نقد اشعار نادر نظامی 2
شعر دوم
يك تصوير-نهال و درخت
به رفتن چشمه اي بودم
و رسيدنم به نهالي
كه به آواز چكاوكان
آبش داده ام
اكنون مي روم
در آبراهه سيماني از كنارش
مردابي مرا در آغوش مي كشد
و كمر خم شده درختم را
خيالي
كه در حجم آواز جيرجيركان
عطشش را چون برگ هاي زردش
درونم مي ريزد
نقد و نظر شما هم به تدریج در این قسمت مطرح خواهد شد.
چهارشنبه 27 شهریور1387 ساعت: 22:42
به نظرم شعر دوم از نظر معنی قوی تر بود...
انتخاب قالب نو براي بيان گفته هايمان ما را ملزم مي کند که هم داراي انديشه اي نو باشيم و هم زبان و واژه هايمان تازه باشند و هم نحو جملات مان امروزي. اگر به اين کار نه به عنوان يک کار جدي و شعر بنگريم و صرفا به عنوان يک کار کارگاهي برخورد کنيم تا جنبه آموزشي داشته باشد بايد گفت که نخستين موردي که ذهن را رنج مي دهد و انتظار او را برآورده نمي کند همين زبان شعر است. اگر من مخاطب ندانم که شاعر اين کار چه کسي است و مربوط به چه دوره اي است و از من بخواهند قدمت اين اثر را مشخص کنم؛ سوال کننده را دست کم به عهد نظامي گنجوي هدايت مي کنم و نه به زمان نادر نظامي. و اين يعنی نحو جملات با زبان امروز فاصله زيادی دارد. به رفتن چشمه ای بودم ...
اگرچه شاعر در انديشه خود حرف هايي را براي گفتن مزمزه کرده است اما اين حرف ها در همان جا متوقف شده است و جملات قادر نبوده اند حرف هاي او را بيرون بريزند.
پنجشنبه 28 شهریور1387 ساعت: 22:7
با نظر جناب تقي نژاد در مورد اين شعر موافقم ...
به نظرم زبان شعر ، ضربه ي اساسي به انديشه هاي شاعر زده ... كه حتي تصاوير خوب شعر نتوانسته آن را جبران كند .
جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 22:11
شاید عمده مشکل شعرهای آقای نظامی زبانشان باشد که سبب میشود بعضی مخاطبان به سختی با آن ارتباط برقرار کنند و به راحتی از کنار حرف و منظور شاعر بگذرند .البته از نظر من زبان این شعر نسبت به شعر قبلی ایشان بسیار بهتر است و علتش تصاویر جاری موجود در این شعر است که شاعر را به گفتن واداشته .با خواندن این شعر آدم ناخودآگاه یاد نوع زبان سفرنامه ناصرخسرو می افتد.البته در 5 سطر پایانی زبان شعر دلپذیرتر میشود و از نظر من به زبان امروز نزدیک تر . ناگفته نماند نباید بی انصافی کرد و کل این شعر را به یک چشم نگاه کرد .سطر اول شروع کار است و من فکر میکنم همین سطر سبب شده که دوستان تمام این شعر را یه یک چشم نگاه کنند. به رفتن چشمه ای بودم ( یاد آنجایی افتادم که ناصر خسرو میگوید : به گرمابه شدم ) . اگر در اینجا منظور از( به رفتن) کلمه ی مانند بوده باشد یا چون بهتر نبود که شاعر میگفت : چون رفتن چشمه ای بودم یا حتی کمی امروزی تر : چون حرکت چشمه ای بودم( ناگفته نماند در این حالت با کمی دقت در نوع بیان سطرهای بعدی ،حتی میتوان ادات تشبیه یعنی چون را حذف کرد )
من اگر جای دوست خوبم آقای نظامی بودم اینطور میگفتم :
حرکت چشمه ای بودم
نهالی
که به آواز چکاوکان
آبش داده بودم .
من احساس میکنم که سطرهای بعدی خوب بیان شده اند و حتی اگر بخواهیم کمی آنها را دستکاری کنیم میشود اینطور آنها را بیان کرد :
اکنون می روم ( میشود جای اکنون حالا را استفاده کرد ولی من احساس میکنم که خیلی انتخاب خوبی نیست و اکنون مناسبتر است )
در آبراهه سیمانی
از کنار
مردابی در آغوشم می گیرد
و كمر خم شده درختم را
خيالي
كه در حجم آواز جيرجيركان
عطشش را چون برگ هاي زردش
درونم مي ريزد.
سطرهای بعدی نیز کاملا مناسب و خوب بیان شده اند .
هدف من از حرفهای بالا خدایی نکرده دستکاری شعر خوب دوستم نبود . بلکه قصد داشتم راهی را در مقابل چشمان شاعر قرار دهم و به جای انتقاد صریح و متهم کردن زبان و لحن ایشان به درستی را هنماییشان کنم . چون این اتفاق برای هر شاعری می افتد و رهایی از آن ممکن نیست مگر با تمرین و تمرکز بیشتر روی نحوه بیان .
ناگفته نماند که این نظرات شخصی است و ممکن است عده ای با آن مخالف باشند و عده ای موافق و نمیتوان به صراحت گفت که حرفهای من درست است .
جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 8:45
شعر دوم به مراتب كم اشكال تر از شعر اول مي نمايد،اما باتصويري بسيار ساده و نگاهي بسيار ساده تر...مي توانست بيشتر پرداخته شود.و اي كاش از علائم نگارشي هم در شعر استفاده مي شد تا به دريافت و درك شعر كمك بيشتري شود.
یکشنبه 31 شهریور1387 ساعت: 16:54
این شعر را بیشتر می پسندم به دلیل وجود عناصر عاطفی تر وطبیعی
اگر کمی از علائم نگارشی استفاده می شد شاید بهتر می شد القای معنا کند
تصویر رشد نهال چون چشمه ای جاری از لابلای کلمات جاری است
نهالی که از رشد به برگهای زرد می رسد
حسی که شاعر موقع سردون داشته حسی خوب وقابل تحسین است ونمود خود را به صورت کلماتی طبیعی نشان داده.
پنجشنبه 4 مهر1387 ساعت: 6:25
1: آنچه در وهله ی اول جلب توجه می کند استفاده ی شاعر از عناصر طبیعت برای بیان مفاهیم ذهنی خویش است. لیکن به اعتقاد من می شد واژگان و ترکیبات ملهم از طبیعت را بیشتر از دیدگاه سمبولیسم پروراند.
2بر اساس قاعده ی علمی و تجربی ارتباطی مستقیم بین گرمای هوا و صدای جیرجیرک ها وجود دارد که این نکته ی تجربی به شکل بدیع در قالب ترکیبات و واژگانی چون « حجم آواز جیرجیرک ها » و « عطش » در شعر جا گرفته بود که قابل ملاحظه است.
جمعه 5 مهر1387 ساعت: 12:57
فكر كنم اگر شعر دوم به اين صورت تغيير كند كمي مشكل زبانش كه دوستان بسياري بر آن خرده گرفته اند كاسته شود.
رفتنم چشمه اي بود
و رسيدنم نهالي
كه با آواز چكاوك
آبش داده ام
مي روم از كنارش
مردابي مرا به آغوش مي كشد
و كمر خم شده درختم را
خيالي ،
كه در حجم آواز جيرجيركان
عطشش را چون برگ هاي زرد
درونم مي ريزد
اين شعر يك حس شاعرانه و شخصي است كه براي همه پيش مي آيد . خوشحالم كه من نيز با شعر شاعر هم احساسم
شنبه 6 مهر1387 ساعت: 14:35
کوتاه بود و موجز اما با زبانی متفاوت از همیشه روبرو شدم. جا برای کار دارد. هنوز عریان و پر شیب و فراز است. تا یکدست شدن در این واژه ها و سبک سرودن زمان می برد.
یکشنبه 7 مهر1387 ساعت: 14:55
شعر دوم اقای نظامی را چند بار مطالعه کردم حتی از وبلاگشان
با نظر تمام دوستان در مورد زبان اثر موافق هستم
اما مطالب دیگر
١ این شعر بنا به نامگذاری ان میخواهد ما را با تصویری(یا تصویرهایی) که مورد توجه شاعر بوده است
اشنا کند(البته بحث رابطه_ی_ نام شعر با خود شعر مجال بیشتری را می طلبد
ایا این اتفاق به درستی انجام شده است؟ ایا مخاطب تصویر را دیده است و لذت برده است؟یا اینکه از شاعر شنیده است ؟
این شعر گذر زمان را زیبا روایت می کند و گذشته و حال مد نظر شاعر به خوبی با عناصر مربوط به انها عجین میشود اما به اقتضای فضای ساده طبیعت پیرامون ما به نرمی و ارامی مانند اب در جریان نیست.
در مجموع
......
چهارم

از دوستان عزیز خواهشمند است بخاطر ظاهر خانه از آمدن داخل ، پرهيز نكنند . در باره زبان شعر بحث خواهم كرد ولي خداييش اين پيرمرد (نظامي گنجوي) با زبان دوستاني نظير شاملو هخامنشي حرف هايي براي گفتن دارد ، حتي اگر در حال زار باشد .
۲ جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 10:4
بله تصویر همیشه ساده است ولی آیا شما تاکنون چنین تصویری را در طبیعت دیده اید .
۳ جمعه 29 شهریور1387 ساعت۱۴:۱۳
با تشکر از نظر دوستان عزیز که برای بسیار آموزنده بود و بعضی نکات خوب را به من گوشزد کردند که حتمن در نظر خواهم داشت . اينجا فعلا برايم حكم يك كارگاه شعر را دارد . با دقت گوش مي كنم و نكاتي را كه از تذكرات دوستان قبول كرده ام و مواردي را كه قبول نكرده ام را در دو تاريخ يكي در 4 مهر و ديگري در 11 مهر مفصل خواهم نوشت . البته ممكن است در بين نظر دوستان جواب هاي خيلي كوتاه بر حسب ايجاب بنويسم.
چهارشنبه 3 مهر1387 ساعت: 18:52
واقعيت اين است من اين جوابيه را دو سه روز قبل آماده كرده بودم ديشب موقع خواب يك دفعه اين فكر در ذهنم آمد كه نظامي براي چه مي خواهي جواب دهي ؟! آخه مگر تو كي هستي ؟! عطر آن است كه ببويند نه آنكه عطارش بگويد !! و واقعن چند ساعتي مصمم بودم چيزي ننويسم . بعد با خودم فكر كردم گفتم خوب اين فرهنگ انجمن براي چيست ؟! فرضم اين بود كه من در يك انجمن شعر مي خوانم. آيا حرف نزدن من در اظهار نظر دوستان كار درستيست ؟! اگر با اين نگاه به اين انجمن نگاه كنم كه اينجا من بعنوان يك هنرجو هستم كه در شعر در كمال نيستم بحث كردن من هم باعث ارتباط و تجربه بهتر دوستان در نقد مي شود و هم خودم در اين بحث ها به نتايج بهتري احتمالن نايل خواهم شد . براي همين در حين ترديد زياد اين نوشته را آوردم ، اگرچه شايد همين الان هم فكر مي كنم جواب دادنم كار خوبي نيست ولي مي نويسم چون فكر مي كنم نوشتنم براي بهينه سازي اعتلا اين انجمن كار خوبي است ! با تشكر از دست اندركاران انجمن مجازي .
از دوستان عزيزي كه قدم رنجه كردند و مرا قابل دانستند و با گذاشتن وقت و حوصله خويش ، در باره دو شعري كه طي دعوت انجمن مجازي اورده ام ، كمال تشكر را دارم و دست يك به يكشان را مي بوسم و تمام نظرهاي دوستان را به حساب حسن نيت آن ها مي گذارم . من نسبت به دوستاني كه زبان شعريم را كامل و پخته نمي دانند ، گله ندارم ، زيرا همانطور كه به مسئول محترم انجمن گوشزد كرده ام با وجود علاقه و مطالعه ام در شعر ، مدت كوتاهي است در حال تجربه كردن زبان شعريم هستم و با شناختي كه از خود دارم مي دانم در اينده مي توانم نواقص زباني خودم را تا حدودي بهبود بخشم ، لذا جوابيه من براي دوستان يك جوابيه نسبي به ايرادات است و حتمن ضعف كلي در بطن شعر وجود دارد و قبول دارم .
اما در باره شعر اول :
شعر اول يك بيان تراژدي از خشونت است و من در اين شعر قصد ايجاد فضاي كشف ، ابهام را نداشته ام . يك بيان حسي و ساختاري است كه خوشحالم دوستانم ، حتي آن هايي كه با ديد منفي در باره آن حرف زدند اين حس را فهميده اند ، و البته زبان شعر بيان ساده اي دارد و من خودم اعتقاد دارم در شعر، زبان گويا (خواه باصطلاح جديد ، خواه باصطلاح قديم ) در كنار ژرفاي معنا ، يك امتياز بزرگ براي آن شعر محسوب مي شود . من تعمدن زبان شعر را خشن گرفته ام زيرا معتقدم مغز هر شعري بايد با آهنگ ان شعر مناسبت داشته باشد . در باره شعر بيش از اين چيزي نمي گويم . فقط به آنچه دوستان گفته اند اشاره مي كنم :
آقاي تقي نژاد – كازروني عزيز – اگرچه به انتقادات شما بطور موردي احترام مي گذارم ولي به نحوه بيان انتقادت شما منتقدم . فضاي طنين آه را تا اخر شعر دنبال مي كني ،تازه واقعن اگر همين آه اول اينقدر قدرت دارد – كه فكر نكنم داشته باشد-شايد نقطه قوت شعر هم باشد ، مثل يك موزيك متن غمگين كه در بطن يك فيلم درام رفته باشد ! و بخاطر يك كلمه" بمانند" ساعت شعر مرا هزار سال عقب مي كشي . به هرحال ما بايد سعي كنيم در نقد شعرهاي دوستان مثل انها شعر نگوييم .
اما بحث دو جمله آخر كه شما با آقاي شعباني و خانم اسمعيل زاده با ان مخالفت كرديد و خانم ابري ، آقاي ارجمند و خانم خوشدل با آن موافق بودند ، من در اين شعر هدفم تكان دادن انسانيت بوده است و دنبال مه گويي (برخلاف شعر دومم ) نبوده ام ، لذا از روي احساسم در آخر شعر داد زدم تا مخاطب را تلنگر زده باشم ، ضمن اينكه مفاهيم شعر در دو جمله آخر به هم محكم مي شود تا به شعر جنبه مانيفيستي بدهد . تاثير اين جمله چنان بود كه ژورناليستي در وبم امد و گفت من اين جمله شما را هميشه بخاطر خواهم داشت (آه به روزي كه / كه خاطره سربازها را با تخمه ها مي فروشند ) مخالفان اگر علاقه به كشف و رو نبودن شعر و اين چيزها علاقه داشتند شعر دوم مرا كه كمي غريبانه رها شده است مرور مي كردند .
اما نكته بعدي – گير دادن دوستان به بعضي از حروف اضافه . در باره آن ها بحث نمي كنم ولي فكر هم نمي كنم مسئله آنچنان غامضي باشد كه نشود حلش كرد . واقعيت اين است من كسي را ندارم كه بتواند ايرادات ريز شعريم را بگيرد و در ايجاز بهتر آن مرا ياري كند . نه انجمني ، نه خانه ادبياتي و نه دوست رو در رو اديبي ! اغلب دوستان خوب من براي اين كار افرادي هستند كه در اين هفت ماهه با ان ها آشنايي از طريق وب دارم . شايد يك باز سرايي و يك بازنويسي با مشورت اهل فن اين مشكلات را حل كند .
اما صحبت خانم اسمعيل زاده كه صحبت پروازهاي رو به آسمان را مستعمل مي دانند مي گويند دست شعر از همان اول رو است و نيز خانم بهرامي عزيز كه آن را نقطه ضعف شعر دانسته اند از كجا مي دانيد منظور من از پروازهاي رو به آسمان سربازان بوده اند ! شايد يكي بگويد منظور نظامي لاشخورها هستند ! ضمنن به كيفيت شعر خودم در اين انجمن بصورت آماري نگاه خواهم كرد .
اما خانم نجفيان كتاب ديده ، مثل ماكسيما امدند و يك ويراژ دادند و گل پاشيدند و رفتند ، شايد حقمان باشد!
اماآ قاي حسنلو ، جواب شما را در باره قديمي بودن كلام را در جوابيه شعر دومم مي نويسم ، بيشترين ايراد فكر كنم به شعر دومم بر مي گردد .
اما دوست بزرگم آقاي مهديان ، كه دلش را خيلي دوست دارم .واقعيت اين است كه من خود در اوردن دو جمله اول كمي مردد بودم-بر خلاف انكه در اوردن دو جمله اخر اصلن ترديد ندارم- و قبول دارم كه كمي شعر را دچار مشكل كرده است ولي واقعيت اين است زماني كه اين شعر را در وبلاگم اوردم . نظرات مختلفي در باره همان دو جمله اول از اهل فن دريافت كردم و خواستم نظر بچه هاي انجمن را در باره آنها جويا شوم و جالب اينكه مي بينيم اين اختلاف نظرها باز در نظرات دوستان انجمن ادامه دارد ! به هرحال با نظرات دوستان سعي مي كنم به يك جمع بندي سر همين دو جمله اول برسم !! فراموش نكنيد من در حال ياد گيري هستم .
اما در نظر خانم عباسيان با احترامي كه براي نظر ايشان قائلم طرح تركيب وقوع يك فيلم جنگي از عناصر مهم ساختار شعر است و اصلن فكر حذف اين تركيب را به مخيله راه نمي دهم !!
لازم است در اينجا از دوستان بسيار خوبم آقايان ارجمند و مهديان و خانم هاي خوشدل و سيلانه تشكر كنم ، من اعتقاد دارم تعريف آن ها از حد حق شعر فراتر بوده است ولي به هرحال خوشحال كه مي بينم شعر من بدلشان نشسته است .
اما شعر دوم :
برخورد دوستان انجمن -آن هايي كه امدند- براي من خيلي عجيب بود ! آنقدر عجيب كه بعضي راضي نشدند حتي يك نظر در باره شعر بگويند و از آن گذر كنند ! اين گنجشك كوچولوي بيچاره گويا از يك ديار دوست به ميان قهر پرندگان غريبه وارد شده است كه با وي بيگانگي مي كنند-كاش پرنده ديگري را آورده بودم- وگرنه موقعي كه من اين شعر را در وبلاگم گذاشتم از نظر اماري نظرات مثبت در باره آن زياد بود . فكر كنم آنچه باعث غربت شعر شد ، زبان شعر بود ، ولي فكر نكنم ! فكر مي كنم فارغ از زبان شعري ، دوستان مدعي حتي زحمت تفسير و تحليل شعر را به خود ندادند ! ولي وقتي كامنت خانم سيلانه و دوست خوبم حسنلو را ديدم يك نفس راحت كشيدم كه بله هستند كساني كه شعر مرا با وجود نقصان زبان كه دوستان ديگر گفتند مي فهمند ! اگرچه نمي دانم چرا گردانندگان محترم انجمن نظر آقاي سروين پرويز را كه گفته بودند شعر دوم از نظر معني قوي تر است ، درشت نمايي نكردند!!
بسان رهنورداني كه در افسانه ها گويند/ گرفته كولبار زاد ره بر دوش/ فشرده چو بدست خيزران در مشت / ....
اين شعر را متعلق به چه دوراني مي دانند !!
اما شعر تصويري شعر غريبي در دنيا نيست . در ژاپن هايكوها شعرهاي تصويري هستند كه شعرا ، شهود دروني خويش را به طبيعت تعكيس مي دهند و هايكوها براي خود مانيفيست جهاني دارند . در بين شاعران ايراني ، بيژن جلالي شهرت زيادي دارد و من در آثار اتشي ، شفيعي كدكني و غيره از اين تصاوير زياد ديده ام . نمي دانم شما اين شعر كدكني را خوانده ايد:
شوخ چشمي خزه / رودخانه را فريب مي دهد كه مي روم /ولي نمي رود / سال ها و سال هاست و......
چه شده است كه حالا كه من خواسته ام به زبان طبيعت شعري بسرايم خيلي از دوستان از پهلوي اين عرضه من بسادگي مي گذرند و تنهايش مي گذارند ! بگذريم !
ضمنن خانم سيلانه اشاره به استفاده از علامت ها داشتند ، اگر راهنمايي در باره شيوه اينكار در شعرهايم را دوستان توضيح دهند . بسيار متشكرم مي شوم .
اما نتايجي كه من از فرستادن دو شعرم گرفتم اين بود كه خوشبختانه شعر اولم توانست ارتباط خيلي خوبي با اغلب بچه ها بگيرد . فكر كنم ابتكار ، ساختار و بيان يك دغدغه مشترك در اين شعر باعث موفقيت بالنسبه آن بود . خوب ايرادات مهمي كه بر اين شعر گرفته شد توضيحات اضافه مثل دو جمله اول يا دو جمله اخر بود ولي اختلاف سليقه زياد بود . مثلا بحث همان كلمه آه اول كه آقاي تقي نژاد ان را با احساس خاصي ضعف شعر شمرده بود ، آقاي درگاهي با توصيفي كه برايم جالب بود جزو نقطه قوت شعر مي دانست ! اين نشان مي دهد خود نقد و نظر ممكن است علاوه بر بحث هاي تخصصي و فني ، بحث دلي و سليقه اي هم باشد . من در باره رو بودن دست شعر در پاسخ روز 3 مهر جواب داده ام ولي مطمئنم آنچه گفته ام كامل نبوده است و اگر موضوع دست يك شاعر تواناتر بود كه بسياري از دوستان چنين ويژگي را دارند شعر پخته تر و موجزتر بيان مي شد . ولي به هرحل نقطه قوت من در شعرهايم خيال نسبتن خوب و اشكال من زبان من است .
1- اين سبك شعر براي دوستانم ، با توجه به گذري كه براي وبلاگها دارم ، شعر غريبي است . اين شعر در واقع يك نقاشي است . من از دوست نقاشم اين طرح را پيشنهاد دادم كه بكشد و وي استقبال خوبي از آن كرد . اين طرح اين است كه رودي از پهلوي درختي رد مي شود و به مردابي مي ريزد و درختي خم شده است و برگهايش را در رود مي ريزد و رود با خود آن ها را به سمت مرداب مي برد . من محكم سر اين حرف ايستاده ام كه اين شعر از نظر معني بنيه خوبي دارد كمااينكه چند تن از دوستان بدان اشاره اي گذرا داشتند . اصل طرح اين شعر را من در زمان مرگ احمد شاملو در ذهنم كشيدم . معتقد بودم شاملو مثل چشمه اي هميشه مي جوشد ولي به افكارش در مرداب رها مي شود ولي باز چشمه اش همچنان مي جوشد و جاودانه گوارايي از وي مي ريزد . بعد اين حس به خودم تعكيس شد . كه من هم در اين زندگي جريان دارم ولي جريانم به هرز مي رود !( ولي باز اميد دارم چون جريان دارم ! ) با خانم فرهيخته اي كتاب خواني در وبلاگم تماس داشتم وي اشاره زيبايي به اين موضوع كرد كه همين حس شما را كه آقاي احمد محمود طي رماني نشر داده است –آن هم به اسم ترجمه اي از يك نويسنده عرب !! - البته برداشت ديگر كه خواننده دقيق مي تواند از اين شعر بكند نگرش به دو دوره زندگي در كودكي و پيري است و برداشت هاي ديگري هم مي شود كرد . اين ها را گفتم چون مي دانم اين شعر جايي چاپ يا نقد نمي شود . كلمه چكاوكان و جيرجيركان مفاهيم سمبوليك ذهنيم هستند و حرف "ان" بدان ها بار انساني داده است .
در كلام آخر از دوستان مي خواهم فعالانه در نقدها شركت كنند ، من خود اعتقاد نداشتم كه از شعرم دفاع كنم زيرا شعر خودش پشت ويترين انجمن ، بايد خودش از خودش دفاع كند ، ولي بواقع من براي احترام به دوستان خود فعالانه وارد بحث ها شدم و به نظر من كساني كه در برابر نقد شعرشان سكوت مي كنند كار خوبي نمي كنند (حتي اگر خود را بالاتر از مخاطبان مي دانند) من خودم از دفاعيه آقاي رضوي خيلي كيف كردم ، در آن بحث داغ كه در آرشيو انجمن موجود است در باره مطالب بسيار خوبي صحبت شد و من خود متوجه شدم در نقد اوليه شعر ايشان مرتكب اشتباه شده ام . اگر ايشان سكوت مي كردند ، اين بحث ها مطرح نمي شد و از پر باري بحث هاي انجمن كاسته مي شد . ضمن اينكه دوستاني كه در بحث ها شركت نمي كنند هم كارشان درست نيست . يعني چه دويست و اندي آدم در ليست اسمشان هست ولي بايد در هر بحث بطور متوسط سي الي چهل نفر خود را متعهد به شركت در بحث ها كنند . مگر در يك فرصت دو هفته اي يك مطالعه و يك نظر چه درصدي از وقت دوستان وبلاگ نويس مي گيرد ..در ضمن من پيشنهادم به مسئول محترم انجمن مجازي اين است كه تدابيري صورت بگيرد تا بزرگترهاي ادبي اين انجمن ، كه خودشان يكي از آن ها هستند در بحث شركت كنند ، زيرا بار وزني نظرشان ارزش زيادي دارد و مي تواند براي هنرجويان اين كارگاه مفيد باشد و علاوه بر اين جمع بندي مناسبي را انجام دهند
پنجم
جلسه ی آینده: چهارشنبه ۱۱ مهر ۸۷
نقد اشعار : کیوان برآهنگ
