نقد اشعار رضا آسیایی
اول
برای شرکت در گفت و گو ها می بایست ابتدا با قرار دادن لینک «انجمن مجازی ایران» در وب سایت خود به عضویت درآیید .نقد و نظر ها تنها با نام و نام خانوادگی مطرح خواهند شد؛بنابراین از شرکت دادن نظرات با نام وبلاگ یا نام مستعار معذوریم .
همه ی ما بارها در انجمن های مختلف شرکت کرده ایم و می دانیم که هیچ کس منتظر دعوت نیست .هر که به انجمنی دلبستگی داشته باشد خودش طبق قرار معین به آن جا می رود .این جا را هم از این امر مستثنا ندانید .بنابراین از اعضای محترم خواهشمندیم با توجه به برگزاری منظم انجمن ، بدون نیاز به خبر رسانی در جلسات شرکت فرمایند و دوستان دیگر را هم با این انجمن آشنا کنند.
دوم
خواهشمندیم که برای هر شعر مطلبی جداگانه بنویسید .
سوم
شعر اول:
شب تلخم پر از صدای تو بود، شاید از دورها شنیده امت
شاید از دورها - که نزدیکند - ، از همان ارتفاع دیده امت
گریه ها تلخ بود و من تیره، غصه ها تیره اند و من تلخم
غصه های تو سرد و شیرین اند، من همین روزها چشیده امت
قطره های وجود سرد تو را، ابرها روی شهر باریدند
این تویی که احاطه ام کردی، دور تا دور خود تنیده امت
این صدای تو نیست در باران، باد با آسمان من قهر است
بارها دور می شدی از من، با همین بادها دویده امت
آخر این کوچه ها، خیابان ها از غمت، از ندیدنت مردند
یادشان رفته بود از غصه، روی دیوارها کشیده امت
¨
سرم از " گیج می رود " پر بود، دود دور تنم قدم می زد
هیچوقت از خودم نپرسیدم در کجای جهان ندیده امت
جاده پر می شد از سقوط، از تو، و تو که محود می شدی در دود
جاده پایان گرفت، تو رفتی، با همین دودها کشیده امت
باد بالای شهر پر می زد، من پر از باد و بال و پر بودم
قلب سرخی شدم که در خون مرد – پیش از این سال ها تپیده امت - .

نقد شعر اول :
نقد و نظر شما هم به تدریج در این قسمت درج خواهد شد
دوشنبه 6 خرداد1387 ساعت: 18:40
چند نکته ذهنم را مشغول کرد : اول اینکه با قافیه های این شعر به هیچ وجه نمی توانم ارتباط برقرار کنم و آن را قبول نمی کنم ، استفاده از افعال ثقیل و با استفاده از یک ضمیر منفصل فاعلی و یک ضمیر متصل مفعولی بی واسطه به هیچ وجه خوشایند نیست ، واقعیت امر اینکه در شعر امروز مخاطب با این کلمات براحتی کنار نمی آید مثلاَ می توانیم تا حدودی با کلماتی از قبیل ( گفتمت) ارتباط برقرار کنیم ( حتی این کلمه مربوط به قرنها پبش می باشد) اما این قافیه ها هیچ کدامشان بدرستی استفاده نشده اند که همین امر لطمه فراوانی به شعر زده وخیلی راحت شعر را از ردیف خیلی خوب خارج کرده است. نکته بعد استفاده شاعر از عوامل طبیعی و غیر طبیعی و اشاره مستقیم و غیر مستقیم به آنها فضای حاکم شعر را از حالت حسی بیرون کشیده و مخاطب بیشتر سعی در شناخت سوژه و متن شعر دارد مثال می زنیم : باد ، شب، ابر ، آسمان ، باران ، کوچه، خیابان و ... نکته بعد استفاده از کلمات اضافه است مثلاَ کلمه ( از) 15 بار تکرار شده و این تکرار کاملاَ من را آزار می دهد و فکر می کنم برای یک غزل 7 بیتی این تکرار خیلی زیاد است به عبارتی اگر حساب کنیم می شود یک ( از) برای هر مصراع و این یعنی کمی تا قسمتی فاجعه... در کل غزل راضی کننده ای نیست اما یک بیت زیبا داشت ، بیت دوم: گریها تلخ بود و من تیره ... قرینه های زیبا و جایگزینی من و غصه و گریه و در نهایت باز هم غصه بخوبی توسط شاعر در این بیت گنجانده شده است.
سه شنبه 7 خرداد1387 ساعت: 11:23
به نظرمی رسدشاعردرشعراول راحت ترازاین هم می توانست شعربگوید.استفاده زیادازکلمات سمبلیک حتادرمحدوده ی آرایه های مختلف ،شعرراانحصاری می سازد.طوری که جدای ازشاعران ،خواننده ی عادی هم کمترباآن ارتباط برقرارمی کند چراکه تاثرات حسی وروحی شعرکم می شود.منظورمن شعردل گفتن نیست!توجه من معطوف به حساسیت استفاده ازقافیه وکلمات نمادین است.حساسیتی که منجربه ذوقی شودکه مخاطب راواداردتا زیبایی راازمتن شعراستخراج کند،نه اینکه مخاطب راباماده ی شعری شاعرغریبه سازد.
سه شنبه 7 خرداد1387 ساعت: 12:20
در مورد شعر اول باید بگم که:
1 تصاویر بسیار جالب و خوبی داشت مثل این تویی که احاطه ام کردی دور تا دور خود تنیده امت
2 ردیف و قافیه ی اینشعر در واقع تو را شنیده ام است که یک فعل نقلیست یعنی در گذشته اتفاق افتاده و در حال ادامه داره با این وصف توی بعضی از بیت ها به شعر تحمیل شد و از نظر دستوری کار کمی دچار مشکل شد
3 کمی هم اتفاق شعر توی بیت های بلند و کشیده گم به نظر می رسید یعنی خود من که بیشتر درگیراتفاق بیت ها شدم تا اتفاق کلی شعر و این به نظر من خوب نیست .
سه شنبه 7 خرداد1387 ساعت: 15:43
در غزل اول برای من جالب است که در شب تلخ شاعر با وجود شنیده شدن غصه های سرد! و شیرین آن توئی که مخاطب است هیچ تاثیری بر فضای معنوی شعر نگذاشته از بار معنائی آن کاسته است.اصلن شاید هم قرار نبوده شاعر گرامی سرد وشیرین را کنار هم بیاورد اما بنا به ضرورت مجبور شده اینگونه بسراید.در بیت سوم قطره ها که از ابرها باریدن گرفته شاعر را احاطه و او را محدود کرده با من خواننده ارتباط ایجاد نمی کند.
جالب تر از آن همان توی ابتدای غزل که می توانست حیات آفرین ذهن شاعر باشددر بیت هفتم به ورطه سقوط کشیده می شود .
سه شنبه 7 خرداد1387 ساعت: 16:6
نخست اینکه چه اصراری در به کار بردن اینگونه قافیه هاست .قافیه هایی که برای آمدن خودشان هم زار می زنند که نمی خواهیم راه برویم ! آنچنان بد چفت شده اند که در بعضی جاها کلا از متن می جهند "... در کجای جهان ندیده امت ." که کلا از بی نوایی سطر برای جور شدن قافیه حکایت دارد. نکته بعد در کارهایی اینچنینی باید روایت خود ذاتی شعر شده باشد یعنی مخاطب بدون آنکه بفهمد دارد روایتی را می شنود با شعر مواجه بشود نه اینکه در پی یافتن سر انجام یا تیتراژ پایانی شعر باشد.
سه شنبه 7 خرداد1387 ساعت: 17:30
شعر اول و خوندم و اگه بگم بسیار لذت بردم به نوعی تعارف کرده ام
شعر شعر بدی نبود اما بارز ترین موضوعی که در نگاه اول ذهن را از شعر منحرف می کند و به هم می ریزد قافیه هاست که ( امت ) به کل ارامش را از غزل گرفته است
گاهی به روشنی احساس می شود که برای خلق یک تصویر اگه بشه تصویر اسمش گذاشت واژه ها به چینشی نامنظم (و زورکی اکه بهتر و واضح تر بگم) مجبور شده اند به عنوان نمونه
آخر این کوچه ها، خیابان ها از غمت، از ندیدنت مردند
یادشان رفته بود از غصه، روی دیوارها کشیده امت
اگر به دقت به بعضی از ابیات توجه داشته باشید احساس می شود شاعر خوب ما فقط به امدن قافیه در متن فکر کرده اند و به احساسم برای به ثبت رساندن قافیه ای مثل چشیده به غزل نمی خواست که تا این اندازه ذهن مخاطب و شعر را به هم بریزند و گرفتار تعقییدات زبانی شوند
نگاه کنید
گریه ها تلخ بود و من تیره، غصه ها تیره اند و من تلخم
غصه های تو سرد و شیرین اند، من همین روزها چشیده امت
و در ادامه باید عرض کنم که مطلع این غزل معرف خوبی برای یک غزل خواندنی و یا شنیدنی نمی باشد بازی با واژه های دور و نزدیک و ارتفاع و ...نمی تواند به استحکام یک بیت در غزل ان هم بیت مطلع با چینشی که در این غزل صورت گرفته است کمک چندانی کند.
در بیت سوم هر چه بیشتر به خواندش برای دریافت تصویر و یا مضمون تازه ای مجبور می شوم بیشتر به ایرادات زبانی و مضمونی پی می برم و هیچ اتفاق تازه و شاعرانه ای رخ نداده است که که ذهن مخاطب را از اشکالاتی که در زبان است دور کند
گاهی وقتها شاعر به واژه های که حتی برای یک مخاطب عامی هم در شعر که مظهر سادگی و طراوت است قابل قبول نیست اجازه ی ورود صادر می کند اما چنان انها را به کار می گیرد که ذهن مخاطب را از همه ی اشکالات بر می دارد و مخاطب را مجبور می کند که فقط به تصویر و اتفاق تازه در شعر بیاندیشد اما در اینجا اتفاق تازه ای که باید صورت بگیرد اتفاق نیفتاده است
من نمی دونم جمله ی ( با همین بادها دویده امت ) را چگونه توجیه کنم و چگونه از اشکالات معنایی و لفظی بگذرم
ارتباط عمودی و افقی در غزل امروز موضوعی انکار ناپذیر است و باید در حد معمول اتفاق بیفتد - حال من کاری به ارتباط عمودی غزل ندارم اما شاید کسی بتونه من و توجیه کند مبنی بر ارتباط دو مصرع در این بیت
کوچه ها، خیابان ها از غمت، از ندیدنت مردند
یادشان رفته بود از غصه، روی دیوارها کشیده امت
تشخص بخشیدن کار شاعرانه ایست اما نه به قیمت بیراه کردن واژه ها و بی رنگ کردن فضایی که بهتر می توانیم ازش بهره ببریم - ایا مردن خیابانها و کوچه زیباست و قابل برقرار کردن ارتباط است ؟؟
ولی به نظرم این بیت بیت خوبی است و می توان در تصویر و معنا ارتباط بیشتر ی با ان برقرار کرد
جاده پر می شد از سقوط، از تو، و تو که محو می شدی در دود
جاده پایان گرفت، تو رفتی، با همین دودها کشیده امت
قسمت اخر بیت اخر بد جوری بیت را ویران کرده است
پیش از این سال ها تپیده امت -
چهارشنبه 8 خرداد1387 ساعت: 0:22
قافیه هایی که ملال انگیز کرده اند شعر را !
من با آن (امت) ها مشکل دارم ! و با آن مصرع های بلند !
گاهی سادگی به زیبایی کمک شایانی میکند !که شما این عامل را از شعرتان دریغ کرده اید انگار !
چند بیت هم بود که به دلم نشست
مثلا آن مصرع دوم از بیت(... تنیده امت ) زیبا بود !
چهارشنبه 8 خرداد1387 ساعت: 0:29
سلام سوم
آقاي آسيايي طبع داستان گويي دارند اين را مي شود از بقيه شعرهاي ايشان كه در اينجا نيامده فهميد.اين شعر به آقاي رضا علي اكبري تقديم شده كه پاييز سال پيش شعري با مضموني شبيه همين از ايشان در وبلاگشان خواندم و به دلم هم نشست.آقاي آسيايي بي شك از شعر آقاي علي اكبري الهام گرفته اند.اما شعرشان بار روايي قويتري نسبت به شعر آقاي علي اكبري دارد.در شعر آقاي علي اكبري: پدري حجله را به خون مي شست دخترش را مگر به خان ندهد در روايت آقاي آسيايي دلداده. مقايسه شعر دوم آقاي آسيايي با شعر آقاي علي اكبري به نظرم در نقد درست اين شعر راهگشاست. اما اگر شعر را بخوانيم و بشنويم اين به زبان من رها شدن آخر مصراع /سطرها بغض را تداعي مي كند، شاعر/راوي تحت تاثير اندوه داستان است و اهميت آنچه/آن كه از دست رفته را به سليس بودن زبان روايت ترجيح داده.در سطر آخر شاعر/راوي قافيه را به اصطلاح باخته، و از روايت باز مانده،تا بيشتر بر اين حسرت و بغض تاكيد كند.كلمه دادگاه و پرداختن به مضمون عدالت و بي عدالتي و يك جور دلخوري از روزگار در ديگر اشعار آقاي آسيايي هم ديده مي شود.به بياني شعرهاي از گونه شعر دوم ايشان شعر اجتماعي اند با كليدهايي براي درك فضاي شعر كه در دسترس بيشتر خوانندگان ايراني موجود است.
برخلاف شعر دومشان در شعر اولشان به دغدغه اي شخصي پرداخته اند و گره افكني لفظيشان كمتر به درك پيچيدگي احساسشان از طرف مخاطب كمك كرده است .آن هم در جايي كه روحيات فردي مطرح است و خواننده كليد هاي كمتري براي درك شعر در دست دارد و نيازمند رواني بيشتري نسبت به گونه شعر با دغدغه اي عام و اجتماعي است.شعر اول از تعابير زيبا خالي نيست اما به اذعان دوستان ديگر هم چندان در برقراري ارتباط با مخاطبش موفق نبوده.قافيه اين جا به زعم من بيشتر از شعر دومشان رشته كار را از دست شاعر گرفته و كار دستشان داده.
از برداشت هايي كه نتيجه خوانش خودم است -واصراري به اين ندارم كه ايشان حتما چنين منظوري داشته اند-القاي حس گيجيست.شعر از "گيج مي رود" پر است.و البته طبيعي است كه آدم گيج هذيان هم ببافد پس در واقع كليد درك اين شعر در نفهميدن آنست.
چهارشنبه 8 خرداد1387 ساعت: 3:17
سروده اول در سادگی کلام وبا تشبیهاتی زیبا به همراه است شاعر به واژه ونقش تشبیهات آشناست و در تشبیه نقطه های زیبائی را اشاره میکندمانند : همین روزها چشیده امت
/یا (قطره های) وجود سرد ترا باریده اند که تصوری زیبا با نگاهی شیرین را در چشم مخاطب رنگ میزند
شاید اگر شاعر کلام را در بند بند سروده کوتا ه تر میکرد جلوه کار جدابیتی بیشتر میگرفت اما در عین حال در رساندن معنای آنچه در نظر داشته اند اجبار استفاده از کلمات بیشتر درهر بند شاید ضرورری مینمود زینرو نمیشود بطور کل این را ایراد شعر به حساب اورد شعر ساده گویا دوست داشتنی و القا کننده احساس قشنگ ساده وصادقانه ایست .
چهارشنبه 8 خرداد1387 ساعت: 11:48
احساس میکنم بین دو قسمت مصرع,تضاد وجود دارد
تنیده اش کردند,یا خودش خواسته تنیده شود؟!
"امت",کار را ثقیل کرده و صمیمیت کار کم شده و روان نیست.
در بیت:
این صدای تو نیست در باران، باد با آسمان من قهر است
بارها دور می شدی از من، با همین بادها دویده امت
نکته ی قابل توجه این است که فعل"دویدن" فعل لازم است و ایشان "ام"را به عنوان مفعول برای این فعل به کار برده اند و از نظر دستوری اشکال دارد
زبان شعر,معاصر است اما خوب قالب ریزی نشده .
شعر طوری شده که گاه احساس می کنی نثر می خوانی ومرز بین آن ها کم رنگ شده است
کمی طولانی شده وممکنه خواننده رو کمی خسته کنه اما در عین حال شعر قشنگی است .
این دوست شاعر زبانی بسیار منسجم و یکدست دارند و ذات شعری قدرتمند و این از اشعارشان به راحتی استنباط می شود.
از نظر من شعرهای ایشان به دو دسته تقسیم می شود:
دسته ی اول: شعرهایی که دارای پیچیدگی زبانی کمتری هستند و ابهامات شعر بسیار کم می باشد. شعر های عاشقانه ( برخی از عاشقانه هایشان )، مناسبتی و همینطور شعرهایی که روایتی قصه گونه دارند مانند غزل دوم ایشان در همین وبلاگ ( البته عنصر روایت در اکثر شعرهای ایشان به چشم می خورد و بعضی از این شعر ها مبهمند ).
دسته ی دوم: شعرهایی که به نظر می رسد در این اواخر سروده اند و در سایر موارد پیچیدگی زبانی و ابهامات زیادی دارند. در این دسته از شعر های ایشان غالبا محتوای شعر بیشتر در نظر گرفته شده تا موارد دیگر و انصافا از پس این موضوع دشوار خوب بر آمده اند. غزل اول ایشان از دسته کارهایی است که ابهام دارند ( البته در این شعر ابهام بیشتر در متن رخ می دهد ) و صدای شاعر در همین کلمه هایی که می خوانیم خفه نمی شود.
خوشحالم در این روزها که شعر نفسش به سختی بالا می آید هنوز کسانی هستند که می توانند ...
در ابتدا این نکته را اشاره کنم که شخصیت صحبت کننده را راوی می نامم نه شاعر.
به این دلیل که شاعر شخصیتی را خلق کرده و فضای شعر را در اطراف او تشکیل می دهد. و در این شعر راوی متکلم وحده ایست که شاید خود شاعر نباشد ... و در کل اینکه هر شاعری در هر شعری فضایی را می سازد که با دیگر کارهایش متفاوت بوده اند و اگرچه بخشی از وجود اویند اما همواره خود او نیستند.
شعر از شب شروع می شود. فضایی که همه با آن آشناییم. عده ای از آن می هراسیم و عده ای آن را عاشقانه دوست داریم. به مصراع اول رجوع می کنیم:
شب تلخم پر از صدای تو بود، شاید از دورها شنیده امت
این مصرع دروازه ی ورود ما به شعر است پس بهتراست به این دروازه، علایمی که در اطراف و کنار آن وجود دارد و کلید های احتمالی نگاه دقیق تری داشته باشیم.
شب تلخ: از همین ابتدا ما را متوجه این نکته می کند که راوی با شب میانه ی چندان خوبی ندارد. یک نتیجه گیری کلی در مورد فضای سیاه شعر. این شکل گیری کلی بسیار به درک راحت تر شعر کمک می کند.
اما بعد از این چه می خوانیم؟
پر از صدای تو بود، شاید از دورها شنیده امت
همه تلخی راوی در دو کلمه ی ابتدا، در این کلمات حل می شوند. امیدی که در ورای این کلمات به خواننده تفهیم می شود ذهن او را در دوراهی قرار می دهد که شاعر قصد داشته آن را در شعر پیاده کند. در واقع خواننده در همین مصرع اول با ابهامی ( کلید اول ) روبرو می شود که اگر آن را درک نکند یا از ادامه ی خواندن شعر سر باز می زند و یا اینکه شعر را نمی فهمد و آن را جز قصه یی تکراری که پر از مشکلات زبانیست نمی بیند. اما در ادامه ی کالبد شکافی این شعر همه چیز را موشکافانه بررسی خواهیم کرد.
و اما همه ی ما حق داریم بعد از متوجه شدن از وجود این ابهام دلیل آن را نیز جویا شویم.
کلید دوم در این جا به ما داده می شود. دورهایی که نزدیکند !!! همان ارتفاع – کدام ارتفاع؟
خب، می بینیم که ابهام دوم و سوم نیز در اینجا وارد فضای شعر می شوند. دیگر یقین حاصل می کنیم که با شعر ساده ای مواجه نیستیم و همین دو مصراع و معنای ورای آن کافیست تا بدانیم شاعر شعرش را به صورت اتفاقی کار نکرده و احتمالا در ادامه چیزهایی را خواهیم یافت.
"دورهایی که نزدیکند"و "همان ارتفاع" در کنار "شاید از دورها شنیده امت" دست به دست هم می دهند تا ذهن مخاطب را با چالشی مواجه کنند که به کشف مضمون می انجامد. از این قسمت چنین نتیجه می گیریم که راوی در سرگردانی درونی با خویش دست به گریبان است. و این نابسامانی ذهنی در سرگردانی، روان پریشی و شاید حتی نشئگی نمود پیدا می کند. اینجاست که ابهام شعر برایمان روشن می شود و راحت تر می توانیم با آن ارتباط برقرار کنیم. راوی در ارتفاعاتی به سر می برد که دورند و نزدیک و از آنجا می تواند صدای معشوقه اش را شاید بشنود و او را شاید ببیند. حتی در همین شکافتن نیز ابهام " شاید " جلوی پیشروی ما را به جلوتر می گیرد و اینجاست که باید به شاعر احسنت گفت. شاید در همین جا او به مرادش رسیده است و دست مخاطب را برای حدس زدن بقیه شعر و کسل شدن بسته است. ابهام شعر تنها به فرم و ساختار بر نمیگردد و در متن و محتوا نیز رخ می دهد که به تدریج خواهیم گفت.
این بیت شروع شعر است و سنگینی معنایی آن در متن غزل بسیار مناسب است. به چالش کشیدن مخاطب در همین ابتدا و شاید ممیزی برای ورود کسانی که واقعا شعرش را درک می کنند به دنیای شعرش.
حالت و فضایی را که راوی در آن سیر می کند دریافتیم و با درک زمینه ی شعر به سراغ بیت بعدی می رویم:
غصه های تو سرد و شیرین اند، من همین روزها چشیده امت
ابتدا به گونه هایی که این بیت را می توان بررسی کرد اشاره می کنیم:
1. در دو نیمه ی مصرع اول دوصفت تلخ و تیره را داریم. موصوفات را نظیر می دهیم. من و گریه ( تلخ )، من و غصه ( تیره ). در این قسمت با مشاهده و بررسی استفاده های کلامی شاعر و زمینه ای که از بیت قبل داریم در می یابیم که شاعر در واقع خودش را از گریه و غصه جدا نمی داند و حتی در نگاهی عمیق تر خود را با آن ها یکی می داند. خود را تیره و تلخی می داند که سردی و شیرینی را تجربه می کند.
2. راوی از گذشته ای که گریه هایی تلخ، دچار وجود تیره و درد کشیده ی خودش است به سرعت به اکنون می رسد که غصه هایی تیره وجود تلخش را به ابهام کشیده اند. و سپس غصه ای را متفاوت با غصه های نوع خودش تجربه می کند. در اینجا به غصه های درونی راوی، تلخ و تیره و به غصه های امروز راوی، سرد و شیرین نسبت داده شده اند. مبهم است. اما شاعر با یک تدبیر بسیار شاعرانه به گونه ای بیت را به پایان می رساند که نا خودآگاه مخاطب را چند لحظه ای میخکوب می کند.
من همین روزها چشیده امت
و حتی در همین نیم مصرع هم بحث زیاد است. از جمله اینکه شاعر حتی در اینجا هم رشته ی معناگرایی خود را از دست نمی دهد و وجود معشوقه ی فرضی را نیز با غصه یکی می داند. ( زیرا با چشیدن او به طعم غصه هایش پی برده! )
3. همان تعبیر شماره ی 2 به استثنای اینکه در اینجا غصه های سرد و شیرین را غصه هایی نمی دانیم که برای راوی به وجود آمده اند بلکه غصه های خود شخصیت دوم ( معشوقه ی فرضی ) میباشند.
در هر کدام از برداشت های بالا متوجه می شویم که شاعر ابهام زبانی و معنایی را در هم آمیخته و افسار شعر را از دست نداده است. کاملا روشن است که شاعر می دانسته چه می گوید. شعر حتی در بیت های خود طرحی برای بیت و بیت های بعدی نیز ریخته و ما را با آن روند پیش می برد و بسیار کنترل شده کلید هایی را برای درک شعر به ما می دهد. شاعر غم و غصه و گریه را با شخصیت های شعر در می آمیزد و بدین ترتیب علاوه بر ابهام آلود کردن فضای کار، آن را سنگین تر نیز می کند و به تدریج گردابی ساخته می شود که در آن چیزی جدا از یکدیگر نیست.
این تویی که احاطه ام کردی، دور تا دور خود تنیده امت
ادامه می دهیم: وجود سرد علاوه بر آن که تداعی سردی و نمناکی باران هست، بیت قبل را نیز تداعی می کنند که شاعر غصه ها ( و یا وجود خود معشوقه ی فرضی ) را سرد و در عین حال شیرین تصویر زده است. و با خواندن این دو بیت خود بخود حلاوت و لذت باران نیز در خواننده ی شعر تداعی می شود.
شاعر در این بیت به چه شکل عمل کرده است؟
در بیت اول همانطور که مشاهده می کنیم حرکت از بلندی به سوی پایین انجام می گیرد. باریدن باران از آسمان به سمت زمین. در اینجا ارتباط با ارتفاع بیت اول نیز انجام می گیرد. اما شاعر اینجا نیز تصویر روشنی به ما نمیدهد. ابهام موجود در این بیت کجاست؟
یک بار دیگر بیت را می خوانیم. شاعر در بیت اول خود را در ارتفاعی می بیند که در معنا ناشی از سردرگمی است که شاید ناشی از نشئگی و پریشانی و ... باشد. در اینجا نیز حرکتی را از بلندا به سوی زمین تصویر زده است. روشن است که سقوطی در ذهن ما نقش می بندد. سقوطی که در آن شاعر خود را تنها نمی بیند و معشوقه ی فرضی نیز دور تا دور او تنیده شده است. اما اگر سقوط در این جا اتفاق بیافتد که دیگر شعر تمام است. باز هم ردپای شاعر را در کار می بینیم. این بیت به صورت دایره ای دور خود می چرخد و مخاطب را نیز سردرگم نگه می دارد. مخاطبی که در انتهای بیت نمی تواند با سقوط کردن یا سقوط نکردن راوی کنار بیاید و ناخودآگاه می رود تا این را بفهمد.
این صدای تو نیست در باران، باد با آسمان من قهر است
بارها دور می شدی از من، با همین بادها دویده امت
گاهگاهی در این شعر زیبایی کلامی از معنا به ساختار می گرایند. از جمله در همین بیت. شاعر تصاویری را خلق می کند و ذهن مخاطبی که با شعر درگیر نشده باشد به سرعت از آن گذر می کند.
جالب است که بگویم شعر با هر دو مصداق هماهنگ است و کاملا گنجایش پذیرش هر دو برداشت را دارد و پیداست با شاعری آگاه مواجه ایم.
و بالاخره بیت آخر بند اول:
آخر این کوچه ها، خیابان ها از غمت، از ندیدنت مردند
یادشان رفته بود از غصه، روی دیوارها کشیده امت
1. فضای کار در این بیت ادامه پیدا می کند و توهمات راوی مسجل می شوند و مخاطب در می یابد که تصویرهای راوی از معشوقه ی فرضی در عین واقعیت در ذهنش رخ داده اند. و دیده می شود که راوی سمبلی از معشوقه اش را روی دیوار ها کشیده و همانهاست که ذهنش را شاید می گردانند.
2. شاعر احساسات شدید خود را در قالب راوی بروز می دهد و اذعان می کند که کوچه ها و خیابان ها بدون وجود معشوقه ی فرضی بی روح اند ( مرده اند ). به این نکته ی زیبا توجه می کنیم که شاعر غم و غصه ی ناشی از ندیدن معشوقه را آن قدر شدید می داند که باعث شده کوچه ها و خیابان ها ( که در اینجا به صورت سمبلیک شخصیت پردازی شده اند ) حتی تصاویر او را نیز از یاد برده اند و در نهایت جان می دهند.
3. شاعر در پایان این بند با این بیت مناسب با شیوه ای مناسب مخاطب را به همراه راوی به خواب می برد. در واقع با رسیدن به مربع مکث می کنیم و همراه با راوی دیگر چیزی نمی بینیم و منتظر می مانیم تا شعر ما را با خود به سوی مقصدش ببرد.
#
سرم از " گیج می رود " پر بود، دود دور تنم قدم می زد
هیچوقت از خودم نپرسیدم در کجای جهان ندیده امت
در این بیت نکته ای که در قسمت قبل به آن اشاره کردم، کاملا مشهود است. راوی انگار از خواب بیدار می شود یا به هوش می آید یا ... . به هر حال مهم اینست که حس به خوبی القا شده و مخاطب نیز تا اینجای کار در متن شعر کشیده می شود و همراه با شعر اتفاق می افتد !
جاده پایان گرفت، تو رفتی، با همان دودها کشیده امت
شاعر به جمع آوری فضایی که ساخته می پردازد. تقریبا سعی شده که دیگر هیچ عنصری بی استفاده نمانده باشد و از همه ی اجزای شعر کار کشیده شود. راوی را در اینجا درک می کنیم. برایمان مسجل می شود که او در بین زمین و هوا معلق بوده و سقوطی که احساس کردیم در میانه ی شعر در حال رخ دادن است، رخ نداده بود و در اینجا اتفاق می افتد. شاعر هوشیارانه به سمت نتیجه پیش می رود.
باد بالای شهر پر می زد، من پر از باد و بال و پر بودم
قلب سرخی شدم که در خون مرد – پیش از این سال ها تپیده امت - .
عنصر باد که در ذهن راوی جایی ندارد، پس از مرگ او باز وارد جریان شعر می شود و راوی را پر از بال و پر و باد می بینیم. دیگر قیدی وجود ندارد تا نتواند بپرد. دیگر دلیلی برای سقوط وجود ندارد. ذات خویش را یافته و اکنون دیگر می تواند رها باشد.
" قلب سرخی شدم که در خون مرد – پیش از این سال ها تپیده امت -.
مصراع آخر نیز تصویری که شاید شاعر در مورد خودش دارد، بدست مخاطب داده می شود. قلب مجاز از شاعر می شود. قلبی که در خون می میرد. قلبی که مانعش بود و اینک مرده و او رهاست. اما همچنان به یاد دارد که پیش از مردن سال ها کسی مانند خون در او جریان داشته و باعث تپیدنش می شده. و او کیست؟ معشوقه یا خود شاعر ؟! ...
جمع بندی:
با غزلی روبرو بودیم که شاعرش آن را بسیار خوب پرداخته و در عین سادگی کلماتش، به عنا پرداخته و مخاطب دقیق را ارضا می کند. شعر را اگر به صورت سطحی نگریست نمی توان فهمید. همانطور که در خوانش شعر متوجه شدیم در بسیار از موارد، شاعر از یک عبارت چند منظور را می رساند و این قوت شعراوست که هر کدام از برداشت ها در نوع خود زیباست و با محتوای شعر هماهنگ. با خواندن دیگر اشعارش می توان فهمید که خوب پیش می رود و می توان به او امید داشت تا در آینده بهتر از چیزی که هست باشد. اما به هر حال راه های زیادی باید پیموده شود تا کسی را بتوان شناخت و امیدوارم شاعر به راه خود، که به نظر من آینده ی روشنی دارد، ادامه دهد. به نوبه ی خود به این شاعر خوش آتیه تبریک می گویم و تلاشش را می ستایم.
در مورد پاسخشان به مطلب بنده حق با ايشان است.شايد من در بيان مقصودم كمي اغراق كرده باشم .اميدوارم همان حدودي را كه ايشان متين تشخيص داده اند خوب بيان كرده باشم. از ايشان و گردانندگان انجمن مجازي از اين كه باب آشنايي ما را با شعر ديگر شاعران باز كرده اندبي نهايت سپاسگزارم.
و يك پيشنهاد :
با خواندن دو يا ده شعر از يك شاعر نمي شود او را نقد كرد .درك مسير آفرينش هنري يك شاعر به زماني طولاني تر از اين نيازمند است.اين جور نقد كردن راهگشا كه نخواهد بود هيچ لطمه هم مي زند.پس بهتر است بيشتر از اين با شعر هم مانوس شويم و به جلسات نقد اكتفا نكيم.من مطمئنم باني/يان محترم وبلاگ هم همين هدف را دنبال مي كنند.
گاهی در شعری ایرادی زبانی ذهن مخاطب رو به خودش مشغول می کنه و این باعث می شه پیام شعر دریافت نشه همچنین زیبایی های موجود در شعر رو هم تحت الشعاع خودش قرار می ده حالا اگر ایراد در قافیه یا ردیف باشد که در هر بیت به تناوب تکرار می شوند این نقیصه بزرگتر جلوه می کند در شعر اول دوست عزیزم جناب آسیایی هم همین اتفاق در قافیه افتاده و باید فکری اساسی کرد البته غیر از این مورد احساس کردم در مواردی شاعر گرانقدر گرفتار قافیه اندیشی شده که این باعث شده شعر از چپ شروع شود .در بیشتر موارد مصرع اول با مصرع دوم مناسبات شاعرانه ای ندارند .
شنبه 11 خرداد1387 ساعت: 19:45
با خیلی از حرفهای دوستان موافقم
بلاخص قافیه ها و با پاسخ شاعر مخالف
درست است که هر کلمه ای حق استفاده دارد وشاعر محق تر
اما درست استفاده کردن بسیار مهم است و من فکر می کنم منظور دوستان هم همان استفاده ی نازیبا بود.
کشنبه 12 خرداد1387 ساعت: 14:33
گذشته از قافیه و ردیف و اهمیت آن در غزل، شعر خوبی بود با ابیاتی زیبا...
یکشنبه 12 خرداد1387 ساعت: 21:11
در بین قالبهای شعری غزل از استحکامی قوی برخوردارست به شرط اینکه غزلپرداز مستحکمانه در این ظرف(قالب غزل) مظروف (غزل) بریزد .
در این اثر شاعر آنقدر مجذوب این قافیه و ردیف شده که به ارتباط هر دو مصرع هر بیت و در مجموع کل ساختار اثر کم توجهی کرده و تصاویری پراکنده .روابطی بی جهت و ناهدفمندانه و باز در مجموع روایتی رها شده و ناقص می آفریند اگر ما به بیت پنجم و رابطه ی دو مصرع این بیت دقت کنیم متوجه سست بودن این رابطه خواهیم شد رابطه ای بسیار ساده و البته سست. گو اینکه اگر کوچه ها و خیابانها یادشان میماند که من تو را روی دیوارها کشیده ام دیگر نمیمردند !
و یا در بیت ششم من ارتباطی بین "در کجای جهان ندیده امت" و بقیه بیت کشف نکردم
و در بیت آخر "باد بالای شهر پر می زد" نه تنها تصویر جالبی نیست (پرزدن باد) بلکه با مصرع دوم هیچگونه رابطه ی شعری ندارد.
دوشنبه 13 خرداد1387 ساعت: 15:45
در مورد شعر اول باید بگویم که چون اینجا را مانند انجمنی می دانستم از روی اجبار تا آخر خواندمش . در این شعر به وضوح می شود تضاد هایی را در شعر دید. تضادهایی که در اندیشه وجود دارد و ناگزیر به زبان رخنه می کند. شعری نبود که من یکی را لا اقل بگیرد تا دلم خوش باشد که یک شعر خوب خوانده ام. دایره ی واژگانی کوچک شاعر هم مزید بر علت شده تا شعر مانند ظرف تفلونی باشد که نمی چسبد. تنها بیتی که به نظرم جالب آمد آن بیت " در کجای جهان ندیده امت " بود که به نسبت دیگر ابیات حداقل من بیشتر با آن ارتباط برقرار کردم.
سه شنبه 14 خرداد1387 ساعت: 0:54
نظرات دوستان محترم در مورد شعر ها را خوانمد و پاسخ شاعر گرامی را هم. اما نمی دانم چرا شاعر در مقام دفاع از شعری بر نیامده اند که می داند آن اشکالاتی را که دوستان بر شمرده اند ندارد. و برآن شدم تا نقدی بر نقدها داشته باشم.
شعر اول :
آقای بهرام کمالی فرموده اند: (( استفاده از افعال ثقیل و با استفاده از یک ضمیر منفصل فاعلی و یک ضمیر متصل مفعولی بی واسطه به هیچ وجه خوشایند نیست ، واقعیت امر اینکه در شعر امروز مخاطب با این کلمات براحتی کنار نمی آید مثلاَ می توانیم تا حدودی با کلماتی از قبیل ( گفتمت) ارتباط برقرار کنیم ( حتی این کلمه مربوط به قرنها پیش می باشد) اما این قافیه ها هیچ کدامشان بدرستی استفاده نشده اند که همین امر لطمه فراوانی به شعر زده وخیلی راحت شعر را از ردیف خیلی خوب خارج کرده است. ))
چه کسی این فرمول ریاضی که شما برای قافیه های این شعر برشمرده اید را ابداع کرده و گفته از آن استفاده نکنید چون خوشایند نیست؟ چه کسی گفته مخاطب امروز با این کلمات به راحتی کنار نمی آید؟ شما فتوا صادر می کنید و سپس از زبان مخاطبان امروز نیز حرف می زنید؟
کدامیک از قافیه های این شعر در جای خودشان قرار نگرفته اند؟
مگر در شعر امروز نمی گوییم هیچ محدودیتی در انتخاب فضا و کلمات و نحوه ی چینش و ساختار پردازی نیست اما در چهارچوب محتوا، قالب و فضای شعر؟ پس چرا خودمان حرف خودمان را زیر سوال می بریم؟
در مورد قافیه های این شعر تنها می توان از منظر زبان و محتوا نگریست و سخن گفت.
جالب بحثی است که در مورد قافیه های شعر در این قسمت اتفاق افتاده و کاملا روشن است که مخاطبان بدون هیچ درک عمقی از شعر به نقد آن پرداخته اند.
خودتان بخوانید:
سامان بختیاری: ((چه اصراری در به کار بردن اینگونه قافیه هاست .قافیه هایی که برای آمدن خودشان هم زار می زنند که نمی خواهیم راه برویم ! آنچنان بد چفت شده اند که در بعضی جاها کلا از متن می جهند "... در کجای جهان ندیده امت ." که کلا از بی نوایی سطر برای جور شدن قافیه حکایت دارد. ))
نوید ساجدی: ((با توجه با جامعه ی امروز که با شعر کلاسیک انگار کمی بیگانه شده اینکه شما از همچین قافیه هایی استفاده کردید من را متعجب کرده است !قافیه هایی که ملال انگیز کرده اند شعر را !من با آن (امت) ها مشکل دارم ! ))
عبدالحسین انصاری : ((گاهی در شعری ایرادی زبانی ذهن مخاطب رو به خودش مشغول می کنه و این باعث می شه پیام شعر دریافت نشه همچنین زیبایی های موجود در شعر رو هم تحت الشعاع خودش قرار می ده حالا اگر ایراد در قافیه یا ردیف باشد که در هر بیت به تناوب تکرار می شوند این نقیصه بزرگتر جلوه می کند در شعر اول دوست عزیزم جناب آسیایی هم همین اتفاق در قافیه افتاده و باید فکری اساسی کرد. ))
جالب است. شاعریم و اینچنین محدودیت طلب. جمله ی ساده ی (( در کجای جهان ندیده امت )) را حتی اگر به طور مستقل هم نگاه کنیم چیزی برای در نیافتنش وجود ندارد. آقای ساجدی که با (( امت )) ها مشکل دارد و موافق این است که کار بدون هیچ ابهامی ارائه شود تا در خوانش اول بتوان آن را فهمید و وقت گرانبها برای خواندن شعر تلف نشود !!! و آقای انصاری که انگار اصلا از شعر چیزی در نیافته اند و در نهایت آن را ربط می دهند به قافیه و سخن از ایراد زبانی در شعر می زنند و ... .
در جای دیگری دوست عزیز سید محمد آتشی فرموده اند : ((استفاده زیادازکلمات سمبلیک حتا درمحدوده ی آرایه های مختلف ،شعرراانحصاری می سازد.طوری که جدای ازشاعران ،خواننده ی عادی هم کمترباآن ارتباط برقرارمی کند. )) این دوست در جمله بندی خود شاعران را در سطحی پایین تر از خواننده ی عادی نشان داده است که به نظرم در جامعه ی امروز ادبیات ایران همینطور است !!!
سامان بختیاری : ((در کارهایی اینچنینی باید روایت خود ذاتی شعر شده باشد یعنی مخاطب بدون آنکه بفهمد دارد روایتی را می شنود با شعر مواجه بشود نه اینکه در پی یافتن سر انجام یا تیتراژ پایانی شعر باشد. ))
بله و ابهام شعر هم باید کاملا از بین برود و ترکیبات معنا گرای شعر را هم خط زد و در نهایت قافیه ها را هم با فعل های ساده تری جایگزین کرد تا این دوست عزیز و دیگر مخاطبان بی حوصله بتوانند با شعر ارتباط برقرار کنند !!!
سیروس عبدی:
بله دوست عزیز . اگر کوچه ها و خیابانها یادشان میماند که من تو را روی دیوارها کشیده ام دیگر نمی مردند. چرا شعر را اینطور برای خودتان تفسیر می کنید؟ با در نظر گرفتن محتوایی که از ابتدای کار شروع شده و زبانی که از ابتدا شکل گرفته کاملا مشخص است که بعضی تصویر ها ( از جمله همین بیتی که دست روی آن گذاشته اید ) به صورت سمبلیک استفاده شده اند. مشخص است که این مرگ توضیح اتفاقاتی است که در ذهن شاعر می افتد و شعر به آن نیاز دارد. و شما این ها را در نظر نمی گیرید. (( روابطی بی جهت و ناهدفمندانه و در مجموع روایتی رها شده و ناقص )) در این شعر جایی ندارند و همه ی اتفاقات شعر در حوزه ی زبان تعریف شده اند.
مجید حسینی امنیه:
تعجبی نیست که دوست عزیز با شعر ارتباطی برقرار نکرده اند و از صحبت های خودشان می توان دریافت که شعر را چگونه مطالعه کرده اند و چگونه دارند نقد می کنند !!!
و اینکه بسیار جالب است و قدرت بزرگی دارند که با مطالعه ی اجباری این غزل به دامنه ی واژگانی شاعر دست یافته و آن را کوچک شمرده اند !!!
آقای نور مراد رضایی:
خوب است که تمام اتفاقات بیت دوم شعر را در راستای به ثبت رساندن قافیه ی (( چشیده )) می دانید.
مردن کوچه ها و خیابان ها زیبا نیست و هدف شاعر هم زیبا جلوه دادن آن نیست. حتی در فضای شعر شاعر همراه با این مرگ به مرگ لحظه ای فرو می رود.
.........................................
.........................................
شعر دوم
.... بلیط صندلی بیست و ... ، مقصد استانِ ...
برای دیدن یک دوست توی زندانِ ...
تمام خاطره هایش دوباره زنده شدند
نشست روی چمن، ظهر سرد آبانِ ...
کشیده شد به عقب، چند سال پیش، همان ــ
شبی که هر دو نشستند زیر بارانِ ــ
شدید پاییزی، دوستش همان جا گفت
که دل سپرده به ریحانه ـ دختر خانِ ... ـ
.... ( مسافر اتوبوس شماره ی ... ، ) ـ جا خورد ـ
( به جایگاه شمالی، مسافر احسانِ ... )
به راه افتاد و ناگهان به گوشش خورد
صدای رعد که غرید : هست امکانِ ...
¨
و بعد یک شب برفی، شبی سیاه و سفید
شنید دختر خان عقد کرده با خانِ ...
صدای تیر، سپس اهل ده که نیمه ی شب
به سمت خانه ی خان می دوند، توفانِ ــ
شدید، ناله و گریه، به راحتی فهمید
که ریخت روی زمین خون چند انسانِ ...
یکی عروس کفن پوش غرق در خونش
و خان و دامادش، ـ یک جوان خندانِ ... ـ
.... ( بلیطتان لطفاً، با شما ... ) ، به خود آمد
بلیط را به جوان داد، ماهِ تابانِ ــ
شب چهاردهم داشت سخت می لرزید
درون قهوه ی سردی که توی فنجانِ ...
¨
و دادگاه ، سپس اعتراف دوست او
که: ( هرسه را من کشتم، قسم به قرآنِ ... )
به حبس و مرگ، سپس حکم می کند قاضی
و فکر کرد که این حکم هست تاوانِ ...
.... ( رسیده ایم آقا. )، آن جوان به او می گفت.
پیاده شد، : ( در بست، آخر خیابانِ ... )
¨
گذاشت دسته ی گل را به روی سنگ سفید
مدام توی سرش حرف زد نگهبانِ ...
و گفت : ( ماه گذشته درون سلولش،
بریده بود رگش را ... ).

نقد شعر دوم
نقد و نظر شما هم به تدریج در این قسمت درج خواهد شد .
سه شنبه 7 خرداد1387 ساعت: 11:23
شعردوم گرچه سوژه ای تکراری دارداما نظرشخصی من این است که ازشعراول بهتراست .چرا که برای مخاطب ملموس تروعینی تراست.تصاویرزیبای شعرانگارخودخواننده رانشانش می دهد.دراین شعرجزئیات اندیشه وعواطف شناخته شده وشفاف است .انگارداریم فیلم می بینیم،چراکه باخواندن این شعرحالتی درماپدیدمی آیدکه طعم یادآوری دوباره دارد.کارجالب شاعردراین شعرمشاهده خوب بوده …حتا اگراین دیدن متوجه خودبوده باشد...همین عامل اوراازقضاوت شتابزده دورکرده است.فاصله خواننده باجریان شعرفاصله اندکی ست که ازامتیازات شعردوم محسوب می شود.این نزدیکی پر ارزش است.
سه شنبه 7 خرداد1387 ساعت: 12:20
در این شعر اتفاق ها واضح تر از شعر اول بودند و بهتر می شد درک کرد که چی داره میشه
2 توی این شعر همقافیه و ردیف که همون کسره باشه خیلی جاها به شعر تحمیل شد وواقعا شعر رو افت داد مثل هست امکان
3 این شعر پر بود از سکت ها ی عروضی که شاید اشکال به حساب نیاد اما به نظرم تعدد بی دلیلش موسیقی کار رو کاملا دچار مشکل کرد
4 یک اعتراض بزرگ من به سه نقطه در آخر بیت هاست خوب اینجا یا باید به مصرع بعدی وصل بشه یا باید چیزی حذف شه که خود خواننده به اختیار خودش جایگذاری کنه یا باید به قول معروف بحث توی مصرع بعدی عوض بشه یا باید کلیشه ی حرف مطرح شده رو نشون بده یا چه میدونم هزار تا دلیل منطقی دیگه اما آیا ما میتونیم چون داریم غزل می گیم توی بعضی از بیت ها مستدل و توی بعضی کاملا غیر منظقی این کار رو انجام بدیم؟
سه شنبه 7 خرداد1387 ساعت: 16:6
سطوری که به واسطه ی قوافیشان ناچارند که یدکی سطرهای بعدی خود باشند . همیشه مبتلا به بحران سرانجامند . چنانچه در شعر دوم شاعر برای رها شدن از این بحران شکل شعر را به هم می ریزد و تنها با مدد گرفتن از حذف قافیه و کلیشه ی دم دستی نقطه چینن (....) به کارش پایان می دهد . و اما از همه مهمتر ذات این دو شعر . به استثنای چند سطر در هردوکار اگر وزن را از این سطور بگیریم تنها نثری ساده و در حد بسیار ابتدایی باقی می ماند و این کمی با تعریف شعر جور در نمی آید . اما از اینکه هر دو کار روایتی سر گرم کننده اند و موزون می توان گفت می توانند مخاطب را تا پایان همراهی کنند.
سه شنبه 7 خرداد1387 ساعت: 16:48
آقاي آسيايي طبع قصه گويي دارد.اين را مي شود از شعرهاي ديگر وبلاگشان كه اينجا نيامده فهميد.به نظرم بدون خواندن بقيه شعرهاي ايشان نقد درست ميسر نباشد.شعر تقديم شده به آقاي علي اكبري كه فكر مي كنم شعري با قصه اي شبيه همين از ايشان خوانده باشم كه همان هم به دلم نشست.در بيخوابي 7(به وبلاگشان مراجعه كنيد)هم به مضمون قصاص و حكم قاضي و دادگاه اشاره شده. گم شده شاعراين جا عدالت است.شعر شعري اجتماعي است .بي خوابي 8 (به ويلاگشان مراجعه كنيد)هم همين درد را دارد.شعرهاي از گونه شعر دوم ايشان از فرديت به دورند بر خلاف شعر اولشان كه دغدغه اي شخصي دارد و از رواني كمتري برخوردار است.استفاده از قالب غزل براي بيان اعتراض پارادوكس جالبي را پيش روي خواننده قرار مي دهد.من قلمشان را در شعر دوم مي ستايم بدون تعارف ايراني.
سه شنبه 7 خرداد1387 ساعت: 21:48
گذشته از نظراتی که دوستان در باره این کار اظهار کردن چند تا نکته به چشم می خوره:
یکی سه نقطه هایی است که در خلال ابیات بهش بر می خوردیم و به نظر کمی ناشیانه استفاده شده بود .
ببینید ما باید اول از همه به این فکر کنیم که آیا منظور شاعر از آوردن این سه نقطه ها تنها به این دلیل هستش که فرقی با غزلهای دیگه داشته باشه و به نوعی متفاوت باشه؟
یا نه هدفی رو از این کار داره؟
نمونه استفاده هدفمند از این خاصیت شاید زیاد باشه ولی یکی که فکر می کنم تقریبا دوستان شاعر با اون آشنایی دارن غزل( هیچوقت...) مرحومه نجمه زارع باشه که با این کارش حس برانگیزی کار رو فوق العاده بالا برده و تاثیر پذیر ترش کرده برای مثال دو بیت آغازین آن کار را با این شعر مقایسه کنید و به عنوان یه مخاطب سه نقطه ها رو پر کنید:
تو نیستی و این در و دیوار هیچوقت...
غیر از تو من به هیچ کس انگار هیچوقت...
اینجا دلم برای تو هی تنگ می شود
از خود مواظبت کن و نگذار هیچوقت...
و حالا برای نمونه چند بیت از این کار:
.... بلیط صندلی بیست و ... ، مقصد استانِ ...
برای دیدن یک دوست توی زندانِ ...
تمام خاطره هایش دوباره زنده شدند
نشست روی چمن، ظهر سرد آبانِ ...
ولی در کل نسبت به کار اول ایشون قابل قبول تر بود این شعر.
چهارشنبه 8 خرداد1387 ساعت: 1:17
در این دو شعر :
1 - در شعر اول بیشتر اندیشه جاریست و از ویژگی های محرز و برجسته آن است
2 - شعر دوم بیشتر درگیر فرم است و آن را می توان در انتهای سطرها برای پیوند با سطر پایینتر به لحاظ فرمیک کاملا مشاهده نمود .
هیچکدام از عرایض بنده دلیل بر عدم وجود هریک از موارد ذکر شده در هر کدام از شعر ها نیست بلکه عنصری که به نوعی برجسته تر بود را عرض کردم .
مثلا در کار دوم ماحصل یک روایت را هم می توانیم جمع ببندیم و در کار اول بر خوردی متفاوت در نوع خود (صرف نظر از اینکه گاهی در جاهایی هم مشاهده کردیم یا خیر ).
باد بالای شهر پر می زد، من پر از باد و بال و پر بودم
قلب سرخی شدم که در خون مرد – پیش از این سال ها تپیده
انچه در طول شعر در تشبیه لحظات استفاده گردید اگرچه یک به بیک نام نمیبرم اما در نگاه من چهره جالبی به سروده میداد ودر نهایت اندوهی را که شاعر انتظار میکشید که از خود به مخاطب برساند منتقل شده وبه انجام رساندن پیام موفق بوده است ازاینرو من این شعر را می پسندم .
وتصویر سازی که مثل فیلمی از نظر بیننده گذر می کنه
سه نقطه های آخر هر بیت که ناتمام می مونه وخواننده رو مشغول می کنه که چه کلمه ای توی ذهنش به جای آن سه نقطه ها بذاره وکسره ای که خواننده رو به این الزام قطعی می کنه
شعر رو راحت سروده اید ونسبت به شعر اول کمی خواننده در خواندنش راحت تر است با توجه به این که داستان هم می نویسید روی شعرتان تأثیر خودش رو گذاشته واگه کمی کلماتش رو جابجا کنی داستانی می شه که آغاز وپایانش مشخص است .
...من فقط دوست دارم مطمئن باشم که هر شاعری پیش از آن که به یک جریان شعری وابسته یا به یک دستورالعمل ذهنی برای ساخت شعر مقید است با ذات خودش و جهان آشتی است...
در خط روایت اول : 1. مسافر به ترمینال می رود. 2.مسافر را صدا می زنند تا اتوبوس حرکت کند. 3. جوانی از مسافر بلیطش را درخواست می کند. 4. جوان به او اطلاع می دهد رسیده اند. 5. مسافر به قبرستان می رود.
خط روایت دوم: 1. مسافر به صحبت با دوستش را به یاد می آورد. 2. شبی که دوست مسافر مرتکب قتل می شود. 3. دادگاه.
تا سومین بخش هر دو روایت نظیر به نظیر پیش می روند. بین هر بخش با بخش بعد در هر روایت خلایی وجود دارد که بسیار شاعرانه باعث چفت شدن روایت ها در هم شده و پیوند بین آن ها توسط فلش بک هایی ایجاد شده که کمترین ایرادی ندارند و شاید حتی راهی برای بیان شاعرانه ی شعر به صورت بهتر به چشم نخورد. ( در این شعر با در نظر گرفته نوع فضا و زبان شاعر. ) اما پس از بخش سوم دو روایت در هم تنیده می شوند و تا آخر شعر با هم پیش می روند. خودتان مقایسه کنید. دو روایت با فاصله ی زمانی زیاد در طول بیانی نسبتا هماهنگ و یکنواخت به هم رسیده، در هم ادغام شده و با هم جریان می یابند. دیالوگ ها بسیار مناسب کار شده و وجودشان لحن شعر را قوت بخشیده است. و در نهایت روایت شعر با گفته ی نگهبان به پایان می رسد و مصرع آخر نا تمام می ماند. در نگاه اول احساس کردم زبان شعر با این کار دچار گسست شده اما در خوانش های بعدی به خودم گفتم: آیا ادامه دادن زیاده گویی نبود؟ همه چیز مشخص است. در واقع شعر تمام شده. تمام سوالهای ذهنیم پاسخ داده شده اند و به دنبال چیزی نیستم. و این یعنی پایان بندی مناسب و ضربه زننده.
مصرع : و فکر کرد که این حکم هست تاوانِ ...
چه کسی فکر کرد؟ مسافر یا قاضی؟
اگر مسافر این فکر را کرده باشد یعنی اینکه به جرم دوستش واقف است و او را بی گناه نمی داند و این باعث می شود تا روند شعر باور پذیر تر باشد.
اگر قاضی اینطور فکر کرده باشد ، مسافر با تحقیر به حکم قاضی نگریسته و پیش خود فکر می کند که حتی این حکم جوابگوی جنایت دوستش نیست. ( بلی، در مورد دوست او حرف می زنیم اما به این نتیجه می رسیم که مسافر حقیقت نگر است نه متعصب. ) و جالب اینکه هر دو برداشت در روایت می نشیند و زیباست.
در نهایت به نظرم شاعر در مورد روایت شعر بسیار دقیق و حساب شده کار کرده و این جای تبریک دارد.
شاید اگر روزی دیدمش از او بپرسم که این شعر در واقعیت اتفاق افتاده یا نه؟
3. سه نقطه ها و فضاهای خالی شعر:
در این شعر با ردیف های رها مواجه هستیم. در اغلب بیت ها شاعر کلمه ی قافیه را نشانده و سپس با گذاشتن سه نقطه تکمیل فضا را به عهده ی خواننده گذاشته. البته تکمیل فضا نه به این معنا که در فضا سازی نقص داشته. به این معنا که ساختمان اصلی را ساخته و همه چیز را مرتب کرده و سپس به ما اجازه داده بعضی قسمت ها را به دلخواه خود تزئین کنیم. در این مورد هم در جایی ضعفی مشاهده نکردم و ذهنم در مورد هیچ کدام از سه نقطه های بعد از قافیه سردرگم نماند.
می رسیم به سه نقطه های میان مصرع ها. سه مورد اتفاق افتاده. در دومورد این اتفاق در دیالوگ ها افتاده و دیالوگ تا جایی ادامه پیدا کرده که متوجه منظور می شویم و سپس قطع شده و یکی از همین دو دیالوگ نیز خود عامل فلش بکی موفق شده. مورد سوم نیز در مصرع اول پیش می آید: بلیط صندلی بیست و ... . نیازی به توضیح بیشتر نیست. عددی که هر چیزی می تواند باشد.
در بعضی دیالوگ ها لحن نحوه ی متفاوتی به خود گرفته که مناسب آن دیالوگ است. قسمتی که مسافر را از بلند گو صدا می زنند لحن رسمی و مودبانه است و متفاوت با لحن سنگین شعر. لحن جوان در دوقسمت ( یک بار موقع گرفتن بلیط و بار بعد خبر دادن اینکه رسیده اند ) به گوش می رسد که در هر دو قسمت کاملا مشابه بوده و کمی شاد و سرزنده است که با شخصیت جوان تطبیق داده شده. لحن دوست مسافر در قسمتی که اعتراف می کند مصمم و تا حدودی نا امید. لحن مسافر در قسمتی که تاکسی را صدا می زند سنگین و کمی غم آلود. و در نهایت لحن نگهبان در قسمت آخر شعر خشک و رسمی. لحن چیست؟ آهنگ زبان. مشخص است که فقط و فقط از وزن و پس از آن از نحوه ی چینش کلمات می توان لحن را درک کرد. و این ذات ماست. در همه ی قسمت های بالا که توضیح دادم از نظرم اتفاقی خارج از جریان شعر رخ نداده. و نکته ی دیگر که مستقیماً به لحن مربوط می شود انتخاب بعضی از واژگان این شعر است.
در شعر هنگامی که بحث به کار بردن کلمات خاصی وجود دارد باید دقت زیادی در امر انتخاب واژگان صورت گیرد. در این شعر نیز چند مورد مشاهده می شود که باید در روابط طولی و عرضی شعر در موردشان قضاوت کرد.
آقای آسیایی حتی در تکنیکی ترین اشعارشان نیز رگه های قدرتمندی از احساس را می توان یافت و این می تواند به ایشان کمک بسیار زیادی کند.
تلفیق تکنیک و احساس چیزی است که در شعر امروز کمتر اتفاق می افتد اما در وبلاگ ایشان شاهد نمونه های موفقی از آن بودم.
شنبه 11 خرداد1387 ساعت: 19:45
شعر دوم به مراتب بهتر از شعر اول بودگرچه داستان تکراری بود اما گاهی برشهای طولی وعرضی روایت را جالب کرده بود.
کشنبه 12 خرداد1387 ساعت: 14:33
از نظر تصویر قوی ولی روایتش شاید چندان دل نشین نیست...
یکشنبه 12 خرداد1387 ساعت: 21:21
در اثر دوم که به نظر من پرداخت و روایت و مضمون آن سطحی و نسبت به اثر اول با فقدان شدید عنصر "خیال" مواجه است عنصری که تقریبا تمام نظریه پردازان ادبیات از اساسیترین عناصر تعریف شعر بر شمرده اند.
در بیت اول کلمه "بیست" سکته ای ایجاد میکند که شاعر میتوانست با آوردن اعدادی مثل 7و8و5 رفع کند.
دوشنبه 13 خرداد1387 ساعت: 15:45
در مورد شعر دوم باید بگویم که از شعر اول بهتر بود ولی محتوای داستان توی ذوق آدم می زند و آدم را یاد خفقان دوره ی نیما و مبارزه ی شاعران نو سرا می اندازد. شعر با نقاط ابهامی که برای مخاطب می گذارد و به کرات تکرار می شود حس و حال خواننده را می گیرد. مخاطب باید بگردد دنبال پر کردن جاهای خالی و بیشتر به یک امتحان دوره ی ابتدایی شبیه است تا شعر.
در کل فکر میکنم ایشان برای شعر سرودن زیادی به خودشان سخت می گیرند و در این دو شعر حداقل نشان می دهند که در سرودن شعر کلاسیک یا بهتر بگویم دست کم غزل اصلن موفق نبوده اند. البته من کارهای دیگر ایشان را نخوانده ام. ولی توصیه می کنم علاوه بر این که مطالعه شان را بیشتر کنند سعی کنند با شعر کشتی نگیرند. بالاخره مخاطب هم حق دارد از چیزی که به اسم شعر به خوردش می دهیم لذت ببرد یا نه ؟
سه شنبه 14 خرداد1387 ساعت: 0:54
سه نقطه های شعر در هیچ جایی بی دلیل نیست و در هر مورد به راحتی می توان کلمه ای را جایگزین آن کرد. هر بیت در خود به اتمام می رسد و در ارتباط با بیت بعدی است. فقط دو بیت هستند که سه نقطه ای ندارند و
موقوف المعانی اند.
همین اتفاق افتادن غزل در خیال شاعر و فلش بک به روزهایی که در خیال راوی اتفاق افتاده اند ، عنصر خیال را به شعر می کشاند و در روایتی با این مضمون بیشتر از این نیز لازم نیست.
شباهت روایت این کار و خفقان دوری نیما !!!!!!
سرودن یعنی شاعر از اتفاقی یاحالتی متاثر یا خوشحال میشود وشروع به سرودن شعرمی کند ووقتی صحفه ای که شعر رادرآن لحظه رویش نوشته می بینی یکی دو مورد خط خوردگی دارد اما وقتی شاعرشعر رامی سازد گاهی سه.چهار برگ کاغذ راخط خطی می کند اما شعر درست نمی شود وشاعر هم کلافه میشود.
به نظر من بگذارید شعر خودش به سراغتان بیاید وهیچ وقت سراغ شعر نروید.
نزار قبانی می گوید شعر انتظار چیزیست که انتظار نمی رود.
می دانيم که هر قالبی زاييده ی شرايط اجتماعی ، فرهنگی و.....خاصی است و با توجه به کارکرد ، شخصيت و توانش زبانی خاص دارد ، زبانی که بخشی از شناسنامه و هويت اوست و يکی از نشانه های تفاوت او از ديگر قالب های همسان است . برای نمونه ما بوسيله ی همين شناسه هاست که غزل را از قصيده و قطعه باز می شناسيم اما در غزل امروز ما کمی دچار بحران هويت شده ايم و شناختن غزل ، قصيده و حتی قطعه ( بجز قافيه ی آغازين ) کمی سخت شده است . موضوعی که با تمام استواری شعر دوم جناب آسيايی با آن گرفتاريم .
يکبار دگر عبث در آيينه غمگين و خموش خنده بر من کرد
يکبار دگر زخوشه ی سيگار در آينه آه و دود خرمن کرد
.............
مشرق چپق طلايی خود را برداشت به لب گذاشت روشن کرد
.....................................و
ناصر خسرو
نشنيده اي كه زير چناري، كدوبُني
بر جست و بر دويد بر او بَر، به روزِ بيست
پرسيد از آن چنار كه "تو چند روزهاي؟"
گفتا چنار: "عمرِ من افزونتر از دويست"
گفتا: "به بيست روز، من از تو فزون شدم
اين كاهلي بگوي كه آخر ز بهر چيست؟"
گفتا چنار: "نيست مرا با تو هيچ جنگ
كاكنون نه روزِ جنگ و نه هنگام داوري است
فردا كه بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پديد كه نامرد و مرد، كيست
اکنون پرسش اين است که دلايل نزديکی بافت ، لحن ، جهان و زبان غزل امروز به قصيده و قطعه چيست ؟( که در جايی ديگر به آن پاسخ خواهم داد )
در هر روی کتاب فردا را جوانان امروز خواهند نوشت و آسيايی با توانی که د ر سرايش دارد می تواند سهمی در کتاب فردای ادبيات ديار ما داشته باشد .
راستش من بر خلاف همه از انتخاب قافیه وحروف ردیف شعر اول هیجان زده شدم.به نظرم نوعی فرار از تکرار بود.
در نظر اول شعر دوم را بیشتر پسندیدم اما به زودی متوجه شدم که برخلاف دید اول شعر دوم فضایی بیشتر تکراری و کلیشه ای دارد اما شعر اول با وجود ایراداتی که بر آن گرفته شده ارزش بیشتری دارد زیرا به نظر میرسد که حاصل تلاش برای رسیدن به زبان شخصی از طرف شاعر است.
چهارم

جواب شاعر در این قسمت کاملاً اختیاری است و پاسخ هایی که جنبه فنی و خارج مباحث تعارف و تشکر باشند مطرح خواهند شد.
۱ چهارشنبه 8 خرداد1387 ساعت: 18:57
سلام و عرض ادب دارم خدمت همه ی دوستانی که لطف کردند و اظهار نظر کردند.
از همینجا از همه ی دوستان تشکر می کنم.
قصد هیچ دفاعی از شعر ندارم چون معتقدم شعر خوب باید خودش از خودش دفاع کنه.
فقط بعضی از نظرات خودم رو بیان می کنم:
در مورد سخنان آقایان بهرام کمالی، سامان بختیاری، نوید ساجدی:
در مورد قافیه سخن گفته اید . در کل معتقدم هر نوع قافیه ای می تواند در هر شعری بیاید. گناه کلمه چیست؟ به صرف اینکه کلماتی زیاد استفاده شده اند باید از آن ها چشم پوشید؟
از نظر من تنها نوع به کار بردن مهم است.
من باید طوری از کلماتم در شعرم استفاده کنم که فضای مورد نظرم را بتوانم به خوبی شکل دهم. انتظار من از قافیه تکمیل ظرفیت های بیت و در کل شعر است و از قافیه چیزی جز این نمی بینم. و هیچ اجباری برای استفاده کردن یا نکردن از یک قافیه خاص ( به صرف اینکه جدید نیست ) نمی بینم.
شاعر نمی تواند خود را در محدودیت ها بسازد.
در مورد صحبت آقای کمالی در مورد به کار بردن حروف اضافه در شعر هم همین نظر را دارم. به گزینی و به نشینی واژه است که مهم جلوه می کند نه تعداد کاربرد.
در مورد سخنان آقای آتشی:
از نظر من هنر شخصی است. نه به این معنا که هنرمند هنر خود را به خصوصیات و علایق شخصی خود اختصاص دهد ( که آن هم در برخی موارد به ضرورت پیش می آید ). بلکه به این معنا که هنر تصمیم می گیرد هنر خود را چطور بروز بدهد. زیرا در طول راه مشقت بار دست یافتن به هنر، این هنر مند است که شخصا بار سختی ها را بدوش می کشد و سپس شخصیت خود را در هنرش بروز می دهد تا عموم نیز از آن لذت ببرند.
من هنر مند نیستم اما به عنوان کسی که در راه هنر گام بر می دارد ضرورتی نمی بینم که شعرم را طوری بگویم تا همه متوجه شوند.
شخصا شعر هایی دارم که مثلا یک کودک 10 ساله هم آن را می فهمد و با آن ارتباط بر قرار می کند.
اما دوست ندارم خودم را منحصر به مخاطب کنم. شاید بعضی وقت ها لازم باشد جز خودمان کسی چیزی از شعرمان نفهمد ( البته در این دو شعر این اتفاق نیفتاده ).
و به طور کلی بهتر است اگر می خواهیم به خلاقیت برسیم خود را در بند و محدودیت قرار ندهیم.
در مورد سخنان آقای رضایی:
بسته به فضای شعر گاهی لازم است قافیه ها نیز نقشی در معنا پردازی ایفا کنند.
در مورد سخنان آقای همتی:
تا حدودی حرف شما متین است اما با اینکه چون فضای شعر ابهام آمیز است، درک آن در نفهمیدن آن است نمی توانم کنار بیایم.
شعری که فهمیده نشود تضادی است که هم ذهن مخاطب و هم ذهن شاعر و هم ذات شعر را زیر سوال می برد.
در مورد سخنان آقای شفیعی:
ببخشید که متوجه حرفتون نشدم. در غزل دوم سه نقطه ای هست که مخاطب نتونه اون رو در ذهنش حل کنه؟
اگر هست لطف کنید و بگید چون خودم متوجه نشدم.
متاسفانه حرفتون رو در مورد وزن کار هم قبول ندارم. اگر خودتون و یا دوستان دیگر بتونن با دلیل به من اثبات کنید خوشحال می شوم. چون هدف از این نقد ها یادگیریه.
در مورد سخنان آقای فرقه:
هیچوقت ادعایی در مورد اینکه متفاوت کار می کنم نداشته ام. دنبال این هستم که در شعر به خودم برسم نه به تفاوت.
در مورد مقایسه شعر من با مرحوم نجمه زارع باید بگم که این دو شعر جز اینکه غزل هستند هیچ وجه تشابهی ندارند. و اصلا اینکه مقایسه در این مورد معنایی نداره.
در مورد سخنان آقای سنجابی:
قضیه خان و خان بازی که فرمودید در متن روایت دوم اتفاق افتاده. از فاصله ی دو نسل صحبت کردید و من متوجه نشدم از کجای شعر به این پی بردید که دو روایت از هم فاصله زمانی ندارند!
و فکر می کنم منظورتون از "مفهوم" قدیمی، داستان روایت دوم باشه. چون مفهوم و محتوای کار از داستان جداست.
از دوستان عزیز تشکر فراوان دارم. اگر جسارتی در حرفهای بنده مشاهده شد لطف کنید و ناراحت نشید. اینجا عرصه ی بحث هست و ما از همه جای کشور با لطف این انجمن دور هم جمع شده ایم تا از هم یاد بگیریم و به ادبیات کشورمون خدمت کنیم.
حق نگهدار شما باشد .
۲ جمعه 10 خرداد1387 ساعت: 23:24
با تشکر فراوان از دوستانی که در بحث شرکت کرده اند ، جسارت مرا به بزرگواری خود ببخشید:
در مورد سخنان خانم عارفه دهقانی:
با تشکر از حسن نظر شما فقط یک نکته را عرض می نمایم:
گاهی نمی توان جزئیت خاصی را از شعر بیرون کشید و بی توجه به کلیت شعر به آن نگریست. برخی موارد جزئیات در بطن کلیت تعریف شده اند.
در مورد سخنان خانم تاج نیا :
نقد شعر اول:
منظورتان را از اینکه " هیچ سطحی قادر به در گیر کردن مخاطب با خود نیست " متوجه نمی شوم.
اگر منظورتان از " هیچ سطحی " ، " کلمه و تصویر و خیال و فضا و حرف و پیام شعر " است که خوشحال می شوم دلایلتان را بشنوم تا بتوانم در آینده شعر هایم را از این ضعف بزرگ نجات دهم.
نقد شعر دوم:
فرموده اید: " که تقید به قافیه ی مکسر هم بر این انحصار افزوده ".
کدام انحصار؟
اگر منظورتان جمله ی قبل خودتان است که گفته اید: " البته که فرم زده است و همین امکان طرح باز ماجرا را از شاعر سلب کرده " ، پس من در بیان و تشکیل روایتم نا موفق بوده ام و اگر اینطور است پس من روایت را نمی شناسم و باز هم اگر اینطور است بسیار خوشحال می شوم آن را از محضر شما فرا بگیرم.
در مورد سخنان آقای طلعتی:
ممنون از نظر شما. روی سخنم فقط با شما دوست گرامی نیست. اما دوست دارم بدانم چرا بیشتر ما هنگامی که در یک شعر به موردی بر می خوریم که در ذهنمان سوال بر انگیز است و علت وجود آن را درک نمی کنیم ، پیش از دقت در محتوا ( در صورت وجود ) ، کلیت شعر و در نهایت اتفاقات قبل و بعد از آن مورد خاص در مورد آن صحبت می کنیم؟
این موضوع باعث می شود تا حتی در کارهای خود نیز در برخی موارد برخورد اشتباهی داشته باشیم و چه بسا با در نظر نگرفتن یک مورد کوچک ، شعر خود را نیز به سمت ضعف های بی دقتی پیش ببریم.
این اتفاق در مورد هنر بسیار رخ داده و تقریبا در همه ی موارد ضربه ی خود را وارد کرده است. و شعر هنر ظریفی است ...
۳ دوشنبه 13 خرداد1387 ساعت: 0:35
در مورد سخنان دوست خوبم آقای انصاری:
در مورد ایراد زبانی سخنانی را ارائه دادید. ایراد زبانی را از چند جهت می توان بررسی کرد و نمی دانم منظور شما کدام مورد است. آیا منظورتان این است که قافیه ی مورد استفاده ی من در این فضا نمی گنجد؟ اگر منظورتان این است که بحثی جداست و باید فضا را شکافت و از دریچه ی آن به قافیه نگریست.
از طرف دیگر در مورد کارهای محتواگرا قافیه دیگر در تک بعد زبان قرار نمیگیرد و بعد محتوا نیز از طرف دیگر بر آن وارد می شود و نمی شود تنها از منظر زبان به آن نگریست.
در هر حال از نقد و نظر شما که برایم بسیار محترم است متشکرم.
در مورد سخنان خانم حقیقت:
فرموده اید: " با خیلی از حرفهای دوستان موافقم
بلاخص قافیه ها و با پاسخ شاعر مخالف
درست است که هر کلمه ای حق استفاده دارد وشاعر محق تر
اما درست استفاده کردن بسیار مهم است و من فکر می کنم منظور دوستان هم همان استفاده ی نازیبا بود. "
بسیاری از دوستان از جمله آقای کمالی با شعر ارتباط برقرار نکرده اند و برخی نیز از جمله آقای فراهانی توانسته اند ارتباط برقرار کنند.
و شما با خیلی از این حرف ها موافقید. و متوجه نشدم که بالاخره در کدام گروه قرار می گیرید.
من در پاسخ اول گفته ام: " در مورد قافیه سخن گفته اید . در کل معتقدم هر نوع قافیه ای می تواند در هر شعری بیاید. گناه کلمه چیست؟ به صرف اینکه کلماتی زیاد استفاده شده اند باید از آن ها چشم پوشید؟
از نظر من تنها نوع به کار بردن مهم است.
من باید طوری از کلماتم در شعرم استفاده کنم که فضای مورد نظرم را بتوانم به خوبی شکل دهم. انتظار من از قافیه تکمیل ظرفیت های بیت و در کل شعر است و از قافیه چیزی جز این نمی بینم. و هیچ اجباری برای استفاده کردن یا نکردن از یک قافیه خاص ( به صرف اینکه جدید نیست ) نمی بینم. "
شما در بخش بعدی حرفتان با این پاسخ من مخالفت کرده اید و در نهایت دقیقا حرف بنده را تکرار کرده اید. و معنای این مخالفت است؟
من در پاسخ هایی که به دوستان داده ام به هیچ وجه از شعر هایم دفاع نکرده ام و تنها نکاتی را متذکر شده ام. اگر پاسخ های قبل را بخوانید متوجه این امر خواهید شد.
یکشنبه 19 خرداد1387 ساعت: 12:22
با گفته های جناب سیستانی موافقم. فقط این نکته را عرض می نمایم که اگر حرفی با دلیل و منطق به بنده اثبات شود هرگز منکر آن نبوده و ادعایی هم بر اینکه کارهایم کامل و بی نقص است نداشته و ندارم. و کاملا به این موضوع معتقدم که هنر و به تبع آن هنرمند توقف پذیر نیست. از فرمایشات جناب عالی کمال تشکر را دارم.
پنجم
موضوع ۲ جلسه ی آینده :
دوشنبه ۲۰ خرداد ۸۷ : نقد اشعار سید محمد آتشی
دوشنبه ۳ تیر ۸۷ : نقد اشعار محسن رضوی
عزیزان دیگر هم در ادامه ی لیست قرار دارند .
