نقد شعر بهرام کمالی2
شعر دوم
آنوقتها که شکار می رفتم
اسلحه ام
کمی آب روی آهو می پاشید
حالا که من آهو شده ام
دنیا
با موشکهای هسته ایش
پاره پاره ام می کند و
مشکم بوی تعفن می دهد...
گذشته تقاص خوشایندی ست
هر چه مورچه شکار کردیم
با کودکی دستهایمان
حالا قسط و اجاره
دامی پهن کرده به وسعت دماوند
اصلاً دنیا حق دارد
از خواب گازهای زیرزمینی بیدارم کند
پدرم
که کم کم پیر شده
هنوز چند تا قسط به پدربزرگ دنیا بدهکار است
و مادرم
چشمانش را از گره های قالی
به دنیا داد
تا زمین بچرخد
و اقساط کوتاه و بلند مدتش را
از عرش و فرش جمع کند
و چقدر قلب مادرم درد می کند...
دنیا حق دارد
سوالم را بگیرد
که پیراهن زردم
باد را می چرخد که چه؟
شاید دزد چشمانش برق نداشت!
آنوقتها هرچه نداشتم
دلم وسعت عاشقانه بود و شعر
حالا هرچه ندارم
دلم نیست
و
هنوز
بدهکار زمینم که آب را تا عمق آخرش بلعیده ست...

نقد و نظر شما هم به تدریج در این قسمت مطرح خواهد شد.
جمعه 1 شهریور1387 ساعت: 2:27
شعردوم بهرام کمالی تصويری است از زندگی امروز همه ما. او در چهار صحنه مروری دارد بر زندگی گذشته، گرفتاری های روزمره، نگاه به دنيا و افسوس و مقايسه گذشته و حال.
در مورد اين کار:
1.به نظر می رسد شعر از ايجاز لازم برخوردار نيست. در سطر اول می توان عبارت (که شکار می رفتم) را حذف کرد. همين طور در سطر چهارم عبارت (که من آهو شده ام) را. در سطر يازدهم می توانيم(کودکی) را ناديده بگيريم، همين طور می توانيم از سطرهای چهاردهم و پانزدهم صرف نظر کنيم( اصلا دنيا حق دارد/ از خواب گازهای زيرزمينی بيدارم کند). در سطر هجدهم عبارت (پدر بزرگ) را می توان حذف کرد. در قسمت انتهايی نيز می توان شعر را با عبارت(دلم نيست) به پايان رساند و از خير بقيه گذشت.
2.حرف های شاعر در اين کار بيان دردهای مشترکی است که در قامت آرايه های ادبی ارايه شده اند. شاعر کوشيده است در مرزهای شعر حرکت کند اما شايد کمی ساده انگاری باعث شده مجوز ورود او صادر نشود.
جمعه 1 شهریور1387 ساعت:8:15
اين شعر شعر خيلي خوبي ست با بياني گيرا از زندگي امروز ... ارتباط عمودي و تصاوير نشان از ذهن خلاق شاعر دارند .
كودكي در شروع شعر به زيبائي به تصوير كشيده شده ... همينطور در قسمت شكار مورچه ...
فقط فكر مي كنم اگر شعر كوتاهتر بود گيرائي بيشتري داشت ... مثلا با حذف قسمت " دنيا حق دارد " ... لطمه اي به شعر وارد نمي شود كه هيچ ... بهتر هم مي شود .
در جمله آخر شعر هم نقش كاربردي " آب " را نفهميدم !... ( شايد منظور شاعر اشك بوده ...)و به نظرم اگر شعر با " بدهكار زمينم " تمام مي شد ، خيلي بهتر بود .
جمعه 1 شهریور1387 ساعت: 14:9
مقایسه ی گذشته و حال، مقایسه ی فضای نوستالژیک و فضای مدرن و در نهایت رویکردی پست مدرن به اتفاق های امروزی، همراه شده با انتخاب واژه های وزین و گویا. شعری زیبا که به راحتی حرف خود را منتقل می کند و تا آخر مخاطب را همراه خویش می برد.
از جمله واژه های زیبای به کار برده شده، کلمه ی دنیا در عبارت زیر است:
پدرم
که کم کم پیر شده
هنوز چند تا قسط به پدربزرگ دنیا بدهکار است
که به زیبایی هم فضای اصلی شعر را حفظ می کند و هم گریزی به ماجرایی ست شاید عشقی، شاید هم نه! ولی به خوبی از اینکه دنیا نام دختر هم می تواند باشد استفاده شده است.
جمعه 1 شهریور1387 ساعت: 20:4
شعر دوم بازی گزارش گونه ای با کلمات است که بدون تخیل و احساس شاعرانه و صرفا با حس نوستالژی درونی شاعر پیش می رود.شعر دوم- بیان توصیفی و مقایسه ای بین دو یا چند عرصه زمانی است که در بستر اندیشه سبزی سروده شده است .
جمعه 1 شهریور1387 ساعت: 23:23
این شعر توصیف ساده وزیبایی در این قیاس ها وجود دارد که از نکات بسیار خوب شعر ایشان است اگرچه من از نحوه بیان دغدغه ایشان در بند اول جایی که اشاره به موشکهای هسته ای می کند با توجه به خاص بودن مطلب چندان لذت نبردم ولی در بند دوم از جایی که می گویند گذشته تقاص خوشایندی است شعر بیان خیالی خوبی بخود می گیرد و یک جورهایی سبک و مایه شعرهای فروغ در شعر ایشان دیده می شود . اگرچه پیشنهاد من این است این شعر هنوز جای کار دارد ، اميدوارم نظرات دوستان بتواند يك براي انديشه بلند آقاي كمالي مثبت باشد .
جمعه 1 شهریور1387 ساعت: 23:23
شعر دوم شعر ساده ای است با مضمونی که با کودکی های راوی و گاه کودکی مخاطب در -اشتراک معنایی-همخوان است نمایه ی شاعر کودک یا راوی کودک و نوستالوژی این نمایه در شعر به گمانم جزئی نگری در بند اول -بخصوص - و برخی از بند های دیگر را سبب شده است چرا که کودک به جزئی نگری و تعریف جزبه جز متمایل است چنانکه بی نظر داشت این جزئی نگری -شکار می رفتم و من آهوشده ام -می توانند حذف شوند وشعر این گونه نوشته شود :
آنوقت ها اسلحه ام /کمی آب روی آهو می پاشید /حالا /دنیا با موشک های هسته ایش /پاره پاره ام می کند و/مشکم بوی تعفن می دهد .که در این شکل واژه ی -مُشک-آهو بودن را تداعی می کند و -مَشک-آب را اما نمایه ی راوی-کودک و تعریف جز به جز بند اول شعر را در این سیمایه ترسیم کرده است و -کودکی دست ها - را هم با این نگرش می توان قبول کرد چرا که تقابل کودکی و بزرگسالی راوی محور اصلی شعر است با توجه به این که ادامه ی بند اول -دنیا با مشک هسته ای....رو ساختی و شعار گونه می نماید .شعر تجاهل العارف می نماید در بند سوم شکار مورچه ها در کودکی دستاویز می شود ...اگر چه این شکار با معصو میت و کودکی ناساز نیست اما -این تقاص خوشایند -گمان می کنم با نظر به تجاهل العارف بودن شعر پوشش می گیرد در بند سوم شاید -قسط و اجاره کوهی شده به وسعت دماوند خوشتر بنشیند چرا که در این صورت حضور -اصلن دنیا حق دارد از خواب گاز های زیر زمینی ...-موجه تر می شود .که این اتشفشان زیرین قسط و اجاره است که باید راوی را ویران کند وهم گمان می کنم -پدرم قسط قسط پیر شده -خوشتر بنشیند چرا که در حالت عادی همه یا بیشتر ادم ها کم کم پیر می شوند .در ضمن -مادرم چشمانش را در گل قالی به دنیا داد -گویا زیباتر است به جهت تداعی تصویری و سیمایه ی چشم در گل قالی .بند چهارم که حلقه ی رابطی است به بند اخر و ارجاعی به بند های پیشین بودنش لازم می نماید اما به گمانم ساحت تاریکی دارد و باید تعدیل شود از-دنیا حق داردتا پا یان همین بند - مگر این که من منظور این بند شعر را در نیافته باشم .بند اخر تداعی خوبی دارد و با ارجاع به بندهای پیشین بخصوص بند اول سیمای شعر را روشن تر می کند .در کل سوای موارد ریز مخل که گاه قابل چشم پوشی هستند به گمانم شعر می توانست از این موجز تر باشد شاید زبان ساده و حضوری و گرایش نوستالوژیکی و...باعث مطول شدن شعر شده اند که شاعر محترم می تواند با نظر داشت بسامد نظرات همگون و هم ،نظر خود ،شعر را در همین قواره یا قواره های احتمالی دیگری بنشاند .
شنبه 2 شهریور1387 ساعت: 2:29
این شعر تصویر از دنیای بی رحم امروزی است تصایر جالب وزیبایی دارد اما گاه احساس
گیجی معنایی هم در خواننده ایجاد می شود طوری که مجبور می کند به دوباره خوانی واندیشیدنی هرچند اندک
شاعر خود را درگیر یک نوع مکافات عمل می بیند که سخت تر از عملش گریبانگیر جهان شده جهانی که آب را تا عمق آخرش بلعیده ست... وهنوز هم خودش را بدهکارش می بیند
کلماتی به کار رفته که مخصوص امروز است ودرد دارد دردی جهانی.
شنبه 2 شهریور1387 ساعت: 14:4
شعر دوم دلنشینتر است و کلمات صیقل داده تر اند و قالب مضامین جدیدتراست
در کل ایشان میتوانند با تلاش در این زمینه و استفاده از ذوق بیشتر و زبان راحتتر و قابل فهم تر موفق تر باشند.
شنبه 2 شهریور1387 ساعت: 16:25
این شعر دارای مضمونی اجتماعی است.
و از واقعیت زندگی منشا گرفته..
من فکر میکنم سرودن چنین اشعاری که تقریبا خالی از خیالپردازی ( که یکی از عوامل سروده های بکر و نو است ) است کاری سخت است و نیازمند جستجوی بیشتر در گنجینه ی لغات شاعر!
این شعر از نظر من خوب سروده شده و بیان مفهوم به نحوی زیرکانه انجام شده که مخاطب را با خود همراه میکند..
اما قسمت ابتدایی شعر را خیلی نمیپسندم!
کمی از شاعرانگی دور شده هرچند اگر بیشتر با واژه ها بازی میشد این موضوع قابل پوشش بود هر چند که من فکر میکنم شاید بهتر بود برای آغاز شعر از موشکهای هسته ایی نمیگفتند شاید همان بند گذشته تقاص .. میتوانست آغاز بهتری باشد.
و در قسمت انتهایی کار هم اینکه منظور شاعر از آب چه بوده را نتوانستم درک کنم!
شاید اگر در میانه ی شعر اشاره ایی کوتاه به آنچه که آب را نمادش میدانند شده بود برای مخاطب ملموس تر میشد!
شنبه 2 شهریور1387 ساعت: 21:32
این شعر در آغاز با حسی نوستالوژیک فراخوانی ساده به مخاطب می دهد اگر چه معناهایی ما بعدی در پی دارد و مخاطب را به فکر فرو می برد در واقع فراخوانی است برای اندیشیدن اما متاسفانه در ادامه شاعر با بیانی توصیفی و از هر دری سخنی این حس را به بیهودگی محض می کشاند . آنجا که مورچگان با دفترچه ی قسط تقابل می یابند و در ادامه تا آخر شعر به این سرطان دچار است حال شاعر می توانست شعر را بعد از سطر چند قسط به پدر بزرگ دنیا بدهکار است نقطه گذاری کند که نکرده است در واقع مشخص است که شاعر نتوانسته از تمام سطور چشم بپوشد به صرف آنکه پدر را به شعر کشانده برای اینکه دچار عذاب وجدان نشود مادر را نیز کشان کشان به متن آورده است . فکر می کنم اگر کمی موجز تر این کار را ویرایش کنیم می توانیم به شعری با کلیتی منسجم برسیم .
یکشنبه 3 شهریور1387 ساعت: 1:47
در مورد شعر دوم که به گمان من باید از ماشین های آی بی ام ..به نوعی کمک گرفت تا مفهوم و معنای اش را فهمید.
یکشنبه 3 شهریور1387 ساعت: 7:59
مشکلات و درد اجتماعی این روزها در زندگی همه ما یه نوعی مشخص است و هرکداممان به نوعی در جنگ و مقابله و برد و شکست برابر این مشکلات هستیم... این شعر هم درد شاعر است و حالا چه با رگه های اجتماعی و چه با حس نوستالوژیکی ، درد درد است دیگر... بیشتر ما ایرانی ها هنگام غصه و غم و ناراحتی هامان بیشتر شاعریم تا هنگام شادی و سرخوشی امان، باور کنید زمان ناراحتی بهتر شعر به جوش می آید. این شعر هم به این گونه ست گمان می کنم شاعر احساسات توام با درد را نوشته که توی زندگی خصوصی اش وجود دارد... شعر با تقابل شروع می شود با مقایسه گذشته و امروز ، کودکی و حالا و ... کشمکش همه جای شعر است و شاعر به نوعی دارد تخلیه می شود ( اگر بشود)
از قسط و اجاره می نویسد و گاز و برق و آب و بدهکاری... این شعر را بیشتر از شعر اول می پسندم ، آقای کمالی از سمت و سوی عاشقانه هاش دارد به سمت و سوهای دیگری می رود و این را از چند شعر آخرش در وبلاگش می شود فهمید.
یکشنبه 3 شهریور1387 ساعت: 13:53
شعر دوم زیباست و تصویری بسیار امروزی را بیان می کند اما مضمونی مثل دادن قسط بیش از حد کش داده شده و شاعر می توانست خلاصه تر این مطلب را بیان کند و در عین حال از بزرگی آن کم نکند.
یکشنبه 3 شهریور1387 ساعت: 21:25
قسمت اخر گنگ بود.شاید به این خاطر بود که اجزای جمله سر جای خودشون نیومده بودن.البته تو شعر همینطوره به شرطی که منظور رسونده بشه و ابهامی ایجاد نشه.
و اینکه (چند قسط) فکر کنم بهتر از(چند تا قسط) باشه.
دوشنبه 11 شهریور1387 ساعت: 16:21
فكر مي كنم روايت گري ساده اي كه در كار است به كار ضربه مي زند و هرچند با نظر آقاي همتي موافقم كه نمي شود به راحتي نشست و گفت بايد اين قسمتهاي شعر را حذف كرد ولي حشوياتي در شعر وجود دارد كه دوستان هر يك به نوعي گفته اند البته نبايد قسمتهاي درخشان شعر را فراموش كرد ،به نظرم ايده ي شكار كودكي با تفنگ آبپاش بسيار زيباست(آنقدر برايم زيبا بودكه لحظاتي سبب فلاش بكي درازمدت شد برايم )ولي اطاله كلام و گاه توضيح دادنهاي بيش از حد به شكلي كه ديگر به مخاطب اجازه انديشه ويژه خويش را نمي دهد به ايده ي زيباي كار لطمه مي زند
به نظرم انتخاب اين دو شعر در كنار هم خوب بود از اين منظر كه بدانيم اين شاعر فقط عاشقانه يا فقط اجتماعي شعر نمي گويد.
چهارشنبه 13 شهریور1387 ساعت: 1:58
در مورد شعر دوم جناب كمالي و نقدهاي دوستان:
يكي از انواع نگاه به اثر ديدن يك اثر هنري در طول بقيه آثار هنرمند است كه قبلتر هم گفتم من اين نوع نگاه را ترجيح مي دهم.با اين نگاه به اثر هنري آنچه با يك بار ديدن ضعف به نظر مي رسد در صورت تكرار به سبك هنرمند، به امضاي هنرمند تبديل مي شوند.در هنر مينياتور پرسپكتيو نداريم اين نقص است يا ويژگي؟در ميان نقاشان معاصر بسياري به عمد بر اصول آناتومي انسان چشم بسته اند،يكي پرتره مي كشد اما دست را نيمه كاره رها مي كند ،يكي پيكره برهنه مي سازد تناسبات را رعايت نمي كند.در نظر اول و با ديدن يك كار نمي شود مهر ايراد به كار زد.تفاوت قايل شدن ميان سبك و نقطه ضعف دقيقا از همين جا ناشي مي شود كه شما كاري را از يك شاعر براي اولين بار مي بينيد يا با ويژگي هاي كاري شاعرش از قبل آشنا شده ايد و مثلا مي دانيد كه اين تمايل به ساده سرايي يا به قول خانم نجفيان غلبه حس بيانيه نويسي بر شاعري در كارهاي آقاي بهرام كمالي از ويژگيهاي سبكي ايشان است. بقيه اش بر مي گردد به خود شاعر كه چه قدر ايرادها را وارد بداند و مسير شاعريش و اين كه آيا واقعا به سبكي دست پيدا كرده و رويش اصرار دارد يا داستان همان بيانيه نويسيست.در مورد جناب كمالي همانطور كه خودشان گفته اند روي اين سبك اصرار دارند.
نوع ديگر ي از نگاه هم وجود دارد و آن همين نگاهيست كه دوستانم به كار داشته اند يعني نگاه به هر اثر در عرض بقيه آثار . در مورد اثر دوم جناب كمالي اگر من هم بخواهم اثر را مجزا از بقيه كارهاي شاعر ببينم و مولف و مولفه هاي سرايش شعر را ناديده بگيرم شاهد تكرار يك مضمون مشابه در چند برش هستم با پرداختهايي متفاوت. بار حسي اصلي شعر روي برش اول است .تصويري كه تا پايان شعر مخاطب ر ا رها نمي كند و همه حرف شعر را به بهترين وجهي زده و اصلا تصويري ترين قسمت شعر همين جاست و به همين دليل هم بار اصلي شعر را به دوش مي كشد.آنچه در برشهاي بعدي اثر اين برش تصويري را تضعيف مي كند كم شدن بار تصويري اثر از بالا به پايين است. گويا درد شاعر را رها نكرده و شاعر ادامه داده.
يكي از تقارنهاي موجود در اثر در دو كلمه آب و زمين است .دو جا توي شعر كلمه آب آمده كه يكي در برش اول است كه پاشيدن آب به آهو كه يك بازي كودكانه است اما دومي كه در برش پاياني شعر هم هست تلخ تر است و واقعي تر . زمين هم دوبار آمده و البته در هر دوبار در همان نقش طلبكار .
چهارشنبه 13 شهریور1387 ساعت: 7:53
این شعر را من به گونه ای دیگر دیدم:شعری که در آن شاعر دوست داشت راحت حرف بزند اما از طرفی مایل بود که تکنیک هایی را هم در آن استفاده کند و رنگ و رویی بزک کرده به آن بدهد .این اتفاق در بعضی سطور افتاده بود و در بعضی نه !می خواهم بگویم درونی نشده بود.قسمت های لذت بخش هم داشت.تفنگ آب پاش و.....ماجرای مورچه ها و یا بدهی به پدر بزرگ دنیا .
رگه های اندیشه ای که در این کار دیده می شد و گهگاه در انتقال هنرمندانه شان موفق عمل نشده بودهم از محاسن کار بود.
(مقایسه شلیک با آب پاش و شلیک موشک)(مقایسه ی شکار مورچه و دام قسط و اجاره)( آنوقت ها و هر چه نداشتم و حالا و هر چه ...) این تکنیک شگردی بود که در دهه ی گذشته و تا همیین چند سال پیش در بیشتر طیف سپید سرا ها به کار می رفت . نمی خواهم بگویم دیگر دوره ی آن تمام شده اما استفاده ی چندین باره ی آن در یک شعر به نظرم به کار لطمه می زند.
حرف برای گفتن بسیار است اما وقتم کم است.در پایان چند قسمت موفق کاررا برای خودم زمزمه می کنم :
دنیا حق دارد
سوالم را بگیرد
که پیراهن زردم
باد را می چرخد که چه؟
شاید دزد چشمانش برق نداشت!
(چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا ......)
پدرم
که کم کم پیر شده
هنوز چند تا قسط به پدربزرگ دنیا بدهکار است( که البته باید بگویم که کم کم تنافر حروف ایجاد می کند و ...)
آنوقتها که شکار می رفتم
اسلحه ام
کمی آب روی آهو می پاشید
حالا که من آهو شده ام
دنیا
با موشکهای هسته ایش
پاره پاره ام می کند و
مشکم بوی تعفن می دهد...(با ایهام هایی که دارد از جمله مشک )
چهارشنبه 13 شهریور1387 ساعت: 11:29
این شعر از ایجاز بهره ی زیادی نمیبرد. به علاوه این که پرداخت ساده ای شبیه به گزارش دارد.
در مجموع
دوشنبه 4 شهریور1387 ساعت: 3:7
من فکر می کنم کمی دیر رسیده ام
اما خب بعد از صدیقه زارع من نسبت به دیگران شناخت قدیمی تری نسبت به بهرام کمالی دارم
از آن روز ها که در کرمانشاه می خواندمش سالها گذشته
بهرام مدتی نبود و برگشت
و من نبودم
حالا هستیم.....
با توجه به شخصیت بهرام کمالی و ذهنیت اش نسبت به مسائل پیرامون اش چه اجتماعی و سیاسی و چه رمنتیک خیلی خوب در شعر هایش تبلور پیدا می کند
اگر پست آخر وبلاگ اش را بخوانید متوجه حرف من می شوید
بنظر من
بهرام کمالی جزو معدود شاعرانی است که صادق است و کلامش اش هویدا از عشق و درد هایش.
برای خوانش بهتر بهرام باید خودش را بشناسید
هنوز تصویر ناب بهرام از این شعر در ذهنم هست
بانوی ترک خورده ترین شاعر دنیا
منم
ترک خورده ترین شاعر دنیا
اینجا ما با تکرار واژه ی ترک و شاعر و دنیا رو به رو می شویم.
اما اینکار هیچ ضربه ایی به شعر ناب بهرام نزده بود.
برای نقد این دو کار هم باید بگویم
کمی با خانم ابری موافقم.
دوشنبه 4 شهریور1387 ساعت: 9:30
شعر باید جریانی باشد در روند تکامل اجتماعی وشعری مخاطب پیدا می کند که حرفی برای گفتن داشته با شد . ساختار یک شعر نیز مهم است که همان شکل هندسی شعر و... می تواند با شد حال شاعر ما باید بداند که ایجاز در شعر ویا بطورکلی در یک اثر هنری باید به فهم خواننده کمک کند والبته نه آنکه خواننده را تنبل کند .بایستی اصل تفکر را تقویت کند .تناسب نیز مهم است با ان نخ نامریی که در پیوستگی ساختار از آن به همیشه سخن گفته ام .
جمعه 8 شهریور1387 ساعت: 1:17
به نظر من سادگي نمي تواند نقص شعر باشد اگرچه امكان انتخاب دادن به مخاطب براي تعبير هاي متفاوت و متنوع و چند لايه گي هم مي تواند امتياز شعر باشد.اما لزوما به دليل فقدان يا كمي اين چند لايه گي نمي توان مجوز شعر بودن كاري را باطل كرد.فكر مي كنم ما همه جا با صدور مجوز مشكل داريم و اين به ادبيات هم سرايت كرده. شعر دوم جناب كمالي به دلم نشست و بيشتر از چند بار خواندمش.من را ياد شعري مي اندازد كه شاعرش را نمي شناسم اما حس مشابهي به من داد :
هر روز در آفریقا، غزالی که از خواب برمیخیزد
میداند
که اگر سریعتر از تیزپاترین شیر دشت ندود، کشته خواهد شد
آنجا هر روز، شیری که بیدار میشود
میداند که اگر نتواند از کند ترین غزال دشت سریعتر بدود از گرسنگی خواهد مرد
اینجا فرقی ندارد که شیر باشی یا غزال
صبح که میشود باید شروع کنی به دویدن.سبك نگاه دوستاني را كه به محض مواجهه با يك اثر صحبت از حذف قسمتهايي از اثر مي كنند كه بله: اينجايش اضافيست،اين قسمت قبلتر مي آمد بهتر بود،خوب حالا درست شد ديگه بهش دست نزن نمي پسندم.من ترجيح مي دهم شعر را همانطور كه هست بپذيرم.خوب بديهي است كه مثلا :
"آب را گل نكنيم "سهراب براي من ايراني قايل به قداست آب و من كوير نشين يك معنا داشته باشد اما براي اروپايي كه از همه چيزش قداست زدايي كرده يا شمالي هميشه برخوردار از آب بار حسي كمتري داشته باشد. فاكتورهايي مثل تفاوت محيط زندگي و درجه حساسيت شاعر و مخاطب،پيشنه مطالعات ادبي اين دو و بسياري عوامل ديگر هستند كه خود را همين جا نشان مي دهند .شاعر كاري را با دو خط تمام شده مي داند اما خواننده احساس مي كند شعر جاي كار بيشتري داشته.جاي ديگر كاري را در بيست سطر مي نويسد مخاطبي از طولاني بودن كار گله مي كند.
فكر مي كنم فضاي انجمن اجازه كمي تغيير حال و هوا را مي دهد به همين خاطر در پايان حكايتي را كه ايبسن در اثر فوق العاده اش پرگنت با ترجمه دكتر بهزاد قادري از آن الهام گرفته و در پاورقي همين ترجمه از زبان رولف فيلده و جان نورتهم آورده برايتان نقل مي كنم . براي حفظ امانتداري عين پاورقي را اينجا درج مي كنم:
در حكايت اصلي،پس از آن كه دلقك به خاطر تقليد صداي خوك جايزه اول را مي ربايد،روستايي خوك واقعي را از زير قبايش بيرون مي كشد و تماشاچيانش را با اين كلمات سرزنش مي كند:
ببينيد شما چه جور منتقداني هستيد. رولف فيلده
-پرگنت تماشگران خودش و همينطور ايبسن را به مبارزه مي طلبد كه نمايشنامه را صرفا با معيارهاي زيبا شناختي اش نسنجند بلكه به واقعيت هاي اساسي و دردناكي كه از راه صورت برساخته نيز متقل مي شوند توجه كنند. جان نورتهم.
شنبه 9 شهریور1387 ساعت: 14:58
وقتی پای نقد شعر میاد وسط هر کسی اون چیزی رو که خودش برداشت میکنه ودوست داره مینویسه که این کاملا قابل احترامه
ولی.... آیا نقد هایی که نوشته میشود آیا همان نقطه نظرات شاعر بوده؟؟؟؟
یه هر حال بگذریم
شعر اول شروع خیلی مبهم و کنجکاوانه خوبی داره رنگ آبی روسری منو یاد فیلم روسری آبی انداخت
و مصرع (موهاش از ...)خیلی خوب به تصویر کشیده شده
مصرع (انگشت های تو...)به نظرم میتونست بهتر از این شکل بگیره
شعر دوم
پر بود از تعبیر های واقعا زیبا و متفکرانه وام ،قسط،مورچه ها ،پدربزرگ دنیا و...
شاید اگر خلاصه تر بود زیباییش چند برابر می شد.
سه شنبه 12 شهریور1387 ساعت: 18:33
در مورد مطلبی که فرمودین: عزیزجان شاملو و اخوان و نیما و شمس لنگرودی و... خیلی های دیگه هم شعر اجتماعی گفتن که هم تلخ بوده و هم شعر بوده! دوست من در شعر دوم این کمالی بیانیه نویسه که داره می نویسه نه کمالی شاعر! بحث فقط سر این قضیه است والا من به هیچ وجه مخالف ورود مسائل خشن سیاسی به شعر نیستم!
چهارم

شنبه 2 شهریور1387 ساعت: 18:13
از آنجائیکه من اعتقاد دارم انجمن جای گفتگوست و شاعر از همان ابتدا باید به تبادل نظر با دوستان منتقد بپردازد، بر خلاف بیشتر دوستانی که شعرشان در این انجمن مجازی به نقد نشسته و دیرتر به جواب آمده اند سعی می کنم از ابتدا با دوستان به گفتگو بنشینم:
شعر اول:
ممنون از دوستانی که تا این لحظه تشریف اورده و نظرات مفیدشان را بیان نمودند؛ در مورد شعر اول دوستان عزیز کژال بهرامی ، مرضیه کامکار و آزاده نجفیان و ... به تکراری بودن و پیش پا افتاده بودن موضوع شعر اشاره نموده اند که به گفته خاتم کامکار عشق تکرار نمی فهمد و مرتب در حال رخ دادن و رخ گرفتن است هر چند بشود این شعر را عاشقانه نامید؟ من اینچنین فکر نمی کنم.
آقای نظامی عزیز ، در مورد وزن شعر گمان نمی کنم این انجمن مجال گفتگوی کامل را به ما بدهد ، با اینکه با صحبتتان موافقم اما اعتقاد من به وزن و موسیقی در این شعر به حداقل می رسد یعنی اینکه باید بیشتر بحث کنیم که اصلاَ جایگاه وزن و موسیقی در شعر سپید کجاست و چقدر استفاده می شود؟ این شعر موسیقی اش را سعی می کند با دلکش پر کند.
آقای تقی نژاد و آقای رجب زاده ، فکر می کنم مخاطب در درک و برداشت شعر کاملاَ آزاد است و لزومی در درک ارتکاب شاعر نمی بینم هر چند شاعر در قبال مخاطب وظیفه ای دارد چون شعر ارائه شده متعلق به دو طرف است ، در ضمن من اعتقاد دارم شعری که بیشترین و متنوع و متفاوت ترین برداشت ها را به مخاطب برساند از قدرت و استحکام بیشتری نسبت به شعرهائی برخوردارند که درک و برداشت به بک نظر می رسد.
شعر دوم :
تقریباَ بیشتر دوستان از حس و گرایش نوستالوژیکی شعر صحبت کرده اند که نشان از دقت و فهم بالای مخاطب را نشان می دهد. با اینکه در مورد ایجاز با دوستان موافقم اما این شعر ساده تر و راحت تر از این حرفها شروع می شود یعنی سعی شده جرقه اول در تفاوت نوستالوژی و مدرن زده شود و نبود اسلحه و آهو و موشک هسته ای کمی شعر را عقیم می کند ( البته با احترام به نظر دوستان).
اما سوال من از خانمها نجفیان و کامکار است که فرموده بودن شعر عاری از تخیل و خیال پردازی ست ؛ واقعاَ اگر مثلاَ یک شعر را بشود شعر اجتماعی نامید و کمی زبر و خشن باشد خالی از خیال پردازی و احساس است؟ یعنی احساس در شعر اجتماعی نقش ندارد؟ بهتر است این بحث را ادامه بدهیم و حضور و عدم حضور تخیل و احساس را در شعر ( چه اجتماعی و عاشقانه و ... ) را بیشتر تحلیل کنیم.
۲ دوشنبه 4 شهریور1387 ساعت: 16:53
شعر اول:
آقای بختیاری عزیز ممنون از نظرتون... مسیر شعر و نثر مشخص است و در ابتدای هر مسیر علائم راهنمایی و نشاندهنده فراوانی وجود دارد و شاعر حتماَ این مسیر را می شناسد. در مورد زنانگی معشوق شعر مشخصاَ معشوق را در ابتدا معرفی می کند و هیچ گونه چفت و بستی رو دوست ندارد در تاکید بیشتر زنانگی معشوق بکار ببرد و اما واژه سگی را به جلو بیفت بسپار دوست من شاید مثل سگ دو زدن و یا ...!
آقای چمن عزیز ممنون که مراحل شعر نویسی را نوشتید اول تصویر و بعد قاب و اینکه تصویر باید دارای زیستگاه طبیعی و عاطفی باشد ، اما این که شما می گویید شعر نیست احتمالاَ یک تابلو نقاشی یا یک عکس است دوست من... شعر گفتن رفع نیاز نیست عین نیاز است برای من و درست گفته ای که از حداقل توانایی شعر نویسی غافل مانده ام درست است چون من شعر نویس نیست سعی می کنم شاعر باشم.
شعر دوم :
آقای بختیاری این شعر خود من و زندگی من است و تمام اینها در زند گی و شعر من وجود دارند و هیچ اجباری برای امدن پدر و مادر و دیگر چیزها نیست حضور پدر و مادر در این شعر جایگاه مخصوص خود را دارد.
آقای چمن احتیاجی به ماشین آی بی ام و غیره نیست شما اگر کمی دقت کنید می بینید با همین ماشینهای پی سی هم می توانید معنا و مفهوم را بکشید در نتیجه ذهنتان را آزاد نگه دارید...
۳ سه شنبه 12 شهریور1387 ساعت: 11:4
شعر اول :
سرکار خانم صالحی نقدتان را می پسندم و کلاَ از اینگونه نقدها لذت می برم ، مطمئناَ اگر فیلم جایی برای پیرمردها نیست را می دید حتماَ بهتر شعر را دریافت ذهنی می کردید هرچند که برداشتتان خوب و درخور می باشد ... در مقوله تکرار هم من با تکرار موافقم اما با تقلید نه... تکراری که متفاوت از دیگرانباشد و حرفی برای گفتن داشته باشد خوب و بجاست.
شعر دوم :
در مورد سادگی هم برای آقای همتی توضیحات کوتاهی دادم که پیشنهاد خوانش را به شما نیز می دهم...
شعر دوم :
جناب آقای همتی ممنون از حرفهای حساب شده اتان... من با این بحث که شعر شاعر نباید توسط مخاطب دستخوش تغییرات بشود موافقم ، لزومی ندارد اگر یک مخاطب از سطری لذت نمی برد حذف شود و یا بحث ایجاز به وسط کشیده شود شاید از همین سطر مخاطب و خواننده دیگری لذت ببرد و حتماَ شاعر از این سطر و هر سطری قصدی و نیتی دارد ... در مورد صدور مجوز همه جا این بدبختی وجود دارد و به قول شما اینجا به ادبیات هم رخنه کرده است اما براستی این صدور مجوز در شعر چه گونه صادر می شود و چه مولفه هایی را دارد باید بیشتر در این موردها صحبت شود و اما در آخر سادگی : من سادگی شعر را دوست دارم و عمیقاَ سعی می کنم ساده بنویسم و به گفته شما این نقص شعر نمی تواند باشد سعی می کنم شعر را با تمام سادگی اش به مخاطب القا کنم.
در مجموع :
آقای شجاعی عزیز ممنون از لطفتان... من فقط حرفت را تکمیل می کنم بله درست است من سعی می کنم صادق باشم و شعرم پر از عشق و درد و خیلی صریح و راحت حرفم را می زنم چون عشق که حاشا ندارد ( رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون ) و درد هم خودش می آید چه بخواهی چه نخواهی اصلاَ درد یکی از سوژه های مهم شعر امروز شده است و شاعران مشغول سرودن شعر درد هستند.
برای روز آخر این جلسه حرفهایی دارم که باید بنویسم ، نمی دانم چرا بعد از 26 جلسه هنوز بحث پرسش و پاسخ در کار نیست ما در این انجمن نقد یکجانبه که نمی نویسیم ، مثلاَ نقد سینمایی بنویسیم و در مجله ای چاپ شود و تمام حالا اگر در شماره بعد کسی جوابی داشت بدهد و نداشت هیچ... اینجا محل گفتگو ست و باید یک یا چند مساله مورد بررسی قرار بگیرد که نمی شود، از بدو شروع انجمن تنها یکبار این بحث بوجود آمد که در مورد شعر آقای محسن رضوی بود و آنهم در قسمتی از کار و به خاطر کمی وقت جلسه عقیم ماند ، پیشنهاد من گفتگوی بیشتر است من اگر یک جای شعرم را مخاطب نمی پسند و حرفش را می زند و من جوابی به ایشان می دهم مسلماَ در بازگشت مجدد مخاطب حرفهای خوبی زده خواهد شد و گره های بسیاری باز خواهد شد... پس بیایید سعی کنیم برنامه گفتگو را جدی تر بگیریم.
نکته بعد در مورد شعار انجمن مجازی شعر است آنجا که می گویند : ( برای دیگران وقت بگذارید تا برایتان وقت بگذارند). من نتیجه گرفتم که همه اینها فقط شعار است و بس چون من به شخصه سعی کردم به این شعار عمل کنم اما در جواب به نتیجه ای که می خواستم ابداَ نرسیدم مثلاَ از ابتدای شروع انجمن در جلسات این دوستان شرکت کرده ام و حتی چند خطی نقد نوشته ام به اسامی توجه فرمایید : 1- سیامک بهرام پرور 2- الهام میزبان 3- علیرضا عاشوری رودپشتی 4- امیر محمد اعتمادی 5 -مریم حقیقت 6 - احسان مهدیان 7- سیروس عبدی 8- اصلان قزللو 9- رضا آسیایی 10- سید محمد آتشی 11-محسن رضوی 12- زهرا اسمعیل زاده 13- محمد همتی... خب حالا به نظرتان از این 13 نفر کدامشان در مورد شعر من به جز آقای محمد همتی صحبتی کردند؟؟؟ به نظر می رسد این دوستان بعد از نقد شعرشان ثید انجمن را زده اند و فکر نمی کنم یاران وفاداری بوده اند ! اگر قرار است بعد از نقد اشعارمان دیگر در انجمن حضور نداشته باشیم که می شود رفع تکلیف.
هرچقدر که انجمن شلوغ تر و پر گفتگو تر باشد منفعتش را خودمان می بریم و بس... مگر اینجا جای یادگیری نیست؟ دوستانی که شعرشان نقد شده لطفاَ برای نقد شعرهای دیگران قدمی بر دارند تا بقیه دوستان از نقد و صحبتهایشان پشیمان نشوند... ممنون.
پنجم
جلسه ی آینده: چهارشنبه ۱۳ شهریور ماه ۸۷
موضوع: نقد اشعار فدرس ساروی
