تبليغاتX
انجمن مجازی
منتظر نقد و نظر شما هم هستیم

نقد اشعار داوود بیات

 

 

اول :

نقد و نظر ها تنها با نام و نام خانوادگی مطرح خواهند شد . بنابراین از شرکت دادن از نظرات با نام وبلاگ یا نام مستعار معذوریم .

دوم :

خواهشمندیم که برای هر شعر مطلبی جداگانه بنویسید .

سوم :

شعر اول :

راستی دیده اید احمد را ؟

یک گلوله عجیب جا مانده لابلای خطوط این دفتر
می کشد سایه ی عبورش را پابه پای خطوط این دفتر
روی یک سفره می نشستیم و توی یک خانه، توی یک سنگر
با گلوله ؟عزیز نه .با تو ، که نشاندی نگاهمان بر در
دشمن تو اگر چه باد هوا اینکه من دیده ام ابو خشم است!
اینکه دست از تو بر نمی دارد _دشمنت مرده _کار این چشم است .
ـ : راستی دیده اید احمد را ؟ یوسفم تو کجای کنعانی ؟
خواجه اینجاست " مهر فرزندی " تو بفر ما بیا که مهمانی.
می دوید آنچنان که پیراهن .....
بوی یوسف کجاست ؟ یوسف نیست
مانده آزادگان دیگرهم؟ پای ماندن ویا توقف نیست
.
.
.
بدو اینجا سریع مثل تیر تونل درد و زخم باطوم است
که به من یأس می زند امّا بر سر دوست اخم باطوم است

دشمنت رفت بر سر دار واینکه من دیده ام ابو خشم است
زجر و زنجیر و زخم میراثی از زیاد بن کمتر از پشم است
دشمنت رفت بر سر دار و صحنه را داد وارثی تازه
شد تمام این نمای مرد افکن صحنه را داد حارثی تازه .
ـ : راستی دیده اید احمد را ؟ _ یوسفم _ تو کجای کنعانی ؟
گفت مادر: که می شود اکنون چشم هایم دو ماه نورانی
به دو طفلان حضرت مسلم (ع)دو قناری تمام نذ رم بود
دو قناری امام عشق اینک داده اند م به مرز حیرانی....

[من در این جا دلم غزل می خواست اوج آواز من دوبیتی شد :
"فلک در کشتنم تقصیر داره فلک بر گردنم زنجیر داره
فلک از گردنم زنجیر وردار که غربت خاک دامن گیر داره "
من در این جا دلم غزل می خواست اوج آواز من دوبیتی شد
شروه شد کم کم و محمد شد نوحه ی "ممد "کویتی شد ....
.
.
کاروان آمد و نبودی تو اشگمان آمد و نبودی تو
هی به "امن یجیب "می گفتم استخوان آمد و نبودی تو
.
.
.
من دلم تو به تو ورق می خورد از نگاهت به روی در مادر
یک گلوله عجیب جا مانده لا بلای خطوط این دفتر

 

                         naghd

نقد شعر اول :

الهام ميزبان            سه شنبه27فروردين1387ساعت:9:36

فقط به صورت کلی می گویم که در حوزه شعر دفاع مقدس این اشاره ها خیلی دستمالی شده بود.مثلا بهترین استفاده از داستان یوسف برای انتظار در فیلم بوی پیراهن یوسف شده.نه؟
حتی خود شاعر هم به این فیلم گوشه چشم خیلی بازی!!!داشته.
بنابر این فکر می کنم اولین قدم این است که به روابط بیان نشده به دغدغه های مطرح نشده و به یک زاویه دید جدید برسیم.
بعد از این گام که متاسفانه در این شعر خوب بر داشته نشده یود تازه می رسیم به زبان شعر و پرداخت کار.
در بسیاری از سطرهای این شعر قواعد نحو زبان رعایت نشده بود(به عنوان حد اقل انتظار از یک شاعر حرفه ای)مثلا
با گلوله ؟عزیز نه .با تو ، که نشاندی نگاهمان بر در
که باید باشد نگاهمان (را) بر در نشاندی.رای مفعولی حذف شده و تربیب هم نشینی کلمات بدون کارکرد خاصی به هم ریخته است.
در بعضی از سطور نا هماهنگی و عدم تجانس بین کلمات وجود دارد.مثلا
دشمنت رفت بر سر دار واینکه من دیده ام ابو خشم است
زجر و زنجیر و زخم میراثی از زیاد بن کمتر از پشم است
شاعر در مصرع اول ترکیب ثقیل ابو خشم می سازد و در مصرع دوم از یک اصطلاح عامیانه (پشم بودن) استفاده می کند
از این دست مشکلات و نا هماهنگی ها در شعر کم به چشم نمی خورد.
ضمن اینکه زبان کلی کار هم برای بیان روایت زبان قوی و یکپارچه ای نبود و از قابلیت های زبانی برای شخصیت پردازی خوب استفاده نشده بود.

 

رضا زارعي            سه شنبه27فروردين1387ساعت:22:19

 

به نظر من هم شعر یک دست نیست. از اول تا آخر ندانستم که با یک متن ادبی مواجهم یا یک ترانه خودمانی و یا یک طنز واره یا یک مرثیه و شاید هم ترکیبی از همه مد نظر استاد بوده است. ندانستم ابو خشم یک شخصیت منفور است یا یک کمدین بی اصل و نسب که مثلا پدرش عرب و مادرش عجم است و احتمالا با پشم و ابن زیاد هم نسبتی دارد....
شاید تک تک ابیات حرفی داشته باشند اما ترکیب آنها در یک منظومه بلند مرا به جائی نبرد.
و دیگر اینکه بلندی منظومه که گهگاه با تغئیرات شدید وزنی و محتوائی نیز همراه است رشته کلام را از ذهن خواننده میگسلد و به سردرگمی او می افزاید.

 

عارفه دهقاني         چهارشنبه28فروردين1387ساعت:11:2

 

شعر بسیار پر معنی و دلنشینیست.فقط اشکال کار را در یک چیز میبینم:
اگر میتوانستند شاهد مثالها را از همان بحر شعر خودشان بیاورند,شعر ناگهان از سر نمیپرید.شعر در بحر خفیف مجتث مخبون و در واقع در بحری ملایم است اما ابیات تضمینی این آرامش را ناگهان به هم میزند

 

 

عبدالحسين انصاري    پنجشنبه29فروردين1387ساعت:12:0

 

شعر اول:
شعرسرودن در حوزه ی ادبیات پایداری به دلیل کلیشه ای شدن سوژه های اصلی این ژانر از قبل مشکل تر شده مثلا به دلیل پرداختن بیش از حد به موضوع دختری که سر سفره ی عقد منتظر باباست الان دیگه در این فضا کار کردن نیاز به یک دوباره سازی قوی تر داره. هر چند جناب بیات سعی کردند با دایره ی واژگانی جدید فضایی تازه خلق کنند ولی این تعدد فضاها در هیچ جایی به وحدت نرسیده حتی گاهی این وحدت در دو مصرع یک بیت هم اتفاق نیفتاده
روی یک سفره می نشستیم و توی یک خانه، توی یک سنگر
با گلوله ؟عزیز نه .با تو ، که نشاندی نگاهمان بر در
که این روبروی هم قرار دادن سنگر و خانه زیبا نیفتاده هر چند به خودی خود می توانست با پرداخت بهتر حرف مورد نظر شاعر که حرف قشنگی هم هست دلنشین تر منتقل بشه البته نیازی به گفتن نیست که ایرادات دستوری مثل حذف رای مفعولی : نشاندی نگاهمان بر در )به دلیل اجبار وزن هم گاهی به سلامت زبانی اثر لطماتی زده است.
ولی کلا دوشعری که از جناب بیات خوندم وشعرهایی که قبلا در وبلاگشون خوندم به این نکته صحه می گذارن که جناب بیات در حال صرف فعل خواستنه و دنبال خلق فضاهای تازه ست که این بزرگترین سرمایه ای ست که یک نویسنده می تونه بهش تکیه کنه

 

شهرام معقول          پنجشنبه29فروردين1387ساعت:19:20

 

شعر اول حکایت از جنگ ، اتفاقات عراق و بازگشت آزادگان و شهدای مفقود الاثر دارد وعلی رغم این که در بسیاری از قسمتها خیلی روان هست ولی به نظر من در چند قسمت درست و حسابی به دل نمی نشیند که می شود با کمی اصلاح و یا حتی حذف آنها روند زیبای شعر را حفظ نمود مانند:" اگر چه باد هوا" تشبیه دشمن به باد هوا که سبک هست و نمی تواند خشن(ابو خشم) باشد مگر اینکه باد هوا مثل طوفان باشد و آنوقت نمی توانیم از (گرچه) استفاده کنیم بلکه باید از مانند و مثل استفاده کنیم ،" خواجه اینجاست مهر فرزندی تو بفر ما بیا که مهمانی"کلمات احساس میشود به زور در کنار هم قرار داده شده اند،" که به من یأس می زند" زدن یاس ترکیبی است که جالب نیست چون یاس یک احساس است و زدنی نیست و آدمی به آن دچار می شود . شعر به اندازه کافی آدم را تحت تاثیر قرار نمی دهد علی رغم اینکه سوژه پر از غم است به نظر من شاعر شعرهایی بسیار زیباتر و قوی تر از سروده هایی دارد، که اینجا درج شده است.

 

آرزو غفوري             پنجشنبه29فروردين1387ساعت:23:16

 

شعر اول:
راستی دیده اید احمد را؟
سئوالی که در ابتدای شعر ما با آن مواجع می شویم و به ازای این سئوال ما نیز از خود می پرسیم :احمد کیست؟و کجا می توانستیم یا توانسته ایم او را ببینیم یا دیده باشیم؟
با خواندن شعر به سرنخ هائی می رسیم که ما را به حل معما نزدیک می سازد.ابتدا به رمزهای برمی خوریم که وقتی در کنار یکدیگر قرارشان می دهیم چون کدی در صندوقچه اسرار را برای ما می گشاید.ابتدا گلوله که می تواند نمادی از "خاطرات" باشد و دیگری /دفتر که نمادی از" زندگیست".

شاعر در جستجو فردی است که با او پیوندی دیرینه دارد نه تنها با او آشنائی قدیمیست بلکه با "مادر نیز قرین بوده است!بر اساس شواهدی که می توان از نهان شعر استخراج کرد می تواند (از عزیزان نزدیک) شاعر باشد.
شاعر وارد فضائی میشود که خود در آن حضور نداشته(جنگ)اما با اثرات و عواقب آن آشناست از جمله سرآمد های جنگ/مفقودین یا کسانی که هرگز بازنمی گردند یا اصلا اثری از آنها پیدا نمی شود می باشد.شاعر از جنگی می گوید که زمان آن گذشته پایان یافته است . اما خود او در ابتدای جنگی دیگر با خود و درگیری با احوالات خود است .او شبیه سازی می کند و فقدان عزیزان و ناپدید شدنشان را به مقایسه با پیامبران(داستان حضرت یوسف) می کشاند و داستان دیگری از پنهان شدن حقانیت و پاکی را به دست تباهی و ناپاکی به صحنه ای تازه می آورد!البته این مقایسه بر اساس عقاید و اعتقادات در مقایسه می تواند اثر متفاوتی در افراد داشته باشد زیرا هر یک جایگاه خاص و مربوط به خود را داراست و به عقیده من (نمی توان ماجراهای هرچند نزدیک و شبیه به هم انسان های زمینی را با ائمه و پیامبران مقایسه کرد).

درادامه شعر وجود نقطه چین های عمودی! ما را به فضاهای متفاوت از هم ولی پیوسته در هم سوق می دهد تشابه بسیار زیادی با صحنه های متفاوت تئاتر دارد که هر بخش یا اپیزود حاوی پیام خاص خود است و دیالوگ خود را داراست اما در یک راستا ادامه می یابد.پس از نقطه چین عمودی اول وارد اپیزود دیگری از تصورات شاعر می شویم/او سریع و بی مقدمه ما را وارد فضائی تازه ای از شعر می کند /صحنه ای که در آن پر از کشمکش ترس و درگیری و سرکوب است و وجود ابزاری چون *باطوم می تواند برای ما صحنه درگیری/زد وخورد و سرکوب را تداعی کند . جائی که گروهی به نا حق عده ای را به زور تحت فشار روحی و فیزیکی آزار و اذیت می کنند.
با همه مصیبت های وارده و ناهنجاری هائی که شاعر از ابتدا تا به انتها از آنها گفته است به نتیجه ای و پایانی می رسیم که/ شاعر پشت غم و درد فراوان با آنکه به این زمان می رسد/زمانی که "دشمن عاقبت به دار می رود و نابود می شود"اما این پایان برای شاعر ختم ماجرای گمشده اش نیست...درست است که دشمن نابود و نیست شد اما هنوز شاعر در غم و نبود عزیز خود ماندگار است و سرانجام ِبه دار کشیدن دشمن/ هم نتوانسته مشکل او را حل کند و او و *مادر/ همچنان به دنبال "احمد|"خود می گردند!

در اپیزودهای پایانی شعر که به نظر من از زیباترین بخش های این شعر است ابتکار زیرکانه و نو آورانه شاعر است که کار او را از شعر های منسوب به "جنگ" و سرآمدهای آن متفاوت ساخته است و آن آوردن دوبیتی های بسیار بکر و بجائی هستند که به خودی خود دارای زیبائی و معنای خاص می باشند و شعر را به نوعی پربارتر جلوه می دهند.شاعربا هوش و استدلال های خاص خود شرایط و نکات قابل توجه ای را در شعر خود نهفته است تفاوت های نهانی در میان 2 بیتی ها انگاشته که/ کشف آنها هیجان بیشتری به شعر می دهند.1/ در دوبیتی اول به شکلی از نقل قول بر می خوریم که/ می تواند نقل از زبان "احمد" باشد/ کسی که حضورش خالی و غایب است.او به نوعی فقدان و نبودش را در شکایت و گلایه ای به سرگذشت و فلک نصبت داده است و سرنوشت را در دست فلک می بیند.2/اما در دوبیتی دوم/که باز هم می تواند نقل قول دیگری باشد ولی این بار از زبان کسی که وجودش حاضر است*محمد کویتی پور و او سراینده مرثیه و نوحه هائیست آشنا.در حقیقت معنی و هدف شعر در 2بیتی آخر است و آن مرثیه ایست پر از درد و غم و فقدانیست بزرگ و حزن و درد از نبودن/مفقود شدن/بیخبری بودن و پیامی از او*احمد/نرسیدن است...شعر پایان زیبائی دارد :

"من دلم تو به تو ورق می خورد از نگاهت به روی در مادر
یک گلوله عجیب جا مانده لابلای خطوط این دفتر"
اشاره بس زیبای شاعر از نگرانی و انتظاری که مادر لحظه لحظه بدنبال خود دارد و شاعر با این نگرانی در درون خویش به طور پنهان می سوزد و می سازد اما کاری از دستش ساخته نیست و این نقطه درد شاعر است و باز تکرار و ارتباط تنگاتنگ از بیت اخر با ابتدای شعر ...گلوله نمادی از "خاطرات و اثرات موجود در زندگی و دفتر که نمادی از "زندگیست...
شعر دارای فضاهای بس زیباست ارتباط با ان شاید به سادگی فراهم نباشد ولی دوراز دسترس نیست .ما در این شعر به ابتکاراتی که شایسته شاعر است و زیبا و بکر هستند آشنا می شویم شاعر به خوبی با کلمات و احساس قرین و همنشین است.شعر سبک و روند خود را داراست من نمی توانم بگویم اینجا یا انجای شعر کلمات و بخش اضافی داشته و با حذف این و ان می توانست بهتر باشد نه"زیرا این شعر حاوی پیام و گویش خاص خود است و اگر موردی در ان است به علت ضعف در شعر نیست بلکه ار سلیقه شاعر و خالقش خبر می دهد و نمی توان گفت به نظر من باید این و ان حذف شود زیرا مذید و اضافه است و ویراستای ان بر این جایز است ...اگر این اتفاق بیفتد شعر سبک و راه خود را بهم می زند و زیبائی اجزای ان بر هم می ریزد.شعر را به این صورت باید قبول کرد زیرا روند خود را به انتها یک پارچه دنبال می کند...

 

مهدي مير آقايي            جمعه30فروردين1387ساعت:5:14

 

هر دو کار ساختار زبانی مشابه دارند و فضایی جالب توجه اما سعی جناب دکتر بیات برای سادگی وروانی جاهایی عقیم می مانند که شاعر اصرار به تلمیح و اشاره دارد اصرار به تضمین و همین فضای گنگ و آشفته ای ایجاد می کند حتی زمانی که به این پافشاری بیشتر از رعایت وزن اهمیت میدهد و اوج آوازش دوبیتی می شود(باباطاهر) ...بنابر این من احساس می کنم جاذبه را از نگاه مخاطب گرفته بود
بدو اینجا سریع مثل تیر تونل درد و زخم باطوم است
که به من یأس می زند امّا بر سر دوست اخم باطوم است
مثلا در همین بیت که البته است را فعل مناسبی برایش نمی دانم مجاورت واژه ها باهم چندان هم جالب توجه نیستند ونه تنها اصول همنشینی که ارتباط معنوی در محور افقی را هم زیر سوال می برند اما نکات مثبت وجالب توجه زیادی هم داشتند
هفت سالي كه من شدم لبيك آه نه،راه ...راه و ديگر هيچ
هفت سالي كه من نچرخيدم هفت سالِ"نگاه و ديگر هيچ"
به گمانم شبیه "هیچ کسی" یا که نه مثل "یک نفر "شاید
پشت در مانده اي فقط ! آري مثل تكرار دربدر شايد ؛
شروع وپایان بندی خوب و گاهی اوج گرفتن و...

 

مرتضي پارسا              جمعه30فروردين1387ساعت:15:50

 

نقد ِ نقد:
سروده ي جناب بيات را خواندم .
بدون اينكه حمايتي از اين سروده كنم ، به نظرم آمد اين دو نقدي كه بر آن شده است بيشتر نياز به نقد دارند تا خود سروده !
جملات خانم ميزبان:
«در حوزه شعر دفاع مقدس این اشاره ها خیلی دستمالی شده بود.مثلا بهترین استفاده از داستان یوسف برای انتظار در فیلم بوی پیراهن یوسف شده.نه؟ »
بايد ياداوري كنم كه «فيلم سينمايي بوي پيراهن يوسف » جزو «شعر دفاع مقدس » نيست !
براي اينكه ثابت كنيد اشارات جناب بيات دستمالي شده بودند لطفا ً دلايل ادبي تر وفني تري بياوريد.
ابو خشم هم اينجا مظهر خشونت است ... صدام ... كه به دار آويخته مي شود ودر ابيات بعد ، اين موضوع آمده است. وباز هم مي تواند حاكم آمريكايي باشد.
همينطر زيادبن كمتر از پشم كه فكر نمي كنم هضمش سخت تر از شيخ پشم الدين كشكولي باشد. اسم اخير را در متني كه سالها پيش در مدرسه داشتيم ، بدون اينكه حضور خارجي داشته باشيم هضم كرديم . نمي دانم چرا اينجا به اين بيت اينقدر گير داده ام.
در مورد هماهنگي وقضاوت اين موضوع ، بيانان خانم ميزبان را نسبتا ً منصفانه مي دانم.
جملات آقاي زارعي :
«از اول تا آخر ندانستم که با یک متن ادبی مواجهم یا یک ترانه خودمانی و یا یک طنز واره یا یک مرثیه و شاید هم ترکیبی از همه مد نظر استاد بوده است. »
يك اثر كاملا ً جدي بود... عجيب است ... به قوت وضعف زبان وساختار اگر توجهي نكنيم ، مضمون وتصاوير آن فرسنگها با تصور حضرتعالي فاصله دارند.
«بلندی منظومه گهگاه با تغئیرات شدید وزنی و محتوائی همراه است »
يك تغيير شديد وزني دارد ... آنهم عمدي است:دوبيتي ... اين حركت را من شخصا ً مجاز نمي دانم ولي عمدي بودنش كاملا ً مشخص است.
درر جاهاي ديگر از اختيارات شاعري در وزن وجايگزيني هجاي كوتاه وبلند استفاده شده ... لكن وزن عروضي سالم است.
محتوا نيز ... بي تغيير است.
همه ي تصاوير ... چه روشنها وچه نيمه روشنها ...به نظرم قابل درك بودند . محتوي پرش نداشت . محتوي يكدست بود ... بيان يكدست نبود.

 

سامان بختياري             دوشنبه2فروردين1387ساعت:1:55

 

کار اول متاسفانه شاعر در درگیری ایجاد شده بین ذهنیت خود و واقعیات موجود و بیان شاعرانه ی موضوع کاملا سر در گم است .و این در بسیاری از ابیات نمود دارد .
مفاهیم بهکار گرفته شده آنقدر تیپا خورده اند که از حافظه مخاطب مدتها پپپپپاک شده اند .تنها می توان با پرداختی دیگر گونه این کارها را زیباتر و غیر کلیشه ای ارایه داد که متاسفانه شاعر در انجام آن دچار نقصان فراوانی است . سطرها بلندند اما تا پایان هر سطر اتفاق خاصی صورت نمی گیرد تا مخاطب را در طول شعر ترغیب به خواندن کند . متاسفانه باید گفت جای پای بوی پیراهن یوسف بد جوری دارد بر حنجره شاعر فشار می آورد . عدم انتخاب چهار چوبه ای مناسب برای پرداخت این روایت و از شاخه ای به شاخه دیگر پریدن مخاطب را پر داده است .
شعر دوم . چیزی فراتر از کار نخستین نیست پس حفظ پیش گفته ها سنگ همان و گنجشک همان .

 

ناصر صارمي         سه شنبه3ارديبهشت1387ساعت:21:25

 

در مقایسه ی هر دوشعر به نظر می رسه که شاعر از تکنیک های بیانی داستان و تصویر گری به شیوه ی سینمایی بهره مند بوده البته در بیان روایی بیان خطی روایت بطور عمد قطع و بیان دیگری شروع میشود که این قطع و وصل روایت ها در بسط فضا و مضمون ها و ساخت شعری است بیانی که شاید به نوعی گوشه چشمی به نثر گابریل گارسیا مارکز داشته باشد (که البته چنان این تکنیک با سایر ساخت های شعری این دواثر همخوانی دارد که مستحیل در تسلط شاعر شده و نه تقلید محض )
بیانی که به ضرورت مطلب محاوره ای شده مثل :با گلوله ؟ عزیز نه . باتو که برعکس نظر دوستان نه تنها جنبه منفی نداشته بلکه با رویکرد به مداخله دادن مخاطب با اثر صمیمی تر هم شده ویا با برخورداری از تکنیک طنز ترکیب ابوخشم ساخته می شود
که دوگانگی دشمنی که از پدری مثلا مسلمان و مادری مسیحی زاده شده عربی که داعیه حکومت ایرانی دارد و ...همه در زیر ساخت این ترکیبند ویا به ضرورت های بیانی چنان به گویش و اضطراب مادر نزدیک می شود که راستی دیده اید احمد را ...
چرخش های بیانی این دوشعر صحنه نمایش منولوگ نبوده و باارائه مطلب از زوایای گوناگون مثل سکانس های فیلمی است که همسو یی آنها شیرازه ی کلی اثر را می سازد این نگاه چند بعدی فقط مختص به بیان و تصویر نشده که حتی موسیقی شعر را هم در بر می گیرد گو اینکه هر سکانسی موسیقی متن خاص خودش را دارد هر بیتی تصویری است با بیان و لحن خاصی که تنیدگی موسیقایی خاص را هم دارد
و حتی در شکل موسیقی بیرونی اثر و عروض اشعار انگار مثل مرکب خوانی و مد گردی موسیقی غربی با انتخاب بحور مختلف این دو اثر از هارمونی دیگری پیدا می کنن که با تلفیق بیان و تصویر و موسیقی با تخیل که آنچنان واقعیت را وتدار به نقش کرده که گویی ارکستر سمفونی اجرا می شود از گلوله شی فیزیکی کلام آغاز شده و به گلوله ای می رسد که سمبل تاریخ جنگ و بعد از آن است دار زدن صدا و انتظاری که گویی پایان هنرمندانه ای دارد گویی در بیت آخر این خود احمد است که حرف می زند.

 

محسن رضوی    دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت: 13:23

 

شعر اول را چندین و چند بار خواندم .نکته نظراتم را یادداشت کردم و بعد از آن نظریات دیگر عزیزان را هم مرور کردم.

در این شعر نکات قدرتی به چشم می آیند؛مانند :

تغییر فضا برای گریز از یکنواختی .

اعنات یا تغییر طرف سخن .

وارد کردن فضایی نو با شعری محلی .

تلاش برای به هم ریختن روند خطی شعر .

 

اما خوب ؛ این دلیل نمی شود که بعضی موارد به  چشم مخاطب حرفه ای نیاید .

شاید اولین نکته ای که در این شعر به نظر برسد افت و خیز شاعر در به کار بردن به جای کلمات است . گاهی واژه ها خیلی خوب کنار هم می نشینند مثل  این جا :

من در این جا دلم غزل می خواست اوج آواز من دوبیتی شد

یا : می دوید آنچنان که پیراهن .....

اما پیدا کردن قسمتی که بتوان باز هم آن را برای مثال آورد سخت است .

به این مثال ها نگاه کنید :

یک گلوله عجیب جا مانده لابه لای خطوط این دفتر

ـ به راستی آیا "عجیب" آن واژه ای است که انتظارش را در کنار دیگر کلمات می کشیم ؟

یا این جا :

روی یک سفره می نشستیم و توی یک خانه، توی یک سنگر

ـ توجیه شاعر در مورد به کار بردن "روی یک سفره" چیست ؟ مگر همه سر سفره نمی نشینند ؟ کجا روی سفره می نشینند ؟!

یا این جا :

با گلوله ؟عزیز نه .با تو ، که نشاندی نگاهمان بر در

ـ شاعر اندکی غیر شاعرانه کلمات را کنار هم نشانده تا مخاطب را متوجه منظورش از فرد مورد نظر بکند و به نظرم چندان موفق نبوده است .

 و یا ...

یا به کار بردن بسیار ضمایر که بیشتر برای پر کردن وزن است .

برای مثال این بیت را بخوانید :

: راستی دیده اید احمد را ؟ یوسفم تو کجای کنعانی ؟
خواجه اینجاست " مهر فرزندی " تو بفر ما بیا که مهمانی.

ـ به غیر از وزن آیا توجیهی منطقی برای وجود ضمیر" تو "است ؟ بدون این ها که کلام شیواتر هم می شود !

یا این جا :

من دلم تو به تو ورق می خورد از نگاهت به روی در مادر

کاربرد ضمیر "من" به همان دلیل .

آیا همواره آوردن ضمایر ناپسند است ؟

ـ البته که نه ! اگر شاعر با هدفی آن را دنبال کند می تواند مفید فایده هم باشد که دلایل بسیاری هم می تواند باشد .مثال را از همین شاعر می آورم :

من در این جا دلم غزل می خواست اوج آواز من دوبیتی شد

که آوردمن "من" با توجه به لحن صمیمی شاعر در بیان این مطلب باید به دستور محاوره نزدیک می شد و "من" دیگر توی ذوق نمی زند .

نکات عقلی و منطق شاعرانه :به این بیت نگاه کنید :

دشمن تو اگر چه باد هوا اینکه من دیده ام ابو خشم است!

یکی از دوستان به باد هوا فرض کردن دشمن ایراد گرفته بودند . در نظر اول شاید این گونه به چشم بیاید؛ اما با دو بار خواندن مخاطب متوجه می شود که شاعر می گوید :دشمنی که تو باد هوا فرضش کرده ای به عقیده ی من بسیار هم جدی و خشمناک است .

و البته ایناز  نکات قوت یک اثر حماسی است که دشمن را کوچک فرض نکنیم . کاری که متاسفانه بارها و بارها در آثار جنگی ایرانی اعم از فیلم و تئاتر و ...انجام شد و یک ایرانی به راحتی و با یک حرکت مسلسل عده ی زیادی را می کشد و فراری می دهد ... و این کوچک کردن دشمن زیر سوال بردن قدرت خودمان است که پس رشادتی درکار نبوده در برابر دشمنی ضعیف و ترسو.

و یا ...

 

نکات دستوری :

ترکیب یک فعل مرکب نادرست :یاس زدن .

بدو اینجا سریع مثل تیر تونل درد و زخم باطوم است
که به من یأس می زند امّا بر سر دوست اخم باطوم است

و این جا :

حذف رای مفعولی بدون در نظر گرفتن فصاحت کلام !

گلوله ؟عزیز نه .با تو ، که نشاندی نگاهمان بر در...

 

و در عوض این جا :

دشمنت رفت بر سر دار و صحنه را داد وارثی تازه
شد تمام این نمای مرد افکن صحنه را داد حارثی تازه

به کار بردن را در جای ناصحیح در ادبیات امروز . بله ! اگر دستور تاریخی را بررسی کنیم نظایر این موارد دیده می شوند :مثل :

موش آهو را گفت (کلیله و دمنه) به جای موش به آهو گفت .

یا : رنجوری را شراب هفت ساله فرمودند . به جای به رنجوری شراب هفت ساله فرمودند .(رساله ی دلگشا )

اما  در کلام شاعر محترم این شعر مسئله به این صورت نیست .

به این دلیل که زمان استفاده (را) در زمره ی حروف اضافه به پایان رسیده است .که منظور ایشان "صحنه را به وارثی تازه دادن " و "صحنه را به وارثی تازه دادن" بوده است .

بگذریم ار تکرار آسان پندارانه ی "صحنه "

ایرادهای نوشتاری :

مثلا نوشتن این بیت :

 مانده آزادگان دیگرهم؟ پای ماندن ویا توقف نیست

از آن جا که واو به صورت وَ باید تلفظ شود  به نظر می رسد قبل از آن باید سه نقطه گذاشته شود و مواردی از این دست که وقت کم به من مجال بیشتری برای موشکافی افزون تر نمی دهد . البته شاعر عزیز بر من ببخشایند که العاقل فی الاشاره .... و در پایان اگر ایراد تایپی دیدید بر من نگیرید که ماجرای عجله و همان وقت کم است و التزام به نوشتن برای دوستی خوب !

 

 

 

 

 

شعر دوم :

دو چشم یکی
عاشقي آمد آب و جارو كرد كم كم از خواب ريختم بيرون
گفت :نم نم بيا ولي بنشين با دلت پاي صحبت مجنون
بعد چندي نمور و ابر آجين در هواي دلم قدم مي زد
اين دو چشمان پشت ابري كه داستان مرا رقم مي زد
"عشق باریده بود"و "بی سخنی "حرف می زد به زعم این دفتر
چتر رنگین کمان تو آن سو عطر رنگین کلام من این ور
دل من در تردد ترديد دل من نقطه نقطه چين حسرت
دل من صاف و ساده بود امّا...دل من مانده بود و اين حضرت
آمد و ماند روبروي خودش پابپا كرد و چند لحظه نشست
آمد و ماند روبروي خودش بوي باران به لحظه ها مي بست ؛

مثنوي معنوي شدم امّا معنويات من دو چشم يكي
مثنوي بودم و غزل امّا همه ابيات من دو چشم يكي
در رديف غزل زيارت نا مه شدم بر رديف تان صلوات
تا كه مي تابد اين چنين عاشق در مناجات من دو چشم يكي
با تمام فشردگی ها و کم شدن کم کم و خلاصه شدن
قطره گشتم ولی پُر از دریا که در اثبات من دو چشم یکی
ماه در نقش آفتابي خود در دلم طرح يك حرم مي زد
يعني اينجاست آنچه مي گويند همه ميقات من دو چشم يكي

هفت سالي كه من شدم لبيك آه نه،راه ...راه و ديگر هيچ
هفت سالي كه من نچرخيدم هفت سالِ"نگاه و ديگر هيچ"
به گمانم شبیه "هیچ کسی" یا که نه مثل "یک نفر "شاید
پشت در مانده اي فقط ! آري مثل تكرار دربدر شايد ؛
" كه تو در برون چه كردي كه درون خانه آيي؟..." [
¤ ¤ ¤ ¤
ساكنم در"سرای خاموشی" كه به فرياد مي رسم آخر

بلكه"بر آستان جاناني" كه به بيداد مي رسم آخر 
ياد عاليجناب چشمانت....
["از من ايشان را هزاران ياد باد "

صافي انقلاب چشمانت....
[" ياد باد آن روزگاران ياد باد "
ياد عاليجناب چشمانت مي كند مو سفيديم تاراج
صافي انقلاب چشمانت مي كند كودكي من حلاج

"یاد ایام" مي شود باران مولوي چرخ مي زند اينك
می کشد "يك نفر "مرا تا چرخ هفت سالي كه طي نشد بي شك
¤¤¤¤
هفت سالي كه من نچرخيدم آمد و ماند و خستگي مي شست
اين نشستن همان و ريشه زدن ، حسرت از شاخه هاي من مي رُ ست
جان من ماند و مانده اين حسرت حال من ماند و مانده عسر و حرج
اي خداي شكسته گان اين دل ...به همان پشت در شكسته ،فرج
¤¤¤¤
غصّه هاي ترا فرا گيرم اي غزل ما و التماس دعا
حاجي از تو وداع .... مي ميرم اي غزل ما و التماس دعا
[" تو مي روي به سلامت
سلام ما برسانی"

                      naghd

نقد شعر دوم :

آرزو غفوري                   جمعه30فروردين1387ساعت:20:3

 

شعر دوم:
شعر در حقیقت نامه ایست!نامه ای که در قالب شعر تحریر شده است.شاعر شرح حال عاشقی را برای کسی(حاجی)بیان می کند.آنچه که سبب عشق آفرینی در شاعر شده است متاسفانه در میان ما نیست و از ما و او دوراست و بیشتر به عشق های آرمانی نزدیک می شود.او مانند همه شیفتگان شکوه و شکایتی دارد و از بی سرانجامی و حرمان و ناامیدی می گوید.او زمانی را به شکایت می کشد که 7سال به طول انجامیده زمانی که او تنها در حالاتی تکرار شده که کم کم خود را در قالب آن حالت و آرزو و آرمان خود دیده است اما این 7سال بی نتیجه مانده است و شاید این آرزو و انتظار بی ارتباط با مبحث شعر اول نباشد!او از چشمانی گفته که او را مداوم می بینند ولی از او نیز دورند!تغییر و تحولات روحی او در این ایام منجر به پدید آمدن شخصیت تازه و نگاه تازه برای شاعر شده و این عشق تاثیر ژرفی بر او داشته است.این تحولات و دگرگونی ها در شخصیت شاعر بر اساس عشق او را می توان به سادگی در شعر لمس کرد.نگاه ارمان پذیر او و از سوئی نارسائی ها و سردرگومی ها سبب شده تا ما نیز شعری یک دست و ناب را پیش روی خود نبینیم و با هر تحول و گردش شاعر بگردیم و دچار سردرگمی شویم.شاعر کوشیده تا در بیان احساس خود صداقت را رعایت کند ولی او محتاط است و با احتیاط احساسش را در لفافه ای برای (حاجی) و اکنون ما بیان می کند.در حقیقت آنچه که درونی ترین اندیشه شاعر بوده بگونه ای تحریف شده در اختیار ما گذاشته شده است.او کمی نامطمئن از خواننده فاش می کند آنچه سبب درگونی او شده اما ترسی نیز بر او مستولیست.ارتباط با شعر به سادگی نمی انجامد نه به خاطر ترکیبات و کلمات /به خاطر مخشوش بودن فکر شاعر در زمان آفرینش شعرش است.او پر از احساس نیازمندی به انچه او را منتظر گذاشته است به سر می برده/و این می تواند دلیلی باشد که منِ خواننده نیز دچار درک صحیح از مکتوبات شاعر نشوم و راه ارتباط با نوشته او را به سادگی نیابم!

 

ناصر صارمي         سه شنبه3ارديبهشت1387ساعت:21:26

 

شعر دوم با تصویر سورئالی آغاز می شود که عاشقی با آب و جارو شاعر را از خواب بیرون می ریزد و به شاگردی می برد شاگردی که بی سخنی با یزید آغاز شده و حول قللی مثل مولانا و حافظ و ...می چرخد تا فرودی در مکه و التماس دعایی که با شکلی هنرمندانه تضمین شعری از دکتر شفیعی کد کنی است زبان این اثر اگر استعداد پذیرش نداشت این تضمین های قرن 5 الی خال معاصر را در بر نمی گرفت تضمین هایی که ایهام های هنرمندانه ای را باهم با خود دارند بر آستان جانان و فریاد و بیداد و ... که همه ی عزیزانی که با آثار استاد شجریان آشنا هستند احتیاجی به تکرار ندارد گرایش درونی این اثر به دل از نظر بایزید تا حافظ و گره خوردن موجز و کوتاهی به پشت درمانده ای که به حق او فرج خواسته می شود و عجین شدن قسمت عمده این اثر با حج حجی که هر سال موعود در آن حضوری عاشقانه دارد و عاشقی که از ابتدا شاعر را از خواب بیرون می ریزد و پشت ابری که قصه را رقم می زند ....همه سر نخ هایی است که از تو به یک اشاره از من به سر ...
این دو اثر زبان و بیان و تکنیک موسیقایی و تصویری مشابهی دارند که بیانگر سبک و شیوه ی خاص خود شاعر است نه تقلیدی و تکراری و نه کلیشه ای کوششی است که از بستر خلاقیت بلند می شود و بی شک هر شیوه و راه جدیدی تا به ایده آل رسیدن کو شش های بیشتر و بیشتری می طلبد سعی در سخن تازه گفتن ارزش و اهمیت خاص دیگر این دو آثار است ...

 

شادي خوش دل         شنبه7ارديبهشت1387ساعت:10:44

 

شاعر زبان ويژه مخصوص خودش داره كه در كارهاش به كار ميبره بدون اينكه بخواهد از كسي تقليد كند خوب اين يك نقطه قوت براي يك شاعر است اما نكته اينجاست كه شاعر خيلي روي زبانس و نحوه گويش شعرش نپرداخته است يعني شعرها به نوعي شعر انحصاري درآمده كه تنها خودشاعر ميتونه به خوبي دركش كند و خواننده تنها با تمركز زياد شايد بتواند به زوايايي چند از شعر پي ببرد.
شعرهاي آقاي بيات به اينصورت بودند البته اين نكته را نبايد از ياد برد كه ايشان نوعي روايي هم در كارشون ديده ميشه كه بسيار زيباست و در عين پيچيدگي سبك نوعي سادگي زبان محاوره اي هم به چشم ميخورد.
در هر دو شعر شاعر آنچه كه خيلي خوب به چشم ميخورد اين است كه شاعر به راحتي احساس خود را بيان ميكند .
هرچند شعر دوم از انسجام بيشتري برخوردار است.

 

پيام سيستانی      دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت: 3:4۵

 

بی گمان تاثير انقلاب پنجاه و هفت را بر هنر و ادبيات ايران نمی توان انکار کرد . تاثيراتی که گاه منفی اند و گاه مثبت . از تاثيرات مثبت آن می توان به جانگيری ريخت های از ياد رفته ای چونان مثنوی ، چارانه ( رباعی ) ، دو بيتی و کمی هم غزل را اشاره کرد . ( هر چند بايد در باره ی غزل کمی محطاط بود چرا که بسياری از زبان آوران غزل نام آوران پيش از انقلابند اما از آن جايی که ريخت هايی تازه ای چونان غزل مثنوی ، غزل قصيده و.... پس از انقلاب چهره يافتند و مورد توجه سرايندگان قرار گرفتند به ناچار بايد ازغزل نيز سخن گفت . افزون بر اينها از ديد محتوايی نيز شيوه ای از شعر پس از انقلاب پديد آمد که آن را می توان شعر مدح مذهبی درباری و مدح مذهبی غير درباری نام نهاد . از ويژگی اين نوع شعر ها می توان به روبنايی بودن و غير واقعی بودن بسياری از تصاوير و تشبيهات ، سطحی بودن زبان و مقدس مآبانه جلوه دادن اشاره کرد . نکته ی ديگر اين که شاعران اينگونه از شعر ها بر وارونه ی شاعران کهن درباری که بيشتراز قصيده برای مدح بهره می بردند ريخت های ديگر شعری را نيز به اين سو کشاندند. يعنی اين که ما پس از انقلاب چارانه ، مثنوی ،دوبيتی ،غزل و.... مدحی ی فراوانی را می توانيم بيابيم .

نوع ديگری از شعر که از آغاز جنگ ايران و عراق شکل گرفت شعر هايی در باره جنگ و مفاهيم همسو با جنگ است ، مفاهيمی چونان رشادت ، ايثار ، شهادت ،جانباز ،بسيجی ، اسارت ،آزاده و.... مفاهيمی که در همه ی فرهنگ ها ارزنده است اما از آنجايی که بسياری از شاعران نگاهی همگون ،سطحی و غير باور پذيری به اين مفاهيم دارند کمتر در آفرينش اثری ماندگار موفق شدند . با توجه به اين که هرروزه تمامی رسانه های همگانی در تبليغ اين نوع شعر کوشيدند اما کمتر شعری از اين نوع شعر ها راهی به حافظه ی همان مردمی که زخم های جنگ را در جان خويش دارند پيدا کرد و بسيار زود اينگونه شعر ها به تکرار و يکسونگری رسيد تا جايی که حتی خود سرايندگان اين نوع شعر ها نيز اينگونه شعر ها را مناسبتی نام می نهند و تنها در جشنواره های دولتی و محافل خاصی می خوانند .بنده با توجه به تفاوت بنادينی که اين نوع شعر با شعر رزم دارد از بکارگيری شعر جنگ می پرهيزم و اين نوع شعر ها را با همان نام دولتی اش يعنی شعر دفاع مقدس يادآوری می کنم .

از آنجايی که سخن به درازا می کشد از پاسخ دادن به اين پرسش که تفاوت شعر رزم با شعر دفاع مقدس در چيست ، می پرهيزم و تنها ياداوری می کنم که شعر رزمی شعری ست زمينی اما شعر دفاع مقدس از آنجايی که پسوند مقدس بودن را به همراه دارد پيشاپيش خود را بر شاعر تحميل می کند و رنگ تقدسی آسمانی به خود می گيرد و هيچونه نقدی و نگاهی به مفاهيم و حتی قهرمانان خود را بر نمی تابد حال آنکه همه ی آدم ها کاستی ها و برجستگی هايی دارند که شخصيت واقعی آنان را شکل می دهد اما در شعر و حتی هنر دفاع مقدس هنرمند حق بيان کاستی های آنان را ندارد و همواره بايد قهرمان او زلال ، نورانی و مقدس باشد و ضد قهرمان او زشت کردار و زشت رو و شيطانی .

با اين پيش درامد کوتاه به سراغ شعر های جناب بيات ميرويم . دو شعر با دو جهان ناهمگون اما با دو پيکره ی همسان . بنده تلاش می کنم تا با پرهيز از هرگونه پيشداوری ای تنها به مقايسه ی اين دو شعر بپردازم و برجستگی ها و کاستی های آنان را برشمارم .

به گمان بنده شعر دوم جناب بيات شعری خوندار است ، شعری که خونی گرم و جهنده دارد و چيز هايی در زبان و نهانش می زيد . چيز هايی که شعر را از لغزيدن در ورطه ی تکرار وسست جانی می رهاند . شايد بتوان نخستين بنياد اين شعررا خوداگاهی هدفمند شاعر برای آفرينش اثرش ناميد . در اين شعر شاعر می داند که در پی چيست و چگونه بايد از مصالح خويش برای پی ريزی و مهندسی ساختمان شعر خويش بهره گيری کند . از کجا بياغازد ، چگونه شعر را ترازمند کند و کجا کار خويش را يايان دهد .

اين شعر شعری ست پيکره مند و هدفدار ، پيکره مند از آن روی که زبانی استوار ، ساختمانی منسجم و محتوايی همسو با جان و زبانی که شاعر برای ساختار ريخت خويش برگزيده است ، دارد . ريختی که شاعر همسو با محتوای شعرش به آن فراز و فرود می بخشد و آگاهانه با تغيير قالب و وزن در پی آن است تا فضايی تازه را بيافريند . برای همين است که او آگاهانه عشق و عرفان ، مثنوی و غزل ، حافظ و مولوی را در کنار هم می نشاند ، همچنانکه وزن های گوناگون را . در مجموع با آوردن سخنانی و تکه ای از شعر شاعرانی از زمان های گوناگون در پی به ريختن زمان و سپس ساختن شکلی ديگر از زمان است . شاعرانی گاه حتی ناهمسو . از شاعران عارف بگير تا شاعران سياسی و اجتماعی .او با اين کار در پی ترازمندی و جانبخشی شعر خويش و آفرينش فضايی تازه است .زبان شسته و رفته ، تندرست و سهل و ممتنع بيات را می توان از برجستگی های شعر او دانست .

در اين شعر که بايد آن را نوعی از در هم تنيدگی اوزان و قالب ها ناميد به گمانم بيات سربلند و پيروز است ( هر چند بنده در اين باره سخنان بسياری دارم که در جايی ديگر خواهم نوشت ) اما با توجه به ريزه کاری هايی که شاعر در اين شعر بکار گرفت است نمی توان به سادگی از کنارزيبايی های آن گذشت . برای نمونه در اين شعربا توجه به ظرافت های زبانی کمتر آدم گسست وزنی و گسست در شور وحس را حس می کند . همانگونه که می دانيم گسست در وزن وقالب ناخواسته گسست در شورو حس را به همراه دارد و مجمعه ی اين گسست های وزنی و قالبی ا گر هدفمند ، جهت دار ، زيرکانه و آفرينشگرانه نباشد تنها به بازی زبانی می انجامد و کمتر به آفرينش پهلو ميز ند اما در اين شعر بگمانم شاعر با چيره دستی و سخت کوشی توانسته است از اين کاستی ها برهد .

 

 

 

 

 

 

 

 

چهارم :

                 javab

جواب شاعر در این قسمت کاملاً اختیاری است و پاسخ هایی  که جنبه فنی و خارج مباحث تعارف و تشکر باشند مطرح خواهند شد.

 

پنجم :

از اعضای محترم خواهشمندیم با توجه به برگزاری منظم انجمن ، بدون نیاز به خبر رسانی در جلسات شرکت فرمایند .

 

تاریخ به روز رسانی جلسه آینده :دو شنبه ۹اردیبهشت ۸۷

موضوع :نقد اشعار سیروس عبدی

 

 

انجمن مجازی.دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387

لينك مطلب