بررسي دو شعر از شهرام ميرزايي
اول
از آنجا كه قصد داريم در آينده برگزيده ي جلسات نقد و بررسي را به صورت كتاب منتشركنيم ، انتظار داريم كه اعضا و دوستاني كه به انجمن مجازي مي پيوندند ، از خواندن سرسري آثار بپرهيزند و در فرصت مناسب به خوانشي شايسته و نقدي منصفانه بپردازند.
دوم
نقد و نظرها تنها با نام و نام خانوادگي مطرح خواهند شد . لطفا از گذاشتن پيام با نام وبلاگ يا نام مستعار پرهيز فرماييد.
موضوع بحث اين جلسه ،بررسي دو شعر از شهرام ميرزايي است :
1- شعر پيشنهادي شاعر
به سرم زد که باز هم بزنم توی رگ های خود هوای تو را
تا که مرگ - این هوا خوری در خون - خفه خونم کند صدای تو را
به سرم زد که باز بردارم دل /خود را به کوه ها بزنم
در دهان مدوّر دره از ته دل تو را صدا بزنم
مادرم گفت:این شکم را کاش تکه سنگی سیاه می زایید
و مرا – چند ماهگیّم را – توی یک مستراح می زایید
پدرم شاه – نامه را می خواند ، مرگ سهراب هی تکانش داد
گفت مرگ...آه... ــ مادرم خندید ــ عکس های مرا نشانش داد :
" ها بمیرم چقدر تب داری پوستت را بکن " برشته شدم
از جهنم مرا صدا کردی پیش تو آمدم فرشته شدم
از لبم - این دو قرمز دهنی – خون مکیدی که سرخ و تر باشی
لقمه ی کوچکم ! نمی خواهی از دهانم بزرگتر باشی؟
در شرابت هنوز می سوزم، روی پیشانیم یخ مسکو
[یک دو ظرفی بریز شمس من ! قونیه را بگیر؛ إسمَع لِی ]:
مولوی جان بچرخ با "لزگی" مولوی جان برقص با "تانگو"
گفتی این کوه را که بردارم ... گفتی این دره را که نی بزنم ...
گفتی و گفتی و نگفتم نه چون غلامی که پادشاهش را
توی این دره ها گمت کردم مثل چوپان که بره ی خود را
پشت این کوه ها گمت کردم همچنانکه پلنگ ماهش را
آه دیگر چه چیز می ماند گندم خوشه بسته ات را که
یک کلاغی به خنده بردارد از مترسک اگر کلاهش را
* * *
" ها بمیرم چقدر تب داری پوستت را بکن " بیاویزی
از درختی که دار خواهد زد این همه سرخ بی گناهش را
یک دو ظرفی بریز از خونم رنگ روی پریده ی خود را
که نبینم که زرد و پژمرده ست سیب دندان رسیده خود را
«سرم از درد درد می ترکد ، قرص ماهِ درون لیوان نیست
چند سال است من نخوابیدم چند سال است من نخوابیدم ».1
1.وامی از خودم که مدیون خودم باشم
2- شعر برگزيده ي مناسب نقد از طرف انجمن
[سرفه] به روی پیرهنت چند لخته خون
[سرفه] کنار شیشه ی داروی واژگون
[سرفه] تو پشت کرده به یک پوست – استخوان
و لخته های سرخ فقط می دهی برون
بیرون چقدر خنده به هم هدیه می کنند
اما تو و اتاق و قرنطینه ی درون
تو بی دلیل عاشق یک پنجره شدی
در یک کدام کوچه بدون چرا و چون
آن جا کمی شکستی و آن وقت بود که
تو مبتلا شدی به فراوانی جنون :
اشیاء چند بُعدی بد شکل و دوزخی
در یک اتاق ریخته از سقف از ستون
می ترسی از گذشت زمان توی ساعتت
رفت آمد سه عقرب بد شکل بد شگون
پشتت هنوز پنجره ای رو به هیچ سمت
در فکر جفت پر زده ی خود ، و تا کنون -
- هی دل شکسته سوی تو پر می زند ، ولی
تو تا همیشه گم شده در چند لخته خون
###
[سرفه] هنوز بوی تعفن نمی دهی
برخیزازین نشستن یکجا، ازین سکون
قالب تهی نکن که کسی در اتاق توست
آن جا کنار شیشه ی داروی واژگون .
چهارم

(نقد و نظر شما هم به تدريج در اين قسمت منعكس خواهد شد .)
رضا آسیایی دوشنبه 30 مهر1386 ساعت: 23:6
نظر های شخصی من ( نظر شخصی نه نقد )
با شعر اول اصلا نتوانستم ارتباط برقرار کنم ( شاید به دلیل سطح پایین سواد من از شعر امروز ).پیچیدگی های ( از نظر من گسستگی های ) معنایی شعر اول و فضایی که کمتر از لحن صمیمی و روان برای انتقال مفهوم خود استفاده می کند باعث ایجاد شکاف عمیقی بین قوه درک مخاطب و شعری که در اینجا با آن روبرو هستیم می شود. ( البته این مشکل شخصی من با این شعر است )
جدا از این مطلب بعضی موارد که در لابه لای بیت ها و مصرع ها به چشم می خورد ( مانند استفاده یکجای ی و یک برای کلاغ در بیت دهم مصرع دوم ) تلنگرهایی به مخاطب وارد می کند.
اما تصویر سازی ها و بازی های زبانی خاص شاعر اجازه نمی دهد تا من این شعر را تا پایان دنبال نکنم.جذابیت نهفته در تک تک مصرع ها من را تا آخر شعر می کشاند و در پایان شعر لذت خواندن یک اثر خوب را در خود حس کنم.
اما کار دوم از نظر من با استفاده از تک تک عناصر کلامی و فنی خود محوریت موضوع را حفظ کرده و کار یکدست رو به جلو حرکت می کند ( شاید به دلیل علاقه شخصی من به روایت این کار را بیشتر پسندیدم هر چند از بازی های زبانی و زبان بدیع کار قبل ردپای کمتری در این شعر می توان یافت.)
به هر حال زبان و فضای شعر های آقای میرزایی می توانند مخاطب را با خود همراه ساخته و لذتـي - نه چندان زود گذر را ـ به خواننده بخشند.
داود بيات
از طریق وب با کار های دوست ادیب و شاعر عزیزمون جناب آقای میرزایی آشنا هستم. کار اولشون رو به کرات خوندم. اما کار دومی رو تا حالا ندیده بودم . در اینکه میرزایی عزیز هم به ادبیات کاملاً آشناست و هم شاعری هستن که روحیه ی هنری و ذو ق و استعداد در خور توجه ای دارن شکی نیست. آشنایی بازبان شیرین آذری و فرهنگ و ادبیات اون از دیگر خصایصیه که در بال و پر دادن به این ذوق قطعاً موثر و تاثیر گذاره. این مقدمه ی نسبتاً طولانی بیانگر اینه که کار های میرزایی عزیز مثل جناب علی پور ارزش دقت مضاعف داره و در خور این هست که با تعمق کافی در موردش قضاوت بشه.
این دوکار میرزایی عزیز رو نمیشه با هم سنجید. چون ماهیتاً با هم متفاوتن و اختلاف زمانی به شکل یک گسست رو در بینشون به راحتی میشه دید.حتی اگه از نظر عدد زمانی این مقدار کم باشه ولی حاصل دو نوع نگرشه متفاوت به شعره .
کار دوم که می بایستی از جمله کار های اولیه ی شاعری ایشون باشه، تو این کار وفاداری به قالب، وزن و ...و کلیه ی اصول شعر کلاسیک دیده میشه و عمدتاً تصویر پردازی است.و رومانتیک گونه ای که القا حس و حظ هنری عمدتا از راه ایماژه به شکلی که شخص مسلولی رو که دست از زندگی کشیده ودر انتظار مردنه با تغییر بیان و شروع حادثه ی آمدنی ، امیدوار بشه. یک سیر خطی بیانی و زبانی دیده میشه و نقطه ی ابتدا و انتهایی که مبین این نگرش خطی به زمانه. مغلق گویی و ...دیده نمیشه. تاثیر کمی از سهراب (پنجره ای رو به هیچ سمت) وشاملو(یک کدام کوچه ).. رو میشه دید (که البته چندان چشمگیر هم نیست و اهمیت آنچنانی هم نداره، یعنی نه نقطه ی ضعف و نه قوت چشمگیری محسوب نمی شه )این شعر با این فضا سازی که می خواد متمایز بشه، چندان با سایر کارهایی که ارائه شده وجه ی هنری چشمگیر تر و خیره کننده تری نداره. ولی میشه استعداد شاعری رو تو این شعر دید که در کار های بعدی بیشتر نمود پیدا می کنه.
اما تو کار اول: که برای رسیدن به این مرحله این عزیز کارهای دیگه ای رو هم ارائه داده و تجربه های مختلفی هم داشته که در کل شاکله ی شعری ایشون رو با گرایش به متفاوت سرایی تشکیل میده.عمدتاً به شیوه ی دوستانی که به پست مدرن گرایش دارن خود نمایی می کنه و نه صددرصد از این نوع چرا که میرزایی عزیز هم میخواد خودش باشه و هم متفاوت که تقریبا همه میخوایم باشیم و حالا چقدر توفیق نصیب بشه اصل داستان همین جاست
تو کار اول شعر در قالب مثنوی ....غزل ....ارائه شده که صددرصد مثنویغزل هم نیست .بیت اول تا ششم مثنوی و سه مصرع که یه مصرع اضافی داره مثل این میمونه که وزن و قالب نیمایی باشه و به فراخور مطلب یه رکن و دو رکن اضافه نشده باشه بلکه یه مصرع اضافه شده باشه. و سپس چرخش قافیه به شکل قطعه (ظاهرا)انجام شده در حالیکه قافیه ی بیت اول با این ظاهراً قطعه هم قافیه است ،یعنی از اول که تکرار کنیم شروع غزلیه که با تکنیک نیمایی مصاریع مثنوی وار رو داشته تا رسیده به ادامه ی غزل و در آخر هم بیتی که قافیه رو تاب نیاورده که هرچند زشت هم نیست ولی تقریبا از این جور کارها تو قالب غزل تو سالهای قبل انجام شده که به فراخور مطلب قافیه ی انتهایی رها میشد
ظاهرکار اینه که شاعر قالب گریز و هنجار شکنی از قالب رو انجام داده ولی با توجه به مطالب فوق طرح مثنوی ...غزل ...به این شکل اصلاح میشه که غزلی ارائه شده با تکنیک نیمایی در شکل دهی افاعیل آزادتر.گذشته از این مورد که به نوعی یکی از کارهای پست مدرنی شاید به حساب بیاد،بعضی شگرد های پست مدرن در نحوه ی بیان هم دیده میشه مثل : گریز ازبیان منولوگی، گسست روایتها، برش های مختلف زمانی و ...که در ایجاد ظاهر متفاوت موفق میشه ولی برای مخاطب به نظر میرسه دردسر آفرینه، چرا که این اتصال و انفصال ها شکل گیری هنرمندانه ای رو منتقل نمیکنه چرا که بیان تغزلی این اثر چنان سایه ی حاکمانه ای رو در کل اثر اعمال میکنه که علیرغم اینکه شاعر کوشیده با گریز به بیان از قول مادر ،پدر،شاعر ،شمس ،. ..منولوگ نباشه نتونسته از حاکمیت لیریک اون خلاصی پیدا کنه. در پایانبندی اشاره به قرص و ...میخواد که کل فضا عوض بشه و متظاهر بشه که این حرف و حدیث های هذیان مانند بیماره تا از شکل رسمی گریخته ودر عین سالم نبودن و پرت و پلا بودن عمیق ترین و سالم ترین و منطقی ترین حرف زده بشه. در حقیقت هذیان هایی که بیان واقع باشه. اما نمود بیان حاکم منولوگی،چنان سیطره افکن شده که این تاثیر رو کم رنگ و کم اثر میکنه، چرا که پارادوکسی رو به لحاظ محتوایی و بیانی یدک میکشه که بر خلاف این دینامیک مورد نظره. هالوسینیشن اسکیزو فرنیک، محتوای فکری متناسب با خودشو میخواد نه یه بیان ریشنال ...
اما برای جلوگیری از اطاله ی مطلب اشاره وار مجبورم بگم که مصرع اول با بیانی دینرمه و زیبا و تاثیر گذار شروع میشه که متاسفانه با مصرع بعد این اوج تداوم نمیگیره به چند دلیل یکی این که محتوای تغزلی ایجاد شده چندین بار به مرگ گره میخوره صراحتا و تلویحا( خفه خون شدن تا مرگ و ..)بیان رسمی و نرم زبانی یه دفه با اومدن خفه خون(یه اصطلاح عامیانه) دچار دوگانگی بیانی وحتی ضعف تالیف میشه که معلوم نیست شاعر خفه خون میشه یا" صدای تو"(خفه خمنم کند صدای تورا). یعنی این دو ضمیر "م"در خونم و" تو "به این حالت، بیشتر دامن میزنه .و مجموع همه ی اینا به زیبایی شعر کمک نمیکنه. در زمستان، اخوان زبان آرکائیکی رو با فخامت تمام پیش میاره و گره میزنه با تیپا خورده
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت /سرها درگریبان است ...
منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور ...که موسیقی کلام تصویر همه و همه درخدمت این جرح و پیوند قرار میگیرن. ولی این جا متاسفانه این جراحی موفقیت آمیزی نبوده
استفاده از اسطورهو استعاره رو پست مدرنیسم ها خودشون هم زیاد پسندیده نمی دونن چیزی که در این شعر بهش پرداخته شده (پلنگ و ماه،شاهنامه و شمس و مولانا... ) و یا شگرد های نوشتاری مثل بکار بردن اسلش و خط فاصله نقش مهمی رو ایفا نمیکنه تو این شعر نه صدرصد وفاداری به پست مدرن دیده میشه و نه مثل کار اول وفاداری صرف به کلاسیک بیان های کلیشه ای با بسامدی کم(چون غلامی که پادشاهش را ...همچنانکه پلنگ ماهش را )دیده میشه که اگه نبود کاری یک دست ارائه شده بود. در هرحالهمین هم موید اینه که میده شاعر این قدرت رو داره که مضامین و بیان نو رو بیشتر ارائه بده که درحقیقت زیبایی های این اثر هم بخاطر همین نو آوری هاست. مثل: مصرع اول، بیت دوم،مصرع 2 بیت 6و 3 مصرع بعدی و ...
گریز به نقل قول از مادر هم مخل زیبایی این اثر شده و اصلا تمهیدات لازم براش بکار گرفته نشده مثل برقی ظاهر شده که تنوعی به بیان داده باشه که موفق نیست (شاید هنجار ستیزی و عدم پایبندی به عقاید مسلم رو میخواسته ارائه بده و شاید هم نه)
شاید بشه گفت:
-" بیت پایانی "
-و "سه مصرع در شرابت می سوزم"
-" ...ها چقدر تب داری"
- و "به سرم زد" رو که در کنار هم داشته باشیم ،فضای هذیانی مورد نظر شاعر رو بتونیم بگیریم با چاشنی روال و سیاقی تغزلی که چشمگیری و حظ این اثر رو دامن میزنه .و تو کارهای بعدی با کم شدن گسست بیانی و ...می بینیم که زیبایی های کار میرزایی عزیز بیشتر میشه اما همه ی توانایی های ایشون رو که تو بقیه ی کارهاشون موج میزنه، نمیشه تو این دو کار دید و انتظار هم نداریم که باشه.
در کل جاییکه میرزایی عزیز خودش و خودشه کارش زیباست و آنات شعر رو به راحتی نشون میده و جاییکه که مقلد میشه توانایی هاشو کاهش میده
در مجموع این صحبت ها بیانگر ضعف میرزایی عزیز نیست چرا که تو تجربه های اگه نگیم اول از تجربه های آغازینه کار با این شیوه است وهمه ی تجربه ها برای بار اول تضمینی و صددرصد موفق از آب در نمیان . شخصاً توانایی های ایشونو باور دارم و وامدار دانش و بینش ادبی و هنریشون هستم. منش و شخصیتی که از این عزیز تا بحال تو وب ازشون دیدم و خوندم برام دوست داشتنی و قابل احترامه.
سيد مهدي زرقاني
گاهی فکر می کنم نقدهایی که مبتنی بر یک پشتوانه تئوریک نباشد تا چه حد می تواند «نقد ادبی» نامیده شود. و اساسا تفاوت نقد علمی با نقد تاثری که گزاره های ذوقی و غیر قابل اعتماد یک نفر است چیست؟ اما در مورد شعر این روزهای ایران همیشه نگران یک چیز بوده ام و آن فقر شدید اندیشه است. توجه شدید شاعران به «چگونه گفتن» آنها را از بال دیگر شعر که «چه گفتن» باشد بازداشته و آدم با موزهای خوش آب و رنگی روبه رو می شود که وقتی دندان می زند ناگهان دندانش می شکند چون مجسمه موز بوده است نه خودش.
قطعا همه خوانندگان آن قدر تیز هوش هستند که دریابند منظور من از توجه به «اندیشه» تبدیل شعر به گزاره های فلسفی و تعلیم اخلاقی نیست. می دانید گاهی فکر می کنم اندیشه چیزی است مثل نور خورشید توی اتاقم که چیزی منتشر و پخش شده است. همه جا هست اما نمی توان نشانش کرد. مثل حضور خدا در شعر حافظ.
سينا به منش
شعر اول :
1 - شعر اول فاقد ارتباط عمودی است . بیتها ، مجمع الجزایری خودمختار هستند .
2 - نمی دانم " توی " بجای " در " یا " درون " از کجا در شعر ما مد شده ، استفاده از زبان محاوره در ترانه قابل پذیرش است ولی در مثنوی و غزل بایدبا تمهیداتی همراه بشه . /توی رگ های ... /توی یک مستراح.../ توی این دره ها ... / و ...
3 - " زد " و "بزنم" در مصراع اول کار خوبیه
4 - استفاده از حروف اضافه و ربط گاهی فقط پر کننده وزن بوده و جبر زبانی را نشان می دهد : به سرم زد که... / تا که مرگ .../به سرم زد که باز بردارم ... /این شکم را ... / این کوه را که ... /این دره را که ... / و ....
5 - ساخت فعل مرکبی مثل :"خفه خونم کند " بجای نشانی از آفرینشهای شاعرانه ، شبهه بی اطلاع بودن از شکل معمول " خفه خون گرفتن " را دارد .
6 - در " دهان مدوّر دره " ، خیلی سعی کردم تا دره را مدور تجسم کنم ، ولی نشد .
7 - در " مادرم گفت:این شکم را ... " ، " را " واقعا حرف اضافه است .
8 - " و مرا – چند ماهگیّم را ... " استفاده از این جور جوکها ، سطح شعری را که حرفی برای گفتن دارد ، پایین می آورد .
9 - "شاه" به " نامه " مربوط است ، ولی چه ربطی به " پدر " دارد ؟
10 -در رقصیدن "با لزگی" و "با تانگو " ... بازهم چیزهایی کم و زیادند .
11 - "یک کلاغی" ؟ ...
مشکلات زبانی و معنایی این شعر بیشتر تحمل و صبر مخاطب را میطلبد تا اینکه لذتی ایجاد کند .
شعر دوم :
1 -در "به روی پیرهنت" ، " به " اضافی است
2 - " برون " نسبت به باقی واژه های این شعر ، حکم پدربزرگ را دارد
3 - در " تو بی دلیل عاشق ... " و" تو مبتلا شدی " ،" تو " می تواند حذف شود.
4 - شاید در این فضا ، " برزخی " بهتر از " دوزخی " تصویرسازی کند
5 - در : " گذشت زمان توی ساعتت " ، " توی ساعتت " اضافی است
6 - این شعر فضا سازی خوبی داشت و کاملن روایتی یک دست بود
7 - شاعر کاملن هنرمندانه عمل کرده است و هوشمندانه تیر را به کنار هدف زده است . این امکان را به مخاطب داده است تا چندباره شعر را بخواند و چیزهای جدیدی کشف کند.
مهرداد سنجابي
سه چهاربیت اول قویترومحکمترازبقیه هستندضمنابرخلاف دوستی گه لاباترنقدنوشته بودمعتقدم بیت سوم خیلی زیباست وکاملامفهوم را بیان میکند . درموردشعردوم هم بایدگفت که وزن وزن زیبایی نیست و نامناسب بودن وزن درتلاش شاعرنیزکاملامشهوداست شعرایراوزنی ندارداماوزنی نامناسب باعث شده تابه سختی به دل بنشیندوموسیقی آن کمترگوش نوازباشد.
ناصر صارمي
جناب ميرزايي را تقريبا بيشتر وبلاگ نويسان ادبي حوزه ي شعر مي شناسند.ايشان زيرکانه شاخصه هايي براي سرايش خود برگزيده اند که به جذب مشتري کمک شاياني مي کند.
فضاي غالب بر اشعار شهرام عزيز مضامين اجتماعي است و بياني روايي دارد. واژگان يکدست و عبارات بکر و مسلسل و بدون در هم پيچيدگي هستند.رومانتيسم در سروده ي او به گونه اي نيست که تلخي و ناکامي را مثل يک سايه ي سنگين بر سر کل شعر بيندازد اگر چه انرا به مخاطب مي چشاند.
از درد دلهاي ميرزايي بر مي آيد که روحيه اي رومانتيک داردبا آميزه اي از سرسختي که به تبار پاکش _آذري بودن _ برميگردد و اين را مي توان دريافت با ياد بردن از دوران نظام وظيفه با عبارت خدمت نامقدس سربازي! در چند پست قبلش.
اما بنده بسيار موجز و کلي سخني در خصوص اتمسفر حاکم بر چند شعري که از ايشان خوانده ام -من جمله همين سروده ها- خواهم گفت.آناليز را به ديگر ان سپرده ام.گفته باشم که در همه ي فضا ها تنفسي يکسان دست مي دهد و آنچه پيداست اليناسيوني است که اخيرا بسياري از شعرهاي روز دست به گريبان آنند و آنهم پست مادرن به سبک ايراني است.
تنها ارمغان پست مادرن به ادبيات روز ايران تزريق واژگان نامعمول و خارج از عرف در کسوت نوآوري و آفرينش بوده است.در اين سروده ها حضور کلماتي مثل خفه خون -مستراح - قی - تعفن و... و از اين دست ء ميشد که نباشند.اما اما چراغهاي چشمک زني هستند براي جذابيت ويترين. اين همان چيزي است که جان جسي در کتابliterature and psychology در فصل poetry با استدلالي منطبق برادبيات جامع
bedding poet and avasive behavior مي خواندش .(شاعران نو کوش و رفتار طفره آميز).
ديگر اينکه با وجود جذابيت جز به جز در آنها نميشود به يک هدف روشن و غايي رسيد و شايد در ک نادرست نگارنده اين باشد اما چراغهاي رنگي بسيار در اين سروده هاتوسط شاعر ٍ هنرمندانه افروخته شده که نهايتا جز پيرامون خود را بيشتر روشن نميکند.
به هر حال به مثابه "انسانها گربه هاي مرده را لگد نمي زنند "هر آنچه در سکسکه هاي يک مست خوانده مي شود ارزش درنگ و زمان براي نقد را دارد.
سمانه مير
شعر دوم با داشتن ساختاری محکم ،به طرزی آهنگین امید از دست رفته را با سرفه های پی در پی تصویر می کند ،اما در ادامه این امید -هرچند کوتاه و به طرزی درونی- درشعر رنگ می گیرد.
در شعر اول نوعی جنبه ی روایی وجود دارد که احتمالا نویسنده ی عزیز با شگرد خود پراکندگی قابل تاملی را در آن ایجاد کرد ه اند.پراکندگی ای که ناخودآگاه خواننده را به جستجو وخواندن ادامه ی مطلب وا می دارد،وجالب اینجاست نقطه ی اوج این روایت به طرز زیبایی در بیت اول گنجانده شده است. معنی خوب رسانده شده،اما با آگاهی بر اینکه شعر مذکور شعری دارای وزن و قافیه است در بعضی ابیات این نظم و ریتم به هم خورده است ،مثلا در مصرع: ها بمیرم چقدر تب داری پوستت را بکن " برشته شدم،به گمانم اگر گفته می شد:ها بمیرم چقدر تب داری بکن پوستت را،آهنگ کلام بهتر می شد،یا در مصرع :
یک کلاغی به خنده بردارد از مترسک اگر کلاهش را "،اگر موسیقی کلام را سنگین کرده و با حذف اگر و جایگزینی مترسکت به جای مترسک این سنگینی تلطیف می شود،هرچند بنده ی حقیر دیر زمانی است خود وزن و قافیه را در نوشتن هایم به کار نمی بر م اما از خواندن هر دو نوشته ی جناب میرزایی گرامي لذت بردم چرا که مفهوم را بسیار زیبا رسانده اند واگر اینجانب عرضی نمودم تنها نظری بود که من باب وظیفه آورده شد.
وگرنه به قول بایزید بسطامی "ما آن پشه هم نیستیم".
سيروس عبدي
زبان در دو شعر گاهی در دوران بلوغ است گاهی در دوران کودکی که ساختار را متزلزل می کند ولی روانی و یک دستی در بعضی جاها عالی است شاعر میل عجیبی دارد زبان گفتاری و کوچه بازاری را تجربه کند که باز در بعضی جاها ناموفق و در بعضی جاها خوب است شاعر طرح و مضامین اولیه خوبی در ذهن دارد اما انحراف زبانی و قصور بیانی مانع آفرینش می شود .
عبدالحسين انصاري
بعد از مدت ها آشنایی با شعرهای جناب میرزایی عزیز به این نتیجه رسیدم که هر گاه ایشان به تغزل نزدیک شدند کارشان دل نشین وهرگاه به تیوری های مرسوم شعریت کار دچار تزلزل شده است در این دو کار که از نوع دوم می باشند مثلا این بیت :
مادرم گفت:این شکم را کاش تکه سنگی سیاه می زایید
و مرا – چند ماهگیّم را – توی یک مستراح می زایید
که احساس می کنم شاید جایش در یک شعر طنز قوی بود
محمد ميرزايي
متاسفانه غزل امروز دارد فرم خاصی به خود می گیرد که زیاد خوشایند نیست . ما شاعران امروز به جای اینکه سعی کنیم به سمت ساده گرایی برویم با پس و پیش کردن فعل و فاعل برعکس شعرهایمان به خصوص غزل روز به روز مشکل تر می شود .غزل های آقای شهرام میرزایی هم از این قاعده مستثنا نیستند. حالا نه فقط با خواندن این دو غزل ایشان این را می گویم .بنده وبلاگ ایشان را به طور کامل خوانده ام .شاید منظورم از چیزی که گفتم رسا نباشد . به عنوان مثال :
سرفه به روی پیرهنت چند لخته خون
سرفه کنار شیشه ی داروی واژگون
... اینجا فعل و حتی چند کلمه بیشتر از فعل بدون قرینه حذف شده اند . سرفه (کردی و )به روی پیرهنت چند لخته خون (افتاد).البته این اشکال تنها در شعرهای آقای میرزایی نیست من در دیگر شعرهای معاصر هم دیده ام اما اگر غزل معاصر بخواهد اینگونه پیش برود که تا چند سال دیگر غزل معاصر از اشعار خاقانی هم پیچیده تر خواهد شد؟!
نکته ی دوم این اختراع جدید شاعران ما که باز زیاد خوشایند نیست نیز در غزل آقای میرزایی دیده می شود . به نظر بنده ی کمترین ما نباید شعر را آن هم غزل را با چنین ابتکار هایی که بعضی ها چون به جفنگ آیند ساخته اند به چالش بکشیم . در این بیت غزل اول:
در شرابت هنوز می سوزم روی پیشانیم یخ مسکو
(یک دو ظرفی بریز شمس من !قونیه را بگیر اسمع لی)
مولوی جان بچرخ با لزگی مولوی جان برقص با تانگو
که این(یک دو ظرفی ...) از همان ابتکارهایی است که از آن صحبت شد.
پنجم

.................................................................
................................................................
...............................................................
................................................................
ششم
تاريخ به روز رساني آينده : عصر دوشنبه 14 /8 / 86
موضوع نقد جلسه ي ديگر : اشعار عبدالحمید رحمانیان
شما هم مي توانيد با شركت در نقد به اعضاي انجمن بپيونديد .
