تبليغاتX
انجمن مجازی
منتظر نقد و نظر شما هم هستیم

نقد شعر فدرس ساروی1

به نام خدا

 

    اطلاعیه:   

           مهلت ارسال آثار برای شرکت در نخستین جایزه ی ادبی ایران که به همت انجمن ادبیات اینترنتی ایران برگزار می گردد،تا پایان شهریور ماه تمدید شد.انجمن مجازی ایران امیدوار است که این آغاز راهی نو و منصفانه در ادبیات کشورمان باشد.

برای اطلاعات بیشتر به این نشانی مراجعه فرمایید:

جایزه ادبی ایران

 

اول

            برای شرکت در گفت و گو ها می بایست ابتدا با قرار دادن لینک «انجمن مجازی ایران» در وب سایت خود و اطلاع به ما،به اعضای انجمن بپیوندید .عضویت و ارایه نقد و نظر ها تنها با نام و نام خانوادگی انجام خواهند شد؛بنابراین از شرکت دادن نظرات با نام وبلاگ یا نام مستعار معذوریم .

             همه ی ما بارها در انجمن های مختلف شرکت کرده ایم و می دانیم که هیچ کس منتظر دعوت نیست .هر که به انجمنی دلبستگی داشته باشد خودش طبق قرار معین به آن جا می رود .این جا را هم از این امر مستثنا ندانید .بنابراین از اعضای محترم خواهشمندیم با توجه به برگزاری منظم انجمن ، بدون نیاز به خبر رسانی در جلسات شرکت فرمایند و دوستان دیگر را هم با این انجمن آشنا کنند.

دوم

موضوع این جلسه : نقد اشعار فدرس ساروی

خواهشمندیم که برای هر شعر مطلبی جداگانه بنویسید .

سوم

 

شعر اول:

بعد از سنگ پرت شود
(یک عده دارند توی پس زمینه شعار می دهند )
:
کاری ندارد
باز نشسته است
عاشق ( یک ثانیه مکث کنید ) شده است
پنجره با...............ز دلش گیر است
و به این دختر اشاره کرد ( این )
خنده دار است - بلند بخندید -
نه اینقدر!
قارقار پرنده توی مغزشان پیچید
- یک توده ی سیاه ( زیر هی سیاه کسره بذار ) پر از سار و صدا را تجسم کن -
بابا آمد
زیر هندوانه بغلم کن => همین جاها ، همین اطراف ، همین دوروبرها ، همین امروز ، همین که گفتم ، همین یکبار ، همین (زیر نون هندوانه کسره بذار ) همین ، همین و آخرین همین ، همین .
دنبالش می گردم => ( همه ی همین های بالا دوباره خوانده شوند به غیر از آخری)
اجاق مادر کور است و پدر دارد تصمیم می گیرد _ من به حساب می رسم _
باید طلاقش را از پدر بگیرد
استکانها را توی سینی چید - ...ن...ن...ن...ن.. –
قلبش را توی دهن خیس کرد - @ -
حالا هنوز یک عده دارند شعار می دهند
من زخمهایم را پانسمان کردم
این از اون حرفها بود ( از اینا - اینهاش – دیدی؟ )
توبه کرد ، ششمین بار که آب ریخت عطسه می کرد
خورشتهای خوشمزه ای هم می پخت – یک دست ( زیر ت ی دست کسره بگذارید ) پخته تجسم کنید – اییییش
این حکم به موجب عدالت لایتغیر اله ی اجرا می شود
من اگر ساکتم به این خاطر است که دهانم را بسته اند _حالا همین رو چه جوری گفت معلوم نیست _
بعد که پرتاب می کردند و این متن برای دقایقی به حاشیه موکول شد
اصلا چرا باید شعر نوشت ؟
چه چیز ( زیر زیه چیز کسره بگذارید ) شاعرانه ای باقی مانده ؟
این دختر که بهانه نمی خواست _ با یک ثانیه مکث عاشق شده بود _
و جمعیت همچنان به یک دسته سار سنگ پرتاب می کردند
اسم دخترش را گذاشت شقایق
_ یک کوره اجاق دیگر که سهراب پشت آن خودش را گرم کرد _

 

naghd

نقد و نظر شما هم به تدریج در این قسمت مطرح خواهد شد.

 

 محمد همتی               پنجشنبه 14 شهریور1387 ساعت: 12:20

 در نظر اول اميدوارم شعر همانطور كه مدنظر شاعرش بوده- به لحاظ محلهاي شكستن سطرها و ظواهر ديگر-درج شده باشد و محدوديتهاي وبلاگ روي درج فرم صحيح شعر در وبلاگ انجمن تاثير نگذاشته باشد.اگر حس اوليه براي جناب فدرس ساروي مهم باشد بايد بگويم با شعري سرشار از تصوير روبرو شدم و لطيف كه حتي يك قدم مخاطبش را رها نمي كند نه عقب مي ماند و نه جلو مي زند.اين بيان پرتاب سنگ به سار را من هم در يكي از كارهاي آخرمم آورده ام اميدوارم آقاي ساروي نگاهي هم به كار من بيندازند چون مواجه با تعبيري كه خودت يك بار استفاده كرده اي در شعر ديگري حس خوشايندي برايم داشت.به خصوص كه شاعر از اين تصوير در جاي مناسبي هم استفاده شده باشد.اين حس اوليه ام بود با نظر دقيقتر بر مي گردم.

مهدی تقی نژاد            پنجشنبه 14 شهریور1387 ساعت: 14:58

شعر امروز تصوير است. داستان امروز تصوير است. نمايشنامه امروز تصوير است. همان طور که عکس، فيلم، نقاشي و ساير هنرها تصويرند.
به نظر مي رسد تصوير(خيال پردازي) يکي از وجوه مشترک هنر مدرن است. هنرهايي که با کلمه ساخته مي شوند مانند شعر، داستان و نمايشنامه اگرچه عناصر سازنده شان کلمه است ولي به طور حتم داراي ساختاري متفاوت هستند. ويژگي هاي منحصر به فرد هر کدام از اين گونه هاي ادبي، خالق آنها را مقيد مي کند که درچارچوب الزامات هرکدام از اينها دست به خلق اثر بزند.
در کاري که از جناب فدرس ساروي شاهد هستيم به رغم تسلط شاعر بر فضايي که ايجاد کرده و شروع خوب و پايان خوب تري که مي بينيم حس مي شود که شاعر براي انتقال فضاي ذهني خود به مخاطب مجبور شده است علاوه بر استفاده از علامت هاي جورواجور و پرانتزهاي متعدد و غير ضرور، فضاي کار را مانند صحنه نمايش شرح و بسط دهد و البته در اينجا نه براي بازيگران نمايش بلکه براي تماشاگران (به ويژه در شروع شعر). و اين به نظر مي رسد شکستن مرزهاي حساسي است که مي توان ميان شعر و نمايشنامه قايل شد. بافت روايي و ساختار کلي کار هم شانه به شانه داستان حرکت مي کند و همين؛ کار را معلق بين سه فضاي شعر، نمايشنامه و داستان رها ساخته است.

ماندانا ابري                    پنجشنبه 14 شهریور1387 ساعت: 22:2

اينها فقط نظري شخصي هست ... نه كارشناسي :

پشت اين كلمات فضاي ذهني شاعري هست كه حرفهايش را در برزخ مي زند ... و به نوعي با شعور مخاطبش بازي مي كند ... علامت ها و پرانتز ها به جا و مناسب استفاده شده اند ...
شعر پر از تصوير است ... و شروع و پايان بندي مناسبش تسلط شاعر را به رخ مي كشد ...

میترا اقدسی                    جمعه 15 شهریور1387 ساعت: 3:31

روي هم رفته اثري درخور توجه است .سروده خلاق وخیال انگیز و جالبی بود ...
برای بهتر شدنش: گمانم اگر کمی محتوای منسجم تر و روشن تری می داشت بهتر از این هم می شد ...بطور کل : لازم است به مخاطب عام بیشتر بها داده شود ...
و به تاثیر و تحول ناشی از مطالعه هرشعر ...
آنچه که یک اثر را محبوب و ماندگار می کند چیست ؟!
این راز و کلید را باید بیشتر بکار بست ...

رجب بذرافشان           چهارشنبه 20 شهریور1387 ساعت: 14:20

شكل نوشتار آقاي فدروس ساروي با گونه هاي رايج فرق دارد. اين تفاوت، در نوع نگاه شاعر به جهان متن قابل تشخيص است. رويه اي كه خود فدروس پيش نهاد داده و از ظرفيت روايي بالايي برخوردار است. اما شعرها، در حوزه ي تركيب از همساخت كردن سازه ها .. منطق مكالمه يي دارد كه بازنمودي از آواهاي مختلف است.
شعر اول؛
بعد از سنگ پرت شود
(یک عده دارند توی پس زمینه شعار می دهند )
.
.
کاری ندارد
در سطر اول با يك جمله امري مواجهيم كه جنبه ي اخباري هم دارد. يعني اتفاق قرار است ((بعد از ... )) عمل رخ بدهد. اين عمل در فرايند ((بعد از ... )) تعيين مي شود. شايد منظور همين متن باشد، و يا پرتاب سنگ به سارها ... سطر دوم - در پرانتز - شكل نمايشي جنبه ي اعتراض آميزي را منعكس مي كند. آيا يك عده، همان جمعيت داخل گيومه ي پايان بندي اند؟ خب! پس از ثبت داده هاي آغازين روبروي مكث و فاصله اي ايستاده ايم. گرافيگ اين فاصله بصورت پلكاني تعبيه شده است. زيرا براي نشان دادن رابطه ها، نياز به تعليق و علامت گذاري مي باشد. و ايضا؛ شاعر هياهوي درون پرانتز را - بيرون از اتفاقات درون متني - با علايم گرافيگي رها مي كند، ولي هياهو و اعتراض جزيي از شالوده ي متن مي باشد. در نتيجه، با اين كه راوي در حال روايت است، اما طنين صدا و يا صداهاي مختلفي در جريان متن حاضر و مداخله مي كنند.((كاري ندارد)) در واقع دو عمل انجام مي دهد. 1 - هياهوي پس زمينه ي در پرانتز را جمع مي كند كه به اعتباري تمام برش هاي داخل پرانتز متن را شامل مي شود (و نمي شود). و يا به بيان ديگر، با بخش ها و بريده هايي از متن همسو و مكمل است. 2 - دو اين كه شاعر با اندك نقطه گذاري روايت شعر را ادامه مي دهد.
سطر چهارم و پنجم را هم مي شود جمع كرد و ((باز نشسته است عاشق شده است)) خواند. و هم بطور جداگانه ... البته همانطور كه توضيح دادم (يك لحظه مكث كنيد) را مي توان مرتبط با پرانتز ابتدايي شعر دانست. و يا موقعيتي متناسب با ظرفيت روايت در نظر گرفت.
((پنجره با........... ز دلش گير است.)) اين سطر منطقي دوگانه دارد. اول اين كه اين تصوير، باز بودن پنجره و در قاب پنجره ايستادن شخصيت (به سبب عاشقي) را مي رساند. و هم دلگيري پنجره را توامان. ضمنن نوع نوشتار قابل ملاحظه است.
و به اين دختر اشاره كرد (اين)
خنده دار است - بلند بخنديد -
نه اينقدر!
وووووو....
با اينهمه، اهميت كار در استفاده متفاوت از روايت و شيوه ي روايتگري است. روايتي كه در پي مكث ها و تعليق هاي پي در پي (ظاهرا) سويه هاي مشخص و انسجام يافته اي بدست نمي دهد. و بنظر مي رسد شاعر آنچنان نظارتي بر كليت و سازمان بندي كلمات و سطرها ندارد. اما متن در عين پراكندگي ... حامل بار اجتماعي و فلسفي است كه تمام مفردات و گزاره ها وجهي نشانه اي و دلالت گون گرفته اند.

البته گرايش به زبان گفتار و توجه بيش از حد به وضعيت دال ها، موجب شده كه بعضي از سطرها تنها در چارچوب روايت تعريف شوند، بل كه بيرون از كليت به تعابير معنادار ديگر پهلو مي زنند. براي نمونه؛ ((اجاق مادر كور است و پدر دارد تصميم مي گيرد - من به حساب مي رسم - / بايد طلاقش را از پدر بگيرد))
كه قابل قياس با اين سطر نيست؛ ((استكانها را توي سيني چيد - ... ن ... ن ... ن ... ن .. -)) و يا سطرهايي كه زيباشناسي متن را تامين مي كنند.
زمانمندي شعر با توجه به فعل ربط، حال، استمراري معمولا در زمان حال (اكنون) مي گذرد. و از نظر مكاني، فضا و جغرافياي مختلفي در لايه بست سطرها وجود دارد كه به شعر حالت مي دهد.
((و جمعيت همچنان به يك سار سنگ پرتاب مي كردند))

نادر نظامی                سه شنبه 26 شهریور1387 ساعت: 11:25

شعر اول:
من فکر می کنم آقای ساروی بدنبال یک بیان جدید تصویری و احساسی بوده است ولی من به موفقیت ان مشکوکم . شعر خود بیان خوبی و خیالی مناسبی دارد اگرچه در اواسط شعر یک گرایش روایت گونه مشاهده می شود و من در باره آن بحث نمی کنم ولی من همینکاری که آقای ساروی با شعرشان را کرده اند من می توانم با شعرهای زیادی که سروده شده اند بکنم یعنی فضای شعر را با کشیدن حروف واژه های احساسی به همین فرمت بسرایم . نمی خواهم بی ادبی کرده باشم وگرنه یک نمونه شعر می آورم و با این سبک با آن بازی می کردم . من به این حرف بازی کشیدن ها و علامات گیومه و .... فعلن قانع نشده ام .

 

انجمن مجازی.چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387

لينك مطلب

نقد شعر فدرس ساروی2

 

 شعر دوم:

 

فرض کن یو آر مای فرست لیدی دارد پخش می شود
مجلس ختم پدربزرگ لاله است _ در رنگهای زرد و قرمز و احتمالن کمی سفید _
تا خورده ام و افتاده ام و یک گوشه را لیس می کشم
من سردم است و هوا یک ابر تویش گیر کرده است
به زمین و آسمان می مالد و با شلنگ رویش آب می ریزم
کشتی دارد می رود توی عرشه
یک ملوان و یک ناخدا :
لنگر توی آبفشان نهنگ گیر کرد دارم می کشم
مرد درد دارد
نوک عرشه را سوهان می زنم
براده پاشیده باشد و تصویر چند صدم ثانیه
متوقف شده ام
این آخرین خوابی بود که دیوید دید و ترسیدم

بابا دیروز تماس گرفته گفت زنده مرده شده نخواسته تازه باشه کهنه شده شاده غمگینه ریخته پاشیده دنده به دنده ساییده شنیده که راه راه ماهه شاهراهه دسته دسته زمینه سفینه داره بفرسته خسته خسته آزاده ... آزاده ... آزاده ... فید تو وایت اند آیم استیل هیر ... کام آن گرل!

گود زورخانه است
مردم جمع شده اند و دارند - یکدست می زنند -
پهلوان پهلوان پهلوان
ریتم اوج گرفته ، درست مثل حالا که لاکپشتت را گندیده پای درختچه های گل یخ پیدا کنی غذا در انتظار بادمجان است با قیمه های دل و روده و تو هفتاد هزار بار تا شب بالا می آوری بالای سرت با لای موهایت با لاله های گوشهایت با بال بال زدنهای تمام روزهای عمرت ...

هوا سرد است این را از زن هواشناس پرسیدم
گفت من زن هرکس ، زن هر ناکس
اوه دمن آی واز یور فرست لیدی ایون بیفور مای بیرث دی
تو چی گفتی؟
گفتم که ... من ... من ... من ...
نگفتم ؟
هوا گرم است
این را مرد هوانشناس پدر دار دار دار می کند

 



 naghd

نقد و نظر شما هم به تدریج در این قسمت مطرح خواهد شد.

 

مهدی تقی نژاد                جمعه 15 شهریور1387 ساعت: 14:25

يکی از کارکردهای مهم و رسالت های اساسی شعر حفاظت و پاسداری از زبان است. در واقع شاعران راستين در هر دوره زمانی پاسداری از زبان را از وظايف مهم خود می دانسته اند. فردوسی بزرگ سی سال رنج را تحمل می کند تا زبان پارسی را زنده نگه دارد: بسی رنج بردم در اين سال سی/ عجم زنده کردم بدين پارسی. سعدی، حافظ و مولانا و شاعران ديگر نيز به نوبه خود و به شکل های ديگر در اين پاسداری نقش ايفا کرده اند و اين رسالت را به انجام رسانده اند و اين گونه است که ادبيات فارسی پويا و بالنده به راه خود ادامه می دهد. اگرچه شعر به عنوان کلام برتر بخش قابل توجهی از اين رسالت را به دوش دارد اما اين وظيفه تنها به عهده شاعران نبوده است. چنان که تاريخ بيهقی از غنی ترين و استوارترين متون ادب فارسی شناخته می شود. در روزگار معاصر نيز يکی از دغدغه های شاعران و نويسندگان بزرگ، پاسداری از زبان و حفظ بالندگی آن بوده است. با نگاهی به آثار شاعرانی چون نيما، اخوان، شاملو و ... ميزان تعهد آنها را نسبت به زبان آشکارا مشاهده می کنيم.
نوگرايی، سلامت زبان، گستردگی واژگانی، ايجاز، ترکيب سازی، پاکيزگی و ... از ويژگی های مهم زبان است که شاعر می تواند با اهميت بخشی به آنها سهم خود را در پاسداری از زبان ايفا کند.

با اين مقدمه به سراغ شعر می رويم: شعر را می توانيم يک فضای کلی بگيريم که در درون آن صحنه های متعددی قرار داده شده است. صحنه هايی که شاعر ايجاد کرده و در سطرها پراکنده است: هوا يک ابر تويش گير کرده است/ مجلس ختم پدر بزرگ لاله است.
(فرض کن يو آر مای ... فرست ليدی دارد پخش می شود) اين سطر هم جزو کار محسوب می شود و هم محسوب نمی شود. جزو کار محسوب می شود چون در ابتدا آمده و هيچ جا اشاره نشده که جزو شعر نيست. جزو کار محسوب نمی شود چون توضيحی برای مشخص کردن فضای کلی است و از ويژگی های شعری چون خيال انگيزی نيز برخوردار نيست. اين سطر در واقع آغازی است بر تصوير (صحنه) کلی.
با ورود به سطرهای بعدی کار نوعی سياليت و معلق بودن واژه ها و سطرها را شاهديم که در فضا رها شده اند و ترکيبی ناهمگون و بی هدف را ايجاد کرده اند. ترکيبی که هيچ شباهتی به شعر و ادبيات سرزمين ايران ندارد.
به نظر می رسد در پروژه جهانی سازی – و نه پروسه جهانی شدن- که قرار است شاعران ايران و چين و ژاپن و فرانسه و ... شبيه بدامن سازهای امريکا شعر بگويند و شعر از ماهيت و هويت خود فاصله بگيرد و تنها دارای فرم – و آن هم نه فرم مبتنی بر معيارهای زيبايی شناختی خودی – باشد؛ رسالت شاعر در پاسداری از زبان، محتوی و ساختار شعر فارسی سنگين تر و اجتناب ناپذيرتر است.

سولماز برزگر                 چهارشنبه 20 شهریور1387 ساعت: 5:1

۱:حالت روایی شعر انسان را به خوانش متنی می نشاند که گاه احساس می شود بیش تر داستان است تا شعر«بابا دیروز تماس گرفته گفت زنده مرده شده...» ،گود زورخانه است
مردم جمع شده اند و دارند - یکدست می زنند -
پهلوان پهلوان پهلوان »
2 : «هوا یک ابر تویش گیر کرده است» تحسین برانگیز است به ویژه این که در انتهای شعر نیز صحبت از هوا و هوا شناسی ست و این مفهوم آفرینی شعر را بیش تر می کند.: آن چه جلب توجه می کند واژه های «آن طرف آبی» ست که -به اعتقاد من- در شعرفارسی جایی ندارد حتا اگر تعمدی در کار است می شد از واژگان ساده تر ی استفاده کرد.
4 طنر پنهانی احساس می شد که به قوت اثر کمک می کرد."این را مرد هوانشناس پدر دار دار دار می کند
5: با وجود تصویر و موقعیت های مختلف ارتباط عمودی اشعار حفظ شده و در نهایت در عین جلوگیری از تشتت مضمون واحدی را القا می کند."
6: شعر ، شعر اعتراض است ؛ از جای جای این شعر صدای فریاد شاعر شنیدنی ست
بال بال زدنهای تمام روزهای عمرت،هوا سرد است
دل و روده و تو هفتاد هزار بار تا شب بالا می آوری»

رجب بذرافشان           چهارشنبه 20 شهریور1387 ساعت: 14:24

فرض کن یو آر مای فرست لیدی دارد پخش می شود
مجلس ختم پدربزرگ لاله است _ در رنگهای زرد و قرمز و احتمالن کمی سفید _
تا خورده ام و افتاده ام و یک گوشه را لیس می کشم
من سردم است و هوا یک ابر تویش گیر کرده است
شعر با جمله اي خبري و روايتي مستقيم آغاز مي شود. با اين كه تمايزي آشكار در بيان روايي اپيزودها بچشم مي آيد كه در صورت اوليه و روند كار تغيير ايجاد كرده، اما آسيب جدي به ساختار نمي زند. ((فرض كن ...)) بازتاب بخشي از احتمالات است كه وقوع آن با واقعيت هاي متن در تعارض مي باشد. زيرا هيچ گونه تناسب و همخواني با مثلا؛ مجلس ختم، احساس گوشه گيري، نفس سرد و هواي ابري ... ندارد!خب! اين متن احتمالا تن به تكنيك هاي خطي و يك سويه نمي دهد كه - پي در پي - توالي زمان و مكان را در هم مي ريزد. حالا اگر بگوييم؛ اين يك متن سيال است كه رابطه ها را در شناوري مناسبات متني و لايه هاي روايي گم و پنهان مي كند. لازم است دقيق تر و عميق تر بخش هاي نامتعارض را جدا، و وادار به بيان نماييم. زيرا شاهد توازي و تبديل شوندگي چند روايت گسسته در يك متن ايم.
اگر شاعر محترم به دل نگيرد كه به احتمال قوي چنين است. براي ساده كردن مسير خوانش پيش نهاد مي كنم؛ اول دو تكه ي كولاژ گذاري شده ي اواسط كار را بر داريم. آنوقت متن از پيچيدگي در آمده و به سهولت تن به تاويل مي دهد (پس از قرائت - لطفن - كولاژها را به زمينه ي سپيد بر گردانيد).
با اين توضيح كه؛ روايت هاي گسسته با كنار گذاشتن بندهاي مذكور باز هم وجود دارد، اما آن گونه نيست كه رابطه ها محو و بي رنگ باشند.
در واقع، اين شعر به نوعي فلسفه ي حيات را تداعي مي كند كه در پس زمينه - بواسطه ي پخش آهنگ - جريان دارد. و گاه اثرات آهنگ از پس زمينه به بدنه و متن متصل است. ((فید تو وایت اند آیم استیل هیر ... کام آن گرل!)) حتا مي شود پذيرفت كه تداخل متني در سراسر متن پخش شده است. ((اوه دمن آی واز یور فرست لیدی ایون بیفور مای بیرث دی)) و تقريبن تا پايان شعر ادامه دارد.
اگرچه وجود شعري عاشقانه در زمينه اي سپيد ... و قبل از بدنيا آمدن .... جالب است. جالب است چون كه خواننده هنگام مطالعه ي شعر، آهنگ مورد نظر مولف را از فرامتن وارد متن كرده، و يا حتا مي تواند زمزمه اي ذهني داشته باشد (البته بطور ضمني). و جالب تر اين كه ترانه - تصنيف وطني / كاباره اي ((من زن هرکس ...)) كه در فرهنگ عامه معادل اصطلاحي دارد به تعارضات متن اضافه شده است.
اما سوال اين است كه؛ آيا انسان از بدو تولد با دنيا ازدواج مي كند؟ دنيايي كه بقول حافظ؛ مجو درستي عهد از جهان سست نهاد / كه اين عجوزه ي عروس هزار داماد است.
و ايضا؛ در اينجا شرط عاشقي بر سر اولين پيماني است كه دو طرف قضايا با هم بسته اند. حتا بروايت متن؛ قبل از اين كه بدنيا بيايم - عاشقت بودم.
و اينهمه، فرض است ...

نادر نظامی                سه شنبه 26 شهریور1387 ساعت: 11:25

سبک شعر دوم آقای ساروی شباهت به سبک شعرهای جدیدی دارد که در وبلاگ با ان ها آشنا شده ام و اتفاقن یک وبلاگ به نام حلقه ارتعاش هم دارند که در آن چکیده آثارشان دیده می شود . گسست جملات در کنار پیوند معنی که باید مخاطب خود آن ها را پیدا کند و به هم بدوزد . اگرچه تصاویر بدیعی در شعرشان می بینم ولی واقعن حلقه های شعریشان سنگین است و من در وقت محدودم متاسفانه موفق نشدم این حلقه ها را به هم بدوزم . شاید این نشان از ضعف درک من از این سبک شعر باشد ولی من شعرهایی شبیه این سبک در میان دوستانم مانند خانم حکمت نیا یا باران سپید یا فخرایی خوانده ام که از این شعر ملموس تر و به نظر من زیباتر بوده اند .

 

 

 


در مجموع

آزاده نجفیان                    جمعه 15 شهریور1387 ساعت: 12:17

با تذکر این مطلب که بنده با اشعار پست مدرن آشنایی دارم باید بگویم به نظر من شعر اول صرف نظر از تصاویر جدیدی که ارائه می داد بیشتر به یکی از نمایشنامه های ابزورد بکت شبیه بود تا شعر!
شعر دوم هم شبیه یک فیلمنامه!

فاطیما حکمت                   شنبه 16 شهریور1387 ساعت: 12:32

قاب نقاشی فدرس ساروی همیشه سرشار از تصاویر متعددی است که با وجود کثرت به خوبی ازپس وحدت اش هم برمی آید !
به نظر من توضیحات بین متنی اش ، نمایشنامه را برایت زنده تر و دیدنی تر می کند و همین رسیدن به نگاه مخاطب ،مخاطب را هم به نگاه شاعر نزدیک می کند و این تعامل ؛همان چیزی است که از یک اثر هنری انتظار می رود ! این نگاه خلاقه به یک روایت شاعرانه ، شاید گاهی با فضاسازیهای خاص شاعر، مخاطب را کمی معلق نگاه دارد اما معمولا چندان به کلیت کار آسیب وارد نکرده و درنهایت تجربه حسی تازه را برایت به ارمغان می آورد !

عارفه دهقانی                  شنبه 16 شهریور1387 ساعت: 13:30

بیشتر از اینکه شعر باشد به داستان کوتاه نزدیک است
اگرچه شاعر حرف تازه ای برای گفتن دارد
اما نمیتوان آرایه ها و عوامل ذوقی را در شعر نادیده گرفت
و شعر سپید بیش از هر قالب دیگری به آن نیازمند است
دوم اینکه اشعار طولانی هستند و مخاطب را ملول میکنند و آن چنان جذابیتی و کششی ندارند که خواننده را تا آخر بکشانند
از عوامل شعری بیشتر استفاده کنید و زبان را تغییر دهید.

مریم حقیقت                    شنبه 16 شهریور1387 ساعت: 14:37

تصاویر پیاپی دست اندازهای زیبا زبان منسجم واندیشه ی فلسفی هنر همه وهمه مرا وادار به لذت خواندن می کند.

سروین پرویز                      شنبه 16 شهریور1387 ساعت: 15:9

به نظرم شعر اول بهتر کار شده بود.درسته که شاید به نظر شعر شلوغی بیاد اما به نظر من بازی ها ی جالبی داشت که اگر این بازی ها هدفمند بودند بهتر بود.
در شعر دوم (به نظر من) ضرورتی نداشت که از زبان بیگانه استفاده شود. مگر در موارد نادری که به درک شعر کمک کند و به فضای شعر بخورد.که این جا این گونه نبود.در کل از شعر اول بیشتر لذت بردم.

نازلی فردوسی              یکشنبه 17 شهریور1387 ساعت: 10:57

باید اعتراف کنم که این نوع نوشتن می تواند سبکی جدید را ارائه دهد
شعر می تواند در قالب کلمات موزون ویا نا موزون باشد که هر کدام سبک خود را دارندو شاعر گرام از آن برای بیان دیدگاهها و احساسات خود استفاده میکند
دوشعری که خواندم جدید بودو قابل تامل
شعر اول درونمایه خوبی داشت اما ای کاش کمی از گسیختگی فاصله گرفته بودو مطالب منسجم تر بود تا به زیباییش بیفزاید
شعر دوم
منظور شاعر محترم را از واژگان انگلیسی نفهمیدم
ولی تصویر های خوبی داشت
مثل ابر گیر کرده در گلوی هوا و....
در کل سبک جدیدی بود در قالبی قدیمی و جذاب.

منیژه رزاقی                    دوشنبه 18 شهریور1387 ساعت: 0:52

چیزی که در هر دو کار مشهود بود کشش مخاطب به ادامه سطر اول و نهایتن تا پایان کار است که این روزها توی کم کاری می بینیم ... دومین مساله زبان ساده و روان کارهاست که مخاطب احساس فاخر بودن یا ... نمی کند و این یعنی ارتباط راحت تر اما ضعفی هم که این زبان دارد امکان لغزش به سطح ابتذال است که فدرس با این که گاهی می لغزد اما گاهی خوب از پس زمامش بر آمده!... اینکه یک متن به مرزهای شعر و فیلمنامه نمایشنامه داستان و ... قدم بگذارد و از هر کدام طرفه ای برگیرد چیز بدی نیست اما اینکه بتواند طوری روی این مرزها راه برود که از هیچ یک نشانه ای نداشته باشد مهم است!... به نظر من فدرس این مرزها را به خوبی می شناسد و حتی اگر هم فرض را بر این بگیریم که پا از مرزها فراتر گذاشته چندان چیز غریبی نیست.. ورود شعر به همه حوزه ها مجاز است به شرطی که بار خودش را بردارد و تاثیر خودش را بگذارد...
و در آخر بازی های فدرس ساروی مثل همه بازی های دیگر پایانی ندارد و مخاطب زمانی توان ادامه بازی را خواهد داشت که خود را مسلح کرده باشد!

حمیدرضا شروه            سه شنبه 19 شهریور1387 ساعت: 9:48

بازی با کلمات باید تاثیر گذار باشد .شعر اجراست وشاعر باید آن را بازی کند .ولی در این اجرا من شاعر باید بدانم چه میکنم !

رجب بذرافشان           چهارشنبه 20 شهریور1387 ساعت: 14:24

معمولا شعرهاي فدروس عزيز داراي بار عاطفي و فلسفي است كه در ساده ترين شكل بياني طرح و ارائه مي شود. اما با توجه به اين كه هر دو شعر از منطق روايي واحدي سود مي برند، ريتم حركتي شعر اول تند تر و سريع تر است. و شعر دوم با اين كه شروع كار با پخش موسيقي همراه مي باشد، ولي در متن ريتم و موسيقي ملايم و كند تري در حركت است. اين مساله - حتا - در شيوه ي روايي شعرها تاثير گذاشته است. لذا در شعر دوم (بر خلاف شعر اول) ديگر آن شتاب تماتيك و تعليق هاي مكرر و بي وقفه را نمي بينيم.
در واقع، پيوند روايتي در شعر اول پيچيده، اما قابل تفكيك. و در شعر دوم با اين كه روايت به سمت سادگي مي رود، اما رابطه ها كد گذاري شده ... شخصي ترند. با اينهمه، در هر دو شعر، بين روايت هاي شخصي و عمومي مي توان رابطه اي بر قرار نمود. ووو ...

شادی خوشدل           سه شنبه 26 شهریور1387 ساعت: 13:14

ببينيد من كاري به موج جديد كه در ادبيات ما ايجاد شده ندارم چون كلا باهاش مخالفم شما نگاه كنيد ما داريم ميگيم شعر ، پس بايد تفاوتي با نثر داشته باشد بايد با فيلمنامه نمايشنامه قصه متن ادبي داستان گپ فرق كند.
اين كه يه عده آمده اند گفتار روزمره شان را كرده اند شعر و يه عده اي ديگر هي هندونه زير بغلشون ميگذارند و ميگن به به و چه چه دليل نميشه كه بخواهيم بپذيريم كه كارشون درسته و گفته هاشون شعره
شعر كه فقط تصوير نيست كه بخواي با يه سري گفتمانهاي اجق وجق چندتا تصوير هم خلق كنند. نابايد از حق گذشت كه خيلي از شاعراني كه به سبك پست مدرن اينجوري شعر ميگويند در خلق تصاوير و به كارگيري واژه ها تبحر دارند اما نبايد فراموش كرد كه تنها يكي از ويژگي هاي شاعر سخنوريه و بايد ويژگي هاي ديگر را هم داشته باشد .شاعر بايد به زبان مادريش متعهد باشد و نبايد به خاطر يه سري مسائل كليت گذشته ادبياتي كشورش را كنار بگذارد.
سعر بايد يا موزون باشد چون غزل يا خيال انگيز و موجز باشد چون سپيد
و شاعر هنرمند آن است كه درد يا مسائل يا حرف امروز را در همين قالبها با ايده هاي نو بياورد وگرنه اينگونه نوشتن را همه بلدند.
يادمان نرود كه ما بايد به دنبال فرهنگسازي درست باشيم نه فرهنگ ستيزي.
مخاطب من همه پست مدرنيسمهايي هستند كه حرف هيچ كس هم در كله شان فرو نميرود چرا كه فكر ميكنند همه آنهايي كه با نوع سرودنشان مخالفند درواقع با پيشرفت و نوگرايي مخالفند درحالي كه كاملا درغلط اند.

نادر نظامی                  چهارشنبه 27 شهریور1387 ساعت: 7:43

از دوستان خواهش می کنم با دقت کامنت ها را بخوانند تا در نوشتن جوابیه اشتباه نکنند. اگر منظور آقای منصور از اینکه می توانم مثل آقای ساروی بسرایم من هستم ! بگویم من اصلن چنین چیزی نگفتم و اتفاقن از فضای بیانی و خیالی شعر اول تعریف کرده ام . با دقت بخوانید . منظور من استفاده از حروف غیر معمول در شعر است ، آن هم گفته ام فعلن شك دارم و اينطوري فكر مي كنم ولي ممكن است سال بعد قانع شوم و خودم از اين روش استفاده كنم و گفته ام مي توان يك شعر گفته شده را مي توان با اين حروف غير معمول آراسته كرد ! وگرنه شما دقت كنيد من در دو شعر ايشان هيچ توهيني به سبك شعري ايشان نكرده ام و تنها نظرم را نوشته ام و ضمنن اينجا محل نقد است و آقاي ساروي اجازه جواب داشته اند و البته من همانطور كه براي بعضي دوستان مي نويسم بعلت آشنايي اوليه احتمال اشتباه در قضاوت وجود دارد و ممكن است سال بعد اين موقع من شعرهاي آقاي ساروي را بخوانم اصلن نظر ديگري را بدهم كه در تناقض با نظر اول باشد و شايد در آن سال خودم از حروف نمايشي به سبك ايشان استفاده كنم .




  


چهارم

                           javab

۱                                                                                              

 

 


پنجم

 

جلسه ی آینده: چهارشنبه ۲۷ شهریور ماه ۸۷

موضوع :نقد اشعار نادر نظامی

 

انجمن مجازی.چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387

لينك مطلب

نقد شعر بهرام کمالی1

به نام خدا 

 

    اطلاعیه:   

           مهلت ارسال آثار برای شرکت در نخستین جایزه ی ادبی ایران که به همت انجمن ادبیات اینترنتی ایران برگزار می گردد،تا پایان شهریور ماه تمدید شد.انجمن مجازی ایران امیدوار است که این آغاز راهی نو و منصفانه در ادبیات کشورمان باشد.

برای اطلاعات بیشتر به این نشانی مراجعه فرمایید:

جایزه ادبی ایران

 

اول

            برای شرکت در گفت و گو ها می بایست ابتدا با قرار دادن لینک «انجمن مجازی ایران» در وب سایت خود و اطلاع به ما،به اعضای انجمن بپیوندید .عضویت و ارایه نقد و نظر ها تنها با نام و نام خانوادگی انجام خواهند شد؛بنابراین از شرکت دادن نظرات با نام وبلاگ یا نام مستعار معذوریم .

             همه ی ما بارها در انجمن های مختلف شرکت کرده ایم و می دانیم که هیچ کس منتظر دعوت نیست .هر که به انجمنی دلبستگی داشته باشد خودش طبق قرار معین به آن جا می رود .این جا را هم از این امر مستثنا ندانید .بنابراین از اعضای محترم خواهشمندیم با توجه به برگزاری منظم انجمن ، بدون نیاز به خبر رسانی در جلسات شرکت فرمایند و دوستان دیگر را هم با این انجمن آشنا کنند.

دوم

موضوع این جلسه : نقد اشعار بهرام کمالی

خواهشمندیم که برای هر شعر مطلبی جداگانه بنویسید .

سوم

 

شعر اول:

 

کوتاه بیا راه

این یک اقتباس ساده از دستهای کسی ست
که رنگ روسری اش آبی
و
موهاش از گردنه های حیران می گذرد.
پیرمرد بیچاره!
جایی برای تو نیست
من از چشمهای دلکش زنم می آیم:
< وای از چشم رهزن تو
خون من بر گردن تو ...>
روی این تیله ها سوارم
و انگشتهای تو از لاک قرمزی ست
که توی تاتی تاتی تصادف من ترانه می خواند ...
جلو بیفت
این عشق هرچقدر هم سگی باشد
می رقصم
دستهایت را به من بده ...

 

naghd

نقد و نظر شما هم به تدریج در این قسمت مطرح خواهد شد.

 

     

کژال بهرامی                   پنجشنبه 31 مرداد1387 ساعت: 21:49

به نظر من این شعر خیلی ساده وبا مضمونی پیش پا افتاده سروده شده
که این امر از زیبایی شعر کاسته .
این گونه مضامین هر چقدر پرده دار تر سروده شود به زیبایی کار می افزاید
در سرودن اشعار عاشقانه اگر به جنس خاصی اشاره نشود بهتر است چون دراین صورت مخاطب می تواند با توجه به موقعیت خود از شعر برداشتی آزاد داشته باشد.

مهدی تقی نژاد                   جمعه 1 شهریور1387 ساعت: 2:27

نمی دانم چرا در مواجهه با يک شعر به خود حق می دهيم که آن چه شاعر مرتکب شده را درک کنيم. نمی دانم حق با من مخاطب است يا با شاعر. با من که دوست دارم با خوانش شعر دست کم با بخش هايی از آن احساس همراهی داشته باشم يا با شاعر که دوست دارد آن قدر من مخاطب را در گردنه های حيران بپيچاند تا هوش و حواس مرا ببرد. شعر اول بهرام کمالی دارای واژه های دشواری نيست که برای درک آن به لغتنامه دهخدا مراجعه کنم اما برای کشف حکمت های آن حتماً امثال و حکم را نياز دارد. واژه هايی که در اين شعر حضور دارند هر روز همه ما در زندگی آنها را لمس می کنيم. دست، مو، چشم، گردن و انگشت که در سطرهای شعر پراکنده شده اند را می شناسيم؛ همين طور که پيرمرد، زن، روسری، لاک و ... را. صرف نظر از تلاش شاعر برای خلق تصاوير ملموس (موهايش از گردنه های حيران می گذرد) و يا پراکنش (دست، مو، چشم، گردن و انگشت در شعر) و يا ارتباطی که بين(آبی و قرمز) می توان ايجاد کرد و همچنين (گردنه و گردن) و (ترانه و وای از چشم ...) که آشنايی شاعر با تکنيک های رايج در شعر گذشته را آشکار می کند و سعی او برای حفظ ساختار و ارتباط عمودی شعر را نشان می دهد و می تواند لذتی اندک را به مخاطب منتقل کند خستگی ذهن و چشم را بر او چيره می کند هرچند اين سفر برای راهی کوتاه باشد.

ماندانا ابري                        جمعه 1 شهریور1387 ساعت: 8:15

شروع و انتهاي شعر واقعا گيراست ولي شعر در بين راه با تمام تابلوهاي راهنمائي آن : گردنه حيران - رهزن - تصادف ... زياد پيچ و تاب خورده
ارتباط لاك قرمز با تصادف و رنگ روسري در شروع شعر جالب بود ...
فكر مي كنم بعضي از شعرها ارتباط خيلي مستقيم با ذهنيت و خاطرات شاعر دارند كه من مخاطب با اينكه از خواندنش لذت مي برم ... ولي در حيراني باقي مي مانم .

امیرحسین رجب زاده عصارهاجمعه 1 شهریور1387 ساعت: 14:11

قدر مسلم،واژه ها به دقت انتخاب شده اند، اما ارتباط برقرار کردن نیازمند خوانش چندباره است. ارتباطی که شاید اصلا برقرار نشود! و این همان قصه ی تکراری مخاطب یا مولف است که کدام ارجح است؟ رساندن معنی با توجه به مخاطب و یا نوشتن به قصد خود و برداشتهایی که -هرچند متناقض- مخاطبین ممکن است داشته باشند.

آزاده نجفیان                       جمعه 1 شهریور1387 ساعت: 20:4

شعر اول بسیار زیباست و بیش از هر چیز مدیون تخیل قوی شاعرانه و چیدمان خاص کلمات است که مضمون تکراری آن را تازه و زیبا جلوه می دهد. به خصوص آغاز شعر که بسیار هنرمندانه خواننده به درون اثر سُر می دهد.

نادر نظامی                      جمعه 1 شهریور1387 ساعت: 23:15

نظر دادن و انتقاد کردن در باره شعر دیگران برایم سخت است ، چون من با اشعار و سبك شاعراني كه در اين انجمن آشنا مي شوم گاه قربت زيادي ندارم و مي ترسم با برداشت اشتباه باعث كدروت دوستانم گردم . اميدوارم دوست عزيز آقاي كمالي در جوابيه خود با حفظ احترام به دوستان نقاط مبهم و انتقادي كه به نظرشان درست نيست روشن سازند
اما شعر اول- اول اينكه بنظر من شعر سپيد بخصوص اشعاري كه حالت طرح يا كاريكلماتوري ندارند اگرچه فاقد توازن وزن و قافيه هستند ولي اينطور هم نيست كه اصلن وزن را فراموش كنيم . سخن اهنگين شعر توان شعر را بالا مي برد . متاسفانه من در اين شعر ايشان وزن پخته اي نمي بينم لذا خواننده با انبوه اي واژه هاي طراحي شده در بستر خيال شاعر روبرو مي شود كه فرمت زبري بخود مي گيرند و از لطافت شعر كاسته مي شود . دوم اينكه بيان اين عاشقانه در حين سادگي بطن ان ، باعث حيراني خواننده مي شود و بنياد منطقي محكمي از خود نمايش نمي دهد . من در بحث هايي كه با دوستانم حتي در اين انجمن داشته ام معتقدم نبايد به بهانه اينكه مخاطب بايد خود بفهمد سخن را آنقدر ثقيل كرد كه خواننده خود را بيشتر اسير درك ارتباط واژه ايي كند تا ارتباط معنايي .

آمنه سیلانه                        شنبه 2 شهریور1387 ساعت: 2:29

شعری با مفهوم عاشقانه کمی معنا پیچیده شده ولی از تکرار صامتهایی همچون "ت"که در توی تاتی تاتی تصادف من ترانه می خواند
بیشتر احساس می شود حس ترانه خوانده به خواننده دست می دهد
عاشق در نهایت عشق سگی هم که باشد هم گام با معشوق می رقصد
از لحاظ زیبایی واژه ها می توان به سجع های لطیفی اشاره کرد که لابلای این شعر آمده
راه کوتاهی است آغاز شعر اما به حق بعضی قسمت ها از گردنه ای باریک وخطرناک گذشته حیران وار.

عارفه دهقانی                     شنبه 2 شهریور1387 ساعت: 14:4

شعر سپید به دلیل محروم بودن از وزن و قافیه,باید از آرایه ها و کنایات و سایر اجزای شعری قویتر استفاده کند و آقای بهرامی خیلی در این زمینه موفق نبودند
در شعر اول کشفی اتفاق نیفتاده
و این مضمون را مکرر در دهه های اخیر و در شعر شعرای معاصر دیدیم.

مرضیه کامکار                     شنبه 2 شهریور1387 ساعت: 16:25

راستش من با نظر دوستان که میگویند این مضمون تکراری شده است موافقم اما اینکه بخواهیم شعری را بخاطر تکراری بودن موضوع آن مورد نقد قرار دهیم درست نمیدانم.
ببینید به فرض مثال عاشق شدن یا جدایی از کسی که دوستش داریم در همه تقریبا یک حس بخصوص ایجاد میکند..
و ما نه میتوانیم به جرم تکراری بودن دیگر از عشق نگوییم و نه میتوانیم از احساسی که نداریم ولی بکر هست بگوییم...!
به همین دلیل من فکر میکنم قدرت و دایره ی لغات یک شاعر باید آنقدر گسترده باشد که بتواند یک مفهوم هرچند کهنه .. قدیمی و تکراری را با ترکیباتی نو و بکر ارائه دهد! زیرا که همه ی اینها واقعیت های وجودی همه ی ما انسانهاست.
من در شعر اول ایشان قدرت بیان خوبی دیدم..
هر چند که معتقدم میتوانستند با کمی تامل کار را بهتر ارائه کنند..
بعضی از قسمتهای شعر پراکنده بود و این (از آنجا که شعر تقریبا کوتاه سروده شده) مخاطب را گیج میکرد!
ولی در کل کار خوبی بود.

سامان بختیاری                  شنبه 2 شهریور1387 ساعت: 21:32

گاهی منثور نوشتن آنچنان با خود می بردت که فکر می کنی شعر می گویی . اما غافل از اینکه مسیر را به اشتباه رفته ای این شعر آغاز خوبی دارد و در عین سادگی شعریت خودش را حفظ می کند اما در ادامه دچار لغزش نثر نویسی می شود . اگر چه شاعر با بومی گرایی و نگاهی" لوکال" در جهت جهانی کردن جغرافیای ترسیمی در شعر خویش پیش می رود اما گردنه ی حیران شعر فقط در حد همان گردنه می ماند و این مناسب نیست . ربط دادن واژگان تنها به صرف معرفی زنانگی معشوق دردی از کار دوا نمی کند چون چفت و بست مناسبی ندارد مثلن آنجایی که از چشمهای همسر گفته می شود بی جهت صدایی ترانه وار به میان می آید تا بتواند شاعر را به رقص در بیاورد آن هم با عشقی سگی . که واژه ی سگی کجای این متن حل می شود . بماند و یا ارتباط دادن لاک قرمز با خون که به تبعش باید برای خونریزی تصادفی هم در کار باشد . در کل اینگونه چینش ها در سطح قرار می گیرند و کلمات را از چند سویگیشان به ساحت های تک معنایی سوق می دهند.

رامین چمن                      یکشنبه 3 شهریور1387 ساعت: 1:47

به نظر من هر شعر نوشته ای در مرحله ی نخست نیاز به تصویر ی گویا و در عین حال چارچوبی که اصطلاحن به آن قاب و یا شکل ذهنی می گوئیم دارد.در واقع این تصویر و تصاویر ناگزیر باید دارای یک زیستگاه طبیعی و در عین حال عاطفی هم باشند.شعر اول دارای هیچ کدام از این موارد که نوشتم ...نیست .انگار نویسنده اش بر حسب یک رفع نیاز آنی تعدادی واژه را با عجله به دنبال هم کشیده و در این مورد از حداقل توانائی شعر نویسی هم غافل مانده.

صدیقه زارع                       یکشنبه 3 شهریور1387 ساعت: 7:59

با توجه به آشنایی بیشتری و قرابتی که نسبت به دوستان با آقای کمالی دارم ، با این فکر که شعر عاشقانه است و موضوع تکراری مخالفم... آقای کمالی عاشقانه های زیادی دارد اما این شعر عاشقانه نیست ( البته درونمایه های عاشقانه دارد). این شعر یک سکانس با یک برداشت است که دنبال مولفه های تصویری می گردد و ذهنیت شاعر کاملاَ سینمایی ست: به نام فیلمهایی که در شعر امده توجه فرمایید: روسری آبی ( رخشان بنی اعتماد ) جایی برای پیرمردها نیست ( برادران کوئن) جلو بیفت ( نام کارگردانش یادم نیست با بازی آنتونیو باندراس ) عشق سگی ( الخاندرو گونزالس ) و حتی آبی و قرمز ( کیشلوفسکی) و یا تصادف ( سودربرگ). حالا این شعر با کوتاه بیا راه شروع می شود که می شود کمی لوکیشن جاده ای با توجه که موسیقی گوش می کند و به تصادف نیز اشاره می شود و ایت تاب بازی های ذهن شاعر که دنبال موضوعی ست حتی عاشقانه... این شعر را بخاطر سادگی اش دوست دارم.در ابتدا مرجع ضمیر سوم شخصه.بعد دوم شخص میشه و در انتها هم دوم شخصه.

الهه جعفری                   یکشنبه 3 شهریور1387 ساعت: 21:25

به نظرم (و انگشتهای تو از لاک قرمزی ست) مخاطبش شخصی هست که در ابتدا از اون صحبت کرده در صورتی که با اومدن ضمیر به صورت دوم شخص ابهام ایجاد میشه که منظور کیه چون در مورد پیرمرد هم از ضمیر دوم شخص استفاده شده.
و اینکه به نظرم(موهایش) بهتر از (موهاش) باشه.

محمد همتي                       جمعه 8 شهریور1387 ساعت: 1:16

شعري كه با جمله زيباي كوتاه بيا راه خواننده را گرم مي كند و بعد با آمدن كلمه اقتباس و كمي بعدتر روسري آبي كليد خوبي به دست خواننده مي دهد براي احتياط بيشتر در مواجهه با دالهاي بيروني واژه هاي شعر و هم ذهنيت خواننده را به سمت قابهاي سينمايي مي برد.شعر اول جناب بهرامي سركش تر از شعر دومشان است .

 نیلوفر صالحی              دوشنبه 11 شهریور1387 ساعت: 16:21

خواستم اينبار هم بلافاصله نظر خودم رابنويسم تا احيانا كپي برداري از نظر ديگري نباشد ولي بعد ديدم حيف است از بحث هاي انجمن به دور باشم و واقعا هم برايم مفيد بود
ابتدا به آقاي بهرامي تبريك مي گويم شعر نخست نكات قابل تأملي داشت ،هرچند اگر موضوع تكراري باشد و مگر زندگي ما چه چيزي جز تكرارهاي بي پايان علايم حيات است اگر با هنرمندي رنگي نو به آن ندهيم؟! به نظرم شاعر جاهايي موفق شده است ولي با اشاره به نكته راه گشايي كه خانم صديقه زارع در مورد رمز شناسي سينمايي اثر ارائه داده اند ميبينم تلاش شاعر براي ماندن در اين مدار به كارضربه زده است انگاراين تلاش مانند چارچوب هاي عروضي دست شاعر را بسته است،ولي جايي كه شاعر حتي از مضمون فيلمي مثل آبي هم در فرم كلي روايتش استفده مي كند خيلي كار را قوي تر مي كند تا اينكه دو تركيب كلمه پيرمرد بيچاره و عشق سگ سرا عريان آورده است،البته اعتراف مي كنم شايد اگر فيلم پيرمرد بيچاره را ديده بودم نظرم تغيير مي كرد،آنچه مسلم است بينامتنيت موجود در كار قابل تأمل است
بايد اضافه كنم كه از تصوير سينمايي حاكم برخود كار بسيار خوشم آمد مخصوصا وقتي كار دو صدايي مي شود و در كنار تمثيل هاي شايد روشنفكرانه تري در مورد معشوق،بيتي از ترانه ايي عامه پسند آورده مي شود كه هم گستره اين شيوه دوست داشتنها را مي تواند وسعت بخشد وهم احساس حركت وسيله ي نقليه عمومي از گردنه ايي و طويلي احساسي كه مي گذرد.

محسن رضوی              چهارشنبه 13 شهریور1387 ساعت: 7:52

در همان خوانش اول؛ این شعر برایم جالب بود. تصویری سینمایی در ذهنم نقش بست که از نیمه ی راه با موسیقی متنی که از خارج به آن القا شده بود همراه شد.(دلکش)اما اصلا دوست نداشتم بنشینم و فکر کنم که شاعرنام چند فیلم سینمایی را ردیف کرده.حق هم داشتم.بدون اندیشیدن به این اسامی هم شعر دارد با آدم حرف می زند .این در مرحله ی اول ماجراست و از محاسن کار.من شاید به شخصه از کارهایی از این دست که بیاییم و خود را مقید کنیم که موضوعات یا کلماتی را در شعر بیاوریم گریزانم چون احتمال خطر و افتادن به ورطه ی تفنن و یا تکلف و دور شدن از شعر بسیار است اما انصافا در این شعر اگر کسی به نام های برده شده از فیلم های مختلف و احتمالا مورد علاقه ی شاعر توجه نکند باز هم می تواند از روانی و زیبایی شعر لذت ببرد.همین!این جای تبریک دارد . از دیگر نکات خوب شعر وارد شدن همان صدای خارجی است که پاره ای از خوانندگان اثر را با موسیقی همراه می کند .با این کلمات:
< وای از چشم رهزن تو
خون من بر گردن تو ...>

البته بحث موسیقی شعر و کلمات و بود و نبود و لزوم و عدم لزوم آن جداست!
من این شعر را بیشتر از شعر دوم موفق می دانم.زیرا شاعر توانسته آنقدر روان و طبیعی رفتار کند که مخاطب تقید ها را نبیند و با آن راحت ارتباط برقرار کند تا حدی که عده ای فکر کنند مضمون خیلی پیش پا افتاده است و ...

البته بحث موسیقی شعر و کلمات و بود و نبود و لزوم و عدم لزوم آن جداست!
من این شعر را بیشتر از شعر دوم موفق می دانم.زیرا شاعر توانسته آنقدر روان و طبیعی رفتار کند که مخاطب تقید ها را نبیند و با آن راحت ارتباط برقرار کند تا حدی که عده ای فکر کنند مضمون خیلی پیش پا افتاده است و ...

زهرا اسمعیل زاده        چهارشنبه 13 شهریور1387 ساعت: 11:29

در مورد شعر اول با دوستانی که می گویند شعر در کشمکش بین مخاطب و مولف است مخالفم. این شعر را باید مثل هر سپید دیگری چندین بار خواند تا هر مخاطب به سهم خودش - که در حد بضاعت دریافت او و نیز بضاعت شعر است- از شعر برسد.

 


 

انجمن مجازی.چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387

لينك مطلب