تبليغاتX
انجمن مجازی
منتظر نقد و نظر شما هم هستیم

نقد اشعار کیوان برآهنگ1

به نام خدا

 

اول

            برای شرکت در گفت و گو ها می بایست ابتدا با قرار دادن لینک «انجمن مجازی ایران» در وب سایت خود و اطلاع به ما،به اعضای انجمن بپیوندید .عضویت و ارایه نقد و نظر ها تنها با نام و نام خانوادگی انجام خواهند شد؛بنابراین از شرکت دادن نظرات با نام وبلاگ یا نام مستعار معذوریم .

             همه ی ما بارها در انجمن های مختلف شرکت کرده ایم و می دانیم که هیچ کس منتظر دعوت نیست .هر که به انجمنی دلبستگی داشته باشد خودش طبق قرار معین به آن جا می رود .این جا را هم از این امر مستثنا ندانید .بنابراین از اعضای محترم خواهشمندیم با توجه به برگزاری منظم انجمن ، بدون نیاز به خبر رسانی در جلسات شرکت فرمایند و دوستان دیگر را هم با این انجمن آشنا کنند.

دوم

موضوع این جلسه : نقد اشعار کیوان برآهنگ

خواهشمندیم که برای هر شعر مطلبی جداگانه بنویسید .

سوم

 

چهار رباعی

۱

بر خاک بخواب نازنین تختی نیست

آواره شدن حکایت سختی نیست

از پاکی اشکهای خود فهمیدم

لبخند همیشه راز خوشبختی نیست


۲


یک دسته کبوتر از کنارش پرزد

او کنج قفس نشسته و می لرزد

تحریر صدای هر قناری یعنی

ای مرگ سگت به زندگی می ارزد

 

 

naghd

نقد رباعی اول و دوم:

نقد و نظر شما هم به تدریج در این قسمت مطرح خواهد شد.

آزاده نجفیان                      چهارشنبه 10 مهر1387 ساعت: 23:5

دو رباعی با اینکه از نظر ساختار ، واژگان و حتی مضمون نوگرایی در آنها نشده اما نگاه جدید به موضوعات آنها را دلنشین و شاعرانه کرده است.

نادر نظامی                     چهارشنبه 10 مهر1387 ساعت: 23:46

رباعي اول : ساختار خوبي داشت ولي من از دو مصرع اول بجاي وا‍ژه پاكي واژه مظلوميت را مي شنوم و در ضمن استعاره لبخند كمي بافت رباعي را قديمي كرده است .
رباعي دوم : منظور از پرواز كبوترها چيست ؟ اگر منظور معنوي است بيان سگ در مصرع چهارم خوب نيست اگر منظور بيان يك حسرت است رباعي بافت ساده و تكراري مي گيرد .

شیکا اویلی                       پنجشنبه 11 مهر1387 ساعت: 16:2

رباعی این روزها به همت دوستان جوان رونق بیشتری می گیرد و این اتفاقی بزرگ است که بعد از انقلاب 57-به غیر ازدوره جنگ -در اواخر دهه هشتاد رخ داده است. اما رباعی های اقای بر اهنگ در بخش نخست تمام تلاش برای انتقال مفهوم نهایی به مصرع آخر است این تعریف درست یا نادرست در همه رباعی ها اتفاق می افتد اما هر مصرع به تنهایی می تواند انقدر قوی باشد که لذت شنیدن ان همیشه ماندگار باشد به نظرم در دورباعی اول خصوصن در مصاریع 3و4 رعایت نشده است .سادگی زبان نوعی لطافت دوبیتی گونه به رباعی ها داده و فکر می کنم رباعی قالب مفاهیم عالی است اگر احساسی نباشد زیباتر است اما اگر زبان سلیس تر باشد بهتر است پیشنهاد: در این مصرع جای قناری می تواند پرنده :
تحریر صدای هر قناری یعنی
ای مرگ سگت به زندگی می ارزد

حامد آرین                            جمعه 12 مهر1387 ساعت: 11:20

رباعی اول دید تازه به پیرامون دارد و شاید نکته ای را مطرح کرده باشد که به شخصه به آن توجهی نکرده بودم.اما این مسئله تنها در مورد بیت اول صادق است و در دومین بیت دوباره شاهد همان مضامین تکراری (به اصطلاح متجددین smsi ) گذشته ایم.

رباعی دوم شاید بهتر ولی کاربرد ادبیات غیر شاعرانه منسوخ (به طور عام ) و پذیرش این نوع کلمات ( سگ . . ) اگرچه به درک سخن افزوده اما خواننده را متعجب و (اگر این شعر ادامه داشت) از خواندن ادامه آن منصرف می سازد !

و در مورد نظر شاعر هم بایستی عرض کنم :
دوست عزیز شاید ساختار شعری ما میراث گذشتگان است و نمی توانیم تغییر عمده ای در آن پدید آریم ولی واژگان قدیمی غیر قابل انکارند.
اگر توجه کرده باشید واژگان و کلمات روزگار ما در قالب شعر بیشتر مورد توجه قرار گرفته تا گذشتگان.(ادبیات غنی و پربار شاعرانی همچون حافظ . سعدی و از این دست را در این جرگه قرار نمی دهم.)

مهدی صدیقی                     جمعه 12 مهر1387 ساعت: 17:27

زیبا بود و دلنشین اگر چه در رباعی ها همگرایی معنایی وجود نداشت و مثلا در رباعی دوم بیت و اول و دوم سنخیتی با هم نداشت اما نگاه شاعرانه در دو اثر اول کار را در نگاه اول شنیدنی و بعد نقد پذیر کرده ست.
نگاه و استفاده از وزن در رباعی ها خیلی سنتی بود ، کمی مدرن تر باشید دوست من!

مرمر الفت                           جمعه 12 مهر1387 ساعت: 18:43

رباعیات بسیار خوب و دلنشینی هستند... و از نظر محتوایی قوی...

در مورد سگ در این مصرع رباعی دوم... ای مرگ سگت به زندگی می ارزد... یک اصطلاح است و به نظر من در مقابل لطافت صدای قناری فضای عاطفی جالبی را ایجاد و خواننده را به درک مفهوم مورد نظر شاعر بیشتر نزدیک می کند...

سولماز برزگر                       شنبه 13 مهر1387 ساعت: 12:23

نقد دو رباعی اول:
1: ضرب معنایی ضعیفی در ابیات آخرین این دو رباعی وجود داشت که بر خلاف طبیعت ذاتی رباعی ست
چه اصولن مصرع آخر رباعی می بایست ضربه ی نهایی شعر است و انتظار می رفت از این محکم تر و قوی تر باشد
2:« تحریر صدای هر قناری یعنی ای مرگ سگت به زندگی می ارزد» شاعر انگار سعی در ترجمه ی صدای قناری به زبان آدمی زاد دارد که به اعتقاد من حرکت زیبا و قابل توجهی بود.

مرضیه کامکار                       شنبه 13 مهر1387 ساعت: 15:41

در مورد رباعی های اول و دوم:
از خوندن اونها لذت بردم.
من فکر میکنم بیان شفاف و بکار بردن اصطلاحات قابل درک برای مخاطب از ویژگی بارز
این رباعی ها باشد که البته من اینهارو حسن کار میدونم .
رباعی دوم را بیشتر دوست داشتم ..
اتفاقا بر خلاف نظر دوستان من ارتباط معنایی خوبی را در این کار میبینم .
من هم چون شما با اصطلاحاتی چون نوگرایی و زبان امروزه مخالفم ..
ببینید اگر در شعری کلمات کهنه ایی که هم اکنون مورد استفاده قرار نمیگیرند بکار رود میشود آن را نقد کرد!
یا حتی زمانی که زبان یک شعر یکدست نباشد!
ولی اینکه شعری را بخاطر کلماتی که صحیح است و تنها مساله ی آن کاربرد کم آنها در امروزه است نقد کنیم صحیح نمیدانم!

 

موسی در گاهی ملکی            شنبه 13 مهر1387 ساعت: 16:29

همانطور که دیگر دوستان نظر دادند و فرمودند قالب رباعی برای شعر گفتن خیلی سخته
در رباعی اول که حکایت از آوارگی دارد قطعا تختی هم وجود نخواهد داشت برای خوبیدن شاعر تناسب زیبایی ساخته است و با گفتن نازنین نشان داده بهترین و عزیز ترین کسش را در مقطعی از زمان یا از دست داده یا به تناسبی با همدیگر فراق دارند در مصرع دوم یک پارادوکس انتزاعی از اشک و خوشبختی به چشم می آید که به شعر زیبایی داده اما اوج کار در مصرع چهارم است که بدون وابستگی به مصرع سوم هم می تواند یک ضرب المثل از آن ساخت گگ دیگر اینکه واج آرایی حروف خ و شین در کل رباعی و کلمات تختی و سختی برای جناس نمادین است
اما رباعی دوم
اولین زیبایی که به چشم می زند عدم استفاده شاعر از ردیف است
مراعات النظیر توام با طباق یا تضاد کلمات قنری و پر زدن و قفس و کبویتر و لرزیدن و صدا که زیباست
و باز به نظر حقیر بر عکس بعضی از دوستان آوردن یک کلام عامیانه و اصطلاحی با بیان کنایه دار بر گرفته از صدای قناری که از قفس بیزار استزیبایی مصرع چهارم را می رساند همراه هدف شاعر
عین این جمله یا مصرع "ای مرگ بیا که زندگی مارا کشت

محمد شعبانی                      یکشنبه 14 مهر1387 ساعت: 2:7

چند پیشنهاد در باره ی رباعی 4:
زیبا بود. فقط اگر می شد نوعی ایهام مفهومی به وجود آورد مثلن در چین افتادن چهره و شاخه با سقوط کشور چین یا در بستر تیغ افتادن با تیغ زدن یا خودکشی یا بازی با مفهوم زمان یا...
هر چند معتقدم رباعی مجالی به این پرداخت ها نمی دهد و نوعی شعر فشرده و مناسب برای مشتریان قرن بیست و یکمی است.
احساس می کنم واژه ی (فقط) در مصرع سوم نا به جاست. نمیدانم چه کلمه ای باید جایش گذاشت ولی چنین مفهومی: سروی که تا چند لحظه پیش داشت به آسمان می خندید
البته باز به همان نتیجه ی قبلی می رسیم در باب رباعی و نباید از 2 بیت شعر انتظار یک قصیده را داشت.

مهدی تقی نژاد                   یکشنبه 14 مهر1387 ساعت: 17:2

رباعي اول: رباعي امروز و رباعي ديروز در چند چيز اشتراك دارند: 1. وزن 2. حفظ ساختار و همچنين پايبندي به الزامات شعر كلاسيك فارسي 3. مقيد به محكم بودن مصراع چهارم. اما از رباعي امروز يك انتظار ويژه وجود دارد و آن اين كه خلاقيت و نوآوري در زبان، پيام و كلام بايد مشهود باشد. يعني مهم ترين وجه بارز رباعي امروز خلاقيت و نوآوري آن است. مخاطب بايد شيفته و فريفته نوآوري در رباعي امروز شود و به نظر مي رسد اگر چنين نباشد رباعي موفق نيست.
در مصراع نخست رباعي اول ما با سه كلمه متوالي مواجه مي شويم كه در هر سه كلمه از مصوت بلند (آ) استفاده شده (خاك، خواب و نازنين) و اتفاقاً هر سه كلمه نيز در انتها داراي علامت ساكن هستند و همين دو مساله خوانش شعر را با دشواري همراه مي كنند و اين شروع بدي براي اين رباعي است. ضمن اين كه (ن) انتهايي نازنين را به زحمت بايد تلفظ كرد كه با وزن روان رباعي چندان مأنوس نيست.
در مصراع سوم شايد به جاي كلمه (خود) كه نوعي (خود شيفتگي) شاعر را تداعي مي كند بهتر بود از كلمه (تو) استفاده شود تا به نوعي به مصراع اول معطوف شود.
مصراع چهارم رباعي اگرچه به صورت مجرد مصراع خوبي است اما هم ايجاد ارتباط ميان آن با بيت اول قدري سخت است و هم شايد قدرت مورد انتظار مصراع چهارم را برآورده نمي كند.
رباعي دوم: شايد جدي ترين مشكل اين رباعي نداشتن رديف است. رديفي كه بتواند به همراه قافيه اي خوب، موجب انسجام شعر شود. نبود رديف در اين رباعي نوعي گسيختگي معنايي و ساختاري را بر شعر تحميل كرده و مانع لذت بردن خواننده مي شود. ضمن اين كه مصراع دوم نقش جدي در اين شعر ندارد و به راحتي مي توان از آن صرف نظر كرد.
مصراع سوم نيز چندان انتظارات را برآورده نمي كند. اما مصراع چهارم اين شعر نقش خود را به خوبي به عهده گرفته و شاعر توانايي خود را با آوردن اين مصراع نشان داده است.

سروین پرویز                     یکشنبه 14 مهر1387 ساعت: 19:59

در رابطه با رباعی دوم متاسفانه یک مقدار به مشکل بر خودم.تحریر صدای هر قناری یعنی مرگ سگت به زندگی می ارزد؟پرنده ها که مشکلی ندارن.یا حداقل تو این شعر نه.درسته که یکی از پرنده ها در قفسه ولی بقیه چی؟تحریر صدای هر قناری (یا همه ی قناری ها)به نظرم مفهومش این نیست.
برعکس شعر قبلی به نظرم ارتباط طولی مصراع ها کمتر بود.بود ولی گمی کمتر بود یا شاید هم ایراد از من باشه که این طور فکر میکنم!
اخرش با این که به قول دوستان چندان شاعرانه نیست به نظر من خوبه و خوب تموم شده.فکر میکنم اشکال از جای دیگریست...شما با تصاویر تکراری و جملات تکراری
حرفی زدید که نه چندان قدیمی و نه خیلی جدید بوده.اگر تصاویر قوی تر بود(هر چند که باید مصرع اخر ضربه بزنه)خواننده بیشتر جذب میشد.حالا شما ممکنه بگید که به دلیل ضربه ی نهایی ولی خوب..قوی بودن تصاویر یا جدید بودنشون فکر نمیکنم به پایان کار لطمه بزنه که هیچ به اون حتی کمک میکنه،درک شعر و بالا میبره و شعر و زیباتر هم میکنه.البته این هم فقط نظر منه...
در کل خوب بود....(همیشه می تواند بهتر باشد!)

سید حمیدرضا موسوی        سه شنبه 16 مهر1387 ساعت: 9:39

 در رباعی اول با یک شروع قدرتمند روبرو هستیم که توقع ما را بالا می برد و مصرع دوم هم ما را مجاب می کند که با شعر خوبی روبرو هستیم اما ناگهان در مصرع سوم شاعر! به صورت انتزاعی و ذهنی پاکی اشکهای خود را می فهمد !
و مصرع پایانی که حسن تعلیلی ندارد به زیبایی در ذهن ما نقش می
بندد وکار عاقبت به خیر می شود
رباعی دوم با اینکه کم پیش می اید یکدسته کبوتر از کنار قفس قناری یا هر پرنده_ِی_ دیگر پر بزند اما دور از ذهن نیست و ما را یاد داستان طوطی و بازرگان می
اندازد تحریر صدای قناری ترکیب فوق العاده ایست اما دلیل اوردن "هر" را از هیچ راهی نمیتوانم درک کنم و درنهایت شعر با ضربه ای به یاد ماندنی پایان می یابد
تذکر: اقای براهنگ نگاهی به کتاب عروض اقای صدر الدین زمانیان یا کتابهای عروضی دیگر یا شعرهای بزرگان بیاندازند متوجه می شوند که هم "پرنده" و"قناری" قابل جایگزینی هستند هم "خود" و "تو" و در وزن هیچ مشکلی پیش نمی اید.

شادی خوشدل                سه شنبه 16 مهر1387 ساعت: 16:50

آنچه که به نظر میرسد این است که دوست خوبمان قالب را به خوبی فرا گرفته است و بر آن تسلط دارد رباعی اول بسیار زیبا است و باید بگویم آنقدر مفهوم را به خوبی میرساند که نیازی نیست درموردش صحبت کرد گاهی اوقات برخی از اشعار نیاز به بحث کردن ندارند بلکه خودشان گویای همه چیز هستند این رباعی نیز از این دست میباشد و همین که با خواندنش در ذهن مینشیند و به دل میچسبد خود نشانه درجه خوب بودن شعر است.
اما باید بگویم که رباعی دوم از نظر معنا غنی تر از رباعی اول است چرا که درک مفهوم آن هرچند سخت نیست اما انسان را به تامل وا میدارد تا بیاندیشد آیا زندگی خودش هم همینگونه است؟
و این شعر میتواند حتی محرک انگیزشی باشد من فکر میکنم از نظر نتیجه اثری که این شعر میتواند به جا بگذارد از سایر رباعی های شاعر قوی تر است و بابت آن به کیوان تبریک میگویم.
باید بگویم که من شعرهای کیوان را تنها از بعد مفهومی نقد میکنم چرا که دوستان کم تر به این حیطه توجه میکنند و اکثریت به دنبال این هستند که فقط به تکرار مکرراتی بپردازند که سایر دوستان عنوان میکنند و این ضعف عمده ی این انجمن است.

آرزو غفوری                           جمعه 19 مهر1387 ساعت: 2:23

در ادبیات رباعی وقتی نوشته می شود "همیشه رباعی می ماند"چیز تازه و جدیدی ندارد تنها استعداد خلاق شاعر است که می تواند شعر خود را از تکرار اشعار در سبک رباعی متمایز سازد که من این تمایز را در 2 رباعی اول می بینم.شعر اول حکایت درایت و پیری از گذر فصل تجزبه هاست قالب اندرز و پند گونه اما سبک کنار هم قرار دادن کلمات با هم بسیار زیباست نمی توان گفت شعر قوت شعر بالائی دارد اما شعور شعر در آن لبریز است.
در شعر 2 روایت آزادی و فلسفه بودن و نبودنش داشتن و نداشتنش و در نهایت مرا به یاد مصرعی از غزل حافظ انداخت که"کجا دانند حال ما سبکساران ساحل ها"شاید ترکیب و آوردن کبوتر و قناری در این شعر نمادی باشد اما نمی تواند شخصیت هر یک را در حد خود به تصویر بکشد و در پایان زبان تحریر چیزی که ما انسان ها آن را نمی فهمیم و ترجمان آن تنها بر اساس قوانینی است که خود وضع و در آن می تابیم...در مجموع زبان شعر همانی بود که باید باشد اما سلیقه متفاوت در موضوع و انتخاب و عمل از شاعر به جای خود زیباست.

سمانه میر                         جمعه 19 مهر1387 ساعت: 23:39

من با نوشته های آقای براهنگ، شاعر توانا، آشنا هستم و همیشه از اشعارشان لذت برده و می برم.
دو رباعی اول ،هم از نظر ساختار و هم از لحاظ مفهوم بی نقصند. به گونه ای که مخاطب( صرف نظر از عام و خاص بودن) با خواندنش از درک ساده شعر لذت میبرد(شاید لذتی غمگین). هر چند در شعر دوم نا امیدی موج میزند، اما خوب، دنیای شاعر همیشه دنیای خاصی است و این ایراد نیست، نه بر شعر و نه بر شاعر.
..............
نا امیدی ای که در مورد شعر دوم بیان شد، در مورد دو شعر اخیر هم صادق است، این دو کمی به زبان امروزیتری بیان شده اند. به هر حال هر چهار شعر انتخابی زیبا هستند .

امین احراری                        یکشنبه 21 مهر1387 ساعت: 13:0

یک دسته کبوترازکنارش پرزد اوکنج قفس نشسته و می لرزد
تحریر صدای هرقناری یعنی ای مرگ سگت به زندگی می ارزد


پرنده های قفسی عادت دارن به بی کسی ...
اما پرنده ی این رباعی باهوش تر و زیرک تر از آن است که عمرخود را کزکند کنج قفس وبا آسمان غریبه باشد. زبان این شعر زبان منفعلی نیست
گو اینکه در هیئت قناری ، آزادی دسته کبوتری را که ازکنارش پرمی زند به تحریر می نشیند و ازماندن در کنج قفس دادخواهی می کند آنگونه که مردن در دهان سگ را آزادمنشانه تر از زندگی در قفس می داند.نگاه اعتراض آمیزونوعی خشم نهفته درکلمات را می توان قسمتی ازخصیصه های زبانی کیوان براهنگ دانست.
رنگ آمیزی شعرکیوان براهنگ همیشه در یک فضای سیاه و سفید صورت می گیرد که این نیز به نوبه ی خود نشان دیگری ازاعتراض به محیط پیرامون است.
با این همه در پس این رباعی ها به شاعری می اندیشم که هر چند خود را اسیر وزن و قافیه می کند اما نگاه عصیانگری دارد که درونمایه ی شعری او را تضمین می کند . او با کاربرد زبان در رسانه ی رباعی آگاهانه به دنیای مدرن، به خود و زندگی دهان کجی می کند و اساس زندگی را به چالش می کشاند. ( ای مرگ سگت به زندگی می ارزد!)

محمدرضا احمدی فر              دوشنبه 22 مهر1387 ساعت: 9:12

من هم مانند شاعر این چند رباعی زیبا مدتی رباعی می سرودم رباعی سرایان امروز یک نقطه مشترک دارند وآن سعی در استفاده از اصطلاحات وجملات محاوره ای
کوچه بازاری است که انصافآ در بسیاری از موارد زیباست ولی کلمه "سگ"در مصرع ای مرگ سگت به زندگی می ارزد به دلیل بعد معنوی مرگ ومعاد تعبیر قشنگی نیست. در حالی که به عنوان مثال سهراب در عبارت من الاغی دیدم یونجه را می فهمید بسیار بجا از کلمه الاغ استفاده کرده است هرچند این کلمه در نگاه عموم زیبا نیست....
 

انجمن مجازی.چهارشنبه دهم مهر 1387

لينك مطلب