نقد اشعار نادر نظامی1
به نام خدا
اطلاعیه:
مهلت ارسال آثار برای شرکت در نخستین جایزه ی ادبی ایران که به همت انجمن ادبیات اینترنتی ایران برگزار می گردد،تا پایان شهریور ماه تمدید شد.انجمن مجازی ایران امیدوار است که این آغاز راهی نو و منصفانه در ادبیات کشورمان باشد.
برای اطلاعات بیشتر به این نشانی مراجعه فرمایید:
اول
برای شرکت در گفت و گو ها می بایست ابتدا با قرار دادن لینک «انجمن مجازی ایران» در وب سایت خود و اطلاع به ما،به اعضای انجمن بپیوندید .عضویت و ارایه نقد و نظر ها تنها با نام و نام خانوادگی انجام خواهند شد؛بنابراین از شرکت دادن نظرات با نام وبلاگ یا نام مستعار معذوریم .
همه ی ما بارها در انجمن های مختلف شرکت کرده ایم و می دانیم که هیچ کس منتظر دعوت نیست .هر که به انجمنی دلبستگی داشته باشد خودش طبق قرار معین به آن جا می رود .این جا را هم از این امر مستثنا ندانید .بنابراین از اعضای محترم خواهشمندیم با توجه به برگزاری منظم انجمن ، بدون نیاز به خبر رسانی در جلسات شرکت فرمایند و دوستان دیگر را هم با این انجمن آشنا کنند.
دوم
موضوع این جلسه : نقد اشعار نادر نظامی
خواهشمندیم که برای هر شعر مطلبی جداگانه بنویسید .
سوم
شعر اول:
تخمه ها و سربازها
آه
آه من از ترازوي پندارهاست
بمانند سرگرم شدن از خاطره ها و وقوع يك فيلم جنگي
صداي تق تق تخمه ها
خرد شدن مغزها زير دندان
و ريختن پوست ها روي بشقاب
و به همين سادگيست
فرياد آخ آخ سربازها
پروازهاي رو به آسمان
و فرو رفتن استخوان ها در زمين
و چه تلخ
آواز چرب دهان
غريو سيري لاشخورها
و سكوت ساده ترازو
آه به روزي
كه سربازها را چون تخمه ها پنداشتند
آه به روزي كه
خاطره سربازها را با تخمه ها مي فروشند

نقد و نظر شما هم به تدریج در این قسمت مطرح خواهد شد.
جدای همه چیز به نظرم فضا سازی خوبی داشت.درکل درک کردنش چندان سخت نبود . خوب ارتباط برقرار میکرد...فکر میکنم یک دور دیگر هم بخونم بهتر بتونم نظر بدم.
پنجشنبه 28 شهریور1387 ساعت: 2:15
تصاوير اين شعر سهل الوصولند و شاعرانه اما پرداخت واژگاني(تشبيهات و اضافات و غيره) كار به دلم ننشست.
آه به روزي
كه سربازها را چون تخمه ها پنداشتند
معمولا مي گوييم آه از ... نه آه به.
تكرار صامت خ از تناسب خوبي با فضاي خرد شدن تخمه و مغز برخوردار است.
پنجشنبه 28 شهریور1387 ساعت: 14:42
صرف نظر از تصويري که در ذهن شاعر موجب خلق اين شعر شده است که همدردي و همراهي شاعر با يک مساله اجتماعي را نشان مي دهد و در کل تصوير خوب و قابل تأملي است و نشان از اين دارد که شاعر اهل درد است و نسبت به اطراف بي تفاوت نيست و از اين بابت بايد به جناب نظامي تبريک گفت.
شاعر دو تصوير همزمان را در اين شعر انعکاس داده است خوردن تخمه که نوعي سرگرمي و بي خيالي محسوب مي شود و همزمان تماشاي فيلمي که در آن خرد شدن مغزهاي سربازان و فرو رفتن استخوان آن ها در زمين است که تداعي کننده جهاني است که در آن زندگي مي کنيم و از اين صحنه ها فراوان در حال وقوع است.
شعر با آه آغاز مي شود و اي کاش چنين نمي شد. چرا که حس مي شود شاعر تمام انرژي خود را در اين آه ريخته تا به مخاطب القا کند که بايد تا پايان شعر آه کشيد و با شعري آميخته با حسرت و نگراني مواجه است. در واقع کلمات و سطرهاي بعد که بايد مسووليت کشيدن آه را از نهاد مخاطب به عهده بگيرند خود کلمه آه به دوش کشيده و اين چيز خوبي براي شعر نيست. بيان رو و نه تصويري در شعر که کلمات و جمله ها همگي در معناي واقعي خود نشسته اند و ايفاي نقش مي کنند از جوهره شعري اين کار کاسته و به يک متن معمولي نزديک کرده است.
شاعر در اين کار هم نقش شاعر را به عهده گرفته است و هم نقش مخاطب را! چرا که در چهار سطر پاياني با نتيجه گيري که از کار مي کند زحمت انديشه و تأمل را از مخاطب گرفته و کار را براي همه تمام شده در نظر مي گيرد. چهار سطري که در نخستين مرور و ويرايش بايد حذف شوند .(آه به روزي ...)
شاعر براي اتصال و پيوستگي جملات از (و) استفاده کرده که به نظر مي رسد قدري زياده روي شده است. منطق شعر نو توالي و پيوستگي جملات است و ساختار شعر بايد به گونه اي باشد که نيازي به (و) نباشد. کلمه (بمانند) زبان شعر را تا هزار سال عقب کشانده است و اين يعني با فضاي شعر ده قرن فاصله دارد.
پنجشنبه 28 شهریور1387 ساعت: 16:59
اصل شعر مقايسه دو موضوع كاملا جدا از هم است كه شايد در نگاه اوليه هيچ وجه تشابهي با هم نداشته اند اما هميشه ميگويند خلاقيت آن هنگام به بار مينشيند كه بتواني دو مطلب جدا از هم را به هم ربط دهي. خوب فكر ميكنم اولين چيزي كه از اين شعر بر مي آيد خلاقيت نهفته در آن است.اما ابتدا به تركيب واژه ها ميپردازيم كه شاعر به كار برده است: ترازوي پندارها =» اين تركيب بسيار زيبا است و زيباتر هم در شعر به كار گرفته شده است. آواز چرب دهان=»اين تركيب هرچند به زيبايي تركيب قبلي نيست اما به اين دليل كه مناسب شعر و مفهوم آن است بر آن تاكييد ميكنم چرا كه شاعر خوب ميدانسته كه چه ميخواهد بگويد و به همين دليل تركيبات مناسبي را كه به هم ربط دارند را در شعر آورده.باقي كلمات شاعر تركيب جديد ندارند و در نقش معمول خود به كار رفته اند.از نظر تصوير بايد عرض كنم كه وقتي شعر را يكبار بخواني و تمام جملات را كنار هم بگذاري و مفهوم را دريابي يك تصوير كلي در ذهن ايجاد ميشود اما خود جملات به تنهايي تصوير شاخصي ندارند جز بعضي جملات مثلا =»آواز چرب دهان غريو سيري لاشخورها و به اين دليل ميگويم كه تصوير دارد چرا كه شاعر از خورده شدن لاشه ها توسط لاشخورها به صورت مختصر سخن گفته ودرك چگونگي اين امر را به عهده خواننده گذاشته تا با تصاوير ذهني آنها را در يابد.
اما مفهوم شعر=»ببينيد شاعر قصد دارد غيرمستقيم به موضوع جنگ بپردازد و شايد بهتر آن است كه بگوييم به جنگ از زاويه اي ديگر پرداخته است بي آنكه بخواهد نامي از جنگ ببرد.شاعر نگاه منتقدانه اي به جنگ دارد و معتقد است كه در جنگ بعد انساني هرگز درنظر گرفته نميشود و در اين ميان سربازان كه بيشتر از همه با جنگ در ارتباط اند بيشتر نيز ناديده گرفته ميشوند.شاعر از ابتداي شعر افكار بشريت را كه به قضاوت فراخوانده شده اند با لحن تاسف باري خطاب ميكند و در آخر شعر هم بيان ميدارد كه همين افكار به سادگي درمقابل نابودي سربازها سكوت ميكنند.حالا چگونه در اين شعر تخمه و سربازها به هم مربوط شده اند توضيح ميدهم.شاعر معتقد است همانطور كه انسان تخمه را به طمع مغزش ميخورد و پوسته اش را دور ميريزد از سربازها هم همينطور بهره برداري ميشود كه مغز آنها كه ميتواند كنايه از عقل و هم ميتواند كنايه از وجود آنها باشد. يعني آنها كه جنگ افروزي ميكنند انسانها را به سادگي خوردن تخمه نابود ميكنند تخمه را چون خوردي و مغزش زير دندانهايت له شد پوسته اش را ور ميريزي و چون سربازها را به مرگ ميكشان جانشان را باز ستانده جسمشان را دور ريخته و حتي خاطراتشان را هم به دور ميريزند.و درواقع بند آخر شعر به زيبايي دليلي بر اين تشبيه غير معمول ميان تخمه و سرباز ميآورد .
پنجشنبه 28 شهریور1387 ساعت: 21:27
تشبيه عجبيب و البته جالبي هست : " تخمه و سربازها " ... ولي كاش جناب نظامي اجازه مي دادند ربط سرباز و تخمه! ، توسط خواننده انجام شود ... يعني جملات بعد از جمله ي " فرياد آخ آخ سربازها " ت ا " و سكوت ساده ي ترازو " حذف مي شدند
" بمانند " ... مي توانست " مانند " يا " مثل " ... نوشته شود ( دليل استفاده از اين كلمه رو با زباني قديمي نفهميدم )
جمله پاياني شعر بسيار زيبا و به جا بود ... در واقع جمع بندي خوبي بود كه البته با حذف جملاتي كه گفتم به ذهن خواننده تلنگر خوبي مي زند ...
جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 2:6
مقایسه و در آمیختن دو فضای متفاوت و گاهی متضاد در ادبیات کار نویی نیست و نه صرفاَ ادبیات که در هنرهای دیگر هم شیوه ای جا افتاده جهت بیان اندیشه ی هنرمند است. در این کار نیز سعی شده با در آمیختن دو فضای متضاد اما ملموس نتیجه ای متفاوت گرفت که شاعر با موفقیت این کار را انجام داده است اما ای کاش برای مخاطب قرن بیست و یکمی اینقدر ساده انگارانه کار نکنیم و قسمت هایی را به عهده ی هوش و تعقل مخاطب واگذار کنیم. شاعر با نتیجه گیری در پایان کار پرونده ی شعر را می بندد و بالی برای پرواز تخیل مخاطب باقی نمی گذارد.
شاعر سعی در هر چه مختصر کردن کار کرده که در این امر تا حد زیادی موفق بوده به جز دو جمله ی پایانی که انگار در مسیر ادامه ی کار قرار ندارد و انگار شاعر اول این دو جمله را گفته و بعد سطرهای قبلی را سروده است.
جمله ی آخر فکر می کنم اشکال ویرایشی دارد و ( که ) باید پشت خاطره یعنی ابتدای سطر بعدی قرار بگیرد.
ترکیب های ( سکوت ساده ) و ( آه به روزی ) را نمی پسندم.
ولی در کل کار یکدست و قابل تاملیست.
جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 8:44
زيبا بود اما به نظرم مخاطب اين همه نياز به توضيح نداشت.گاهي بهتر است برخي از توضيحات در شعر حذف شوند تا از طريق ساير جمله ها و اجزاي شعر به ذهن مخاطب متبادر شوند.
جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 11:31
شعر زیبائی را در اولین نگاه از آقای نظامی دیدم و برای ایشان آرزوی موفقیت دارم .
رساندن هدف کلمات به خواننده خوب بود اما بعضی از استعاره ها را شاید بشود با بازبینی دوباره و بهتر ساخت.
سرگرم شدن از خاطره ها
وقوع يك فيلم جنگي
آواز چرب دهان
جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 13:23
شعر فوق با واژه ای خاص شروع میشود و هدف از آن رساندن اندوه درونی است. که البته من فکر میکنم که چندان شروع موفقیت آمیزی نبوده . ازطرفی اشکال دیگری که وجود دارد به دوش کشیدن وظیفه مخاطب است . شاید همیشه نوعی ترس همراه اکثر ما باشد که نکند نتواند منظور ما را بفهمد . این اتفاقیست که به شعر ضربه میزند و شاعر را واردار به توجیه و بیان دلیل میکند . دلیلی که حتی ممکن است شعر به یک بیان نثر گونه نیز تبدیل کند چون شاعر تصمیم گرفته توضیح دهد .
موضوع دیگر ازبان این شعر است که امروزی نیست . البته من احساس میکنم که این ناشی از علاقه ی شاعر باشد به این نوع بیان . چون اکثر شعرهایی که از ایشان خوانده ام به این شکل بوده .
اما این شعر ویژگ هایی نیز دارد :
آواز چرب دهان / ترازوی پندارها /سکوت ساده ترازو ترکیبات خوبی هستند .
استفاده از واج آرایی در بعضی سطرها به زیبایی شعر کمک کرده .
و همنیطور تصاویری که در طول شعر بهم گره خورده اند تا معنای واحدی برسانند .
البته این تصاویر با ( و ) های کمتر نیز قابل بیان بودند .
در پایان من فکر میکنم که آقای نظامی میتوانند این شعر را بازنگری کنند. چون جای کار دارد و موضوع خوبیست که میتواند بیانی شاعرانه تر به خود بگیرد .
جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 13:32
در پشت کلمات این شعر روایت زیبایی ست که نشان دهنده ی آن است که شاعر از دریچه ای متفاوت به مقوله ی جنگ و جهان معاصر می اندیشد.
باید بگویم با نظر دوستان درباره استفاده از آه در ابتدای شعر و نیز رو بودن شعر در قسمت آخر موافقم.
تق تق تخمه ها شکل آوایی خوبی خلق کرده اما در سطرهای پایینی "آخ آخ" درست نقطه ی مقابل قضیه است که شکلی ابتدایی به خود گرفته. و نیز پروازها رو به آسمان تصویر جدیدی نیست و برای این نوع استفاده دیگر مستعمل شده. البته اگر یک تصویر و یا معنا بارها و بارها مورد استفاده باشد، باز هم می تواند بدون آن که مخاطب را دلزده کند به کار رود به شرط پرداخت قوی و زاویه ی دید تازه؛ اما در این قسمت از شعر ما شاهد چنین نوآوری و پرداختی نبودیم. و ناپختگی در این استفاده ی تکراری غیرقابل چشم پوشی ست.
جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 16:43
نگاه و تصاویر جدید بود اما در انتخاب کلمات و پرداخت شاعرانه دقت نشده و در انتها شعر به بیانیه و شعار بسیار نزدیک شده بود.
بهمن ارجمند شنبه 30 شهریور1387 ساعت: 0:35
شعر آقای نظامی در مجموعه شعرهای معناگرا و برخوردار از ساختاری منسجم قرار می گیرد.خودآگاه یا ناخودآگاه برخی ظرایف ادبی مانند :سمبولیسم آوایی،تشبیه و ایهام را در شعر خود بکار برده اند.به عنوان مثال:بسامد واج"ت" در مصراع « صدای تق تق تخمه ها» یادآور صدای تیر تفنگ است که با واژه های "جنگ" و "سرباز" شعر قرابت دارد.یا تشبیه "ترازوی پندار" و ایهام لطیف"مغز" نمونه هایی از ادبیت متن می باشند.
شعر از نظر معنا به دو بخش تقسیم می شود که انگار در دو زمان مختلف و در فاصله ی زمانی پدید آمده اند.البته این به کلیت معنا و زبان شعر لطمه نزده است بلکه موجب آن شده که شاعر سخن نهایی اش را با مخاطب درمیان نهد.
شاعر پس از این که در مصراع های آغازین به وصف ناظران خاموشی می پردازد که نسبت به مقوله ی "مرگ" و سرنوشت دیگران بی تفاوتند که در شعر "دکتر شفیعی کدکنی" با عنوان "انبوه کرکسان تماشا" توصیف شده اند ، در چهار مصراع پایانی بر پایه ی مرکز ثقل کلیت شعر – ترازوی پندار- که می تواند همان ترازوی وجدان خاموش تماشاگرانی بی تفاوت باشد، حسرتی هشدار دهنده را با خویش و با مخاطب در میان می گذارد:خاطره یک نسل سوخته به سخیف ترین و موهن ترین وجه کاربرد در مناسبات روزانه تنزّل می یابد.همچنانکه شاملو نیز در شعری می سراید:"و مرگ ایشان چندان موهن بود و چندان ارزان بود..."و یا در جایی دیگر هم ایشان می سرایند:« عصری که/فرصتی شورانگیز است/تماشای محکومی که بر دار می کنند؛/سپیده ی ارزان ابتذال و سقوط نیست/مبدأ بسیاری خاطره هاست.../و غیبت ها و تخمه شکستن/به انتظار که پرده بالا رود....»
آن "کرکسان تماشا" این بار در چهار مصراع پایانی همراه مغز "تخمه "ها با بلاهت خود مغز(خاطرات) سربازان را نیز می شکنند.تظاهر ِ "این همانی"شکستن تخمه ها با شکستن "سربازان"در بخش پایانی قابل تأمل بیشتری است.به این دلیل است که باید گفت عنوان شعر نیز با هوشمندی انتخاب شده است.
سخن آخر: با توجه به این که مصراع چهارم با واژه هایی " آه به روزی" شروع می گردد این برداشت در خواننده تقویت میشود که افعال را در وجه التزامی در زمان مضارع شاهد باشد، آیا افعال "پنداشتند" و "می فروشند"پاسخی بر این انتظار است؟
یکشنبه 31 شهریور1387 ساعت: 16:54
از ترازو ی کلماتش صدای آه ورنج ودرد شنیده می شود
فضا سازی ساده ومفهومی عمیق را به دبال خود گرفته تشبیه کردن سر بازها قربا نیان جنگ به تخمه تشبیه هی قابل تامل وبه روز است سربازهایی که چون تخمه پوست هایشان بی روح ودرون پرت می شود روی زمین جنگ.
سکوت ترازو .سکوت عدالت است که در زیر صدای غریو لاشخورها شنیده نمی شود لاشخورها سیری که از سیری سربازها به غریو آمد اند
گاه لابلای شعر به ترکیباتی برخورد می کنیم که دارای تازگی خود است با این توصیف که مناسب شعر هم آمده .مثل آواز چرب دهان با حسامیزی در هم آمیخته .
بیان شعر بیانی امروزی مثل خوردن تخمه در حال نگاه کردن به یک فیلم جنگی است که باکشته شدن هر سرباز تخمه ها با شدت بیشتر بر زمین پرت می شود وهمان نیروی آه ونالهی سربازها به تخمه های پوست کنده القائ شده است.
دوشنبه 1 مهر1387 ساعت: 13:15
( آه / آه من از ترازوي پندارهاست )
نمی پذیرم بدلیل اینکه مخاطب امروز را نمی توان این همه دست کم گرفت و این همه شرایط خواندن را برایش آسان کرد و دسترسی به نیت مولف مرگ اثر را از نظر حرفه ای نزدیک می کند و ...
اما وقتی می رسم به این تصاویر بسیار مشمئز کننده :
(بمانند سرگرم شدن از خاطره ها و وقوع يك فيلم جنگي
صداي تق تق تخمه ها
خرد شدن مغزها زير دندان
و ريختن پوست ها روي بشقاب
و به همين سادگيست
فرياد آخ آخ سربازها
پروازهاي رو به آسمان
و فرو رفتن استخوان ها در زمين
و می بینیم که سبب ساز تاویل هستی شناسانه دیگری نیز هست ...
دقیقا فرا روی از میل مخاطب و نگاه محافظه کارانه تنبل که با گل و گیاه خود را سرگرم کرده !!
این رفت و برگشت ها که تلفیق زیبایی از چند موقعیت مکانی را تداعی می کند هیجانم را بیشتر می کند .
امروزه اگر چه در وجوه تئوریک و ادعای شعری و خلق آثاری متفاوت از قلم های زیادی شنیده می شود اما دیده ایم که با صد تا کسره و ... نشد که بتوانند مغز به جوش آمده را تصویر کنند و در شعر ها ناتوان نشان داده اند و بیشتر تحت تاثیر جریان ترجمه ناکام مانده اند .
اما در این شعر انزجار از آنچه جنگ می نامیم و آنچه تجاوز و سلطه می دانیم به خوبی با زندگی گره خورد و نمایه ای از یک بحران را ترسیم نمود که شکل بی نظیری از انزجار را بر می انگیزد .
و به همين سادگيست
فرياد آخ آخ سربازها
پروازهاي رو به آسمان
و فرو رفتن استخوان ها در زمين
نزدیک شدن به محاورگی و تغییر نحو ونوعی دگرگونی دلالت ها به متن جانی تازه داد و مرگ را با همان دیدگاه معنوی اش اما بسیار شاعرانه ... بخوانید : رو به آسمان و استخوان در زمین !!
شعر از صدای تق تق تخمه ها به بعد به خوبی از پس یک تصویر شاعرانه ی در مذمت جنگ بر می آید و تجانس معنایی در " خرد شدن مغزها زیر دندان " و" ریختن پوست ها روی بشقاب " با " فریاد آخ آخ سربازها " روایت به ظاهر خونسردی را گزارش می کند که می دانیم اتفاقن راوی آرام و خونسرد نیست . این به نظرم نقطه قوت این شعر محسوب می شود .
تصاویر هم به خوبی در ذهن مخاطب مجسم می شود شما بود
کلمات خیلی خوب در کنار هم قرار گرفته بودن اینها نکات برجسته کار شمابود و اما نکات ضعف کار این که اگر این جنگ ظالمانه وتجاوز است سربازهای این جنگ رو به آسمان پرواز نمی کنندچون آنها هم ظالم هستند.
شعر در توضیح و تفسیر شبه جمله "آه "آمده است
در واقع شبه جمله "آه "اینهمه جمله بوده است
شاعر در حال نگاه کردن به یک فیلم جنگی است که تخمه هم می شکند
و ناخود آگاه بر اساس احساس خود به کلمه آه می رسد و از زبانش جاری می شود
دو چیز در دو حالت متعارف و غیر متعارف اتفاق می افتد
یک //دو چیز در حال خروج هستند یکی آه دومی پوست تخمه
دو //و دو چیز جریان هستند یکی فیلم و دیگری احساس شاعر
و از پس است که تلفیق این چهار عنصر را در شعر می بینیم
مراعات النظیر های متفاوت در شعر و تداوم آنها این ظعر را بع شاعرانگی پیش می برد و تناسب های زیبایی که بین کلمات هست
و قاعدتا همان آه گویای ضد خشونت بودن و خود جنگ را در شعر می توان دید
و ساختار ترکیبی زیبایی هم به چشم می خورد
و سكوت ساده ترازو
پروازهاي رو به آسمان
و فرو رفتن استخوان ها در زمين
به نظرم در شعر امروز استفاده از واژه ای همچون بمانند کمی جای تامل دارد.مانند بودن باید دیده شود ان هم نه از نگاه شاعر بلکه از درون نگاه مخاطب. من این
کار را با تصاویری سهل الوصول در درک و تدائی دیدم. روان و یک دست اما در اینکه باید مخاطب را در شعر رها کرد و از او نخواست هم پای شاعر ببیند و بخواند و در کل به امر شاعر قدمی بردارد به نظرم در این شعر باید بیشتر توجه کرد. من این موضوع را در شعر ایشان ان قدر موثر و شاخص ندیدم. و البته در این کار علاوه بر سادگی نگاه ژرفی را هم به دنبالش دیدم که نکته مثبتی برای شعرهای ثقیل امروزی است.