تبليغاتX
انجمن مجازی
منتظر نقد و نظر شما هم هستیم

نقد اشعار نادر نظامی1

به نام خدا

 

    اطلاعیه:   

           مهلت ارسال آثار برای شرکت در نخستین جایزه ی ادبی ایران که به همت انجمن ادبیات اینترنتی ایران برگزار می گردد،تا پایان شهریور ماه تمدید شد.انجمن مجازی ایران امیدوار است که این آغاز راهی نو و منصفانه در ادبیات کشورمان باشد.

برای اطلاعات بیشتر به این نشانی مراجعه فرمایید:

جایزه ادبی ایران

 

اول

            برای شرکت در گفت و گو ها می بایست ابتدا با قرار دادن لینک «انجمن مجازی ایران» در وب سایت خود و اطلاع به ما،به اعضای انجمن بپیوندید .عضویت و ارایه نقد و نظر ها تنها با نام و نام خانوادگی انجام خواهند شد؛بنابراین از شرکت دادن نظرات با نام وبلاگ یا نام مستعار معذوریم .

             همه ی ما بارها در انجمن های مختلف شرکت کرده ایم و می دانیم که هیچ کس منتظر دعوت نیست .هر که به انجمنی دلبستگی داشته باشد خودش طبق قرار معین به آن جا می رود .این جا را هم از این امر مستثنا ندانید .بنابراین از اعضای محترم خواهشمندیم با توجه به برگزاری منظم انجمن ، بدون نیاز به خبر رسانی در جلسات شرکت فرمایند و دوستان دیگر را هم با این انجمن آشنا کنند.

دوم

موضوع این جلسه : نقد اشعار نادر نظامی

خواهشمندیم که برای هر شعر مطلبی جداگانه بنویسید .

سوم

 

شعر اول:

تخمه ها و سربازها

آه
آه من از ترازوي پندارهاست
بمانند سرگرم شدن از خاطره ها و وقوع يك فيلم جنگي
صداي تق تق تخمه ها
خرد شدن مغزها زير دندان
و ريختن پوست ها روي بشقاب
و به همين سادگيست
فرياد آخ آخ سربازها
پروازهاي رو به آسمان
و فرو رفتن استخوان ها در زمين
و چه تلخ
آواز چرب دهان
غريو سيري لاشخورها
و سكوت ساده ترازو
آه به روزي
كه سربازها را چون تخمه ها پنداشتند
آه به روزي كه
خاطره سربازها را با تخمه ها مي فروشند
 

naghd

نقد و نظر شما هم به تدریج در این قسمت مطرح خواهد شد.

 

سروین پرویز             چهارشنبه 27 شهریور1387 ساعت: 22:39

جدای همه چیز به نظرم فضا سازی خوبی داشت.درکل درک کردنش چندان سخت نبود . خوب ارتباط برقرار میکرد...فکر میکنم یک دور دیگر هم بخونم بهتر بتونم نظر بدم.

محمد همتي                 پنجشنبه 28 شهریور1387 ساعت: 2:15

تصاوير اين شعر سهل الوصولند و شاعرانه اما پرداخت واژگاني(تشبيهات و اضافات و غيره) كار به دلم ننشست.
آه به روزي
كه سربازها را چون تخمه ها پنداشتند
معمولا مي گوييم آه از ... نه آه به.
تكرار صامت خ از تناسب خوبي با فضاي خرد شدن تخمه و مغز برخوردار است.

مهدی تقی نژاد            پنجشنبه 28 شهریور1387 ساعت: 14:42

صرف نظر از تصويري که در ذهن شاعر موجب خلق اين شعر شده است که همدردي و همراهي شاعر با يک مساله اجتماعي را نشان مي دهد و در کل تصوير خوب و قابل تأملي است و نشان از اين دارد که شاعر اهل درد است و نسبت به اطراف بي تفاوت نيست و از اين بابت بايد به جناب نظامي تبريک گفت.
شاعر دو تصوير همزمان را در اين شعر انعکاس داده است خوردن تخمه که نوعي سرگرمي و بي خيالي محسوب مي شود و همزمان تماشاي فيلمي که در آن خرد شدن مغزهاي سربازان و فرو رفتن استخوان آن ها در زمين است که تداعي کننده جهاني است که در آن زندگي مي کنيم و از اين صحنه ها فراوان در حال وقوع است.
شعر با آه آغاز مي شود و اي کاش چنين نمي شد. چرا که حس مي شود شاعر تمام انرژي خود را در اين آه ريخته تا به مخاطب القا کند که بايد تا پايان شعر آه کشيد و با شعري آميخته با حسرت و نگراني مواجه است. در واقع کلمات و سطرهاي بعد که بايد مسووليت کشيدن آه را از نهاد مخاطب به عهده بگيرند خود کلمه آه به دوش کشيده و اين چيز خوبي براي شعر نيست. بيان رو و نه تصويري در شعر که کلمات و جمله ها همگي در معناي واقعي خود نشسته اند و ايفاي نقش مي کنند از جوهره شعري اين کار کاسته و به يک متن معمولي نزديک کرده است.
شاعر در اين کار هم نقش شاعر را به عهده گرفته است و هم نقش مخاطب را! چرا که در چهار سطر پاياني با نتيجه گيري که از کار مي کند زحمت انديشه و تأمل را از مخاطب گرفته و کار را براي همه تمام شده در نظر مي گيرد. چهار سطري که در نخستين مرور و ويرايش بايد حذف شوند .(آه به روزي ...)
شاعر براي اتصال و پيوستگي جملات از (و) استفاده کرده که به نظر مي رسد قدري زياده روي شده است. منطق شعر نو توالي و پيوستگي جملات است و ساختار شعر بايد به گونه اي باشد که نيازي به (و) نباشد. کلمه (بمانند) زبان شعر را تا هزار سال عقب کشانده است و اين يعني با فضاي شعر ده قرن فاصله دارد.

شادي خوشدل            پنجشنبه 28 شهریور1387 ساعت: 16:59

اصل شعر مقايسه دو موضوع كاملا جدا از هم است كه شايد در نگاه اوليه هيچ وجه تشابهي با هم نداشته اند اما هميشه ميگويند خلاقيت آن هنگام به بار مينشيند كه بتواني دو مطلب جدا از هم را به هم ربط دهي. خوب فكر ميكنم اولين چيزي كه از اين شعر بر مي آيد خلاقيت نهفته در آن است.اما ابتدا به تركيب واژه ها ميپردازيم كه شاعر به كار برده است: ترازوي پندارها =» اين تركيب بسيار زيبا است و زيباتر هم در شعر به كار گرفته شده است. آواز چرب دهان=»اين تركيب هرچند به زيبايي تركيب قبلي نيست اما به اين دليل كه مناسب شعر و مفهوم آن است بر آن تاكييد ميكنم چرا كه شاعر خوب ميدانسته كه چه ميخواهد بگويد و به همين دليل تركيبات مناسبي را كه به هم ربط دارند را در شعر آورده.باقي كلمات شاعر تركيب جديد ندارند و در نقش معمول خود به كار رفته اند.از نظر تصوير بايد عرض كنم كه وقتي شعر را يكبار بخواني و تمام جملات را كنار هم بگذاري و مفهوم را دريابي يك تصوير كلي در ذهن ايجاد ميشود اما خود جملات به تنهايي تصوير شاخصي ندارند جز بعضي جملات مثلا =»آواز چرب دهان غريو سيري لاشخورها و به اين دليل ميگويم كه تصوير دارد چرا كه شاعر از خورده شدن لاشه ها توسط لاشخورها به صورت مختصر سخن گفته ودرك چگونگي اين امر را به عهده خواننده گذاشته تا با تصاوير ذهني آنها را در يابد.

اما مفهوم شعر=»ببينيد شاعر قصد دارد غيرمستقيم به موضوع جنگ بپردازد و شايد بهتر آن است كه بگوييم به جنگ از زاويه اي ديگر پرداخته است بي آنكه بخواهد نامي از جنگ ببرد.شاعر نگاه منتقدانه اي به جنگ دارد و معتقد است كه در جنگ بعد انساني هرگز درنظر گرفته نميشود و در اين ميان سربازان كه بيشتر از همه با جنگ در ارتباط اند بيشتر نيز ناديده گرفته ميشوند.شاعر از ابتداي شعر افكار بشريت را كه به قضاوت فراخوانده شده اند با لحن تاسف باري خطاب ميكند و در آخر شعر هم بيان ميدارد كه همين افكار به سادگي درمقابل نابودي سربازها سكوت ميكنند.حالا چگونه در اين شعر تخمه و سربازها به هم مربوط شده اند توضيح ميدهم.شاعر معتقد است همانطور كه انسان تخمه را به طمع مغزش ميخورد و پوسته اش را دور ميريزد از سربازها هم همينطور بهره برداري ميشود كه مغز آنها كه ميتواند كنايه از عقل و هم ميتواند كنايه از وجود آنها باشد. يعني آنها كه جنگ افروزي ميكنند انسانها را به سادگي خوردن تخمه نابود ميكنند تخمه را چون خوردي و مغزش زير دندانهايت له شد پوسته اش را ور ميريزي و چون سربازها را به مرگ ميكشان جانشان را باز ستانده جسمشان را دور ريخته و حتي خاطراتشان را هم به دور ميريزند.و درواقع بند آخر شعر به زيبايي دليلي بر اين تشبيه غير معمول ميان تخمه و سرباز ميآورد .

ماندانا ابري                  پنجشنبه 28 شهریور1387 ساعت: 21:27

تشبيه عجبيب و البته جالبي هست : " تخمه و سربازها " ... ولي كاش جناب نظامي اجازه مي دادند ربط سرباز و تخمه! ، توسط خواننده انجام شود ... يعني جملات بعد از جمله ي " فرياد آخ آخ سربازها " ت ا " و سكوت ساده ي ترازو " حذف مي شدند

" بمانند " ... مي توانست " مانند " يا " مثل " ... نوشته شود ( دليل استفاده از اين كلمه رو با زباني قديمي نفهميدم )

جمله پاياني شعر بسيار زيبا و به جا بود ... در واقع جمع بندي خوبي بود كه البته با حذف جملاتي كه گفتم به ذهن خواننده تلنگر خوبي مي زند ...

محمد شعبانی                     جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 2:6

مقایسه و در آمیختن دو فضای متفاوت و گاهی متضاد در ادبیات کار نویی نیست و نه صرفاَ ادبیات که در هنرهای دیگر هم شیوه ای جا افتاده جهت بیان اندیشه ی هنرمند است. در این کار نیز سعی شده با در آمیختن دو فضای متضاد اما ملموس نتیجه ای متفاوت گرفت که شاعر با موفقیت این کار را انجام داده است اما ای کاش برای مخاطب قرن بیست و یکمی اینقدر ساده انگارانه کار نکنیم و قسمت هایی را به عهده ی هوش و تعقل مخاطب واگذار کنیم. شاعر با نتیجه گیری در پایان کار پرونده ی شعر را می بندد و بالی برای پرواز تخیل مخاطب باقی نمی گذارد.
شاعر سعی در هر چه مختصر کردن کار کرده که در این امر تا حد زیادی موفق بوده به جز دو جمله ی پایانی که انگار در مسیر ادامه ی کار قرار ندارد و انگار شاعر اول این دو جمله را گفته و بعد سطرهای قبلی را سروده است.
جمله ی آخر فکر می کنم اشکال ویرایشی دارد و ( که ) باید پشت خاطره یعنی ابتدای سطر بعدی قرار بگیرد.
ترکیب های ( سکوت ساده ) و ( آه به روزی ) را نمی پسندم.
ولی در کل کار یکدست و قابل تاملیست.

شیدا آرامش فرد                 جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 8:44

زيبا بود اما به نظرم مخاطب اين همه نياز به توضيح نداشت.گاهي بهتر است برخي از توضيحات در شعر حذف شوند تا از طريق ساير جمله ها و اجزاي شعر به ذهن مخاطب متبادر شوند.

حسین محمدی                جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 11:31

شعر زیبائی را در اولین نگاه از آقای نظامی دیدم و برای ایشان آرزوی موفقیت دارم .
رساندن هدف کلمات به خواننده خوب بود اما بعضی از استعاره ها را شاید بشود با بازبینی دوباره و بهتر ساخت.
سرگرم شدن از خاطره ها
وقوع يك فيلم جنگي
آواز چرب دهان

محمد علی حسنلو           جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 13:23

شعر فوق با واژه ای خاص شروع میشود و هدف از آن رساندن اندوه درونی است. که البته من فکر میکنم که چندان شروع موفقیت آمیزی نبوده . ازطرفی اشکال دیگری که وجود دارد به دوش کشیدن وظیفه مخاطب است . شاید همیشه نوعی ترس همراه اکثر ما باشد که نکند نتواند منظور ما را بفهمد . این اتفاقیست که به شعر ضربه میزند و شاعر را واردار به توجیه و بیان دلیل میکند . دلیلی که حتی ممکن است شعر به یک بیان نثر گونه نیز تبدیل کند چون شاعر تصمیم گرفته توضیح دهد .
موضوع دیگر ازبان این شعر است که امروزی نیست . البته من احساس میکنم که این ناشی از علاقه ی شاعر باشد به این نوع بیان . چون اکثر شعرهایی که از ایشان خوانده ام به این شکل بوده .
اما این شعر ویژگ هایی نیز دارد :
آواز چرب دهان / ترازوی پندارها /سکوت ساده ترازو ترکیبات خوبی هستند .
استفاده از واج آرایی در بعضی سطرها به زیبایی شعر کمک کرده .
و همنیطور تصاویری که در طول شعر بهم گره خورده اند تا معنای واحدی برسانند .
البته این تصاویر با ( و ) های کمتر نیز قابل بیان بودند .
در پایان من فکر میکنم که آقای نظامی میتوانند این شعر را بازنگری کنند. چون جای کار دارد و موضوع خوبیست که میتواند بیانی شاعرانه تر به خود بگیرد .

زهرا اسمعیل زاده             جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 13:32

در پشت کلمات این شعر روایت زیبایی ست که نشان دهنده ی آن است که شاعر از دریچه ای متفاوت به مقوله ی جنگ و جهان معاصر می اندیشد.
باید بگویم با نظر دوستان درباره استفاده از آه در ابتدای شعر و نیز رو بودن شعر در قسمت آخر موافقم.
تق تق تخمه ها شکل آوایی خوبی خلق کرده اما در سطرهای پایینی "آخ آخ" درست نقطه ی مقابل قضیه است که شکلی ابتدایی به خود گرفته. و نیز پروازها رو به آسمان تصویر جدیدی نیست و برای این نوع استفاده دیگر مستعمل شده. البته اگر یک تصویر و یا معنا بارها و بارها مورد استفاده باشد، باز هم می تواند بدون آن که مخاطب را دلزده کند به کار رود به شرط پرداخت قوی و زاویه ی دید تازه؛ اما در این قسمت از شعر ما شاهد چنین نوآوری و پرداختی نبودیم. و ناپختگی در این استفاده ی تکراری غیرقابل چشم پوشی ست.

آزاده نجفیان                    جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 16:43

نگاه و تصاویر جدید بود اما در انتخاب کلمات و پرداخت شاعرانه دقت نشده و در انتها شعر به بیانیه و شعار بسیار نزدیک شده بود.

بهمن ارجمند                    شنبه 30 شهریور1387 ساعت: 0:35

شعر آقای نظامی در مجموعه شعرهای معناگرا و برخوردار از ساختاری منسجم قرار می گیرد.خودآگاه یا ناخودآگاه برخی ظرایف ادبی مانند :سمبولیسم آوایی،تشبیه و ایهام را در شعر خود بکار برده اند.به عنوان مثال:بسامد واج"ت" در مصراع « صدای تق تق تخمه ها» یادآور صدای تیر تفنگ است که با واژه های "جنگ" و "سرباز" شعر قرابت دارد.یا تشبیه "ترازوی پندار" و ایهام لطیف"مغز" نمونه هایی از ادبیت متن می باشند.
شعر از نظر معنا به دو بخش تقسیم می شود که انگار در دو زمان مختلف و در فاصله ی زمانی پدید آمده اند.البته این به کلیت معنا و زبان شعر لطمه نزده است بلکه موجب آن شده که شاعر سخن نهایی اش را با مخاطب درمیان نهد.
شاعر پس از این که در مصراع های آغازین به وصف ناظران خاموشی می پردازد که نسبت به مقوله ی "مرگ" و سرنوشت دیگران بی تفاوتند که در شعر "دکتر شفیعی کدکنی" با عنوان "انبوه کرکسان تماشا" توصیف شده اند ، در چهار مصراع پایانی بر پایه ی مرکز ثقل کلیت شعر – ترازوی پندار- که می تواند همان ترازوی وجدان خاموش تماشاگرانی بی تفاوت باشد، حسرتی هشدار دهنده را با خویش و با مخاطب در میان می گذارد:خاطره یک نسل سوخته به سخیف ترین و موهن ترین وجه کاربرد در مناسبات روزانه تنزّل می یابد.همچنانکه شاملو نیز در شعری می سراید:"و مرگ ایشان چندان موهن بود و چندان ارزان بود..."و یا در جایی دیگر هم ایشان می سرایند:« عصری که/فرصتی شورانگیز است/تماشای محکومی که بر دار می کنند؛/سپیده ی ارزان ابتذال و سقوط نیست/مبدأ بسیاری خاطره هاست.../و غیبت ها و تخمه شکستن/به انتظار که پرده بالا رود....»
آن "کرکسان تماشا" این بار در چهار مصراع پایانی همراه مغز "تخمه "ها با بلاهت خود مغز(خاطرات) سربازان را نیز می شکنند.تظاهر ِ "این همانی"شکستن تخمه ها با شکستن "سربازان"در بخش پایانی قابل تأمل بیشتری است.به این دلیل است که باید گفت عنوان شعر نیز با هوشمندی انتخاب شده است.
سخن آخر: با توجه به این که مصراع چهارم با واژه هایی " آه به روزی" شروع می گردد این برداشت در خواننده تقویت میشود که افعال را در وجه التزامی در زمان مضارع شاهد باشد، آیا افعال "پنداشتند" و "می فروشند"پاسخی بر این انتظار است؟

آمنه سیلانه                  یکشنبه 31 شهریور1387 ساعت: 16:54

از ترازو ی کلماتش صدای آه ورنج ودرد شنیده می شود
فضا سازی ساده ومفهومی عمیق را به دبال خود گرفته تشبیه کردن سر بازها قربا نیان جنگ به تخمه تشبیه هی قابل تامل وبه روز است سربازهایی که چون تخمه پوست هایشان بی روح ودرون پرت می شود روی زمین جنگ.
سکوت ترازو .سکوت عدالت است که در زیر صدای غریو لاشخورها شنیده نمی شود لاشخورها سیری که از سیری سربازها به غریو آمد اند
گاه لابلای شعر به ترکیباتی برخورد می کنیم که دارای تازگی خود است با این توصیف که مناسب شعر هم آمده .مثل آواز چرب دهان با حسامیزی در هم آمیخته .
بیان شعر بیانی امروزی مثل خوردن تخمه در حال نگاه کردن به یک فیلم جنگی است که باکشته شدن هر سرباز تخمه ها با شدت بیشتر بر زمین پرت می شود وهمان نیروی آه ونالهی سربازها به تخمه های پوست کنده القائ شده است.

احسان مهدیان                   دوشنبه 1 مهر1387 ساعت: 13:15

اگرچه نادر خیلی در آغاز شعرشان تلاش دارد وضعیت و شرایط مکانی و موقعیت را دقیقا رسم کنند که به نظر بنده شرط لازم برای شعر نیست اما به هرحال یک تفکر چنین استنباطی را می پذیرد و من هم به نادرعزیز و استنباط شخصی اش احترام می گذارم اگرچه حتی نپذیرم .

( آه / آه من از ترازوي پندارهاست )

نمی پذیرم بدلیل اینکه مخاطب امروز را نمی توان این همه دست کم گرفت و این همه شرایط خواندن را برایش آسان کرد و دسترسی به نیت مولف مرگ اثر را از نظر حرفه ای نزدیک می کند و ...
اما وقتی می رسم به این تصاویر بسیار مشمئز کننده :

(بمانند سرگرم شدن از خاطره ها و وقوع يك فيلم جنگي
صداي تق تق تخمه ها
خرد شدن مغزها زير دندان
و ريختن پوست ها روي بشقاب
و به همين سادگيست
فرياد آخ آخ سربازها
پروازهاي رو به آسمان
و فرو رفتن استخوان ها در زمين


و می بینیم که سبب ساز تاویل هستی شناسانه دیگری نیز هست ...
دقیقا فرا روی از میل مخاطب و نگاه محافظه کارانه تنبل که با گل و گیاه خود را سرگرم کرده !!
این رفت و برگشت ها که تلفیق زیبایی از چند موقعیت مکانی را تداعی می کند هیجانم را بیشتر می کند .
امروزه اگر چه در وجوه تئوریک و ادعای شعری و خلق آثاری متفاوت از قلم های زیادی شنیده می شود اما دیده ایم که با صد تا کسره و ... نشد که بتوانند مغز به جوش آمده را تصویر کنند و در شعر ها ناتوان نشان داده اند و بیشتر تحت تاثیر جریان ترجمه ناکام مانده اند .
اما در این شعر انزجار از آنچه جنگ می نامیم و آنچه تجاوز و سلطه می دانیم به خوبی با زندگی گره خورد و نمایه ای از یک بحران را ترسیم نمود که شکل بی نظیری از انزجار را بر می انگیزد .
و به همين سادگيست
فرياد آخ آخ سربازها
پروازهاي رو به آسمان
و فرو رفتن استخوان ها در زمين

نزدیک شدن به محاورگی و تغییر نحو ونوعی دگرگونی دلالت ها به متن جانی تازه داد و مرگ را با همان دیدگاه معنوی اش اما بسیار شاعرانه ... بخوانید : رو به آسمان و استخوان در زمین !!
 
مریم عباسیان                     چهارشنبه 3 مهر1387 ساعت: 0:24
 
تصویر ضدجنگی که قرار است شاعر بسازد به راحتی برای خواننده تداعی می شود و اگر در سطر سوم " وقوع یک فیلم جنگی " را نمی آورد ، باز این منظور شاعر القا می شد .
شعر از صدای تق تق تخمه ها به بعد به خوبی از پس یک تصویر شاعرانه ی در مذمت جنگ بر می آید و تجانس معنایی در " خرد شدن مغزها زیر دندان " و" ریختن پوست ها روی بشقاب " با " فریاد آخ آخ سربازها " روایت به ظاهر خونسردی را گزارش می کند که می دانیم اتفاقن راوی آرام و خونسرد نیست . این به نظرم نقطه قوت این شعر محسوب می شود .
 
کژال بهرامی                     چهارشنبه 3 مهر1387 ساعت: 15:28
شعر زیبایی بود فضای جنگ رو به خوبی تداعی می کرد آن هم جنگی که به سربازها نیز تحمیل شده
تصاویر هم به خوبی در ذهن مخاطب مجسم می شود شما بود
کلمات خیلی خوب در کنار هم قرار گرفته بودن اینها نکات برجسته کار شمابود و اما نکات ضعف کار این که اگر این جنگ ظالمانه وتجاوز است سربازهای این جنگ رو به آسمان پرواز نمی کنندچون آنها هم ظالم هستند.
 
موسی درگاهی                      شنبه 6 مهر1387 ساعت: 12:52
 
در اولین نگاه به نام شعر پندار نابرابریه سرباز با تخمه به ذهن متبادر میشه
شعر در توضیح و تفسیر شبه جمله "آه "آمده است
در واقع شبه جمله "آه "اینهمه جمله بوده است
شاعر در حال نگاه کردن به یک فیلم جنگی است که تخمه هم می شکند
و ناخود آگاه بر اساس احساس خود به کلمه آه می رسد و از زبانش جاری می شود
دو چیز در دو حالت متعارف و غیر متعارف اتفاق می افتد
یک //دو چیز در حال خروج هستند یکی آه دومی پوست تخمه
دو //و دو چیز جریان هستند یکی فیلم و دیگری احساس شاعر
و از پس است که تلفیق این چهار عنصر را در شعر می بینیم
مراعات النظیر های متفاوت در شعر و تداوم آنها این ظعر را بع شاعرانگی پیش می برد و تناسب های زیبایی که بین کلمات هست
و قاعدتا همان آه گویای ضد خشونت بودن و خود جنگ را در شعر می توان دید
و ساختار ترکیبی زیبایی هم به چشم می خورد

و سكوت ساده ترازو
پروازهاي رو به آسمان
و فرو رفتن استخوان ها در زمين
 
نعیمه درویشی                       شنبه 6 مهر1387 ساعت: 14:35
 
در مورد کار اول باید بگویم که:
به نظرم در شعر امروز استفاده از واژه ای همچون بمانند کمی جای تامل دارد.مانند بودن باید دیده شود ان هم نه از نگاه شاعر بلکه از درون نگاه مخاطب. من این
کار را با تصاویری سهل الوصول در درک و تدائی دیدم. روان و یک دست اما در اینکه باید مخاطب را در شعر رها کرد و از او نخواست هم پای شاعر ببیند و بخواند و در کل به امر شاعر قدمی بردارد به نظرم در این شعر باید بیشتر توجه کرد. من این موضوع را در شعر ایشان ان قدر موثر و شاخص ندیدم. و البته در این کار علاوه بر سادگی نگاه ژرفی را هم به دنبالش دیدم که نکته مثبتی برای شعرهای ثقیل امروزی است.
 
ریحانه فرامرزی                       یکشنبه 7 مهر1387 ساعت: 12:6
 
شعر اول شعری با درون مایه ی اجتماعی و تصاویر شاعرانه ی زیبایی می باشد. 


 

 




 


 

انجمن مجازی.چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387

لينك مطلب

نقد اشعار نادر نظامی 2

شعر دوم

 

يك تصوير-نهال و درخت

به رفتن چشمه اي بودم
و رسيدنم به نهالي
كه به آواز چكاوكان
آبش داده ام
اكنون مي روم
در آبراهه سيماني از كنارش
مردابي مرا در آغوش مي كشد
و كمر خم شده درختم را
خيالي
كه در حجم آواز جيرجيركان
عطشش را چون برگ هاي زردش
درونم مي ريزد
 



 naghd

نقد و نظر شما هم به تدریج در این قسمت مطرح خواهد شد.

سروین پرویز              چهارشنبه 27 شهریور1387 ساعت: 22:42

به نظرم شعر دوم از نظر معنی قوی تر بود...

 مهدی تقی نژاد            پنجشنبه 28 شهریور1387 ساعت: 15:21

 انتخاب قالب نو براي بيان گفته هايمان ما را ملزم مي کند که هم داراي انديشه اي نو باشيم و هم زبان و واژه هايمان تازه باشند و هم نحو جملات مان امروزي. اگر به اين کار نه به عنوان يک کار جدي و شعر بنگريم و صرفا به عنوان يک کار کارگاهي برخورد کنيم تا جنبه آموزشي داشته باشد بايد گفت که نخستين موردي که ذهن را رنج مي دهد و انتظار او را برآورده نمي کند همين زبان شعر است. اگر من مخاطب ندانم که شاعر اين کار چه کسي است و مربوط به چه دوره اي است و از من بخواهند قدمت اين اثر را مشخص کنم؛ سوال کننده را دست کم به عهد نظامي گنجوي هدايت مي کنم و نه به زمان نادر نظامي. و اين يعنی نحو جملات با زبان امروز فاصله زيادی دارد. به رفتن چشمه ای بودم ...
اگرچه شاعر در انديشه خود حرف هايي را براي گفتن مزمزه کرده است اما اين حرف ها در همان جا متوقف شده است و جملات قادر نبوده اند حرف هاي او را بيرون بريزند.

ماندانا ابري                   پنجشنبه 28 شهریور1387 ساعت: 22:7

با نظر جناب تقي ن‍ژاد در مورد اين شعر موافقم ...
به نظرم زبان شعر ، ضربه ي اساسي به انديشه هاي شاعر زده ... كه حتي تصاوير خوب شعر نتوانسته آن را جبران كند .

محمد علی حسنلو            جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 22:11

شاید عمده مشکل شعرهای آقای نظامی زبانشان باشد که سبب میشود بعضی مخاطبان به سختی با آن ارتباط برقرار کنند و به راحتی از کنار حرف و منظور شاعر بگذرند .البته از نظر من زبان این شعر نسبت به شعر قبلی ایشان بسیار بهتر است و علتش تصاویر جاری موجود در این شعر است که شاعر را به گفتن واداشته .با خواندن این شعر آدم ناخودآگاه یاد نوع زبان سفرنامه ناصرخسرو می افتد.البته در 5 سطر پایانی زبان شعر دلپذیرتر میشود و از نظر من به زبان امروز نزدیک تر . ناگفته نماند نباید بی انصافی کرد و کل این شعر را به یک چشم نگاه کرد .سطر اول شروع کار است و من فکر میکنم همین سطر سبب شده که دوستان تمام این شعر را یه یک چشم نگاه کنند. به رفتن چشمه ای بودم ( یاد آنجایی افتادم که ناصر خسرو میگوید : به گرمابه شدم ) . اگر در اینجا منظور از( به رفتن) کلمه ی مانند بوده باشد یا چون بهتر نبود که شاعر میگفت : چون رفتن چشمه ای بودم یا حتی کمی امروزی تر : چون حرکت چشمه ای بودم( ناگفته نماند در این حالت با کمی دقت در نوع بیان سطرهای بعدی ،حتی میتوان ادات تشبیه یعنی چون را حذف کرد )
من اگر جای دوست خوبم آقای نظامی بودم اینطور میگفتم :
حرکت چشمه ای بودم
نهالی
که به آواز چکاوکان
آبش داده بودم .
من احساس میکنم که سطرهای بعدی خوب بیان شده اند و حتی اگر بخواهیم کمی آنها را دستکاری کنیم میشود اینطور آنها را بیان کرد :
اکنون می روم ( میشود جای اکنون حالا را استفاده کرد ولی من احساس میکنم که خیلی انتخاب خوبی نیست و اکنون مناسبتر است )
در آبراهه سیمانی
از کنار
مردابی در آغوشم می گیرد
و كمر خم شده درختم را
خيالي
كه در حجم آواز جيرجيركان
عطشش را چون برگ هاي زردش
درونم مي ريزد.

سطرهای بعدی نیز کاملا مناسب و خوب بیان شده اند .
هدف من از حرفهای بالا خدایی نکرده دستکاری شعر خوب دوستم نبود . بلکه قصد داشتم راهی را در مقابل چشمان شاعر قرار دهم و به جای انتقاد صریح و متهم کردن زبان و لحن ایشان به درستی را هنماییشان کنم . چون این اتفاق برای هر شاعری می افتد و رهایی از آن ممکن نیست مگر با تمرین و تمرکز بیشتر روی نحوه بیان .
ناگفته نماند که این نظرات شخصی است و ممکن است عده ای با آن مخالف باشند و عده ای موافق و نمیتوان به صراحت گفت که حرفهای من درست است .

شيدا آرامش فرد                 جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 8:45

شعر دوم به مراتب كم اشكال تر از شعر اول مي نمايد،اما باتصويري بسيار ساده و نگاهي بسيار ساده تر...مي توانست بيشتر پرداخته شود.و اي كاش از علائم نگارشي هم در شعر استفاده مي شد تا به دريافت و درك شعر كمك بيشتري شود.

آمنه سیلانه                 یکشنبه 31 شهریور1387 ساعت: 16:54

این شعر را بیشتر می پسندم به دلیل وجود عناصر عاطفی تر وطبیعی
اگر کمی از علائم نگارشی استفاده می شد شاید بهتر می شد القای معنا کند
تصویر رشد نهال چون چشمه ای جاری از لابلای کلمات جاری است
نهالی که از رشد به برگهای زرد می رسد
حسی که شاعر موقع سردون داشته حسی خوب وقابل تحسین است ونمود خود را به صورت کلماتی طبیعی نشان داده.

سولماز برزگر                        پنجشنبه 4 مهر1387 ساعت: 6:25

1: آنچه در وهله ی اول جلب توجه می کند استفاده ی شاعر از عناصر طبیعت برای بیان مفاهیم ذهنی خویش است. لیکن به اعتقاد من می شد واژگان و ترکیبات ملهم از طبیعت را بیشتر از دیدگاه سمبولیسم پروراند.
2بر اساس قاعده ی علمی و تجربی ارتباطی مستقیم بین گرمای هوا و صدای جیرجیرک ها وجود دارد که این نکته ی تجربی به شکل بدیع در قالب ترکیبات و واژگانی چون « حجم آواز جیرجیرک ها » و « عطش » در شعر جا گرفته بود که قابل ملاحظه است.

شادي خوشدل                       جمعه 5 مهر1387 ساعت: 12:57

فكر كنم اگر شعر دوم به اين صورت تغيير كند كمي مشكل زبانش كه دوستان بسياري بر آن خرده گرفته اند كاسته شود.

رفتنم چشمه اي بود
و رسيدنم نهالي
كه با آواز چكاوك
آبش داده ام
مي روم از كنارش
مردابي مرا به آغوش مي كشد
و كمر خم شده درختم را
خيالي ،
كه در حجم آواز جيرجيركان
عطشش را چون برگ هاي زرد
درونم مي ريزد

اين شعر يك حس شاعرانه و شخصي است كه براي همه پيش مي آيد . خوشحالم كه من نيز با شعر شاعر هم احساسم

نعیمه درویشی                       شنبه 6 مهر1387 ساعت: 14:35

کوتاه بود و موجز اما با زبانی متفاوت از همیشه روبرو شدم. جا برای کار دارد. هنوز عریان و پر شیب و فراز است. تا یکدست شدن در این واژه ها و سبک سرودن زمان می برد.

سید حمید رضا موسوی         یکشنبه 7 مهر1387 ساعت: 14:55

شعر دوم اقای نظامی را چند بار مطالعه کردم حتی از وبلاگشان

با نظر تمام دوستان در مورد زبان اثر موافق هستم

اما مطالب دیگر

١ این شعر بنا به نامگذاری ان میخواهد ما را با تصویری(یا تصویرهایی) که مورد توجه شاعر بوده است

اشنا کند(البته بحث رابطه_ی_ نام شعر با خود شعر مجال بیشتری را می طلبد

ایا این اتفاق به درستی انجام شده است؟ ایا مخاطب تصویر را دیده است و لذت برده است؟یا اینکه از شاعر شنیده است ؟

این شعر گذر زمان را زیبا روایت می کند و گذشته و حال مد نظر شاعر به خوبی با عناصر مربوط به انها عجین میشود اما به اقتضای فضای ساده طبیعت پیرامون ما به نرمی و ارامی مانند اب در جریان نیست.

 

 

 


در مجموع

                                                                                 

......  


چهارم

                           javab

۱                                               جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 7:30

 از دوستان عزیز خواهشمند است بخاطر ظاهر خانه از آمدن داخل ، پرهيز نكنند . در باره زبان شعر بحث خواهم كرد ولي خداييش اين پيرمرد (نظامي گنجوي) با زبان دوستاني نظير شاملو هخامنشي حرف هايي براي گفتن دارد ، حتي اگر در حال زار باشد .

۲                                               جمعه  29 شهریور1387 ساعت: 10:4

بله تصویر همیشه ساده است ولی آیا شما تاکنون چنین تصویری را در طبیعت دیده اید .

۳                                               جمعه  29 شهریور1387 ساعت۱۴:۱۳

با تشکر از نظر دوستان عزیز که برای بسیار آموزنده بود و بعضی نکات خوب را به من گوشزد کردند که حتمن در نظر خواهم داشت . اينجا فعلا برايم حكم يك كارگاه شعر را دارد . با دقت گوش مي كنم و نكاتي را كه از تذكرات دوستان قبول كرده ام و مواردي را كه قبول نكرده ام را در دو تاريخ يكي در 4 مهر و ديگري در 11 مهر مفصل خواهم نوشت . البته ممكن است در بين نظر دوستان جواب هاي خيلي كوتاه بر حسب ايجاب بنويسم.

۴                                                چهارشنبه 3 مهر1387 ساعت: 18:52

واقعيت اين است من اين جوابيه را دو سه روز قبل آماده كرده بودم ديشب موقع خواب يك دفعه اين فكر در ذهنم آمد كه نظامي براي چه مي خواهي جواب دهي ؟! آخه مگر تو كي هستي ؟! عطر آن است كه ببويند نه آنكه عطارش بگويد !! و واقعن چند ساعتي مصمم بودم چيزي ننويسم . بعد با خودم فكر كردم گفتم خوب اين فرهنگ انجمن براي چيست ؟!‌ فرضم اين بود كه من در يك انجمن شعر مي خوانم. آيا حرف نزدن من در اظهار نظر دوستان كار درستيست ؟! اگر با اين نگاه به اين انجمن نگاه كنم كه اينجا من بعنوان يك هنرجو هستم كه در شعر در كمال نيستم بحث كردن من هم باعث ارتباط و تجربه بهتر دوستان در نقد مي شود و هم خودم در اين بحث ها به نتايج بهتري احتمالن نايل خواهم شد . براي همين در حين ترديد زياد اين نوشته را آوردم ، اگرچه شايد همين الان هم فكر مي كنم جواب دادنم كار خوبي نيست ولي مي نويسم چون فكر مي كنم نوشتنم براي بهينه سازي اعتلا اين انجمن كار خوبي است ! با تشكر از دست اندركاران انجمن مجازي .

از دوستان عزيزي كه قدم رنجه كردند و مرا قابل دانستند و با گذاشتن وقت و حوصله خويش ، در باره دو شعري كه طي دعوت انجمن مجازي اورده ام ، كمال تشكر را دارم و دست يك به يكشان را مي بوسم و تمام نظرهاي دوستان را به حساب حسن نيت آن ها مي گذارم . من نسبت به دوستاني كه زبان شعريم را كامل و پخته نمي دانند ، گله ندارم ، زيرا همانطور كه به مسئول محترم انجمن گوشزد كرده ام با وجود علاقه و مطالعه ام در شعر ، مدت كوتاهي است در حال تجربه كردن زبان شعريم هستم و با شناختي كه از خود دارم مي دانم در اينده مي توانم نواقص زباني خودم را تا حدودي بهبود بخشم ، لذا جوابيه من براي دوستان يك جوابيه نسبي به ايرادات است و حتمن ضعف كلي در بطن شعر وجود دارد و قبول دارم .

اما در باره شعر اول :
شعر اول يك بيان تراژدي از خشونت است و من در اين شعر قصد ايجاد فضاي كشف ، ابهام را نداشته ام . يك بيان حسي و ساختاري است كه خوشحالم دوستانم ، حتي آن هايي كه با ديد منفي در باره آن حرف زدند اين حس را فهميده اند ، و البته زبان شعر بيان ساده اي دارد و من خودم اعتقاد دارم در شعر، زبان گويا (خواه باصطلاح جديد ، خواه باصطلاح قديم ) در كنار ژرفاي معنا ، يك امتياز بزرگ براي آن شعر محسوب مي شود . من تعمدن زبان شعر را خشن گرفته ام زيرا معتقدم مغز هر شعري بايد با آهنگ ان شعر مناسبت داشته باشد . در باره شعر بيش از اين چيزي نمي گويم . فقط به آنچه دوستان گفته اند اشاره مي كنم :
آقاي تقي ن‍ژاد – كازروني عزيز – اگرچه به انتقادات شما بطور موردي احترام مي گذارم ولي به نحوه بيان انتقادت شما منتقدم . فضاي طنين آه را تا اخر شعر دنبال مي كني ،تازه واقعن اگر همين آه اول اينقدر قدرت دارد – كه فكر نكنم داشته باشد-شايد نقطه قوت شعر هم باشد ، مثل يك موزيك متن غمگين كه در بطن يك فيلم درام رفته باشد ! و بخاطر يك كلمه" بمانند" ساعت شعر مرا هزار سال عقب مي كشي . به هرحال ما بايد سعي كنيم در نقد شعرهاي دوستان مثل انها شعر نگوييم .
اما بحث دو جمله آخر كه شما با آقاي شعباني و خانم اسمعيل زاده با ان مخالفت كرديد و خانم ابري ، آقاي ارجمند و خانم خوشدل با آن موافق بودند ، من در اين شعر هدفم تكان دادن انسانيت بوده است و دنبال مه گويي (برخلاف شعر دومم ) نبوده ام ، لذا از روي احساسم در آخر شعر داد زدم تا مخاطب را تلنگر زده باشم ، ضمن اينكه مفاهيم شعر در دو جمله آخر به هم محكم مي شود تا به شعر جنبه مانيفيستي بدهد . تاثير اين جمله چنان بود كه ژورناليستي در وبم امد و گفت من اين جمله شما را هميشه بخاطر خواهم داشت (آه به روزي كه / كه خاطره سربازها را با تخمه ها مي فروشند ) مخالفان اگر علاقه به كشف و رو نبودن شعر و اين چيزها علاقه داشتند شعر دوم مرا كه كمي غريبانه رها شده است مرور مي كردند .

اما نكته بعدي – گير دادن دوستان به بعضي از حروف اضافه . در باره آن ها بحث نمي كنم ولي فكر هم نمي كنم مسئله آنچنان غامضي باشد كه نشود حلش كرد . واقعيت اين است من كسي را ندارم كه بتواند ايرادات ريز شعريم را بگيرد و در ايجاز بهتر آن مرا ياري كند . نه انجمني ، نه خانه ادبياتي و نه دوست رو در رو اديبي ! اغلب دوستان خوب من براي اين كار افرادي هستند كه در اين هفت ماهه با ان ها آشنايي از طريق وب دارم . شايد يك باز سرايي و يك بازنويسي با مشورت اهل فن اين مشكلات را حل كند .
اما صحبت خانم اسمعيل زاده كه صحبت پروازهاي رو به آسمان را مستعمل مي دانند مي گويند دست شعر از همان اول رو است و نيز خانم بهرامي عزيز كه آن را نقطه ضعف شعر دانسته اند از كجا مي دانيد منظور من از پروازهاي رو به آسمان سربازان بوده اند ! شايد يكي بگويد منظور نظامي لاشخورها هستند ! ضمنن به كيفيت شعر خودم در اين انجمن بصورت آماري نگاه خواهم كرد .
اما خانم نجفيان كتاب ديده ، مثل ماكسيما امدند و يك ويرا‍ژ دادند و گل پاشيدند و رفتند ، شايد حقمان باشد!
اماآ قاي حسنلو ، جواب شما را در باره قديمي بودن كلام را در جوابيه شعر دومم مي نويسم ، بيشترين ايراد فكر كنم به شعر دومم بر مي گردد .
اما دوست بزرگم آقاي مهديان ، كه دلش را خيلي دوست دارم .واقعيت اين است كه من خود در اوردن دو جمله اول كمي مردد بودم-بر خلاف انكه در اوردن دو جمله اخر اصلن ترديد ندارم- و قبول دارم كه كمي شعر را دچار مشكل كرده است ولي واقعيت اين است زماني كه اين شعر را در وبلاگم اوردم . نظرات مختلفي در باره همان دو جمله اول از اهل فن دريافت كردم و خواستم نظر بچه هاي انجمن را در باره آنها جويا شوم و جالب اينكه مي بينيم اين اختلاف نظرها باز در نظرات دوستان انجمن ادامه دارد ! به هرحال با نظرات دوستان سعي مي كنم به يك جمع بندي سر همين دو جمله اول برسم !! فراموش نكنيد من در حال ياد گيري هستم .
اما در نظر خانم عباسيان با احترامي كه براي نظر ايشان قائلم طرح تركيب وقوع يك فيلم جنگي از عناصر مهم ساختار شعر است و اصلن فكر حذف اين تركيب را به مخيله راه نمي دهم !!

لازم است در اينجا از دوستان بسيار خوبم آقايان ارجمند و مهديان و خانم هاي خوشدل و سيلانه تشكر كنم ، من اعتقاد دارم تعريف آن ها از حد حق شعر فراتر بوده است ولي به هرحال خوشحال كه مي بينم شعر من بدلشان نشسته است .
اما شعر دوم :
برخورد دوستان انجمن -آن هايي كه امدند- براي من خيلي عجيب بود ! آنقدر عجيب كه بعضي راضي نشدند حتي يك نظر در باره شعر بگويند و از آن گذر كنند ! اين گنجشك كوچولوي بيچاره گويا از يك ديار دوست به ميان قهر پرندگان غريبه وارد شده است كه با وي بيگانگي مي كنند-كاش پرنده ديگري را آورده بودم- وگرنه موقعي كه من اين شعر را در وبلاگم گذاشتم از نظر اماري نظرات مثبت در باره آن زياد بود . فكر كنم آنچه باعث غربت شعر شد ، زبان شعر بود ، ولي فكر نكنم ! فكر مي كنم فارغ از زبان شعري ، دوستان مدعي حتي زحمت تفسير و تحليل شعر را به خود ندادند ! ولي وقتي كامنت خانم سيلانه و دوست خوبم حسنلو را ديدم يك نفس راحت كشيدم كه بله هستند كساني كه شعر مرا با وجود نقصان زبان كه دوستان ديگر گفتند مي فهمند ! اگرچه نمي دانم چرا گردانندگان محترم انجمن نظر آقاي سروين پرويز را كه گفته بودند شعر دوم از نظر معني قوي تر است ، درشت نمايي نكردند!!

ايرادي كه چند دوستي كه زحمت كشيدند بر شعر گرفتند ، زبان شعر بود . زبان شعر قديمي است ، حتي دوست خوبم آقاي حسنلو ، يادي از حمام نامه ناصرخسرو كرده بودند كه برايم آموزنده بود ! من از اقاي تقي ن‍ژاد عزيز بعنوان پيشرو انتقادها ، اين سئوال را دارم ، ايشان كه در نظر بر شعر اقاي ساروي ان متن فخيمه را نوشته بودند كه بايد از دستاوردهاي زبان فارسي و افرادي مانند ...شاملو ، اخوان و ... حفاظت كنيم ، چرا از قديمي بودن زبان شعر مي نالند .-اگر ايراد ايشان به اين بود كه قالب شعري كه انتخاب كرده ام مناسب اين زبان نيست ، بهتر مي پذيرفتم -ولي اگر ايشان زبان شعري بعضي از بزرگان شعر سپيد مانند شاملو ، اخوان ، شفيعي كدكني و غيره را مطالعه كرده باشند متوجه شده اند كه آن ها از ظرفيت هاي زبان قديم استفاده زيادي كرده اند . مگر چه اشكالي دارد كه گاه ما در معماري شعر خود از اصول سنتي معماريمان استفاده كنيم . حتمن اين شعر معروف اخوان را خوانده ايد:
بسان رهنورداني كه در افسانه ها گويند/ گرفته كولبار زاد ره بر دوش/ فشرده چو بدست خيزران در مشت / ....
اين شعر را متعلق به چه دوراني مي دانند !!
غزل را هزار سال است كه مي سرايند ، باز هم اگر كسي غزل و مثنوي به سبك قديم را بسرايد باز برايش دست مي زنند ، چه شده است بعد از گذشتن قريب ده الي بيست سال از مرگ اساتيدي چون شاملو و اخوان كه در اشعارشان از قابليت هاي زبان قديم استفاده كرده اند ، ما محكوم به اين مي شويم كه زبانمان متعلق به دوره نظامي گنجوي است . البته نخواسته ام خدايي ناكرده ، خود را با اين دو بزرگ قياس كرده باشم و من براساس قضاوت دوستان انجمن-همانطور كه دوستان وبلاگم مي دانم- در باره اين شعرم فكر خواهم كرد ولي مثال هاي زيادي از استفاده از اين قابليت و ظرفيت هاي زبان قديمي در شاعران معاصر دارم كه حتي مي توانم بصورت يك مقاله آن را بنويسم(اگر زندگي فرصت دهد ) ولي چه اشكال دارد كه ما گاه از اين امكان فرهنگي كه در اختيارمان است ، استفاده كنيم . استفاده از صنايع ايهام ، قلب ، تجانس ، مراعات ا لنظير و غيره با زبان جديد بيانش واقعن مشكل است ، شايد ساليان طولاني لازم است تا اين صنايع با كلمات امروزي ساخته شوند . من اگر چه در اين شعرم از زبان قديمي شايد استفاده كرده باشم و شايد هم نقطه ضعف اين شعر باشد ولي زبان گوياست ، همينكه دوستانم به خود زحمت مي دهند و شعرم را دستكاري مي كنند ( چون مي دانند وحي خدا نيست ) نشان مي دهد كه اين شعر سهل الوصول و سهل الورود است وگرنه كي جرات دارد به اشعار افرادي كه در اين چند پست انجمن خوانده ام دست درازي كند ، چون بيان بيشتر آن ها مثل مال من صاف و پوست كنده نيست ! نمي خواهم شعرم را توضيح دهم ، اگرچه براي اينكار خيلي وسوسه شده ام !! ولي من در اين شعر شديدن خودم هستم ! (نويسنده اي بعد از خواندن اين شعر برايم شعري از آتشي در جواب فرستاد : اين رودخانه نيز/ اكنون با دهان پر از سنگ مي رود/ هرگز بجا نخواهد آورد/ كه سكه اي كه در دهان حوض جذب مي شود/ ماه است) علاوه براين من در اين شعر بار عاطفي لغات و وزن را تمرين كرده ام ( يك خوانش با صدا لطفن از شعر بكنيد)
من در استفاده از زبان قديم و جديد كه اصطلاح جديد دوستان وبلاگيم است تعصب ندارم ، مهم اين است كه بتوانم با اين زبان با قشر مناسبي از مردمم ارتباط داشته باشم . اين تعصب مثل طرفداران فارسي سره اي است كه مي گويند زبان فارسي را بايد از لغات عربي پيراسته كرد . اين هم تعصب خشكي است . بعضي قالب ها – البته شايد نه اين قالبي كه من شعر دوم را گفته ام – در بيان قديم بهتر جا مي افتد ، مثلن قالبهاي حماسي ، فلسفي و ساختاري مانند اشعار شاملو ، البته اين موضوع را قبول دارم كه نبايد آدمي ادا در بياورد . چند روز پيش كامنت آقاي خواجات را در نظر بر شعر دوست پراحساسم خواندم كه حرف قشنگي زد . به دوستم گفت شعرهاي تو مرا ياد نادرپور و ابتهاج مي اندازد و شاعر بايد شعري بگويد كه مثل اين ها نباشد و به روز باشد وگرنه اين ها كه هستند . ولي به نظر من اين به روز شدن به معناي اينكه ما متعصبانه يك روند را انتخاب كنيم – مثلن زبان حتمن زبان محاوره مردمي باشد نيست – ممكن است كسي زبان شاملو را به روز كند ، زبان اخوان را به روز كند ! و اين به روز شدن يعني به قيمت اين است شايد لازم باشد از ظرفيت هاي بيان قديم استفاده كنيم .
اما شعر تصويري شعر غريبي در دنيا نيست . در ژاپن هايكوها شعرهاي تصويري هستند كه شعرا ، شهود دروني خويش را به طبيعت تعكيس مي دهند و هايكوها براي خود مانيفيست جهاني دارند . در بين شاعران ايراني ، بيژن جلالي شهرت زيادي دارد و من در آثار اتشي ، شفيعي كدكني و غيره از اين تصاوير زياد ديده ام . نمي دانم شما اين شعر كدكني را خوانده ايد:
شوخ چشمي خزه / رودخانه را فريب مي دهد كه مي روم /ولي نمي رود / سال ها و سال هاست و......
چه شده است كه حالا كه من خواسته ام به زبان طبيعت شعري بسرايم خيلي از دوستان از پهلوي اين عرضه من بسادگي مي گذرند و تنهايش مي گذارند ! بگذريم !
ضمنن خانم سيلانه اشاره به استفاده از علامت ها داشتند ، اگر راهنمايي در باره شيوه اينكار در شعرهايم را دوستان توضيح دهند . بسيار متشكرم مي شوم .
من در اخر به اين نكته بسنده مي كنم كه شعر داراي يك سبك و سياق نيست . بنابراين بايد سعي كنيم در اظهار نظر به آثار دوستان علاوه بر نظر خودمان ، اين مسئله را مدنظر قرار دهيم و سعي كنيم تا حد امكان پيش از نوشتن نظر ، خود را حتي الامكان به شاعر نزديك كنيم . افسوس اين معضل براي من هم حل نشده است و بعضي اوقات شعرهاي دوستانم را كه حتي به زبان امروزي شعر مي گويند را خوب نمي فهمم و صادقانه اين موضوع را مي نويسم كه گاه باعث رسوايي ام مي شود .
 
نادر نظامی                                       دوشنبه 8 مهر1387 ساعت: 20:11
اول از همه از گرداندگان وبلاگ انجمن مجازي(نقد شعر) تشكر مي كنم كه در انعكاس نظرات اينجانب و دوستان تلاش نمودند . ما به هرحال سنگ خود را در اين بستر روان انجمن انداختيم ، چند تا غلت زديم و صيقل خورديم و آرام بر كف آن نشستيم و خاطره شديم و مطمئنا با توجه به حجم مشتاقان در اين رود ديگر سنگ شعر نخواهم ريخت ولي آن ها همچنان بايد سنگ ديگران را بر اين بستر جاری سازند . دوست داشتم در شرايطي زيارتشان كنم تا از تصوير ديگر من را در ديدار رو در رو هم ببينند ! وشايد هم تعجب هم كنند !!
گفتم زودتر از تاريخ وعده شده بيايم تا شايد جوابيه آخر را تعداد بيشتري از دوستان بخوانند ، ضمن اينكه بنظر مي رسد سرعت منتقديين انجمن كمتر شده است. خوشحالم كه مي بينم بحث هايي كه اينجا شد برايم آموزنده بوده است و من از نظرات دوستان استفاده زيادي بردم و دست يك به يك همه اشان را مي بوسم . در اين دوره كه همه دنبال پول و كار كاسبي هستند ، دوستانم به زندگي با نگاهي ديگر مي نگرند و اين يك ارزش بسيار براي جمع اين انجمن است . آدم هايي كه واقعن جور كردنشان در يك جمعيت بزرگ سخت است . من احترام خاصي به بچه هاي انجمن يا صاحبان وبلاگ هاي ادبي و هنري دارم و همگي ان ها را دوست دارم .
البته اينكه در پاسخ قبلي گفته ام من هفت ماهه دارم زبان شعرم را تجربه مي كنم ، اين بدان معني نيست كه من هفت ماه است كه دارم شعر مي گويم ، نه من سنم از بسياري از دوستان بالاتر است . من متولد سال 46 هستم و شعر را تفنني سال ها است مي گويم ولي هيچوقت فكر ارتقا زبان شعريم نبوده ام و سعي دارم با كمك وبلاگ ها بدين تجربه دست يابم و در همين مدت كم ، ايراداتي كه دوستان بر من گرفته اند براي من بسيار مفيد بوده است .

اما نتايجي كه من از فرستادن دو شعرم گرفتم اين بود كه خوشبختانه شعر اولم توانست ارتباط خيلي خوبي با اغلب بچه ها بگيرد . فكر كنم ابتكار ، ساختار و بيان يك دغدغه مشترك در اين شعر باعث موفقيت بالنسبه آن بود . خوب ايرادات مهمي كه بر اين شعر گرفته شد توضيحات اضافه مثل دو جمله اول يا دو جمله اخر بود ولي اختلاف سليقه زياد بود . مثلا بحث همان كلمه آه اول كه آقاي تقي نژاد ان را با احساس خاصي ضعف شعر شمرده بود ، آقاي درگاهي با توصيفي كه برايم جالب بود جزو نقطه قوت شعر مي دانست ! اين نشان مي دهد خود نقد و نظر ممكن است علاوه بر بحث هاي تخصصي و فني ، بحث دلي و سليقه اي هم باشد . من در باره رو بودن دست شعر در پاسخ روز 3 مهر جواب داده ام ولي مطمئنم آنچه گفته ام كامل نبوده است و اگر موضوع دست يك شاعر تواناتر بود كه بسياري از دوستان چنين ويژگي را دارند شعر پخته تر و موجزتر بيان مي شد . ولي به هرحل نقطه قوت من در شعرهايم خيال نسبتن خوب و اشكال من زبان من است .
اما شعر دوم من ، به نظر من با وجود ارزش زيادي كه برايم دارد ، چندان مورد استقبال قرار نگرفت و نمره قبولي نگرفت. كه به نظر من دو علت مي تواند دليل آن باشد :
1- اين سبك شعر براي دوستانم ، با توجه به گذري كه براي وبلاگها دارم ، شعر غريبي است . اين شعر در واقع يك نقاشي است . من از دوست نقاشم اين طرح را پيشنهاد دادم كه بكشد و وي استقبال خوبي از آن كرد . اين طرح اين است كه رودي از پهلوي درختي رد مي شود و به مردابي مي ريزد و درختي خم شده است و برگهايش را در رود مي ريزد و رود با خود آن ها را به سمت مرداب مي برد . من محكم سر اين حرف ايستاده ام كه اين شعر از نظر معني بنيه خوبي دارد كمااينكه چند تن از دوستان بدان اشاره اي گذرا داشتند . اصل طرح اين شعر را من در زمان مرگ احمد شاملو در ذهنم كشيدم . معتقد بودم شاملو مثل چشمه اي هميشه مي جوشد ولي به افكارش در مرداب رها مي شود ولي باز چشمه اش همچنان مي جوشد و جاودانه گوارايي از وي مي ريزد . بعد اين حس به خودم تعكيس شد . كه من هم در اين زندگي جريان دارم ولي جريانم به هرز مي رود !( ولي باز اميد دارم چون جريان دارم ! ) با خانم فرهيخته اي كتاب خواني در وبلاگم تماس داشتم وي اشاره زيبايي به اين موضوع كرد كه همين حس شما را كه آقاي احمد محمود طي رماني نشر داده است –آن هم به اسم ترجمه اي از يك نويسنده عرب !! - البته برداشت ديگر كه خواننده دقيق مي تواند از اين شعر بكند نگرش به دو دوره زندگي در كودكي و پيري است و برداشت هاي ديگري هم مي شود كرد . اين ها را گفتم چون مي دانم اين شعر جايي چاپ يا نقد نمي شود . كلمه چكاوكان و جيرجيركان مفاهيم سمبوليك ذهنيم هستند و حرف "ان" بدان ها بار انساني داده است .
چكاوك به نوعي متبادر كننده صداي آب رساني به نهال و نيز وجود روز است زيرا چكاوك در روز مي خواند و جيرجيرك كنايه از وجود حرف هاي تكراري و نيز حكايت وجود شب است زيرا شب ها جيرجيرك ها يك حرف تكراري مرتب مي خوانند و اين فضا با تكرار ريختن برگ هاي زرد در وجود همخواني دارد . لذا در اين شعر علاوه بر تصوير موقعيت زمان و نيز حس دو دوره زماني هم به تصوير كشيده شده است . اما اينكه كنايه از نهالي كه درخت مي شود چيست ، آن بعهده مخاطب است مي تواند جواني باشد ، مي تواند عشق به يك سمبول مانند ميهن باشد . در بوف كور اعتقاد م.فرزانه در كتاب معروفش اين است كه كنايه از زن لكاته كشورش بوده است !! اين ها را نوشتم تا دوستان در باره اين شعر ضعيف ، كمي بيشتر فكر كنند .
2-زبان شعر دوم ثقيل است . اين را باور كردم . حرف آقاي موسوي خوب بود . يعني من تمرين وزن مي كردم ولي شايد فراموش كردم اصلن اين طرح به اين وزن نمي خورد و چنان غرق طرحم بودم كه فكر ميكردم بقيه هم با من همراه مي شدند !. با خانم ابري هم سر همين زبان بحثي داشتم و قبول كردم كه بايد زبان اين نوع شعرها را جوري ديگر گفت اگرچه باز من روي اين حرفم هستم كه نبايد نسبت به امكانات زبان شعر قديم بي اعتنا بود ولي اين سبك بيان كه من استفاده كردم شايد احتياج به اصلاح داشته باشد و اين نتيجه خوبي است كه من در اين انجمن گرفتم و در وبلاگم نگرفتم !!
البته نقد يكي از عوامل محك شعر است ولي حتي ممكن است دوستي شعري در اين وبلاگ بگذارد و شعر قوي هم باشد و هيچكس هم از ان خوشش نيايد . اين احتمال هم هست !! ولي اين دليل نمي شود كه حرف ها را نشود ، در حرف ها احتمال اينكه نكات ظريف و صحيحي كه شخص بدان دقت نكرده است يا انكه وي را تكان بدهد يا اشتباه كرده باشد ، وجود دارد .
در كلام آخر از دوستان مي خواهم فعالانه در نقدها شركت كنند ، من خود اعتقاد نداشتم كه از شعرم دفاع كنم زيرا شعر خودش پشت ويترين انجمن ، بايد خودش از خودش دفاع كند ، ولي بواقع من براي احترام به دوستان خود فعالانه وارد بحث ها شدم و به نظر من كساني كه در برابر نقد شعرشان سكوت مي كنند كار خوبي نمي كنند (حتي اگر خود را بالاتر از مخاطبان مي دانند) من خودم از دفاعيه آقاي رضوي خيلي كيف كردم ، در آن بحث داغ كه در آرشيو انجمن موجود است در باره مطالب بسيار خوبي صحبت شد و من خود متوجه شدم در نقد اوليه شعر ايشان مرتكب اشتباه شده ام . اگر ايشان سكوت مي كردند ، اين بحث ها مطرح نمي شد و از پر باري بحث هاي انجمن كاسته مي شد . ضمن اينكه دوستاني كه در بحث ها شركت نمي كنند هم كارشان درست نيست . يعني چه دويست و اندي آدم در ليست اسمشان هست ولي بايد در هر بحث بطور متوسط سي الي چهل نفر خود را متعهد به شركت در بحث ها كنند . مگر در يك فرصت دو هفته اي يك مطالعه و يك نظر چه درصدي از وقت دوستان وبلاگ نويس مي گيرد ..در ضمن من پيشنهادم به مسئول محترم انجمن مجازي اين است كه تدابيري صورت بگيرد تا بزرگترهاي ادبي اين انجمن ، كه خودشان يكي از آن ها هستند در بحث شركت كنند ، زيرا بار وزني نظرشان ارزش زيادي دارد و مي تواند براي هنرجويان اين كارگاه مفيد باشد و علاوه بر اين جمع بندي مناسبي را انجام دهند
 

 

 


پنجم

 

جلسه ی آینده: چهارشنبه ۱۱ مهر ۸۷

 نقد اشعار : کیوان برآهنگ

 

انجمن مجازی.چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387

لينك مطلب