبردم))بهزاد خواجات.
2_زبان متظاهرانه((این کارها زبان شدیدا متظاهرانه خود را به رخ می کشد))بهزاد خواجات.
3_(( ایده ای کلان برای تکنیک و شگردهای شعر تعیین مشی میکند))بهزاد خواجات
4_(( دستگاه زیباشناختی شاعر در بیرون شعر زندگی دارد و با خود شعر به ترکیب نهایی نرسیده))بهزاد خواجات
5_ ((در پی گریز از روایت و خروج و عدول از سامانه هایی هستند که جهان مدرن و تاریخ تک ساحتی آن برای بشریت ترسیم کرده است)) بهزاد خواجات
6_ ((مسئله تنها حرکت از این مبدا نیست بلکه اطلاع کافی یا نسبی از مقصد هم هست)) بهزاد خواجات
7_ ((در این آثار ما با تشتت و ازدحام ابژه ها برای به چالش کشیدن نقش تا کنونی شان مواجه هستیم)) بهزاد خواجات
8_ (( احضار انفجاری ابژها که سخت بر آن است که وجوه فرمیک شعر را به مخاطره بیندازد)) بهزاد خواجات
9_ ((تبدیل به جغرافیای واژگانی قابل حدسی)) بهزاد خواجات
10_ ((شعر معانی بر دوش سطرهای گسسته سخت تلاش دارند که به سرانجام نرسند)) بهزاد خواجات
11_ ((شعر عرصه ی بی معنایی نیست بلکه گریز از اقتدار معنای یگانه برای احضار معانی محتوم و پس رانده توسط فرهنگ ادبی مسلط است)) بهزاد خواجات
نقص هاي شعر اينجانب كه در نظر دو نفر از نظر دهنده ها تقريبن مشترك بود:
به گمان من در این کارها زبان شدیدا متظاهرانه خود را به رخ می کشد(بهزاد خواجات)
نوعی تصنع و به رخ کشیدن در شعرها مشاهده می شود(رجب بذر افشان)
دستگاه زیباشناختی شاعر در بیرون شعر زندگی دارد و با خود شعر به ترکیب نهایی نرسیده است(بهزاد خواجات)
جریان شعر در بیرون از شعر دارای هویت و مفهوم است(رجب بذر افشان)
در این شعر معانی بر دوش سطرهای گسسته سخت تلاش دارند که به سرانجام نرسند(بهزاد خواجات)
شاید هم زبان شعر کشش لازم را برای شاعرانه کردن اشیا نداشته باشد که خواننده برای عبور از هر سطر ... معنای شعر را می قاپد.(رجب بذر افشان)
باید توجه داشت که شعر عرصه ی بی معنایی نیست بلکه گریز از اقتدار معنای یگانه برای احضار معانی محتوم و پس رانده توسط فرهنگ ادبی مسلط است .(بهزاد خواجات)
اما معنا و معناها در لایه جریان ندارد بل که رو و بیان کننده ی آنچه هست که قصد شاعر بر آن است.(رجب بذر افشان)
چنین شعرهایی در پی گریز از روایت و خروج و عدول از سامانه هایی هستند که جهان مدرن و تاریخ تک ساحتی آن برای بشریت ترسیم کرده است(بهزاد خواجات)
شاعر می خواهد به شیوه ای مدرن دریافت هایش را شعر کند(رجب بذر افشان)
ششم
تاريخ به روز رساني آينده : عصر دوشنبه 30 / 7 / 86
موضوع نقد جلسه ي ديگر : اشعار شهرام ميرزايي
شما هم مي توانيد با شركت در نقد به اعضاي انجمن بپيونديد .