نقد اشعار زهرا اسمعیل زاده
به نام خدا
اول
برای شرکت در گفت و گو ها می بایست ابتدا با قرار دادن لینک «انجمن مجازی ایران» در وب سایت خود و اطلاع به ما،به اعضای انجمن بپیوندید .عضویت و ارایه نقد و نظر ها تنها با نام و نام خانوادگی انجام خواهند شد؛بنابراین از شرکت دادن نظرات با نام وبلاگ یا نام مستعار معذوریم .
همه ی ما بارها در انجمن های مختلف شرکت کرده ایم و می دانیم که هیچ کس منتظر دعوت نیست .هر که به انجمنی دلبستگی داشته باشد خودش طبق قرار معین به آن جا می رود .این جا را هم از این امر مستثنا ندانید .بنابراین از اعضای محترم خواهشمندیم با توجه به برگزاری منظم انجمن ، بدون نیاز به خبر رسانی در جلسات شرکت فرمایند و دوستان دیگر را هم با این انجمن آشنا کنند.
دوم
موضوع این جلسه : نقد اشعار زهرا اسمعیل زاده
خواهشمندیم که برای هر شعر مطلبی جداگانه بنویسید .
سوم
شعر اول:
آیا سلام ؟...یا که خداحافظ؟
آقای چشم قهوه ای نافذ!
من ایستاده ام به تماشایت
پشت چراغ رابطه ای قرمز
هر لحظه نام کوچکتان در من
هی رشد کرد و پیچک زردی شد
نیلوفری نحیف مرا بوسید
هر بوسه نقش صورت مردی شد
مرداد داغ در نفسم می سوخت
در سینه اضطراب شگرفی بود
می خواستم که با تو بمانم... حیف!
تصویر خواب های تو برفی بود
تصویر خوابهای تو در ذهنم
از بغض های کال تو سرشار است
یک خانه ی غریبه ی بی لبخند
یک فیلم بی علاقه ی کشدار است
هی چنگ می زند به نفسهایم
در سینه جای خالی بعد از تو
یک تکه از وجود من افتاده
در گوشه ای حوالی بعد از تو
امشب که از خیال تو لبریزم
با خواب چشمهای تو بیدارم
دارم به حد مرگ تو را در خود
شوک میدهم که زنده نگه دارم

نقد شعر اول :
نقد و نظر شما هم به تدریج در این قسمت درج خواهد شد
شعر اول را بیشتر پسندیدم . شعر در همان مصراع اول در جا خواننده را غافل گیر می کند آیا سلام ؟ ... یا که خداحافظ ؟ واین همان شروع خوبی ست که از یک کار قوی میتوان انتظار داشت . این شعر با وجو د اینکه هنرمندانه سروده شده اما ما کمی در طول شعر افت وخیز می بینیم . بعد از این مصراع کمی افت وسپس دوباره اینجا اوج میگیرد : ایستادن پشت چراغ رابطه ای قرمز و بعد دوباره افت تا مصرع تصویر خوابهای تو در ذهنم ...... یک فیلم بی علاقه ی کشدار دوباره شاهد زیبا شدن واوج گفتن کار هستیم و نهایتا ما با یک پایان بندی قوی روبه رو هستیم اینجا : دارم به حد مرگ تو را در خود شوک می دهم که زنده نگه دارم و این همان جائی است که زهرا اسعمیل زاده را از دیگران متفاوت می کند
ماندانا ابری دوشنبه 17 تیر1387 ساعت ۲۲:۳۰
چارپاره شروع خوب و محکمی دارد به خصوص عبارت : پشت چراغ رابطه ای قرمز
در بند دوم رشد نام کوچک و تشبیه آن به پیچک با مهارت انجام شده و به معنی علاقه ی شاعر است به آقای چشم قهوه ای نافذ ، پس زرد بودن پیچک غیر منتظره است ! و به نظر می رسد برای رعایت قافیه به کار رفته است .
مصرع دوم بند دوم و ارتباط پیچک با نیلوفر هم زیبا سروده شده .
در بند سوم ارتباط بین " مرداد داغ نفس " و " برفی بودن تصویر خواب " مشخص نیست ... و تضاد مرداد و برف ... هم کمکی نمی کند ... همچنین اگر منظور تصویر خواب شاعر است که برفی شده و در بند بعدی هم به ان اشاره شده ... با بند دوم چارپاره و علاقه شاعر به " مرد " در تضاد است !
ضمنا به نظرم کلمه شگرف قافیه انتخابی خوبی نیست .
اگر بند چهارم را جدا از بقیه شعر بخوانیم ... بند زیبائی است ...و تصاویر خوبی دارد ... ولی همانطور که گفتم تصوبر خواب " مرد " مورد علاقه شاعر ... به نظرم نباید چنین باشد !
بند پنجم ... علاقه ی شاعر را نشان می دهد ( همانطور که گفتم ) . به نظرم عبارت " یک تکه " برای بیان این علاقه کم است .
و بند آخر بی اغراق زیبا سروده شده ...
محمدسیار دوشنبه 17 تیر1387 ساعت ۲۳:۴۰
کار خیلی خوب شروع میشود و مخاطب را در انتظار ادامه ای به همین قدرت نگه میدارد. که البته دوبیت پایین تر انتظار براورده میشود ولی دوباره...
پایان بندی کار زیبا و غیر تکراریست. اما در روند کار ضمیر مورد خطاب جمع و مفرد میشود که دلیلی برای این کار نمیبینم( اگر بیت اول هم با ضمیر جمه امده بود شاید..) و یک ضعف محسوب میشود. موسیقی کار روان و زیباست.
شهرام معقول سه شنبه 18 تیر1387 ساعت: 10:6
شعر اول را بیشتر پسندیدم.با این حال در شعر اول شعر به زیبایی شروع می شود سلام یا خدا حافظی(شک و تردید)! این شک که در برخی جاهها با تناقص هم همراه است به خواننده انتقال می یابد. چون در بعضی جاهها رابطه به نظر میرسد خیلی سرد است و مثل فیلم بلند کشدار است که حوصله آدم را سر می برد ولی از طرف دیگر شاعر دلتنگ است و جای خالی او را حس می کند و دیگر اینکه اگر جایش خالیست پس چرا سلام و خداحافظ باید خدا حافظی باید قبلا صورت گرفته باشد ، و در پایان دوباره صحبت از حضور کم رنگی از چشم قهوه ای نافذ در قلب است و شاعر تمام تلاش خود را دارد می کند تا بتواند عشقش را زنده نگه دارد. هر چند که بنده این تناقضها را از دید خودم گفتم اما این عیب شعر نیست این خاصیت "عشق مخلوط شده با شک" است و باید هم اینگونه باشد.
شادی خوشدل سه شنبه 18 تیر1387 ساعت۱۳:۱۴
چهارپاره هميشه قالبي است كه شاعر در آن به دنبال بيان روايتي داستان گونه است كه بيشتر چهارپاره هايي كه تا حالا خواندم هم به بيان خاطراتي از گذشته كه در زمان حال شاعر نيز جاريند پرداخته اند.
اين چهارپاره نيز از اين مطلب مستثني نمي باشد.بايد بگم كه خانم اسماعيل زاده در ارائه ارزشهاي خارجي شعر مهارت دارند مثل چهارچوب ، وزن، واژه پردازي(هرچند اين مورد گه گاه دچار نوسانات شديد افت و خيز ميشود ) و از اين دست.اما از آنجا كه من به نوبه ي خودم شاعر مفهوم گرايي هستم دوست دارم شعرهاي خانم اسماعيل زاده را بيشتر از اين جنبه بررسي كنم چرا كه از اين جنبه كمتر به شعر نگريسته ميشود در حالي كه باقي رفقا به ظواهر امر بيشتر توجه ميكنند.
شاعر ماجرا را از زمان حال مي آغازد و چنين مينمايد كه انگار آخر قصه از همين جا شروع شده شاعر در پاره اول شعر ما را از موضوع كلي داستان آگاه ميكند و سوال ذهني اي را كه در بيتهاي بعدي به ذهن مخاطب ميرسد خود بيان ميدارد تا به اين طريق مخاطب ارتباط سطرها را به خوبي درك كند.در پاره دوم شاعر فلش بك ميزند و ماجرا را از آغاز داستان بازگو ميكند.اما به نظر من پاره سوم حضوري زائد در شعر دارد چرا كه اگر پاره سوم نباشد خود پاره چهارم تمام حرفي را كه شاعر ميخواهد بگويد ،بيان ميكند.تا پاره پنجم همچنان در فلاش بك هستيم اما پاره آخر باز به زمان حال برميگرديم و ميبينيم كه شاعر در اين پاره پاسخ سوالي كه در مصرع اول پاره اول ((آيا سلام ؟......يا خداحافظ)) را خود بيان ميكند و خواننده را از اظطراب اينكه بلاخره سلام يا خداحافظ نجات ميبخشد.شعر در مفهوم خود شعر قوي اي است و خوشحالم كه اين چهارپاره ي عاشقانه چون ساير شعرهاي عاشقانه ي امروزي دچار فساد اخلاقي نيست و خيلي روان و متين پيش رفته است.
هرچند فكر ميكنم اين دست عاشقانه ها با تمام زيبايي كه دارند كمي براي خواننده تكراري است و نياز به يك فضا سازي عاشقانه نو احساس ميشود.
آزاده نجفیان سه شنبه 18 تیر1387 ساعت۱۸:۱۲
شعر اول با اینکه از قالب کهنه ی دوبیتی پیوسته استفاده شده بود اما کاملا نو و آگاهانه به کار گرفته شده بود. بارزترین ویژگی این شعر که در واقع این نظم رو به شعری زیبا تبدیل می کنه استفاده از تصویرهای بسیار زیبا به جا و نوی است که خانم اسماعیل زاده برای پیشبردن روند شعر ازاونها استفاده کردن.
َعلیرضا زارعی سه شنبه 18 تیر1387 ساعت۲۲:۴۹
شروع شعر اول فقط از منظری که بعضی دوستان گفتند یعنی ضربه زنندگی مصرع «آیا سلام؟...یا که خداحافظ؟» غافلگیر کننده نبود، بلکه من ابتدا فکر کردم با غزلی روبرو هستم که قرار است مثل برخی غزل های نو از حروف «روی» نامصطلح در قافیه بهره ببرد. قافیه های کلمات: خداحافظ، نافذ، قرمز. این سه کلمه پاره اول چارپاره خوش نشسته اند در سه مصرع انصافا، هر چند از دیدگاه قدمایی هم قافیه نباشند. پس علاوه بر شروع زیبا این نوع کنار هم نشاندن کلمات هم کار را زیبا کرده است. «پشت چراغ رابطه ای قرمز» هم تصویر قشنگی ست که مفهوم را هم خوب رسانده است. در ادامه هم «تصویر خواب های برفی» آنهم در «مرداد داغ» نظرم را جلب کرد. پایان هم خوب است، دارم به حد مرگ تو را در خود/ شوک می دهم که زنده نگه دارم... چرا که شوک دادن برای زنده نگه داشتن است و شاعر تا حد مرگ یعنی مردن خود دارد برای زنده کردن کسی در خود تلاش می کند. پارادوکس قشنگی ست.
در شعر اولشان تشبيهات زيبايي را خواندم كه براي من جالب بود ، چهارپاره اول و دوم خيلي لحن جديد و جالبي داشت ، اتفاقن من از چارپاره سوم هم به سبب پارادوكس زيباي مرداد داغ و برف ديدم ولي از چارپاره پنجم اصلن خوشم نيامد بنظر من به خاطر وزن كمي واژه بازي شده است ! و چارپاره اخر هم عالي بود ! به هرحال شعر لطيفي است ولي از نظر بيان انديشه مندانه كمي ضعف دارد -بيشتر تشبيهات عاشقانه است-كه البته اين به شاعر بر مي گردد كه چه دغدغه هايي او را در بر گرفت و با چه جهان بيني دنيا را مي نگرد كه آن خود بحثي جداست .
در این شعر دو دلی حرف اول و آخر را می زند ، چهارپاره همیشه در ارتباط عمودی دنبال سوژه ایست و این دست شاعر را در انتخاب و پرداخت سوژه آزاد می گذارد ... شعر با شک و دودلی شاعر شروع می شود و عجب قافیه هائی ( راستی چه کسی در اتخاب سه قافیه در دو بیت شعر می تواند از شیوه شنیداری و گفتاری استفاده کند ظ ، ذ ، ز... لذت دارد) در قسمت دوم عشقشان را نشان می دهند و قسم سوم به تردید نزدیک می شوند و خوابهای برفی و در ادامه نیز این تکرار است و چه خوب شاعر پایان شعر را سرهم کرده که مرده و زنده مخاطب را نگه می دارد یعنی هم دارد و هم ندارد... در کل این شعر فوق العاده بود از نظر من با وجودی که سن خانم اسماعیل زاده برای پیشرفت افزون تر با مکمل ایشان خیلی جا دارد یک شاعر عالی را در نظر بگیرید.
دوشنبه 24 تیر1387 ساعت: 20:39
نام رنگهاي قهوه اي، قرمز، زرد، رنگ آميزي خوبي به آغاز شعر داده.
پشت چراغ رابطه اي قرمز كه هم چراغ قرمز را در خود دارد هم قرمز بودن رابطه را تركيب هوشمندانه ايست.
پريدن از مرداد داغ در نفسم مي سوخت به در سينه اضطراب شگرفي بود كه بياني ناقص تر و روزمره تر و كمتر شاعرانه براي همان التهاب است به ذهن اين را تداعي مي كند كه پاي شاعر در ريسمان وزن وقافيه گير كرده و ناچار به اين تكرار شده. تكرار تصوير خوابها را نپسنديدم شايد اگر تعبير مشابهي را به كارمي بردند و از اين تكرارپرهيز مي كردند كار زيباتر مي شد.
برفي بودن تصوير خوابها تضاد چنداني با حس مرداد داغ در نفس ايجاد نكرده به دليل اين كه نفس پديده اي مرتبط و تنيده تر با حيات و بقاست تا تركيب تصويرخواب . اما به نظرم چنين شاعري با اين شروع عالي مي توانست تعابير بسيار بهتري براي رساندن مقصودش به كار بگيرد.
با تعبير سرشار بودن تصويرخوابها از بغضهاي كال نتوانستم كناربيايم و رواني سطرهاي پيشين را نداشت .
برفي بودن تصوير:همراه شدن دو واژه تصوير و برف ،اصطلاح برفكي بودن تصوير را هم برايم تداعي مي كند به خصوص با آمدن نام فيلم در سطرهاي بعدي اين برداشت در من قوت گرفت.
پايان بندي شعر فوق العاده بود .در كل شعر در آغاز و پايان موفق تر بوده اما انگار شاعر در ميانه راه ازآغاز مرداد داغ تا ...كشدار است علي رغم تلاش زياد براي حفظ ريتم شعر چندان موفق نبوده و از يكپارچگي شعر كاسته شده.
سه شنبه 25 تیر1387 ساعت: 0:6
چهارپاره با بیانی روان و زیبا توانسته حرف ها و دغدغه های شاعر را به خوبی به تصویر بکشد. به راحتی و لطافت خاصی با مخاطب ارتباط برقرار می کند. ضربه ای که در انتها به خواننده وارد می کند تاثیر بیشتری روی خواننده " یا حداقل من " می گذارد و شعر را به زیبایی هر چه تمام تر به پایان می رساند. البته ارتباط بند ها به خوبی و زیبایی حفظ شده اند.
چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت: 9:19
اين متن ، چهار پاره اي است با شش بند در وزن " مفعول فاعلات مفاعيلن" وزني آرام و جويباري.
موضوع شعر ، محدويت هاي رابطه(عاشقانه) در زمانه ي ماست.فضاي شعر در چند جا ، امروزي و شهري است و گاه به محاوره نزديك مي شود: "پشت چراغ رابطه ي قرمز"- يك فيلم بي علاقه ي كشداراست" – هي رشد كرد و پيچك زردي شد."-هي جنگ مي زند به نفس هايم." به زمان سرودن يا درك و حس اين اتفاق هم اشاره اي دارد."مرداد داغ در نفسم مي سوخت" اما از فرم ذهني ، مثل بيش تر شعرهاي كلاسيك ، خبري نيست. اولين بند كه سروده شد، بندهاي ديگر در حوالی اش جمع مي شوند.
زيبايي و غريبگي هايي نيز دارد:"من ايستاده ام به تماشايت/پشت چراغ رابطه ي قرمز" واژه ي ايستادن با توجه به چراغ قرمز، دو بار معنايي دارد.1- ايستادگي ، مقاومت 2- فقط ايستادن در مقابل نشستن . در تركيب تشبيه اضافي"چراغ رابطه ي قرمز" جا به جايي صفت از مضاف اليه به مضاف ايجاد شده است كه اين تركيب در اصل"چراغ قرمز رابطه" بايد باشد. اين مورد در شعرهاي سهراب سپهري بسيار اتفاق افتاده است."سكوت سبز چمن را چرا مي كرد"(شعر مسافر)=سكوت چمن سبز را چرا مي كرد . آن چه با اين جا به جايي حاصل مي شود، ايجاد يك حس آميزي ست.كه سكوت رنگ مي گيرد.
دربعضي از تركيب ها ، آن قدر تخيل ظريف و شكننده و پر اغراق است كه به سبك هندي نزديك مي شود:"تصوير خواب هاي تو برفي بود"- بغض كال" – يك تكه از وجود من افتاده/در گوشه اي حوالي بعد از تو " و در جاهايي نيز به محاوره نزديك مي شود:"هي رشد كرد و پيچك زردي شد"- هي چنگ مي زند به نفس هايم"
وزن ، كاهي واژه هاي و تركيب هاي اضافي را به متن تحميل كرده است كه مثلا در شعر سپيد مي توانست نباشد."آيا سلام يا كه خدا حافظ؟" مي دانيم حرف "يا" ويژه ي جمله هاي هم پايه است . اما حرف "كه" در جمله هاي غير هم پايه و وابسته به كار مي رود. حتا مي توان هر دو را حذف كرد:"سلام يا خداحافظ؟"
در پرش از يك بند به بند ديگر نيز اين اضافي ها ديده مي شود"تصوير خواب هاي تو برفي بود"-تصوير خواب هاي تو در ذهنم" گاه نيز زبان منجمد شده ، بي هيچ تكاني فقط وزن را پر كرده است:"يك فيلم بي علاقه ي كشدار است"- "آقاي چشم قهوه اي نافذ" و گاه زنانگي را در شعر نمايان مي سازد:"آيا سلام يا كه خدا حافظ/آقاي چشم قهوه اي نافذ"
در پايان سخن شاملو را به جاي سخنان ديگر مي آورم:"شعر فوران آتشفشاني از اعماق تاريك اقيانوس است كه بايد فارغ از هر قيد و قالب و نبايد و بايدي ، بر حسب حدت و شدت خود ، آن جزاير زيبا رابه وجود آورد كه جغرافياي فرهنك بشري است."
"وقتي ما "وزني " خارجي براي شعر در نظر بگيريم، مثل آن است كه براي اين سيلاب كه بايد خاك را گلزاري كند و سر انجام ، رودي تشكيل دهد، تمهيدي كنيم كه باران ، تنها در بركه اي ببارد و بستري حفر كنيم تا آب جز عبور از آن و هدايت شدن به نقطه اي دلخواه، راهي نداشته باشد. در اين صورت، وزن ، سيل گيري است كه جريان طبيعي سيلاب را منحرف مي كند و از حركت خلاقانه ي طبيعي اش ، مانع مي شود."
"امروز ، بخش عمده اي از مشتاقان شعر مي دانند كه وجه اختلاف شعر و ادبيات ، تنها و تنها "منطق شاعرانه " است نه لزوما عروض و قافيه و صنعت هاي كلامي."(كتاب شعر احمد شاملو- هيوا مسيح- نشر قصيده سرا- ص 87)
پنجشنبه 27 تیر1387 ساعت: 1:20
چهارپاره علیرغم شروع خوبی که داشت در انتخاب و هارمونی واژگان چندان موفق نشان نمی داد در مضمون هم روایت تازهای از عشق نبود
...
هر لحظه نام کوچکتان در من
هی رشد کرد و پیچک زردی شد
نیلوفری نحیف مرا بوسید
هر بوسه نقش صورت مردی شد
مرداد داغ در نفسم می سوخت
در سینه اضطراب شگرفی بود
می خواستم که با تو بمانم... حیف!
تصویر خواب های تو برفی بود
شاید بشود گفت قافیه ی شگرفی حتی جدا از نکره بودن "ی" قافیه ی مناسبی برای برفی نباشد
اما شعر نقاط قوت و اوج گیری هم دارد
...
امشب که از خیال تو لبریزم
با خواب چشمهای تو بیدارم
دارم به حد مرگ تو را در خود
شوک میدهم که زنده نگه دارم
پنجشنبه 27 تیر1387 ساعت: 21:40
به لحاظ تفکری که در پس کار لانه گزیده متاسفانه همان رابطه ی خود آزاری در برابر معشوق است همیشه ادبیات ما عاشقی است که از موضع ضعف دست به دامن معمولا معشوق بی وفا و غدار می شود . دقت کنیم زیبایی شعرهای عاشقانه تنها زمانی است که این رابطه ی عدم تناسب شکسته می شود و از دریچه عینیت و حقیقت موجود این رابطه پرداخت می شود. به نوعی کلیشه ی عشق و عاشقی با تکیه بر رمانتیسمی خود آزار همیشه مخاطب را پس می زند . و اما به لحاظ فنی و ساختار شعر . عنصر روایت به خوبی پرداخته می شود و این خاصیت داشته ی اینگونه کارهاست که اگر روایتشان نیز لنگ بزند دیگر هیچ . قافیه ها در بعضی سطور خوب چفت می شوند و در بعضی نه و تنها احساس می کنی که آمده تا آمده باشند مثلا دوبیت پایانی " امشب که از خیال ..." را مقایسه کنیم با بیت پایان کار کاملا دو پاره ی متفاوت در واقع پابه پای هم نمی آیند خیلی از مصرع های اول می آیند تا مصرع دوم را خلق کنند. این در حالی است که می شود هر مصراع خود شعری باشد مثلا "هی چنگ می زند به ....." ویا "یک تکه از وجود من ...."
شعر دوم
ترم ترانه تر از نغمه هـای بـارانـی
و خیس ِ خیس صدا از هـوای بـارانی
صدا صدای من است از دو سمت می آید
دو تـا فـلـوت شـكـسته ،دو ناي بـارانی
پرید روی تپش هام کفتری جِل جِل
و ریخت از پر و بالش بلای بارانی
و آمدیم که دیوانه تر که عریان تر!
و آمدیم به یک ماجرای بارانی
ببارد از لبمان آیه های بوسیدن
بجوشد از دلمان یک خــدای بـارانی
دو سیب سرخ ، دو تا ردپـای بــارانی...
نقد شعر دوم
نقد و نظر شما هم به تدریج در این قسمت درج خواهد شد .
رویا ابراهیمی دوشنبه 17 تیر1387 ساعت: 20:12
شعر دوم شعری حسی ظریف ساده و زنانه ست و ریتم انتخابی شعر به دلیل کوتاه وبلند شدن پی در پی هجاها کار را زیباتر کرده . نظر شخصی بنده در رابطه با این نوع شعرها این است که تا جائی که امکان دارد باید از به کار بردن ردیف اجتناب کردن چرا که معمولا ردیف کار رو قابل پیش بینی می کند . در این شعر اگر بخواهم زیباترین بیت را انتخاب کنم بدون شک این بیت است : ببارد از ..... بجوشد از دلمان یک خدای بارانی .
ماندانا ابری دوشنبه 17 تیر1387 ساعت: 20:۳۰
غزل خوبی است ... و انتخای قافیه ها به جا ... فقط با این مصرع مشکل دارم :
پرید روی تپش هام کفتری جِل جِل
که تپش هام و کفتری ... عامیانه نوشته شده اند و نمی دانم به عمد بوده یا نه ! ...اگر هم بوده به زیبائی مصرع کمکی نکرده ...
ضمنا منظور از " جِل جِل " ... چی بوده ؟ صدای پریدن ؟ صدای افتادن ؟ ...
محمد سیار دوشنبه 17 تیر1387 ساعت: ۲۳:۴۳
این شعر رو برای بار اول که شنیدم موسیقی + حس زنانه+ شاعرانگی + تصاویر بکر و زیبا به صورت زیر پوستی بهم تزریق شد.
ولی به نظر من شعر تمام نمیشه.! هم از لحاظ موسیقی و هم( اگر سیر نسبتا روایی رو در نظر بگیریم) روایت.
ترکیب سازی قافیه ها با ردیف به نظر من خیلی زیباست.
آزاده نجفیان سه شنبه 17 تیر1387 ساعت: ۱۸:۱۲
شعر مضمون و موضوع جدیدی ندارد هر چند که شعر اول هم همین طور بود اما استفاده از تصویر تکراری عشق و باران تا حدودی از زیبایی شعر کاسته. البته نمی توان منکر زبان جدید و منحصر به فرد شاعر در این شعر شد.
شعر دوم مانند شعر اول کلام روان و دوست داشتنی دارد که دل مرا خوب قلقلک می دهد ! اما به هر حال لحن غزل یک لحن جا افتاده و قوی در ادبیات محسوب می شود و حضور غزل سراهای نامی در قدیم و حتی جدید ، عرصه را برای سرودن غزل هاي قوي تر از ان ها سخت مي كند ، بيان لطيف و مثبت خانم - كه البته اين لحن با اوضاع حال جامعه كمي غريب جلوه مي كند - خوب است ولي كم مياورد ، به همان دليلي كه گفتم ،ضمن اينكه من غزل به سبك قديم را به علت از هم گسيختگي روند عمودي شعر با توجه به حضور شعر سپيد قابل انتقاد مي دانم ، فرضن همن خانم اسماعيل زاده ماه بعد بر اين غزلش چند بيت ديگر هم اضافه كند و تقدم و تاخر ابيات را كم و زياد كند ممكن است مخاطب جديد با ان كنار بيايد زيرا ما در غزل قديم معمولا تكرار يك احساس با تابلوهاي مختلف كنار هم مي گذاريم ولي در قالبهاي جديد- البته نوع خوب آن - تقدم و تاخر اصل مهمي است و به قول محمد حقوقي شعر خوب شعر كاملي است كه اضافه كردن يا كاستن كلماتي بر آن شعر را دچار آسيب مي كند . شعر خوب در قالب هاي جديد داراي پيش درامد ، اوج و فورد وزين و خوبي بايد باشد .- در پايان من با اين واژه جل جل كه اقاي رضوي هم در شعر قبليش به كار بردند كنار نمي آيم ! آيا اين يك اصطلاح شيرازي است !!
یک شعر ساده با درون مایه زنانه و قافیه های ساده و ردیف تکراری... فکر می کنم این شعر زمانی سروده شده که شاعر در احساسات لطیف و زنانه خود غرق بوده زیر بار ان... این صمیمیت غزل باعث اخت مخاطب و شاعر و غزل می شود... اما ذکر یک نکته می ماند که این شعر برخلاف شعر قبلی پایان بندی خوبی ندارد و شاید هم من متوجه نشدم ، همیشه زیر تپشهای خیس یک جاده : خب برفرض اینکه تپش از قلب می آید و این قلب بالای دو یسب سرخ و دو تا ردپاست در تضاد است اگر قلی زیر دو تا ردپا بود قبول اما قلب بالای رد پا چه می کند؟ اصلاَ زیر جاده چه تپشی ست من کمی سر در گم شدم.
سه شنبه 25 تیر1387 ساعت: 0:15
احساس می کنم غزل قبل از پختگی شاعر سروده شده. "و" های زیادی توی ذوق می زنند. شعر به خوبی شروع نمی شود. البته به خوبی تمام هم نمی شود. مفاهیم زیبا و نابی پشت این شعر هست ولی بیان نه چندان قوی در این شعر _ بر خلاف شعر اول_ نتوانسته پلی محکم میان شاعر و خواننده باشد. ارتباط برقرار کردن با این شعر بسیار سخت است. و شاید هم غیر ممکن.
پنجشنبه 27 تیر1387 ساعت: 1:20
غزل ایشان با همه ی فراز و فرودش حرف تازه ای برای گفتن دارد و همین آنرا از عاشقانه های صرف متمایزش می کند به نوعی قابل تامل می شود و جاهایی خودش را نشان می دهد که اوج می گیرد و می گوید
...
و آمدیم که دیوانه تر که عریان تر!
و آمدیم به یک ماجرای بارانی
ببارد از لبمان آیه های بوسیدن
بجوشد از دلمان یک خــدای بـارانی
پنجشنبه 27 تیر1387 ساعت: 21:40
وقتی این کارها با اینگونه اجراها را می خوانم احساس میکنم دوران غزل به سر آمده . و این اصلا خوب نیست "پرید روی تپش هام کفتری جل جل ..." واقعا به کجای این بیت می توانیم مفهوم غزل را ضمیمه کنیم در واقع این شعر از ضعف تالیف و قافیه رنج می برد و علاوه کنیم محدودیت دایره ی واژگان .
در مجموع:

خانم اسماعیل زاده خیلی زود رشد کردند( و میکنند)+به زبان رسیدند( و میرسند)+ به خلاقیت رسیدند( و می رسند) .
روی هم رفته منهم چارپاره را بیش از غزل پسندیدم. نه اینکه غزل زیبا نبود، بلکه در مقایسه چارپاره حرفهای بیشتری برای گفتن دارد.
باید خوشحالي خودم را برای لحن کلام زیبا و بی شیله و پیله خانم اسماعیل زاده ابراز کنم ، كلامي كه به راحتي مي تواند با خواننده شعرش ارتباط پيدا كند و صميمانه حرف دلش را با وي بزند و اين خيلي خوب است !
شنبه 22 تیر1387 ساعت: 3:3
شعر اول بیشتر از دومی درگیرم کردف تصاویر زیبا با بیان ساده و وزن انتخابی .
اما کمی پایینتر به کلمه ی فیلم که رسیدم یه سکته تو زبان شعر وجود داشت که این سکته با توجه به اینکه شاعر در همان مصرع بی علاقه و کشدار را استفاده کرده فکر می کنم نیاز به ویرایش داشته باشه البته نظر شخصی من هیچ چیزش شبیه به نقد ادبی نیست...می دونم.
حسین فروزنده یکشنبه 30 تیر1387 ساعت: 2:35
من با فضای غزل بیشتر ارتباط بر قرار کردم ولی در غزل احساس می شود که همه ی ردیف ها بجا نیامده اند نه که بی معنی باشد ولی با توجه به قوت شعر توقع می رود که هر ردیف حرفی برای گفتن داشته باشد که اینطور نیست. در چهارپاره اتفاقات ناب شاعرانه کم است که فضا را خسته کننده کرده ولی بند پایانی بسیار زیباست:
امشب که از خیال تو لبریزم
با خواب چشمهای تو بیدارم
دارم به حد مرگ تو را در خود
شوک میدهم که زنده نگه دارم
............................................
............................................
............................................
چهارم

جواب شاعر در این قسمت کاملاً اختیاری است و پاسخ هایی که جنبه فنی و خارج مباحث تعارف و تشکر باشند مطرح خواهند شد.
۱
پنجم
جلسه ی آینده :
دوشنبه ۳۱تیر ۸۷ : نقد اشعار بهروز یاسمی
عزیزان دیگر هم در ادامه ی لیست قرار دارند.
