نقد اشعار محمد همتی
به نام خدا
اول
برای شرکت در گفت و گو ها می بایست ابتدا با قرار دادن لینک «انجمن مجازی ایران» در وب سایت خود و اطلاع به ما،به اعضای انجمن بپیوندید .عضویت و ارایه نقد و نظر ها تنها با نام و نام خانوادگی انجام خواهند شد؛بنابراین از شرکت دادن نظرات با نام وبلاگ یا نام مستعار معذوریم .
همه ی ما بارها در انجمن های مختلف شرکت کرده ایم و می دانیم که هیچ کس منتظر دعوت نیست .هر که به انجمنی دلبستگی داشته باشد خودش طبق قرار معین به آن جا می رود .این جا را هم از این امر مستثنا ندانید .بنابراین از اعضای محترم خواهشمندیم با توجه به برگزاری منظم انجمن ، بدون نیاز به خبر رسانی در جلسات شرکت فرمایند و دوستان دیگر را هم با این انجمن آشنا کنند.
دوم
موضوع این جلسه : نقد اشعار محمد همتی
خواهشمندیم که برای هر شعر مطلبی جداگانه بنویسید .
سوم
شعر اول:
ماي سرزمين چهار فصل
فصل اول:پاييز
باران رد خانه ها را پاك مي كند
فرشته ها در مكانهاي مسقف
لي لي بازي مي كنند.
فصل دوم:زمستان
تمام سعيمان را كرديم
سطرها را برف پوشانده بود
و ما ناگزير
نخوانده از اين فصل عبور كرديم.
فصل سوم:بهار
فصل سوم در اسباب كشي گم شد
و درختها حيران
ميان جامه سبز يا سپيد
سياه پوشيدند .
فصل آخر:زن بودن
در فصلي بدون واو
داستان ليلي و مجنون را
هيچ كس باور نمي كند.

نقد شعر اول :
نقد و نظر شما هم به تدریج در این قسمت درج خواهد شد
چهارشنبه 16 مرداد1387 ساعت: 11:57 نگاه مخصوص شاعر به چهار فصل که برایم تازگی داشت، هر بخش از شعر تصویری را در ذهن تداعی می کرد که عمیق بود. فصل سوم ضربه ای بزرگ به همراه داشت. البته من فصل آخر را به درستی در نیافتم حتما دوستان دیگر درباره آن بیشتر صحبت خواهند نمود. و اما از منظر دیگر چهار فصل، یعنی چهار مرحله از زندگی و این زندگی از پاییز شروع شده ! که بچگی و کودکی فصل بازی فرشته ها ست در زیر سقف به خاطر بارش باران پاییزی ،نو جوانی در زمستان که درست فهمیده نشده ، جوانی در بهار و آنهم سیاه! و فصل آخر فصل گم شدن عشق که اسمش گفته نشده یعنی تابستان. البته تعابیر دیگر و دوره هایی دیگر از زندگی را نیز می توان به شعر نسبت داد که از نقاط قوت شعر است، تا گمان هرکس چه باشد. چهارشنبه 16 مرداد1387 ساعت: 13:47 شعر داراي چهار تصوير مختلف اما مرتبط است. در واقع با شعري تصويري روبروييم كه در جهار چهارشنبه 16 مرداد1387 ساعت: 18:10 در شعر اول عنوان شعر -مای سرزمین چهار فصل-گمان می کنم گذشته از این که بیشتر سرزمین ها چهار فصل دارند احتیاج به گفتن -ما- نیست با توجه به این که -مای-سرزمین در بند دوم مستتر است -تمام سعیمان را کردیم-و دیگر این که اگر قرار است این عنوان باشد آوردن فصل ها به صورت -فصل اول-فصل دوم و...-محملی ندارد ...گویا هجرت استعاری بهار درختان را که باز وجه استعاری دارند سیاه پوش کرده است این اسباب کشی می تواند مرگ بهار هم باشد پس مصرع سوم شاید بتواند به صورت -میان سبز و سپید -یا -میان جامه سبز و سپید -بیاید البته به حذف -جامه -هم می توان فکر کرد چرا که -پوشیدند -ان را در خود دارد اما نباید در این مورد زیاد سخت گرفت بند آخر اگر چه تداعی های خوبی دارد اما گمان می کنم شعر را قدری محدود می کند و سویه های ارجاعی شعر را در بازگشت به فصول قبل از نظر ساختاری تا حدی می گیرد -فصل بدون واو -چگونه فصلی است ؟ایا فصلی است که چرخه ندارد ؟این را که عنوان این بند شعر می گوید :-فصل آخر -آیا فصل بدون مرد است این هم حرفی است اما باید ارجاع به فصول گذشته داشته باشد آیا فصل روسبی گری و فحشا ست...این تداعی ها خوب است اما ارجاع ساختاری ؟بخصوص این که -داستان لیلی و مجنون فصل ها را قدری در فصل های کتاب محدود می کند مگر این که من در نیافته باشم برخی از تداعی های این بند را اگر چه این لیلی و مجنون را می توان به فرشته های آغازین شعر هم نسبت داد .شعر در کلیت خود منهای عوامل مخُل (البته به نظر من )با زبان ساده و تداعی هایش شعر خوبی است . چهارشنبه 16 مرداد1387 ساعت: 21:33 یک شعر تصویری کامل با انتخاب دقیق واژگان که تابلویی زیبا از فصل های ذهنی شاعر می سازد. کلمات به خوبی بار عاطفی مورد نظر شاعر را به همراه تصویر متناسب با روحیه ی او به دوش می کشند. جمعه 18 مرداد1387 ساعت: 15:46 بهرام کمالی یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۸:۵۹ احساس من این است که شاعر با یک نگاه توام با شتاب این شعر را پیش برده ( منظورم مخاطب شعر است که از کودکی تا جوانی و عاشقانه ها را خیلی زود سپری کرده است ) این چهار فصل با پاییز شروع می شود یعنی شاعر علاقه دارد تضاد راه بیاندازد و پاییز به جای بهار و لی لی بازی مثلاَ بجای مدرسه اما نمی دانم چرا این تضاد ادامه ندارد مثلاَ پاییز با باران مصادف شده و زمستان با برف و بهار با درخت و سبز ( خب همه اینها که یک اصل انکار ناپذیرند!) پس تضاد چه می شود؟ نکته بعد عدم حضور شاعر در کل شعر است یعنی اینکه شاعر حرف می زند روایت می کنند و همه کار بعهده شاعر است اما سعی می کند ردپائی نداشته باشد و روایتها سعی شده همه از دیگران باشد. می شد فصل آخر فصل پنجم هم باشد که شاعر تدبیرش بر بازی عاشقانه تابستان و لیلی و مجنون بوده ... با تمام لذتی که از شعر بردم اما احساس می کنم شعر در پایان عقیم مانده و رسالتش به خوبی تفهیم نشده است. کشنبه 20 مرداد1387 ساعت: 19:18 دوشنبه 21 مرداد1387 ساعت: 10:53 فصل زمستان به فصلی ناخوانده تعبیر شده است . این تعبیر حاکی از این است که فصل زمستان چون فصل مرگ طبیعت است و از آنجا که دنیای مردگان برای ما زندگان قابل درک نیست پس تنها به ظاهری از آن بسنده میشود. قویترین مفهوم فلسفی شعر در این قسمت گنجانده شده است. سه شنبه 22 مرداد1387 ساعت: 2:6 مای سرزمین چهارفصل سه شنبه 22 مرداد1387 ساعت: 21:22 شعر از تک عبارات و تصاویر مستقل ِ جذابی شکل گرفته و در عین حال رابطه ی تصاویر به خوبی حفظ شده است. سال ٍ شاعر چهار فصل دارد که می توان برداشت های ٍ مختلفی از این تقسیم بندی داشت. اما برای من این فصول دوره های مختلفی از زندگی شاعر هستند که در مجموع کتاب زندگی اش را تشکیل می دهند. با این برداشت شروع با بارن که یاد آور پاکی است و لی لی ٍ فرشته ها که معصومیت کودکانه را تداعی می کند و همچنین پایان با داستان لیلی و مجنون ، شروع و پایان مناسبی است که با بازی ٍ "لی لی / لیلی" ارتباط خوبی در طول شعر ایجاد می کند. با این وجود به نظر می رسد ابهام های "زن بودن" و "بدون واو" بیش از آنکه به لذت خواننده اضافه کنند ، او را در انتهای شعری نسبتا ً روان کمی گیج می کند. اگر از این نکته بگذریم که ابهام صرف ، اگر نتواند با خواننده همراهی کند ، فاقد ارزش است، به گمانم همنشینی های روان و زیبایی که در طول شعر آمده اند دلیل خوبی برای این است که فصل آخر را نقطه ی ضعف این کار بدانیم .
برش از زندگي نمايان شده است روايت چهار داستان كوتاه كوتاه كه به خواننده امكان تفكر و تعمق مي بخشد. اگرچه سال هاي معمولي آدم ها با بهار آغاز مي شود سال هاي شاعر با پاييز تحويل مي شود و اين نخستين گام شاعرانه در اين شعر است.
فصل اول كتاب با فرشته هايي معصوم ورق مي خورد كه سرگرم بازي اند و نخستين گام هاي عاشقانه شان را برمي دارند.
فصل دوم و طولاني فصل زمستان است. نقطه اوج زندگي و برجسته شعر. شاعر توانايي خود را در اين فصل آشكار كرده است. انتخاب واژه هاي مناسب و متناسب براي انتقال مفهوم و رعايت ايجاز از ويژگي هاي اين بخش است.
از نگاه شاعر بهار كه نماد سبزي و روشني است وجود ندارد و درخت ها (عاشقان) كه حالا قد كشيده اند حيران سياه پوشيده اند. فقدان اين فصل از كتاب (فصل بهار) به واسطه گم شدن در اسباب كشي (فراموشي) تناسب خوبي است.
كتاب به پايان خود مي رسد و فرشته هايي كه لي لي بازي مي كردند و فصل ها را يكي يكي پشت سرگذاشته اند و اكنون ليلي و مجنون شده اند را كسي جدي نمي گيرد.
بند اول شعر کودکی ما-انسان یا کودکی زمین یا سرزمین را می خواهد بگوید و در نگاهی دیگر فصل آغازین کتابی را ...این کودکی با تداعی هایش از پاییز شروع می شود با بارن ...باریدن باران در پاییز یک چیز طبیعی است اما راوی می خواهد شدت باران را بگویدو نبود ارتباط را .استعاره ی فرشته ها خوب می نشیند اما واژه ی -مسقف- با توجه به سادگی زبان شعر قدری ثقیل است در بند دوم استعاره گونگی شعر در بطن کلیت استعاری شعر است چرا که فصل می توانند فصل های عمر و کتاب و...هم باشند سطر ها را برف پو شانده است و در نگاهی در این فصل درس و مشق بعد از هفت سالگی نا خوانده می مانند و در دیگر نگاه -مای- شعر هست که نخوانده می ماند .در مصرع -وما ناگزیر -فکر می کنم -وما -می تواند زدوده شود چرا که دو فعل جمع -کردیم -همان -وما - را در خود دارد .در بند سوم -فصل سوم در اسباب کشی گم شد -گویا فصل سوم در معنای اصل یا استعاری اش در عنوان این فصل آمده است پس -فصل سوم - مصرع اول این بند را می توان حذف کرد.
و نحوه نگرش شاعر به مراحل زندگی به خوبی در ذهن مخاطب مصور شده ...
*بطور کلی باید خدمتتان عرض کنم که :
من بیش از ساختار ظاهری و قالب قلم ، به موضوع محتوایی شعر اهمیت می دهم .
نشان یک شعر خوب این است که پیامش علاوه بر اهمیت و صحت موضوعی و پوشش زیبای بیانی آن ،سریع الانتقال باشد و عالم و عامی به قدر بضاعت عقل و علم خود به راحتی با یکبار خواندن هر سروده از آن به فیض برسند ...
و شاعران گرانقدر ما از ساده گویی اما عمیق نگاری ، نهراسند که نکند سواد و مهارتشان زیر سوال برود .
زمانیکه پس از خواندن یک شعر تغییر حال خوب و مثبتی در خواننده ایجاد شود ...زمانیکه موجز و مختصر و دلنشین باشد و در ذهن بماند...
زمانی که مبتنی بر جهانبینی درستی باشد و شعر شعور آفرین و چاره یاب باشد
و...... آنموقع است که شعر به مسئولیت خود عمل کرده و مفتخر به ماندگاری
می شود و بر سر زبانها می افتد...
گم شدن فصل بهار در اسباب کشی ... تعبیر بکر و زیبائی است و برداشت های متفاوتی رو به خواننده القا می كنه ... درختها ناظران این گم شدن هستند .....که به جای جامه سپید ( نماد خوشحالی حضور ) و جامه سبز ( نماد زندگی ) ... عکس العملشان پوشیدن جامه سیاه است .
فصل آخر ... قانون شکنی دیگری است ... تابستان گرمترین فصل ارتباطي باید باشد ولی تبدیل می شود به فصلی بدون " و " ... که رابط لیلی و مجنون است ...
به نظرم شعر خیلی خوبی است ... با شاعرانگی بالا ... از آن دست شعرهائی که باید برای رسیدن به لایه های ذهنی شاعر ... تمام کلماتش را زیر و رو کنی ... و از کشف آنها لذت ببری.
که فکر میکنم ماه ابتدایی شعر با ماه تولد شاعر یکی بوده و شاعر در چهار سطر بی نفس خود را از دنیای واقعی مجزا کردست که بی شک همراه با خاطراتی ست که شخصیست
سریع وشیوا بودن کلمات بسیار در دلنشین کردن اثر سهیم بودند.
نوآوری شعر در فصل بهار رخ میدهد چرا که اینبار به صفت همیشگی بهار یعنی سرسبزی اشاره نشده و با استفاد از تغییر لباس طبیعت در این فصل که به زیبایی از آن به اسباب کشی تعبیر شده است شاعر خواسته تا سختی انتخاب را که ناشی از گذر از فصل ناخوانده زمستان است به تصویر بکشد.درواقع شاعر در این قسمت به دنبال نشان دادن عکس العمل انسانهاست نه طبیعت. چراکه انسانها در زمانی که به امری کالا واقف نیستند و در مرحله انتخاب نیز قرار دارند نمیدانند که دقیقاً چه باید بکنند و این ندانستن در شعر به پوشیدن لباس سیاه تعبیر شده است. بیشترین شاعرانگی شعردر این قسمت قرار دارد.
به نظر می آید که شاعر در قسمت آخر کمی از درونمایه ی اصلی شعر فاصله گرفته است. کمی مفهوم کلی شعر را به ابهام نزدیک کرده است و من فکر می کنم در این قسمت شاعر باید تجدید نظر کند.
چهار فصل زندگی است به تصویر کشیده در بطن کلماتی که از پاییز بارانی شروع می شودفرشته های لی لی باز یا لیلی باز در خانه هایی گم شده اند که باران ردشان را گم کرده
یک نوع برخورد جدید وشگفت وزیبا بود با اصل طبیعت وناپیدایی فرشته ها
فصل دوم تلاشی بی نتیجه که با پوشاندن برف آغاز شده وشاعر در حالی که دست خالی است به فصل بعد می رود
فصل بهار حیرانی ودودلی درختها بین پوشیدن سیاه یا سفید در اسباب کشی که بهار را گم کرده است
و
بلاخره فصل آخر بینام که خوانننده به تاب می آیددر فصلی نخوانده که حتی میان این همه گم کردگی داستان لیلی ومجنون باور نمی شود
یک دید ی که نتیجه ی دنیای امروز با عشق های بی عشق است عشق هایی که
در تزویر وریا گم شده است
همان طور که از ابتدا دنبال کردیم ما چهار فصل را پیدا نکردیم چهر فصلی که یا باران ردش را گم کرد یا در برف پوشیده شد که در نتیجه ی جامعه وشرایط امروزی است حتی فصل های ساده ی طبیعت در میان شتاب وبی توجهی بشر گم شده است
از لحاظ واژگانی کلماتی ساده ودوست داشتنی ومرتبط به هم چون لی لی ولیلی
ترکیبات جدید فصل بدون واو
ومفاهیم نو ودرون مایه این چند فصل را کمی در خواننده زنده می کند وبه یاد ذهن خاموشش می برد.
شعر دوم
(۱)
قرارمان اين بود
تو صورتت را مي پوشاني
من چشمهام را مي بندم
كاوه عكس مي گيرد
1....2....3
(2)

(3)
پس چه مرگشان است
اين چشمها
كه نمي خواهند باز شوند
تا ابد
--------------------------------------------------------------
*تصوير از مجموعه عكس زنده ياد كاوه گلستان با نام سه گزارش از روسپي كارگر و مجنون

نقد شعر دوم
نقد و نظر شما هم به تدریج در این قسمت درج خواهد شد .
چهارشنبه 16 مرداد1387 ساعت: 11:57
در این شعر عکس به زبان شعر در آمده بود، کار جالبی بود با پایانی که تلنگر به همراه داشت. فقط ذهنم کنجکاو است و آرام نمی گیرد! جای گوینده در کجای عکس بود؟در این عکس باید سه نفر دخیل باشند، عکاس، زن و راوی(کاوه، تو و من)!
چهارشنبه 16 مرداد1387 ساعت: 13:47
اگرتا اين لحظه بر اين باور بوديم كه عنصر اصلي و سازنده شعر كلمه است با اين شعر با تعريف تازه اي روبرو مي شويم و آن اين كه جز كلمه چيزهاي ديگري مي توانند در ساخت شعر موثر باشند حتي اگر آن چيز يك (عكس) باشد.
در واقع شاعر بخشي از شعر خود را يك عكس قرار داده است كه شعر با آن كامل مي شود. شاعر با يادآوري خاطره اي شعر خود را ساخته است. در ادبيات كلاسيك فارسي بهره گيري از تلميح يكي از تكنيك هايي بوده است كه شاعران همواره از آن استفاده مي كرده اند. محمد همتي در اين شعر نيز به نوعي از اين صنعت بهره برده است: قرارمان اين بود ... با اين تفاوت كه در گذشته شاعران داستان يا روايت مشهوري را دستاويز شعر خود قرار مي داده اند اما شاعر ما با يادآوري خاطره اي كه شهرت چنداني ندارد شعر خود را شكل مي دهد. خاطره اي كه البته با شعر ماندگار مي شود.
اگر خلاقيت را معياري براي سنجش اثر هنري بدانيم بايد اقرار كرد كه شاعر از اين ويژگي به خوبي برخوردار بوده و با هنجار شكني و ساختار شكني خلاقيت خود را آشكار كرده است.
اما بايد ديد آيا اين ساختارشكني قابل تكثير است؟ آيا امكان دارد در شعرهاي مختلف و با عكس هاي گوناگون تكرار شود و شيوه اي نو ايجاد كرد يا با همين كار به اتمام خواهد رسيد؟ و در صورت استفاده از چنين شيوه اي تكراري ملال آور خواهد بود؟ آيا كلمات كه عناصر اصلي شعر هستند به تنهايي قادر نيستند درون متلاطم شاعر را به بيرون پرتاب كنند و مخاطب را با خود همراه نمايند؟ آيا از اين پس شاعران مخيرند براي بيان گفته هايشان از عناصر كمكي بهره بگيرند؟ نسبت و ميزان كلمات (عناصر اصلي) و عناصر كمكي چگونه بايد باشد؟ آيا اثر توليد شده نام شعر بر خود خواهد پذيرفت يا نامي ديگر را؟
پاسخ به سوالات فوق جدي است و بحثي ژرف تر مي طلبد.
آنچه در اين شعر با آن مواجهيم همنشيني كلمه با عكس است. كلمه هايي كه بخشي از آنها پيش از عكس و بخشي از آنها بعد از عكس آمده اند. در واقع كلمات عكس را دربر گرفته اند و مي كوشند ترجمه خوبي براي عكس باشند. نه كلمات پيش از عكس و نه كلماتي كه پس از عكس آمده اند قابل حذف نيستند - همان گونه كه عكس قابل حذف نيست - چه در آن صورت شعر رسالت خود را به انجام نخواهد رساند و حسي كه شاعر دارد به مخاطب منتقل نمي شود و او را تحت تأثير قرار نمي دهد.
ويژگي ديگر شعر ساده بودن ذهن و زبان شاعر است. اين ساده بودن هم در كلمات و هم در عكس استفاده شده خود را نشان مي دهند و همين مخاطب را شيفته خود مي كند.
اگر در اين شعر استفاده از عكس را نقطه قوت شعر بدانيم بايد گفت نقطه ضربه پذير شعر نيز همين است.
چهارشنبه 16 مرداد1387 ساعت: 19:12
شعر یک مقوله ی کلامی است وبه عنوان هنر والا و -بیشتر - مرتبط با نا خوداگاه هنر هایی مثل نقاشی -عکس -موسیقی -سینما و...را در خود دارد گمان می کنم هر گونه فرا روی شعری و نزدیک شدن به -هست ذهنی-یا شعر ناب در این هنرِ بیشتر ناخودآگاهانه باید از طریق کلام صورت گیرد امادر این شعر که بندی از آن را تصویر به خود اختصاص داده است وشعر ساده ای است راوی که بعنوان اول شخص حرف می زند گویا نگران این عکس گرفتن است و به جهت حس عاطفی - انسانی و یا حس تعلقی که به -تو -دارد قراراست چشم هایش را ببندد چشم ها اما نمی خواهند باز شوند شرم و حیااز این تصویر یا نوع تصویری آیا مانع می شوند و یا ...بند سوم که با توضیح کلامی راوی شعر را به پایان می برد وجه توضیحی شعر را قدری برجسته می کند اما حرف این است تصویر آقای گلستان خود به تنهایی تداعی های این شعر و بسیاری از تداعی های دیگر را در خود دارد بخصوص که نام روسپی هم بر این عکس گذارده شده است بجای این که شعر از تصویر به نفع خود استفاده کند گمان می کنم تصویر شعر را تحت الشعاع خود قرار داده است چرا که بدون این شعر هم هر انسان متعهدی(به معنای تعهد با انسانیت)نمی خواهد چشم باز کند و...دیگر این که درست است که در زمان ما وجه بصری شعر برجسته تر شده است اما من فکر می کنم یک شعر خوب باید هم سمعی باشد و هم بصری در این صورت اگر بخواهیم این شعر را در جایی یا برای کسی بخوانیم و یا مخاطب ما یک نابینا باشد چگونه می توانیم تصویر شعررا سمعی کنیم ...
چهارشنبه 16 مرداد1387 ساعت: 21:33
جمعه 18 مرداد1387 ساعت: 15:46
کوتاه و جالب بود و با طرح سوالی سازنده ، مخاطب را به تفکر واداشته است .
مهم تر از به تصویر کشیدن درد و غم ... نسخه دادن برای چگونه بهتر زیستن است ...
شنبه 19 مرداد1387 ساعت: 9:24
بهرام کمالی یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۸:۵۹
این کار را خیلی پسندیدم از آن دسته شعرهائی ست که بلد است چه جوری قلب خواننده را بلرزاند ولی من به جای فروغ و کاوه و خود شاعر بیشتر به یاد ابراهیم گلستان افتادم اصلاَ شاید این عاشقانه در گرو همین ابراهیم خان باشد بگذریم... شاید بشود این شعر را یک شعر گرافیکی یا تصویری نامید که تصویر نمایش داده شده حرف اول و آخر را می زند یعنی بدون عکس هیچ ذهنی قادر به تامل شعر نیست باید دید آیا این گونه شعرها جای خود را در میان خوانندگان جدی شعر باز خواهد کرد یا نه؟ مرگ فروغ هنوز هم برای خیلی ها زجرآور است چه از گلستان گرفته تا امروز و شاعران جوان و همنسلمان...
یکشنبه 20 مرداد1387 ساعت: 19:18
همانطور كه دوستان هم گفته اند ... عكس مكمل اين شعر است ...
و با چند جمله + عكس ... تمام حرفها به خواننده منتقل شده است .
دوشنبه 21 مرداد1387 ساعت: 2:34
در شعر دوم که وابستگی بین عکس ونوشته است و مثل خط در گرافیک معنا دارد.
حضور فیزیکی 2 مرد و یک زن روسپی
جای احسنت دارد که اپیزود اول نوشته است و اپیزود دوم یک عکس که تصویر ان گویا تر از صد خط نوشته است واپیزود سوم که شعر است ویک شک نوشتاری.
بعضی ها معتقدند: شعری که تصویر ندارد فقط به درد" رادیو " می خورد.
سه شنبه 22 مرداد1387 ساعت: 2:6
ما تا امروز ترکیب عناصر زیادی را با شعر داشتیم و امروز می بینیم ترکیب جدیدو وزیبا را عکس وعکاسی
شعر با کلماتی ساده وگاه عامیانه بیان شده اما دریافت معنا را کمی دقت وهوشیاری می طلبد ذهن خواننه را به تکاپو می برد ارتباطش رابا شاعره ی نامدار فروغ
تو صورتت را می ژوشانی
شرمی که با پوشانده آغاز می شودوتا آخر قطعه ادامه می یابد که
پس چه مرگشان است
اين چشمها
كه نمي خواهند باز شوند
تا ابد
ومن چشمهام را می بندم .چشمهام عامیانه ودوستانه بیان شده وچشمهایی که با تو بسته شد وتا آخر باز نمی شود وشاعر به دنبال دلیلش به ژرف می رود
مواجهه جدید ونو بود از حضور سه نفر راوی تو وعکاس که حضور من کمی کمرنگ است در تصویر.
سه شنبه 22 مرداد1387 ساعت: 21:23
تصویر ، عکسی از مجموعه ی "سه گزارش از روسپی کارگر و مجنون" است که به تنهایی (در نهایت با توجه به نام اثر) می تواند پیام خود را به خوبی به بیننده منتقل کند.
" تو صورت می پوشانی / کاوه عکس می گیرد / 1..2..3 " تا اینجای کار فقط توضیح عکس داریم که با "قرارمون این بود" و "من چشمهام را می بندم" شاعر خودش را هم قاطی ٍ ماجرا می کند !!! قسمت پایانی شعر هم سوالی است که دو بخش پیش از آن به راحتی در ذهن ایجاد می کنند. سوالی که اگر نوشته نمی شد ولی خوانده می شد شاید تاثیر گذاری بالایی به شعر می بخشید اما با نوشته شدنش به نوعی کار لوس شده و شاید بتوانیم ادعا کنیم لذتی در کار زنده به گور شده. الته عبارت "تا ابد" با اضافه شدن به "1..2..3 " می توانست کارکرد خوبی پیدا کند. از بخش سوم که بگذریم ، برای جلوگیری از صرف نظر از باقی ٍ شعر (!!!) احتیاج به پیدا کردن رابطه ای بین کلمات و عکس داریم. رابطه ای متفاوت با تشریح و از نوع حرکت که از تصویر به سمت کلمات یا بالعکس جریان پیدا کند. از آنجا که عکس محتوایی اجتماعی دارد ، تعمیم عکس به زندگی و محیط شاعر و در نتیجه خواننده رابطه ای بود که در ذهن من متصور شد. با این پیش فرض ، به نظر می رسد حرکت از جز, به کل منوط به تقدم تصویر باشد که در کار رعایت نشده. نکته ی بعد امکان حذف "را" از سطرهای دوم و سوم است که می تواند به "تو" و "من" بعد بیشتری دهد. نکته ی دیگر تکرار زاید ضمیر در "صورتت" و "چشمهام" است که می توانست به صورت "تو صورت می پوشانی و من چشم می بندم" (همراه با حذف را) ظاهر آراسته تری به کار دهد.
شنبه 19 مرداد1387 ساعت: 19:19
علامت سوال خوبست البته وقتی رهایت کند به یافت معنا!
دوشنبه 21 مرداد1387 ساعت: 8:34
چهارم

جواب شاعر در این قسمت کاملاً اختیاری است و پاسخ هایی که جنبه فنی و خارج مباحث تعارف و تشکر باشند مطرح خواهند شد
۱ سه شنبه 22 مرداد1387 ساعت: 0:45